eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
ما چهار نفر چند سالِ پیش سی و چهار نفر بودیم؛ نیروی پای کارِ جهادی و مدام این روستا به اون روستا، برده‌ی دانشگاه و بسیج دانشجویی که اعتقادی به کارِ مستمر نداشت... اما چاره‌ای جز تحمل نداشتیم چون پول نداشتیم! از یه جایی دیدیم نمی‌تونیم این فریب و ریا رو تحمل کنیم... از سی نفر و دانشگاه و بسیج جدا شدیم... برنامه ریختیم... بلندمدت بستیم... پای استمرارش عهد بستیم... تصمیم گرفتیم حاج والی باشیم و یه منطقه رو بکنیم بشاگردمون و سال‌ها براش وقت بذاریم تا از آب و گِل دربیاریمش... هر کدوم چسبیدیم به کارمون تا پول دربیاریم و برده‌ی پولدارهای بی‌فکر نباشیم... پول درآوردیم اما دیگه نیرو نداشتیم! یا ریزشِ عقیدتی... یا ریزشِ اجتماعی... بلوچستان پول داشتیم... طرح داشتیم... نقشه‌های پنج ساله داشتیم... پای کار نداشتیم... اردوجهادی‌هارفته‌ها این‌قدر اردوی بدونِ جهاد رفته بودن، جهادیِ ما تو بلوچستان رو سخت‌گیری و تندرویی و عقده دیدن و کار نکردن... دوست داشتن فقط بیان به بچه‌ها هدیه بدیم... بوسشون کنیم... باهاشون گرگم به هوا بازی کنیم... عکس بگیریم... دریا بریم... بازار چابهار بریم... برگردیم و از هم تقدیر کنیم...
هدایت شده از سربه‌راه
تلخ‌ترین حقیقتی که آقای دکتر جلیلی در جوابِ توهین‌های پزشکیان فرمودن: کار کردن، مطالعه کردن، برنامه داشتن امروز ضدّ فضیلت شده... آه....
من یه سوسولِ مامانی بودم که کودکی و نوجوانیم در رفاهِ محض گذشته. یه تک‌دختر که «نه» نشنیده بود و تا خمیازه می‌کشیدم می‌بردنم دکتر و آزمایشگاه که طوریم نباشه. از نظرِ عقیدتی یه خدازده‌ی غرق در تاریکی. اون موقعی که زن، بردگی، هرزگی نبود، من تو هفده سالگی با مانتوی جلوباز و کلاه تردد می‌کردم. چی سفره‌ی زندگیم و تکوند؟ به فاصله‌ی شش ماه اولین سفرِ کربلام که اربعین بود، وَ اولین سفرِ جهادی که جفتش و خودم نمی‌خواستم برم! من تو مشّایه و اردوجهادی فهمیدم چقدر پوچم! چقدر خالی! چقدر به‌دردنخور! ظهور و امام زمان رو نمی‌شناختم. اونجا هم نشناختم متأسفانه. فقط وقتی با اولین تاول دردم اومد و بابام نبود زود من و ببره دکتر و تو جهادی شام بهم املت دادن و من گوجه دوست نداشتم و نخوردم و از گشنگی رو به موت بودم و مادرم نبود سریع برام پلوگوشت درست کنه، اونجا فهمیدم چقدر بی‌خاصیتم و مصرف‌کننده‌ی منابعِ مادی و معنویِ آفرینش بدونِ هیچ خروجیِ مفیدی! یه خودخواهِ خودمحور که با خوی تکبّر و نازپروردگی بزرگ شده و تا بخواد اون اثرات رو پاک کنه پیر شده! من از جهادی، زندگی کردن و یاد گرفتم. من تو جهادی به دعای عهد معتاد شدم. من تو جهادی یاد گرفتم اگه یه لیوان چای موند و ده نفر آدم، برم یه جایی گم و گور شم تا اون لیوان و کسِ دیگه‌ای برداره بنوشه. من و جهادی بیدار کرد. جهادی اسرافام و به رخم کشید. جهادی به زندگیم محتوا داد. من از جهادی یاد گرفتم نتیجه مهم نیست، تلاش و امیدواری مهمه. من از جهادی کار کردن به امیدِ حتی یک نفر در دنیا رو یاد گرفتم. جهادی به من «تکلیف» داد و زندگی بر مبنای «من» رو از من گرفت. جهادی «راحتیِ روزمرگی» و ازم گرفت و به من «رنج و سختیِ حیات» داد. من تو جهادی یه نصفِ شب بیدار شدم و دیدم همه یه‌ دست مشغولِ نمازن و برای اولین بار نمازشب رو دیدم و شنیدم! اردو جهادیِ عیدِ پارسال حتی برای نماز صبح بیدار نمی‌شدن... حتی مسؤولینش... وقتی نهی از منکر کردیم و امر به معروفِ نمازِ اولِ وقتِ به جماعت، ما رو تندرو... خلافِ هدفِ گروه... خودنمایش‌گر... مغرور... بی‌ادب... شورشگر... وَ دافعه‌دار خوندن و تهدید به اخراج کردن(!) اردوهای جهادی‌ای که رضایتِ امام زمان ازش به مشام می‌رسید و «انسان» تربیت می‌کرد محو شد... اردوهایی که رضایتِ نفس ازش به مشام می‌رسه و «من‌های مذهبیِ خطرناک» تربیت می‌کنه باب! ما مذهبی‌های ولاییِ انقلابیِ همین‌قدر نابه‌جا!
آقا سیدابراهیم! فردا هیچ قراری نذاشتم. هیچ آلارمی از موبایلم کوک نکردم. صبحانه و ناهار نخوردم و معده‌درد شدم. دو لقمه خوردم و هنوز معده‌دردم. مسواک زدم و یه صفحه قرآنم و خوندم. به مادر و برادرم و دوستام سپردم صبح هر ساعتی فهمیدید دکتر جلیلی رئیس‌جمهورم شدن بیدارم کنین، اما اگه «آن دیگرها» بودن حق ندارید بیدارم کنین... حتی اگه تا شب بیدار نشم. آقا سیدابراهیم! اما اگه «آن دیگرها» بودن من از شما شکایت به امام رضا جان می‌برم [نقطه]
۱. بازخوانی اتحاد: «وحدت یعنی چه؟ یعنی در مسائل اساسی کشور، آنجایی که پای منافع ملّت در میان است، اختلافات مذهبی، اختلافات سیاسی، اختلافات گروهی، اختلافات قومی باید به کنار گذاشته بشود، همه با همید در کنار هم باشند؛ اقوام مختلف در کنار هم، مذاهب مختلف در کنار هم؛ آنجایی که یک جهت‌گیری مشخّصی هست، این وحدت مهم است.» (لینک) پس برای من مزوّرانه و منافقانه است که بعد از اعلامِ نتایجِ انتخابات، مذهبی_انقلابی‌ها دارن در رثای وحدت داشتن ما رو خفه می‌کنن! نه وحدت به معنایی که ولیّ‌ فقیه فرمودن، نه! وحدتی که توش ترسه... توش نفعه... توش یکی به نعل، یکی به میخه... توش خدا و خرما با همه... وحدتی که توش «حالا دیگه جلیلی‌مون نشد باید با این پزشکیانیا کنار بیایم»ه... وحدت با برهنه‌ای که به پزشکیان رأی داده به امیدِ آزادیِ ادامه‌ی برهنگی... وحدت با معاندی که به پزشکیان رأی داده به امیدِ براندازیِ جمهوری اسلامی... خطِ مرزِ وحدت‌تون و مشخص کنید و بعد به هرکی به رخ‌تون کشید دارید چه کار می‌کنید، لقبِ تندرو بدید(!) قرار نیست ما مردمی که به پزشکیان رأی دادن رو بخوریم، نه ما لولو نیستیم! حتی یک فیلم، یک عکس، یک صوت از این‌که ما با ناخن‌گیر گوشتِ تنِ مخالف‌مون رو ذره ذره بکّنیم کسی رو نکرد، اما ما فیلم و عکسای شکنجه‌ی آرمان رو داریم... ساچمه‌های تو سر و صورتِ سلمان رو دیدیم... چاقو به گردنِ دانیال زدن هنوز تو آپارات هست... اونا بگن ما لولوییم دردی نیست، اما این‌که تا حرف بزنیم، انقلابی_مذهبیِ بزدلِ صورتیِ خودمون بگه وااااااای نگوووووو! پس جذب چی؟! این دیگه خیلی حرفه(!) صحبتای آقا رو درباره‌ی محتوای وحدتِ ملی بخونید تا بفهمید کدوم سمت ایستادید و دارید چه کار می‌کنید و باید چه کار کنید! ولی فقیه‌تون، اسلام و انقلاب‌تون رو بشناسید تا بفهمید معنای جذب چیه و دفع چه شکلیه! من فقط با اون بخشی از رأیِ پزشکیان در وحدتم که جاهله، که حَرَجی بهش نیست، که آب بهش برسونی بفهمه آب چه شکلیه، به‌جای سراب، دریا رو انتخاب می‌کنه. با دشمنِ جمهوری اسلامی چه اتحادی می‌تونم داشته باشم؟! چهار سالِ پیشِ رو قراره چه کار کنم؟ خوب هوش و حواسم و جمع می‌کنم؛ پزشکیان رو رصد می‌کنم؛ دونه‌دونه کاراش و برای هرکی به پزشکیان رأی داده تبیین می‌کنم. هرکی که از دسته‌ی مردمِ جاهله. همه‌ی تلاشم و می‌کنم حتی شده یک نفر بفهمه اشتباه کرده، از جهل به عقل بیاد، متوجه بشه و به رأیِ چهار سالِ بعدمون اضافه شه. یه کارِ ریشه‌ای، بلندمدت، مستمر، مستدل، هدفمند. نه مقطعی و به وقتِ بحران که نتیجه نداد و بسیجی و هیئتیا تازه از لونه‌شون بیرون اومدن(!) که دم‌شون گرم باز، خوشم اومد ازشون، چون همینم حوزویا نکردن! حوزویا رو کار دارم... بماند تا به وقتش :) گفته بودم هرکی به پزشکیان رأی بده رو یادم می‌مونه. برای این روزا بود. اون دسته‌ای که در ترازِ معنای وحدت از دیدِ ولی‌ فقیهم نیستن هم، به روشِ آقای زاکانی پیش می‌برم :) آی مذهبی_انقلابیایی که این دو هفته خونِ دل خوردید! یادتون باشه قبل از این‌که تو کانالی کسی از انتخابات بگه و هنوز همه تو داغِ آقای رئیسی بودن، هشتگِ غدیرِ انتخابات زدم و تو تشییعِ مشهد فقط من و دوستام روی انتخابات کار کردیم. من حافظه‌ی سیاسیم نیازمندِ گوگله و گاهی تاریخ‌ها و اسامی و نکته‌ها از خاطرم می‌ره، اما هوشِ سیاسی‌م و خدا فعال عنایت کرده. چهار سالِ دیگه دوباره دو‌ هفته‌ی آخر نریزین سرِ مردمی که از ریشه یه چیزایی رو متوجه نیستن! مثلِ بچه‌ای که سواد بهش یاد ندادن، گفتن بیا کنکور بده! از الآن کار کنیم! تبیین کنیم! نیازی نیست کارِ شاخی بکنیم که از زندگی بیفتیم؛ نه! فقط قراره هوشمند باشیم! تحلیل‌گر! فعال و پویا! حساس به وقایعِ زمانه! آمر به معروف و ناهی از منکر! @sarbehrah
۲. توّابین: دیشب رفتم هیئت. بعد از سخنرانی بلند شدم بیام که خادمِ دمِ در گفت هنوز روضه مونده. گفتم می‌دونم، می‌رم مختار ببینم. گفت اینجا واجب‌تره یا مختار؟ گفتم اینجا بهم شور می‌ده، مختار شعور. ما برای ظهور هر دو رو نیاز داریم. من هر سال مختار که می‌بینم سعی می‌کنم بفهمم کدوم شخصیت شدم. از سالِ قبل تا امسال، نزدیک به سپاهِ امام شدم یا به سپاهِ باطل... جزوِ مردّدین شدم یا روشن‌ها... دهن‌بینم یا مصلحت‌سنج... منفعت‌طلبم یا بی‌کله... صورتی‌ام یا روی صراط... توّابین کنارِ امام نبودن... ۷۲ تا نشدن... اما تهش شهید شدن و ان‌شاءالله عاقبت‌بخیر (درجات فرق می‌کنه و بحثای دینیش با خودتون، به هر حال اونا امام رو یاری نکردن). چی باعث شد تهش عاقبت به شر از دنیا نرن؟ اسمش روشونه: توبه! شما با این مفهوم آشنایید؟! من که سال‌هاست ندیدمش(!) رویکردِ تشیعِ انگلیسی خوب نفوذ کرده! نرم و بی‌صدا... تا خودِ خط مقدمِ مذهبیا... بعد از اردو جهادی‌ها فسادها رو‌ که می‌گیم، یه عده که همونایی‌ان که بلاکت می‌کنن و اخراج... تک‌وتوکی که می‌فهمن هم چی جواب می‌دن؟ دیگه شده... ما تلاشمون و کردیم... الخیر فی ما وقع(!) الآن هم مذهبی_انقلابیا همینا رو می‌گن... چرا یک نفر نمی‌گه کم‌کاری کردیم، خدا از سرِ تقصیراتمون بگذره؟! این‌قدر یعنی تلاش کردید؟! یعنی واقعا پیشِ خدای خودتون سربلندید؟! اشتباه نکنید؛ القای ناامیدی نمی‌کنم! ناامید بودم دوباره شروع نمی‌کردم به نوشتن اونم با تحلیلِ اتفاق و چاره‌ی پیشِ رو! فقط مطالعاتم بهم یاد داده بچه‌مذهبی باید واقع‌نگر باشه و عاقل. عزیزم ما حداقل چهار سال از ظهور عقب افتادیم... به‌خاطرِ کم‌کاری‌مون... بی‌بصیرتی‌مون... امر به معروف و‌ نهی از منکر نکردن‌مون... ترسیدن‌مون... منفعت‌طلبی‌مون... صورتی‌بازی‌مون... خودخواهی‌مون... حسادت‌مون... این روزا ول‌ نباشید تو کانالا، روضه‌ی خوب برید، سخنرانی خوب گوش بدید، کتاب خوب بخونید. توصیه می‌کنم «توجیه المسائل کربلا» رو بخونید. از سیدعلی‌اصغر علوی. حتما بخونید که بدونید داریم با چیا خودمون و فریب می‌دیم. شمریت و حریت رو از همین نویسنده بخونید تا بدونید خوی حریت دارید یا شمریت که قبل از روز واقعه و بیرون زدنِ شمرِ درون‌مون درمانش کنیم! در کوتاهی کردن هیچ خیری نیست که بگیم الخیر فی ما وقع(!) خواستِ خدا کم‌کاری من و توی بچه‌شیعه نیست که چپ و راست می‌شنوم خواست خدا بوده! مراحلِ عبودیت رو مرور کنید؛ از کجا شروع می‌شه؟ اقرار به گناه! بعد عذرخواهی. بعد جبران. حالا دعا! نمی‌شه شب تو هیئت گفت اللهم عجل لولیک الفرج وقتی حتی قبول‌ نداریم برای ظهور هیییییییییچ کار نکردیم(!) آی مذهبی_انقلابیا! کمی از بادهای به غبغب‌تون بکاهید و بپذیرید شکست در انتخابات، خواستِ خدا و آزمون و بلا و فتنه و امتحان نیست، بلکه نتیجه‌ی کم‌کاریِ من و شماست! تا چهار سالِ پیشِ رو، هر گرسنه‌ای که به رنج سر به زمین بذاره... هر بمبی که روی سرِ دخترای غزه بیفته... هر یه دانشجوی آمریکایی که بی‌گناه محاکمه شه... هر یه شیعه‌ای که تو کشمیر کتک بخوره... هر یه چادری‌ای که محل کار تحقیر بشه... گردنِ من و تویه! فریبت ندن «تو تلاشت و کردی و خدا نخواست»! از توبه و عذرخواهی عارتون نیاد! سرافکندگی عارتون نباشه! با صورتی‌بازی و خدا با یه قطره اشک برای امام حسین علیه السلام می‌بخشه فریبت ندن! ما انتخابات رو نباختیم؛ «تکلیف» رو باختیم! آینده و سرنوشتِ جهانِ اسلام رو باختیم! ظهور رو باختیم! @sarbehrah
۳. در مبنای «و هو خیرٌ لکم»: خیلی از استادان تو سایت‌ها و کانال‌هاشون آیه‌ی وَ عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم رو کار کردن. استاد هستن و باسوادتر و باتحلیل‌تر از من. انکار نمی‌کنم که سطحم ابدا به این بزرگواران نمی‌رسه. فقط در حد خودم لازم و‌ ضروری می‌دونم بنویسم اینها منافیِ «تکلیف» نبوده، نیست و نخواهد بود! نه من سخت‌گیرم؛ نه دینِ اسلام به این شلی که چهار سال سرنوشتِ مسلمون‌ها به باد بره و خدا خیلی گیلی‌گیلی ببخشه و برامون خیر پیش بیاره(!) اگه همه‌ی قرآن رو با هم بخونیم به عاقبت‌بخیری نزدیک‌تره؛ وَ عَسَی أنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُم وَ عَسی أنْ تُحِبُّوا شیئاً و هُوَ شَرٌّ لَکُم، تو قرآن هست، اما یا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ هم هست! رجای بعد از کم‌کاری، یه فریبه! ناامیدی بعد از شکست هم خطرناک! از امام خمینی، شرح چهل حدیث رو باز کنید، وَ حدیثِ خوف و رجا رو مطالعه کنید. اون‌وقت می‌بینید خیلی وقته ما مذهبی و انقلابیِ با خوف ندیدیم(!) همه غرقِ در رجا شدیم و بی‌تکلیف(!) چرا؟ چون باید جذب کنیم(!) @sarbehrah
۴. اصلاحِ باور در مفهومِ جذب: وقتی به هرکی ازم می‌پرسه برای مطالعه از چه کتابی شروع کنم و می‌گم شهید مطهری، نه فقط به خاطرِ توصیه‌ی امام خامنه‌ای هست که ایشون هم می‌فرمایند از شهید مطهری مطالعه رو شروع کنید، بلکه به خاطرِ ریشه و بنیادی هست که شهید به آدم می‌ده. تو بسیج و جهادی و پایگاه و قرارگاه و خادمینِ حرم اهل مطالعه زیادن، اما بنیان و مبانی ندارن! اتفاقا راحت هم شبهه‌پذیرن! چرا؟ چون فراتر از سلام بر ابراهیم کتابی نخوندن(!) دقت کنید؛ من کتاب شهدا رو پایین نمیارم، قبلا نوشتم که شهدا در کتاب‌ها تحریف‌شده‌ان! نانویسنده‌هایی فقط گیلی‌گیلیِ زندگی‌شون و نوشتن. از حسین هریری نوشتن هر شبِ جمعه کربلا بوده و عاشقِ امام حسین علیه السلام، اما از پرهیزهای سخت‌گیرانه‌ی زندگیش ننوشتن! نتیجه چی می‌شه؟ همه خیال می‌کنن صرفِ عاشقِ امام حسین علیه السلام بودن منجر به شهید شدن می‌شه! شهادت رو نشون می‌دن، شهیدانه زندگی کردن رو نه! مهربونی با مردم رو نشون می‌دن، برخورد جدی با خلافِ اسلام رو نه! اما شهید مطهری رک و پوست‌کنده است! دافعه و جاذبه‌ی علی رو بخونید. «جذب به معنیِ جذب به مبانی و اصول است، نه جذبِ به تعداد و کمیّت» ما اگه دنبالِ جذبیم باید چنین جذبی داشته باشیم، برای همین امثالِ شهید مطهری و شهید بهشتی و آقا دورشون همه مدل تفکری هستن در عینِ رعایتِ اصول. شما یه عکس از آقا به من نشون بدید با یه زنِ برهنه! یه روایت یا حدیث برای من بفرستید که یکی از ائمه علیهم السلام حینِ گناه داشتن با گناهکاری می‌گفتن و می‌خندیدن! نداریم! نبایده! نشده! داستانِ بشرِ حافی تو کتابای عربی دبیرستان بود، یادتونه دیگه؟ امام به مردی که مشغولِ گناه بود لبخند نزد! نه! کشفِ حجاب و نبرد جهادی بگردونه تو روستا، گند بزنه به فرهنگِ پوششِ روستا که یه خدازده به گروه‌ش اضافه شن که تهشم نشدن! امام با ناراحتی رفتن در خونه‌ش، تذکر دادن، رو برگردوندن... من سال‌هاست دارم با ارگان‌های مذهبی فعالیت می‌کنم و چرا تو این‌همه سال ندیدم این همه صورتی‌بازی‌شون، این‌همه شل گرفتن‌شون باعث بشه یکی غیر از خودشون به جمع‌شون اضافه شه؟! چرا فلان دوستم نزدیکِ سه ساله داره با دوستِ برهنه‌ی ضد ولایتش مدارا می‌کنه که جذبش کنه و تهش حتی نمازشم نمی‌تونه کنارِ اون دوست بخونه؟! عزیزان! اشتباه متوجه شدید! چون ریشه‌ای و بنیادین اصول و احکام رو نخوندین و نفهمیدین! نگاه نکنین تو ثبت‌نامِ هیئت‌تون پنجاه نفرن که سی تاشون بی‌حجابن، ببین بعد از یک سال پای کار که رسید چند نفر و چه شکلی داری! نمی‌خواد به تعدادِ هیئتت جذب کنی، دنبالِ جذب به عاقبت بخیری باش و تو هیئت تذکر حجاب بده! تذکرِ سیاسی بده! تذکرِ اخلاقی بده! دمِ در کاشت ناخن رو دیدی بگو بهش احکامش و! جذبِ به حقیقت کن، حتی اگه از تو دفع شد! حضرت زینب سلام الله علیها تو روضه‌ای بودن که کشفِ حجاب داشت، لبخند می‌زدن و با اون برهنه قربون صدقه می‌رفتن؟! چرا شما مذهبی_انقلابیا کج‌فهم و بدفهمین؟! از محرم «تکلیف» رو یاد نگیریم، دیگه کی قراره عاقبت بخیر شیم؟! @sarbehrah
۵. باید تابع مسلم بود: سخنرانیِ امروزِ آقا رو دیدید؟ کلیدواژه‌شون؟ شهید رئیسی! این‌قدر از شهید رئیسی گفتن که برای اونایی که می‌دونیم دافعه داشت... آقا نمی‌دونن مقایسه کردن بده؟! آقا اصولِ دفع و جذب رو نمی‌دونن؟! آقا نمی‌دونن هرکس ظرفیتی داره؟! آقا چیزایی که مذهبی_انقلابی صورتیا حرفش و می‌زنن... بزدلا ازش دم می‌زنن نمی‌دونن؟! تکلیف‌تون و مشخص کنین! «ولایت» یعنی چشمِ مطلق! «چرا می‌دونن ولی...» ولی بخوره تو سرِ توی انقلابی و مذهبی‌ای که ولایتت اما و اگر داره! ما هرجا باختیم ریشه‌ش ضعفِ ولایت‌پذیری‌مون بود. جمعه‌ی اولِ انتخابات که با رفقام بهشت رضا علیه السلام داشتیم بررسی می‌کردیم، ولایت فقیه نجات‌مون داد. مداح و‌ سخنران و سردار و تریبون‌دار و خانواده شهید و استاد و ملّا و آخوند و گذاشتیم کنار، به وصیتِ شهدا عمل کردیم: چشم از دهانِ ولی فقیه برندارید! مرور کردیم اصلح در کلامِ ولی فقیه چیه. مرور کردیم ایشون گفتن اصلح انتخاب کنید یا اصلحی که سرش اجماعه. دیدیم نه! روشن و واضح گفتن اصلح، معیارهاشم روشن و واضح فرمودن و تمام. ولایت فقیه ما رو از دوراهیِ جلیلی_قالیباف نجات داد. سخنرانیِ امروزِ آقا رو ببینید. معنای خیلی چیزا باز می‌شه! به خدا که جرأت نمی‌کنین و مزوّرصفتین وگرنه به آقا هم می‌گفتین تندرو و دافعه‌دار! @sarbehrah
دیروز از نقاطِ تاریک و توبه‌دارِ انتخابات نوشتم، امروز می‌خوام از نقاطِ روشن و شُکرلازم بنویسم! من تجربه‌ی انتخاباتِ پرشور و پرهیجانِ سالِ ۸۸ رو در قله‌ی جوانیم دارم که یادتون باشه نوشتم چقدر با علاقه و لذت گذروندمش و از شیرین‌ترین خاطراتِ عمرمه که پیروزش هم بودم. اما انتخاباتِ ۴۰۳ گرچه از پسِ محروم شدن از سیدابراهیم اومد، اما باید بگم بهترین، شیرین‌ترین، قشنگ‌ترین، عمیق‌ترین و باارزش‌ترین انتخاباتِ عمرم بود. با خاطراتی که از مشّایه و جهادی نوشتم دیگه براتون عجیب نیست که این حرف و می‌زنم، من قبلا گفتم؛ هر چیزی رو که به زحمت به دست بیارم و با تلاش و زور بازو و عقلِ خودم، بیشتر عاشقشم، حتی اگه از جنس شکست باشه. نمی‌گم ناراحت نیستم، نه! روی کلمات دقت کنید؛ اتفاقا چون بیشتر عاشقشم، شکستش بیشتر اذیتم می‌کنه. می‌گم عاشقشم! من کللللللل عمرِ مدرسه‌هام و شاگرد اول بودم و دیوار دیوار تقدیرنامه دارم که عاشقشون نیستم! چون براش زحمتی نکشیدم، صرفا خوب دروس رو‌ متوجه می‌شدم و گیراییِ بالا دارم. اما عاشقِ مدرکِ بر بادرفته‌ی ارشدمم که حتی ندیدمش... چون براش از جان و مال و آبروم مایه گذاشتم... جهادیِ بلوچستان پوستم و کند، اما بهترین اردو جهادیِ زندگیم بود... جنگِ ارشدم من و داناتر کرد، قوی‌تر، محکم‌تر، مقاوم‌تر... جهادیِ بلوچستان من و صبورتر کرد، مدارا بهم یاد داد، امید و توکل به دامنم ریخت... وَانتخاباتِ ۴۰۳... پیرم کرد! به معنای حقیقیِ کلمه پیرم کرد... من اون‌شبی که نوشتم حالم بده و مناظره گوش می‌دادم و نکته می‌نوشتم، واقعا تپش قلب داشتم و از ترس نخوابیدم که سکته نکنم... حرف زدن با آدما به قدری اذیتم کرد که قابل وصف نیست... مذهبی‌های بی‌بصیرت دگرگونم می‌کردن... اونایی که سطحِ رأی‌شون یه روسری بود اذیتم می‌کردن... من اهلِ معاشرت و مهمونی‌های بی‌فایده نیستم، اصلا اصول و آدابش و بلد نیستم... عموما به بهانه‌ی کار مهمونی نمی‌رم و همون مقداری که جهتِ صله‌ی رحم می‌رم، تو مهمونیا میرم ظرف بشورم نه چون کمک کنم، چون بلد نیستم غیبت کنم، طلاعلا به رخ بکشم، یا طعنه و کنایه‌های زنانه بفهمم. نمی‌گم معصومم و گناه نمی‌کنم، نه! می‌گم از اساس بلد نیستم! دوستانم همیشه اخلاقِ زنونه‌ای که ندارم و گوشزد می‌کنن و خیلی چیزا رو اونا حواسشون به من هست و می‌گن. اما تو این ایام همه رو تحمل کردم چون برام یه فرصت بود. یه فرصت برای تبلیغ، برای حرف زدن. من زجر کشیدم... این و اونایی می‌فهمن که وقتی برمی‌گردن خونه هم نمی‌تونن آرامش داشته باشن... نمی‌تونن با پدر و مادر و خواهر و برادرشون یه دلِ سیر دردِ دل کنن که دیدی فلانی واسه چی می‌گه رأی نمی‌ده؟! وای خدا داشتم دیوانه می‌شدم! نهههههه! ما خونه هم میدانِ جنگ و دفاع‌مونه و اینجا هم باید پاسخگو و تبیین‌گر باشیم... من برای این انتخابات تا اسم‌هایی رو جستجو کردم که مربوط به سال‌های شصت می‌شد... این انتخابات ده سال بزرگترم کرد... ده سال عمیق‌تر... ده سال بافکرتر... این انتخابات به من حرمت گذاشتن به بزرگان رو یاد داد وقتی یکی‌تون که خیلی از من کوچیک‌تره برام پیامِ زیبایی گذاشت و نوشت حتما استاد پناهیان نکته و صلاحی داشتن، صبر کنید ببینید به جواب می‌رسید یا نه، بعد تصمیم بگیرید. من تو این انتخابات برادرِ کوچک‌ترم رو بُردم..‌. اون حالا مملو از سؤاله و شبا مدام به اتاقِ من سر می‌زنه... مختار رو با من می‌بینه و وقتی تطبیقش می‌دم با زمانه و تأکید می‌کنم براش رفرنسِ معتبر پیدا کن، از کشف‌های جدید و فهم، ذوق‌ می‌کنه... پدرم گرچه دور اول رأی سفید داد، اما دورِ دوم پیامک زد و من و متحیر کرد که به آقای جلیلی رأی داده... اون یکی‌مون مادرش و تونست پای صندوق بیاره... یکی دیگه‌مون خاله‌هاش و... وَ اینا تو خانواده‌های ما یعنی معجزه! این انتخابات ما رو به خانواده‌های متفاوت‌مون چفت‌تر کرد... تونستیم جزیره‌های هم‌دیگه رو مشروح‌تر و مفصل‌تر ببینیم... از برکاتِ مناظره بود که تونستیم با هم بی دعوا و توهین صحبت کنیم... کمی... فقط کمی هم و درک کنیم... انتخاباتِ ۴۰۳ من و شجاع کرد. به آدما و گروهایی پیام دادم که تحتِ هیچ شرایطی حاضر نبودم باهاشون حتی رودررو بشم... وَ از همه مهم‌تر... از همه باافتخارتر... انتخاباتِ ۴۰۳ باعث شد ببینم و‌ بفهمم تنها نیستم... نه! ما تنها نیستیم! ما سیزده میلیون و پانصد و سی و هشت هزار و صد و هفتاد و نه نفریم که مذهبی و غیر مذهبی، انقلابی و غیر انقلابی، محجبه و کم‌حجاب، بزرگ و کوچیک، پیر و جوان، باسواد و بی‌سواد، ترک و کرد و لر و فارس و بلوچ و عرب، سنی و شیعه، مسلمان و مسیحی و زرتشتی، زن و مرد، شهری و روستایی همه در برابرِ طوفان مقاوم موندیم. وای خدای من! چه با شکوه... چه با شکوه! این زیباترین قابِ انتخاباته برای من! صبر کنین بیشتر توضیح بدم؛ @sarbehrah