eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
مادرم زنگ زدن که هیئتِ کوچه‌پشتی داره تو بلندگو صدا می‌زنه پرچمِ حرمِ امام حسین علیه السلام رو آوردیم که اذنِ محرم بگیریم. دارن هی صدا می‌زنن مردم برن مراسم. می‌گه پرچمه گفتم بهت خبر بدم دوست داری بیا. گفتم نه نمیام، شب میام می‌گم چرا. چرا با این‌که پرچمِ ارباب رو بو می‌کشم و برام خودِ گنبده نمی‌رم؟ چون این هیئتیه که ایامِ کرونا که آقا فرمودن رعایتِ دستورالعمل‌ها، مصداقِ عملِ حسنه است، هیئت و مراسم رو بدونِ هیییییچ دستورالعملی... وَ با این شبهه‌ی پوسیده که مراسمِ اهلِ بیت علیهم السلام ویروس نداره(!) با شلوغی برگزار کردن... همون ایامِ نحسِ روحانی لعنت الله علیهم که روزی هفتصد کشته داشتیم... چون این هیئتیه که کلی نیرو و بودجه داره اما جز سینه و زنجیر زدن و ریش گذاشتن، برای امام حسین علیه السلام کاری نمی‌کنن و شما لخت و عور هم بری هیئت، تذکر نمی‌دن، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنن، به کار فرهنگی عقیده‌ای ندارن و از فرصت و رزقی که دارن استفاده نمی‌کنن و دلسوزِ حقیقیِ جوان‌های محله نیستن... چون این هیئتیه که کلی بلندگو برای صدا زدنِ مردم که بیان زیارتِ پرچم داره، اما صدای بلندِ دعوتِ مردم به رأی دادن و اصلح نداره... پرچمِ آقا رو تو این هیئت، قرآنِ سرِ نیزه می‌بینم که مردم رو از دورِ امام پراکنده می‌کنه و سرشون و‌ به هرچی به جز امام بند می‌کنه... به پرچمِ امام دعوت می‌کنه، اما به رأیی که منجر به حکومتِ امام بشه نه... هیئت‌های ضِراری که درشون تو ظهور تخته می‌شه. به قولِ دکتر شریعتی؛ مردم امامِ شهید رو دوست دارن چون «تکلیف» نداره، اما امامِ زنده با «تکلیف» میاد...
سربه‌راه
مادرم زنگ زدن که هیئتِ کوچه‌پشتی داره تو بلندگو صدا می‌زنه پرچمِ حرمِ امام حسین علیه السلام رو آوردی
پارسال دو روز بعد از عاشورا یک چهارراه مونده به حرم یه خانومِ خدازده‌ی بی‌حجاب رو نهی از منکر کردم. زد به غربت‌بازی و کلی آدم دورمون جمع شدن. حتی یک نفر هم‌صدای من نشد؛ مشکی پوشیده بودن... یه عده‌شون از حرم میومدن... یه عده‌شون به حرم می‌رفتن... وَ اغلب‌شون برای حضرت زینب سلام الله علیها گریه کرده و سینه زده بودن... وقتی معرکه تموم شد، عجیب و غریب به من نگاه می‌کردن و با هم پچ‌پچه می‌کردن... وَ مطمئنم در روزهای آتی باز هم به هیئت می‌رفتن و برای امام حسین علیه السلام خودشون و هلاک می‌کردن...
تا وقت هست هیئت و روضه‌ای رو انتخاب کنین که بعد از سینه زدن و اشک ریختن برای امام حسین علیه السلام شما رو بی‌قرارِ ظهور کنه... پای منبر و مداحی بشینید که بعدش دیگه نتونید دنیا رو بی امام تحمل کنید... از من گفتن بود.
خیلیا کارِ خیر می‌کنن، اما برای این‌که یا وجدان‌شون آروم شه، یا حال‌شون خوش باشه، یا مسیرِ زندگی‌شونه و کاری جز این بلد نیستن، یا دلایلی دیگه... برای همین با ایییییییییییین‌همه کارِ خیر، ما هنوز ظهور نداریم! چون هدف از کارِ خیر، زمینه‌سازیِ ظهور نیست... امام زمان ارواحنا له الفداء تشریف بیارن، قبل از ویرانیِ مراکزِ فسادِ دنیا، به نظرم یه سری خیریه و هیئت و مسجد و پایگاه و بسیج و قرارگاه رو از دنیا محو کنن... طرحِ کلی اندیشه‌ی اسلامی صفحاتِ ۵۰_۵۱ یا حوالیش رو بخونین؛ هر انفاقی، انفاق نیست! انفاق یعنی شما خلأیی رو پُر کنین. اردو جهادی می‌برن مناطقِ محروم، هدیه می‌دن... عزت نفس رو از بین می‌برن... دستِ گدایی داشتن رو پرورش می‌دن... استعدادیابی نمی‌کنن... از ظرفیتِ منطقه استفاده نمی‌کنن... به مردمش ماهی‌گیری یاد نمی‌دن... ماهی می‌دن... مناسبتی می‌شه می‌رن ماهی می‌دن... عکس می‌گیرن... رزومه می‌کنن... شهریا خودشون و باد می‌کنن که کمک به محرومین کردن... برمی‌گردن! محروم می‌مونه و یه کفشِ نو یا یه تین روغن اما بدونِ شغل... بدونِ مسؤولیت‌پذیری... بدونِ امید... بدونِ فهمِ توانمندیش... چشم‌به‌راهِ خلقِ خدا که بیان چیزی بندازن جلوش...
ما چهار نفر چند سالِ پیش سی و چهار نفر بودیم؛ نیروی پای کارِ جهادی و مدام این روستا به اون روستا، برده‌ی دانشگاه و بسیج دانشجویی که اعتقادی به کارِ مستمر نداشت... اما چاره‌ای جز تحمل نداشتیم چون پول نداشتیم! از یه جایی دیدیم نمی‌تونیم این فریب و ریا رو تحمل کنیم... از سی نفر و دانشگاه و بسیج جدا شدیم... برنامه ریختیم... بلندمدت بستیم... پای استمرارش عهد بستیم... تصمیم گرفتیم حاج والی باشیم و یه منطقه رو بکنیم بشاگردمون و سال‌ها براش وقت بذاریم تا از آب و گِل دربیاریمش... هر کدوم چسبیدیم به کارمون تا پول دربیاریم و برده‌ی پولدارهای بی‌فکر نباشیم... پول درآوردیم اما دیگه نیرو نداشتیم! یا ریزشِ عقیدتی... یا ریزشِ اجتماعی... بلوچستان پول داشتیم... طرح داشتیم... نقشه‌های پنج ساله داشتیم... پای کار نداشتیم... اردوجهادی‌هارفته‌ها این‌قدر اردوی بدونِ جهاد رفته بودن، جهادیِ ما تو بلوچستان رو سخت‌گیری و تندرویی و عقده دیدن و کار نکردن... دوست داشتن فقط بیان به بچه‌ها هدیه بدیم... بوسشون کنیم... باهاشون گرگم به هوا بازی کنیم... عکس بگیریم... دریا بریم... بازار چابهار بریم... برگردیم و از هم تقدیر کنیم...
هدایت شده از سربه‌راه
تلخ‌ترین حقیقتی که آقای دکتر جلیلی در جوابِ توهین‌های پزشکیان فرمودن: کار کردن، مطالعه کردن، برنامه داشتن امروز ضدّ فضیلت شده... آه....
من یه سوسولِ مامانی بودم که کودکی و نوجوانیم در رفاهِ محض گذشته. یه تک‌دختر که «نه» نشنیده بود و تا خمیازه می‌کشیدم می‌بردنم دکتر و آزمایشگاه که طوریم نباشه. از نظرِ عقیدتی یه خدازده‌ی غرق در تاریکی. اون موقعی که زن، بردگی، هرزگی نبود، من تو هفده سالگی با مانتوی جلوباز و کلاه تردد می‌کردم. چی سفره‌ی زندگیم و تکوند؟ به فاصله‌ی شش ماه اولین سفرِ کربلام که اربعین بود، وَ اولین سفرِ جهادی که جفتش و خودم نمی‌خواستم برم! من تو مشّایه و اردوجهادی فهمیدم چقدر پوچم! چقدر خالی! چقدر به‌دردنخور! ظهور و امام زمان رو نمی‌شناختم. اونجا هم نشناختم متأسفانه. فقط وقتی با اولین تاول دردم اومد و بابام نبود زود من و ببره دکتر و تو جهادی شام بهم املت دادن و من گوجه دوست نداشتم و نخوردم و از گشنگی رو به موت بودم و مادرم نبود سریع برام پلوگوشت درست کنه، اونجا فهمیدم چقدر بی‌خاصیتم و مصرف‌کننده‌ی منابعِ مادی و معنویِ آفرینش بدونِ هیچ خروجیِ مفیدی! یه خودخواهِ خودمحور که با خوی تکبّر و نازپروردگی بزرگ شده و تا بخواد اون اثرات رو پاک کنه پیر شده! من از جهادی، زندگی کردن و یاد گرفتم. من تو جهادی به دعای عهد معتاد شدم. من تو جهادی یاد گرفتم اگه یه لیوان چای موند و ده نفر آدم، برم یه جایی گم و گور شم تا اون لیوان و کسِ دیگه‌ای برداره بنوشه. من و جهادی بیدار کرد. جهادی اسرافام و به رخم کشید. جهادی به زندگیم محتوا داد. من از جهادی یاد گرفتم نتیجه مهم نیست، تلاش و امیدواری مهمه. من از جهادی کار کردن به امیدِ حتی یک نفر در دنیا رو یاد گرفتم. جهادی به من «تکلیف» داد و زندگی بر مبنای «من» رو از من گرفت. جهادی «راحتیِ روزمرگی» و ازم گرفت و به من «رنج و سختیِ حیات» داد. من تو جهادی یه نصفِ شب بیدار شدم و دیدم همه یه‌ دست مشغولِ نمازن و برای اولین بار نمازشب رو دیدم و شنیدم! اردو جهادیِ عیدِ پارسال حتی برای نماز صبح بیدار نمی‌شدن... حتی مسؤولینش... وقتی نهی از منکر کردیم و امر به معروفِ نمازِ اولِ وقتِ به جماعت، ما رو تندرو... خلافِ هدفِ گروه... خودنمایش‌گر... مغرور... بی‌ادب... شورشگر... وَ دافعه‌دار خوندن و تهدید به اخراج کردن(!) اردوهای جهادی‌ای که رضایتِ امام زمان ازش به مشام می‌رسید و «انسان» تربیت می‌کرد محو شد... اردوهایی که رضایتِ نفس ازش به مشام می‌رسه و «من‌های مذهبیِ خطرناک» تربیت می‌کنه باب! ما مذهبی‌های ولاییِ انقلابیِ همین‌قدر نابه‌جا!
آقا سیدابراهیم! فردا هیچ قراری نذاشتم. هیچ آلارمی از موبایلم کوک نکردم. صبحانه و ناهار نخوردم و معده‌درد شدم. دو لقمه خوردم و هنوز معده‌دردم. مسواک زدم و یه صفحه قرآنم و خوندم. به مادر و برادرم و دوستام سپردم صبح هر ساعتی فهمیدید دکتر جلیلی رئیس‌جمهورم شدن بیدارم کنین، اما اگه «آن دیگرها» بودن حق ندارید بیدارم کنین... حتی اگه تا شب بیدار نشم. آقا سیدابراهیم! اما اگه «آن دیگرها» بودن من از شما شکایت به امام رضا جان می‌برم [نقطه]
۱. بازخوانی اتحاد: «وحدت یعنی چه؟ یعنی در مسائل اساسی کشور، آنجایی که پای منافع ملّت در میان است، اختلافات مذهبی، اختلافات سیاسی، اختلافات گروهی، اختلافات قومی باید به کنار گذاشته بشود، همه با همید در کنار هم باشند؛ اقوام مختلف در کنار هم، مذاهب مختلف در کنار هم؛ آنجایی که یک جهت‌گیری مشخّصی هست، این وحدت مهم است.» (لینک) پس برای من مزوّرانه و منافقانه است که بعد از اعلامِ نتایجِ انتخابات، مذهبی_انقلابی‌ها دارن در رثای وحدت داشتن ما رو خفه می‌کنن! نه وحدت به معنایی که ولیّ‌ فقیه فرمودن، نه! وحدتی که توش ترسه... توش نفعه... توش یکی به نعل، یکی به میخه... توش خدا و خرما با همه... وحدتی که توش «حالا دیگه جلیلی‌مون نشد باید با این پزشکیانیا کنار بیایم»ه... وحدت با برهنه‌ای که به پزشکیان رأی داده به امیدِ آزادیِ ادامه‌ی برهنگی... وحدت با معاندی که به پزشکیان رأی داده به امیدِ براندازیِ جمهوری اسلامی... خطِ مرزِ وحدت‌تون و مشخص کنید و بعد به هرکی به رخ‌تون کشید دارید چه کار می‌کنید، لقبِ تندرو بدید(!) قرار نیست ما مردمی که به پزشکیان رأی دادن رو بخوریم، نه ما لولو نیستیم! حتی یک فیلم، یک عکس، یک صوت از این‌که ما با ناخن‌گیر گوشتِ تنِ مخالف‌مون رو ذره ذره بکّنیم کسی رو نکرد، اما ما فیلم و عکسای شکنجه‌ی آرمان رو داریم... ساچمه‌های تو سر و صورتِ سلمان رو دیدیم... چاقو به گردنِ دانیال زدن هنوز تو آپارات هست... اونا بگن ما لولوییم دردی نیست، اما این‌که تا حرف بزنیم، انقلابی_مذهبیِ بزدلِ صورتیِ خودمون بگه وااااااای نگوووووو! پس جذب چی؟! این دیگه خیلی حرفه(!) صحبتای آقا رو درباره‌ی محتوای وحدتِ ملی بخونید تا بفهمید کدوم سمت ایستادید و دارید چه کار می‌کنید و باید چه کار کنید! ولی فقیه‌تون، اسلام و انقلاب‌تون رو بشناسید تا بفهمید معنای جذب چیه و دفع چه شکلیه! من فقط با اون بخشی از رأیِ پزشکیان در وحدتم که جاهله، که حَرَجی بهش نیست، که آب بهش برسونی بفهمه آب چه شکلیه، به‌جای سراب، دریا رو انتخاب می‌کنه. با دشمنِ جمهوری اسلامی چه اتحادی می‌تونم داشته باشم؟! چهار سالِ پیشِ رو قراره چه کار کنم؟ خوب هوش و حواسم و جمع می‌کنم؛ پزشکیان رو رصد می‌کنم؛ دونه‌دونه کاراش و برای هرکی به پزشکیان رأی داده تبیین می‌کنم. هرکی که از دسته‌ی مردمِ جاهله. همه‌ی تلاشم و می‌کنم حتی شده یک نفر بفهمه اشتباه کرده، از جهل به عقل بیاد، متوجه بشه و به رأیِ چهار سالِ بعدمون اضافه شه. یه کارِ ریشه‌ای، بلندمدت، مستمر، مستدل، هدفمند. نه مقطعی و به وقتِ بحران که نتیجه نداد و بسیجی و هیئتیا تازه از لونه‌شون بیرون اومدن(!) که دم‌شون گرم باز، خوشم اومد ازشون، چون همینم حوزویا نکردن! حوزویا رو کار دارم... بماند تا به وقتش :) گفته بودم هرکی به پزشکیان رأی بده رو یادم می‌مونه. برای این روزا بود. اون دسته‌ای که در ترازِ معنای وحدت از دیدِ ولی‌ فقیهم نیستن هم، به روشِ آقای زاکانی پیش می‌برم :) آی مذهبی_انقلابیایی که این دو هفته خونِ دل خوردید! یادتون باشه قبل از این‌که تو کانالی کسی از انتخابات بگه و هنوز همه تو داغِ آقای رئیسی بودن، هشتگِ غدیرِ انتخابات زدم و تو تشییعِ مشهد فقط من و دوستام روی انتخابات کار کردیم. من حافظه‌ی سیاسیم نیازمندِ گوگله و گاهی تاریخ‌ها و اسامی و نکته‌ها از خاطرم می‌ره، اما هوشِ سیاسی‌م و خدا فعال عنایت کرده. چهار سالِ دیگه دوباره دو‌ هفته‌ی آخر نریزین سرِ مردمی که از ریشه یه چیزایی رو متوجه نیستن! مثلِ بچه‌ای که سواد بهش یاد ندادن، گفتن بیا کنکور بده! از الآن کار کنیم! تبیین کنیم! نیازی نیست کارِ شاخی بکنیم که از زندگی بیفتیم؛ نه! فقط قراره هوشمند باشیم! تحلیل‌گر! فعال و پویا! حساس به وقایعِ زمانه! آمر به معروف و ناهی از منکر! @sarbehrah
۲. توّابین: دیشب رفتم هیئت. بعد از سخنرانی بلند شدم بیام که خادمِ دمِ در گفت هنوز روضه مونده. گفتم می‌دونم، می‌رم مختار ببینم. گفت اینجا واجب‌تره یا مختار؟ گفتم اینجا بهم شور می‌ده، مختار شعور. ما برای ظهور هر دو رو نیاز داریم. من هر سال مختار که می‌بینم سعی می‌کنم بفهمم کدوم شخصیت شدم. از سالِ قبل تا امسال، نزدیک به سپاهِ امام شدم یا به سپاهِ باطل... جزوِ مردّدین شدم یا روشن‌ها... دهن‌بینم یا مصلحت‌سنج... منفعت‌طلبم یا بی‌کله... صورتی‌ام یا روی صراط... توّابین کنارِ امام نبودن... ۷۲ تا نشدن... اما تهش شهید شدن و ان‌شاءالله عاقبت‌بخیر (درجات فرق می‌کنه و بحثای دینیش با خودتون، به هر حال اونا امام رو یاری نکردن). چی باعث شد تهش عاقبت به شر از دنیا نرن؟ اسمش روشونه: توبه! شما با این مفهوم آشنایید؟! من که سال‌هاست ندیدمش(!) رویکردِ تشیعِ انگلیسی خوب نفوذ کرده! نرم و بی‌صدا... تا خودِ خط مقدمِ مذهبیا... بعد از اردو جهادی‌ها فسادها رو‌ که می‌گیم، یه عده که همونایی‌ان که بلاکت می‌کنن و اخراج... تک‌وتوکی که می‌فهمن هم چی جواب می‌دن؟ دیگه شده... ما تلاشمون و کردیم... الخیر فی ما وقع(!) الآن هم مذهبی_انقلابیا همینا رو می‌گن... چرا یک نفر نمی‌گه کم‌کاری کردیم، خدا از سرِ تقصیراتمون بگذره؟! این‌قدر یعنی تلاش کردید؟! یعنی واقعا پیشِ خدای خودتون سربلندید؟! اشتباه نکنید؛ القای ناامیدی نمی‌کنم! ناامید بودم دوباره شروع نمی‌کردم به نوشتن اونم با تحلیلِ اتفاق و چاره‌ی پیشِ رو! فقط مطالعاتم بهم یاد داده بچه‌مذهبی باید واقع‌نگر باشه و عاقل. عزیزم ما حداقل چهار سال از ظهور عقب افتادیم... به‌خاطرِ کم‌کاری‌مون... بی‌بصیرتی‌مون... امر به معروف و‌ نهی از منکر نکردن‌مون... ترسیدن‌مون... منفعت‌طلبی‌مون... صورتی‌بازی‌مون... خودخواهی‌مون... حسادت‌مون... این روزا ول‌ نباشید تو کانالا، روضه‌ی خوب برید، سخنرانی خوب گوش بدید، کتاب خوب بخونید. توصیه می‌کنم «توجیه المسائل کربلا» رو بخونید. از سیدعلی‌اصغر علوی. حتما بخونید که بدونید داریم با چیا خودمون و فریب می‌دیم. شمریت و حریت رو از همین نویسنده بخونید تا بدونید خوی حریت دارید یا شمریت که قبل از روز واقعه و بیرون زدنِ شمرِ درون‌مون درمانش کنیم! در کوتاهی کردن هیچ خیری نیست که بگیم الخیر فی ما وقع(!) خواستِ خدا کم‌کاری من و توی بچه‌شیعه نیست که چپ و راست می‌شنوم خواست خدا بوده! مراحلِ عبودیت رو مرور کنید؛ از کجا شروع می‌شه؟ اقرار به گناه! بعد عذرخواهی. بعد جبران. حالا دعا! نمی‌شه شب تو هیئت گفت اللهم عجل لولیک الفرج وقتی حتی قبول‌ نداریم برای ظهور هیییییییییچ کار نکردیم(!) آی مذهبی_انقلابیا! کمی از بادهای به غبغب‌تون بکاهید و بپذیرید شکست در انتخابات، خواستِ خدا و آزمون و بلا و فتنه و امتحان نیست، بلکه نتیجه‌ی کم‌کاریِ من و شماست! تا چهار سالِ پیشِ رو، هر گرسنه‌ای که به رنج سر به زمین بذاره... هر بمبی که روی سرِ دخترای غزه بیفته... هر یه دانشجوی آمریکایی که بی‌گناه محاکمه شه... هر یه شیعه‌ای که تو کشمیر کتک بخوره... هر یه چادری‌ای که محل کار تحقیر بشه... گردنِ من و تویه! فریبت ندن «تو تلاشت و کردی و خدا نخواست»! از توبه و عذرخواهی عارتون نیاد! سرافکندگی عارتون نباشه! با صورتی‌بازی و خدا با یه قطره اشک برای امام حسین علیه السلام می‌بخشه فریبت ندن! ما انتخابات رو نباختیم؛ «تکلیف» رو باختیم! آینده و سرنوشتِ جهانِ اسلام رو باختیم! ظهور رو باختیم! @sarbehrah