سربهراه
اگه دختر داشتم، یادش میدادم امر به معروف و نهی از منکر حجاب کنه. یادش میدادم با همون بچگی و نازش
مثلا رفیق این کارتا رو درست کرده بود، شب دومِ هیئت رفت داد به کاشت ناخنیا و شلحجابا.
اگه بچهم گریو بود و یهسره به زاری
همونکه تو خونه میخواستم بغلش کنم راهش ببرم و میرفتم هیئت میکردم
همونکه رو پام میخواستم هی تکونش بدم و میبردم هیئت میکردم
بقیه درک میکنن
زینبی باشن، حسینی باشن درک میکنن و کمک هم میکنن
مادر بودم بچهم و از هیئت محروم نمیکردم
گوشی دستش نمیدادم
حسینیه کودک نمیبردم
اونی که تو روضه و هیئت قد میکشه فرق داره با اونی که بهترین پدر و مادرِ دنیا هم تماموقت تربیتش کردن!
فرق داره!
با این پیام خیلی کار دارم...
برای این پیام خیلی جواب دارم...
اگه دیدین هی روی این پیام میگیرم و جواب میدم صبوری کنین...
از من
دربارهی
مشّایه
سؤال پرسیدین...
یعنی
دلیلِ سرِ پا بودنم. علتِ امیدم. تنفسِ خستگیهام. تنها نقطه از زندگیم که بابتش قرض میگیرم. به خلقالله رو میزنم. بابتش برای همهی شغلها خط و نشون میکشم که من اربعین نیستم. مشکل دارید اخراجم کنید. چند سال پیش که تو مدرسهها بود بابتش پیشنهاد دبیری یه مدرسهی خفننننننننن رو رد کردم چون بالای قرارداد نوشتم دو هفته اربعین نیستم و گفتن نمیشه و داشتن برام منبر میرفتن که اربعینِ شما دانشآموزان هستن... که قرارداد و برگردوندم و گفتم خداحافظ! تنها شرطِ سفت و سختِ بیبروبرگردِ ازدواجم.
مشّایهی اربعین:
مکان و زمانی که حیاتم داد.
حیات.
من با این سؤال خییییییییییییییلی کار دارم!
«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
اونی که قدر میدونه و با شوقه،
تهِ زندانهای آمریکا هم باشه و هزار بلا سرش بیارن، قدرشناسه و باشوق
تو افغانستانِ پربلا هم نشسته سرِ خونه و زندگیش و کار میکنه و تلاش که سرنوشتِ کشورش و تغییر بده و قدرشناسه و باشوق
تو شهرِ شخمزدهشدهی رفح هم در عاشوراترین زمان و مکان، قدرشناسه و باشوق
ندیدی چطور به دوربین دو میکنن و الله اکبر میگن؟!
مشّایه اتفاقا جای من و توییه که قدرشناس نیستیم و شوقمون به بادی بنده...
سربهراه
«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
یکی میشینه تو خونهش،
جهادی نرفته، راهیان نرفته، اربعین نرفته، دوره و همایش و نشست نرفته،
ولی اییییییییییییینقدر قدرشناسه و باشوق که بچه تربیت میکنه قاسم سلیمانی! سربازِ امنیتِ جهادی و راهیان و اربعین و نشست و همایشِ بقیه!
شما چنین آدمیای؟
من نیستم.
پس هرررررررررررجا در مسیرِ «تکلیف» و «خدا» باشه خودم و میرسونم که به نفسِ بقیه، منم برسم اون بالا بالاها...
هرررررررررررجا در مسیرِ «خدا» باشه و ولایت فقیه و بزرگانم با استناد به اهل بیت علیهم السلام بهش تأکید کرده باشن
خودم و میرسونم که از هممممممهی این فعالیتا و شلوغیا
ته ته تهش قیامت یه قطره عرقِ خالصی که ازم تو جهادی ریخته
یه قطره اشکِ خالصی که ازم تو راهیان ریخته
یه تاولِ خالصی که تو اربعین تحمل کردم
یه آهِ خالصی که تو کار فرهنگی کشیدم
بالاخره یه چیزی پیدا شه دستم و بگیره
اصصصصصصصصلا نبستم رو اینکه هممممممهی جهادیام و راهیانام و هیئتام و اربعینام و... اونور به دردم بخوره
نههههههه!
اتفاقا هرچی اینور اونور رفتم بیشتر دستم برای گناه باز شده
تکبر، خودپسندی، بیمدارایی، بیحوصلگی، حسادت، تهمت، توهین، دروغ، غیبت، بدگمانی، اتلاف وقت، اولویت و ضرورت، جدل، اوووووووووو کلی گناه از دلِ پرکاری درمیاد که «مردافکن بُوَد زورش»!
فقط بستم روی یه لحظهی بااخلاص و برای خودِ خودِ خودِ خدا که از دلِ همهی اینا دربیاد و خدا بگه بیار بالا سرت و...
اون یه لحظه با گوشهی خونه نشستن و عزلت و خودسازیِ صرف درنمیاد!
میدونی؟ در حالتِ عادی همه خوبن! همه خوبیم!
تا چالش و مشکلی نیست همه به زبون بلدیم!
همکارای من به زبون ساااااااااااعتها از عدالت حرف میزنن😊 اما در عمل به زیبایی نمرات رو جابجا میکنن...
مشاور مدرسه مهرماه بهم گفت از کسی نمیترسه و محاله در حق کسی ظلم کنه...
اوضاع خوب بود آخه. در اوضاعِ خوب همه قهرمانیم.
شارلاتان اومد و اولین داد و زد و مشاور فشارش افتاد و نمره رو کشید بالا...
مشّایه نشونت میده چند مرده حلّاجی!
آخ من عاشقِ اون جادهایم که نشونم داد چقدر حریفِ خودمم... چقدر آمادهی ظهور...
در حالتِ عادی همه اللهم عجل لولیک الفرجیم😊
همه سربازِ آمادهی امام زمان😊
تو مشّایه اولین موکبی که جای خواب نداشت، گندش درمیاد سربازِ امام زمان چقدر صبر داره؟ چقدر ایثار؟ چقدر تحمل؟ چقدر مدیریت؟
در حالتِ عادی همه خونی که در رگِ ماست، هدیه به رهبرِ ماست یم😊
تو مشّایه که تاولت خونی شد... سرماخوردگیت عود کرد... مسموم شدی... گرمازده شدی...
اونجا گندش درمیاد چقدر آمادهی روزای سختی برای برپاییِ حکومتِ امام...
سربهراه
«تو اون پیادهروی عظیم اگر نباشم و بهجای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
عزیزم!
اتفاقا مشّایه جای من و تویه قدرنشناس و بیشوقه که ببینیم چقدر پای شعارا و حرفامون هستیم😊