«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
اونی که قدر میدونه و با شوقه،
تهِ زندانهای آمریکا هم باشه و هزار بلا سرش بیارن، قدرشناسه و باشوق
تو افغانستانِ پربلا هم نشسته سرِ خونه و زندگیش و کار میکنه و تلاش که سرنوشتِ کشورش و تغییر بده و قدرشناسه و باشوق
تو شهرِ شخمزدهشدهی رفح هم در عاشوراترین زمان و مکان، قدرشناسه و باشوق
ندیدی چطور به دوربین دو میکنن و الله اکبر میگن؟!
مشّایه اتفاقا جای من و توییه که قدرشناس نیستیم و شوقمون به بادی بنده...
سربهراه
«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
یکی میشینه تو خونهش،
جهادی نرفته، راهیان نرفته، اربعین نرفته، دوره و همایش و نشست نرفته،
ولی اییییییییییییینقدر قدرشناسه و باشوق که بچه تربیت میکنه قاسم سلیمانی! سربازِ امنیتِ جهادی و راهیان و اربعین و نشست و همایشِ بقیه!
شما چنین آدمیای؟
من نیستم.
پس هرررررررررررجا در مسیرِ «تکلیف» و «خدا» باشه خودم و میرسونم که به نفسِ بقیه، منم برسم اون بالا بالاها...
هرررررررررررجا در مسیرِ «خدا» باشه و ولایت فقیه و بزرگانم با استناد به اهل بیت علیهم السلام بهش تأکید کرده باشن
خودم و میرسونم که از هممممممهی این فعالیتا و شلوغیا
ته ته تهش قیامت یه قطره عرقِ خالصی که ازم تو جهادی ریخته
یه قطره اشکِ خالصی که ازم تو راهیان ریخته
یه تاولِ خالصی که تو اربعین تحمل کردم
یه آهِ خالصی که تو کار فرهنگی کشیدم
بالاخره یه چیزی پیدا شه دستم و بگیره
اصصصصصصصصلا نبستم رو اینکه هممممممهی جهادیام و راهیانام و هیئتام و اربعینام و... اونور به دردم بخوره
نههههههه!
اتفاقا هرچی اینور اونور رفتم بیشتر دستم برای گناه باز شده
تکبر، خودپسندی، بیمدارایی، بیحوصلگی، حسادت، تهمت، توهین، دروغ، غیبت، بدگمانی، اتلاف وقت، اولویت و ضرورت، جدل، اوووووووووو کلی گناه از دلِ پرکاری درمیاد که «مردافکن بُوَد زورش»!
فقط بستم روی یه لحظهی بااخلاص و برای خودِ خودِ خودِ خدا که از دلِ همهی اینا دربیاد و خدا بگه بیار بالا سرت و...
اون یه لحظه با گوشهی خونه نشستن و عزلت و خودسازیِ صرف درنمیاد!
میدونی؟ در حالتِ عادی همه خوبن! همه خوبیم!
تا چالش و مشکلی نیست همه به زبون بلدیم!
همکارای من به زبون ساااااااااااعتها از عدالت حرف میزنن😊 اما در عمل به زیبایی نمرات رو جابجا میکنن...
مشاور مدرسه مهرماه بهم گفت از کسی نمیترسه و محاله در حق کسی ظلم کنه...
اوضاع خوب بود آخه. در اوضاعِ خوب همه قهرمانیم.
شارلاتان اومد و اولین داد و زد و مشاور فشارش افتاد و نمره رو کشید بالا...
مشّایه نشونت میده چند مرده حلّاجی!
آخ من عاشقِ اون جادهایم که نشونم داد چقدر حریفِ خودمم... چقدر آمادهی ظهور...
در حالتِ عادی همه اللهم عجل لولیک الفرجیم😊
همه سربازِ آمادهی امام زمان😊
تو مشّایه اولین موکبی که جای خواب نداشت، گندش درمیاد سربازِ امام زمان چقدر صبر داره؟ چقدر ایثار؟ چقدر تحمل؟ چقدر مدیریت؟
در حالتِ عادی همه خونی که در رگِ ماست، هدیه به رهبرِ ماست یم😊
تو مشّایه که تاولت خونی شد... سرماخوردگیت عود کرد... مسموم شدی... گرمازده شدی...
اونجا گندش درمیاد چقدر آمادهی روزای سختی برای برپاییِ حکومتِ امام...
سربهراه
«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
عزیزم!
اتفاقا مشّایه جای من و تویه قدرنشناس و بیشوقه که ببینیم چقدر پای شعارا و حرفامون هستیم😊
مشّایه
یه پادگانِ سربازیه
با یه برنامهی فشردهی تربیتی
که صد تا همایش و نشست و دوره و هیئت هم بری، نمیتونه کاری باهات بکنه که مشّایه میکنه!
تو فلان دوره با فلان استاد خفن یاد گرفتی فلان حدیث و فلان خطبه دعوت به بزرگمنشی میکنه؟
باشه!
مردی بیا مشّایه، تو صفِ حمامی که آبش سرده... صفش شلوغه... زمانت کمه... پشتِ در یه زائرِ اهل ترکیه است... اعتقادی به صبر و احترام نداره... جات و میگیره... وَ تا بیرون بیاد کاروان صدات میزنه باید برین!
بیا و اونجا بزرگمنشیای که خوب خوندیش... خوب یادش گرفتی... خوب ازش حرف میزنی... خوب استوری و پروفایلش میکنی...
اونجا بیا در عمل نشونش بده😊
میری هیئت و سخنرانی، تواضع به خرج میدی و بهجای بالای اتاق، دمِ در میشینی و فروتنی میکنی؟😊
باشه!
بیا مشّایه، صد عمود زیرِ خورشیدِ وحشیِ عِراق حرکت کن، خسته و تاولزده برس به موکب، جلوی بادِ کولر پر از جمعیت... داخلِ موکب مملو از زائر... هیییییییچ جایی برای تو نیست.
فروتنی کن برو دمِ در، کنارِ کوهِ کفشا، روی زمینِ لخت و خالی، تو اوجِ گرمای عراق بشین و نفس تازه کن😊
میگیری چی میگم؟
مشّایه تهِ شعارا و آرزوها و دعاهای من و تو رو درمیاره و رو میکنه و محکم میکوبه به صورتمون!
آمارِ اللهم عجل لولیک الفرجای من و تو رو درمیاره و میکوبه تو صورتمون!
مشّایه من و توی واقعی رو به رخ میکشه!
من و توی واقعی رو چنان جلوی صورتمون میاره که اولش از خودت وحشت میکنی... بعد بهت برمیخوره... بعد از حقیقت دردت میاد... از دست خودت اشک میریزی... وَ بخوای نخوای مجبوری بزرگ شی!
مشّایه بزرگت میکنه!
قدّ دعاهات و آرزوهات بزرگت میکنه!
ببین آرزوت در چه حدیه؟!