eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
کانالای دیگه مجالس شهرشون و معرفی کردن، چرا من از مشهد چیزی نمی‌گم؟ چون اغلب‌شون شب هستن و نمی‌تونم برم، تنهام و آخرِ شب برگشتن سخته برام. مجبورم همین مجالس نزدیک خونه رو برم. چون نرفتم هم نمی‌شناسم که براتون بگم. آدمی هم نیستم که به شنیده‌ها اعتماد کنم. فقط نرفته، مجلسی که آقای راجی سخنرانش هستن رو تبلیغ می‌کنم. فقط هم به خاطر آقای راجی. یعنی مداحی و بقیه چیزاش و نمی‌دونم اما سخنرانش بیدارت می‌کنه، دغدغه‌مندت می‌کنه، ظهوری فکر می‌کنه و بار میاره. تونستید برید استفاده کنید منم دعا کنید. اما روضه برید. داره تموم میشه و اگه روضه نرفتید، شک نکنید خسران‌زده‌اید. شک نکنید.
مراسم هنوز شروع نشده. شروع شد گوشی و می‌ذارم کنار. این خیلی مهمه. خیلی مهمه که شما تو هیئت گوشی‌به‌دست نباشید. خیلی مهمه این رفتار زشت رو باب نکنید. اگه مادر بودم تو هیئت دستِ بچه‌م گوشی نمی‌دادم. یه ساکِ بزرگ برمی‌داشتم با کلی گزینه: طرح نقاشی عاشورایی براش پرینت می‌گرفتم. کتاب قصه‌ی عاشورایی. بازی‌ عاشورایی براش طراحی می‌کردم. اگه ایده‌ش و نداشتم کلی اسباب‌بازی براش برمی‌داشتم. کلی خوراکی خوشمزه که همه رو یک‌جا نشونش نمی‌دادم. هر بار بی‌طاقتی می‌کرد یکی و می‌دادم دستش و می‌گفتم این و امام علی علیه السلام رسوندن به شما بدم که اومدی هیئتِ پسرش. همه‌ی رزق عالم هم که از آقا و اهل بیتشه. سعی می‌کردم با همین گرفتاری‌های بچه از مراسم بهره ببرم، اما حواسم و می‌دادم به این‌که به اون بد نگذره. من و که بزنن، بکشن از هیئت جدا نمی‌شم، نسلِ بعد رو باید بهتر بار بیارم. همه کار می‌کردم بچه‌م تو هیئت باشه، نه تو گوشی. اعتقادی به حسینیه کودک ندارم. بچه‌م باید چادر کشیدنِ من تو صورتم و ببینه. گریه کردنم پا اسم اهل بیت رو ببینه. گریه کرد از تاریکی ترسید بغلش می‌کنم و کنار گوشش یا رقیه ذکر می‌گیرم. مادر بودم برای این‌که خودم از روضه استفاده کنم، بچه‌م و نمی‌نداختم خونه، یا تو هیئت گوشی دستش نمی‌دادم.
سربه‌راه
مراسم هنوز شروع نشده. شروع شد گوشی و می‌ذارم کنار. این خیلی مهمه. خیلی مهمه که شما تو هیئت گوشی‌به‌د
اگه بچه‌م کمی بزرگ بود و می‌شد بهش مسؤولیت بدم، یه پلاستیک می‌دادم زباله‌ها رو از هیئت جمع کنه. دستمال‌کاغذی، لیوان یه‌بارمصرف. می‌بردمش دمِ در، خودم می‌نشستم با هم کفشا رو جفت می‌کردیم. می‌گفتم بچه‌های دیگه رو دورِ خودش جمع کنه نقاشی عاشورایی بکشن.
سربه‌راه
مراسم هنوز شروع نشده. شروع شد گوشی و می‌ذارم کنار. این خیلی مهمه. خیلی مهمه که شما تو هیئت گوشی‌به‌د
اگه دختر داشتم، یادش می‌دادم امر به معروف و‌ نهی از منکر حجاب کنه. یادش می‌دادم با همون بچگی و نازش کاشت ناخن و به خانوما بگه. یادش می‌دادم زینبی عزاداری کنه. باهاش می‌نشستم تو خونه و کارت امر به معروف و نهی از منکر درست می‌کردم و شب می‌دادم بره بده به خانومایی که نیاز به خیرخواهی دارن.
سربه‌راه
اگه دختر داشتم، یادش می‌دادم امر به معروف و‌ نهی از منکر حجاب کنه. یادش می‌دادم با همون بچگی و نازش
مثلا رفیق این کارتا رو درست کرده بود، شب دومِ هیئت رفت داد به کاشت ناخنیا و شل‌حجابا.
اگه بچه‌م گریو بود و یه‌سره به زاری همون‌که تو خونه می‌خواستم بغلش کنم راهش ببرم و می‌رفتم هیئت می‌کردم همون‌که رو پام می‌خواستم هی تکونش بدم و می‌بردم هیئت می‌کردم بقیه درک می‌کنن زینبی باشن، حسینی باشن درک می‌کنن و کمک هم می‌کنن مادر بودم بچه‌م و از هیئت محروم نمی‌کردم گوشی دستش نمی‌دادم حسینیه کودک نمی‌بردم اونی که تو روضه و هیئت قد می‌کشه فرق داره با اونی که بهترین پدر و مادرِ دنیا هم تمام‌وقت تربیتش کردن! فرق داره!
با این پیام خیلی کار دارم... برای این پیام خیلی جواب دارم... اگه دیدین هی روی این پیام می‌گیرم و جواب می‌دم صبوری کنین... از من درباره‌ی مشّایه سؤال پرسیدین... یعنی دلیلِ سرِ پا بودنم. علتِ امیدم. تنفسِ خستگی‌هام. تنها نقطه از زندگیم که بابتش قرض می‌گیرم. به خلق‌الله رو می‌زنم. بابتش برای همه‌ی شغل‌ها خط و نشون می‌کشم که من اربعین نیستم. مشکل دارید اخراجم کنید. چند سال پیش که تو مدرسه‌ها بود بابتش پیشنهاد دبیری یه مدرسه‌ی خفننننننننن رو رد کردم چون بالای قرارداد نوشتم دو هفته اربعین نیستم و گفتن نمیشه و داشتن برام منبر می‌رفتن که اربعینِ شما دانش‌آموزان هستن... که قرارداد و برگردوندم و گفتم خداحافظ! تنها شرطِ سفت و سختِ بی‌بروبرگردِ ازدواجم. مشّایه‌ی اربعین: مکان و زمانی که حیاتم داد. حیات. من با این سؤال خییییییییییییییلی کار دارم!
«تو اون پیاده‌روی عظیم اگر نباشم و به‌جای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...» اونی که قدر می‌دونه و با شوقه، تهِ زندان‌های آمریکا هم باشه و هزار بلا سرش بیارن، قدرشناسه و باشوق تو افغانستانِ پربلا هم نشسته سرِ خونه و زندگیش و کار می‌کنه و تلاش که سرنوشتِ کشورش و تغییر بده و قدرشناسه و باشوق تو شهرِ شخم‌زده‌‌شده‌ی رفح هم در عاشوراترین زمان و مکان، قدرشناسه و باشوق ندیدی چطور به دوربین دو می‌کنن و الله اکبر می‌گن؟! مشّایه اتفاقا جای من و توییه که قدرشناس نیستیم و شوق‌مون به بادی بنده...
سربه‌راه
«تو اون پیاده‌روی عظیم اگر نباشم و به‌جای من یکی باشه که قدر بدونه و با شوق بیاد قطعا خیلی بهتره...»
یکی می‌شینه تو خونه‌ش، جهادی نرفته، راهیان نرفته، اربعین نرفته، دوره و همایش و نشست نرفته، ولی اییییییییییییین‌قدر قدرشناسه و باشوق که بچه تربیت می‌کنه قاسم سلیمانی! سربازِ امنیتِ جهادی و راهیان و اربعین و نشست و همایشِ بقیه! شما چنین آدمی‌ای؟ من نیستم. پس هرررررررررررجا در مسیرِ «تکلیف» و «خدا» باشه خودم و می‌رسونم که به نفسِ بقیه، منم برسم اون بالا بالاها...
هرررررررررررجا در مسیرِ «خدا» باشه و ولایت فقیه و بزرگانم با استناد به اهل بیت علیهم السلام بهش تأکید کرده باشن خودم و می‌رسونم که از هممممممه‌ی این فعالیتا و شلوغیا ته ته تهش قیامت یه قطره عرقِ خالصی که ازم تو جهادی ریخته یه قطره اشکِ خالصی که ازم تو راهیان ریخته یه تاولِ خالصی که تو اربعین تحمل کردم یه آهِ خالصی که تو کار فرهنگی کشیدم بالاخره یه چیزی پیدا شه دستم و بگیره
اصصصصصصصصلا نبستم رو این‌که هممممممه‌ی جهادیام و راهیانام و هیئتام و اربعینام و... اون‌ور به دردم بخوره نههههههه! اتفاقا هرچی این‌ور اون‌ور رفتم بیشتر دستم برای گناه باز شده تکبر، خودپسندی، بی‌مدارایی، بی‌حوصلگی، حسادت، تهمت، توهین، دروغ، غیبت، بدگمانی، اتلاف وقت، اولویت و ضرورت، جدل، اوووووووووو کلی گناه از دلِ پرکاری درمیاد که «مردافکن بُوَد زورش»! فقط بستم روی یه لحظه‌ی بااخلاص و برای خودِ خودِ خودِ خدا که از دلِ همه‌ی اینا دربیاد و خدا بگه بیار بالا سرت و... اون یه لحظه با گوشه‌ی خونه نشستن و عزلت و خودسازیِ صرف درنمیاد!