داریم حاضر میشیم برگردیم خونه که خاله میگه فلان روز هم دارم. بازم بیا. میگم نه خاله. ممنون. روضهخون زن بود... بیمراعات بود... یه مرد صداش و شنیده باشه این روضه اثرش و نداره... چیزایی که میگفت سند نداره... بعد از روضه هم نشستین به غیبت...
نه احکامی گفته شد... نه تذکر حجابی...
هیچی به هیچکس اضافه نشد... رشدی اتفاق نیفتاد... من اهل روضهای که بزرگتر از قبل از روضهم نکنه نیستم.
مامان بعدش دعوام کرد که چرا گفتم :) ولی گفتم :)
خالهم و بعد از یک ماه و نیم دیدم و از گناهِ کبیرهی ترک صلهی رحم خودم رو نجات دادم. انشاءالله همین برام از این روضه بمونه. نیتها با خدا، اما از کوزه همان برون تراود که در اوست! این روضه، باغ نبود، برهوتِ کویر بود!
اربعین به اربعین، وصیتنامهم و بهروز میکنم.
الحمدلله ربالعالمین سالِ کاریِ بابرکتی داشتم و مقروضِ مادی نیستم.
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
اما معنویاتِ مانده به دوشم سنگینی میکنه...
خدایا به من اراده و توان و برکت بده، قبل از ظهور همهی دِینهای معنویم و اَدا کنم... برکت بده دیگه مقروضِ مادی نشم... برکت بده ظهور شد تازه به فکر نیفتم آی نماز قضاهام! آی روزههای قضام! آی نذرای موندهم! آی حلالیت... آی ردّ مظالم...
خدایا این عقب بودن و کند رفتن رو فقط شما میتونی اصلاح کنی...
خدایا ما رو چنان سبکبال کن که آمادهی قیامکردهی ظهور باشیم و به محضِ شنیدنِ ندای امام، با دلی قرص و مطمئن، بدون هیچ سرافکندگی و اتصالی، به یاریِ امام بشتابیم...
از خودم ناامیدم و به خدا امیدوار.
سلام
ممنونم
کلمات رو کامل بنویسید، نگران نباشید نمیمیرید!
سوال دوم رو فردا جواب میدم.
سوال اول رو اگه خودتون شک دارید، ملاک فقط و فقط ولی فقیه هست. رهبر شیعیانِ عالَم بر رهبرِ اهل تسنن نماز خوندن. تکلیف روشنه.
ولی به عقبموندههای ذهنیِ مذهبینما بگو:
سنّیای که اسرائیل ازش وحشت داره، سگش شرف داره به شیعهای که سرطانِ انگشت گرفت بلکه از همستر خرج قضای حاجتش و دربیاره😎😜
بعدم رهاش کن دودش بلند شه😂✌️
سربهراه
سلام ممنونم کلمات رو کامل بنویسید، نگران نباشید نمیمیرید! سوال دوم رو فردا جواب میدم. سوال اول
شیعه کجا بود حاجی؟!
بهت راهِ عملی میگم، انجام بده، غیر از این بود بیا تف بفرست برام!
برو از هر کی علی علی میکنه و من خاکِ پای ابوترابم و پروفایلش علوی و بیوگرافیش غلامِ علی و غدیر خودش و شرحهشرحه میکنه، بپرس نهجالبلاغه رو یک بار کامل خونده؟!
به مولا علی پیدا نمیکنی😊
شیعه کجا بود که خواب از اسرائیل بگیره؟!
ما رو فقط خدای سیدعلی خامنهای نگه داشته!
سربهراه
سلام ممنونم کلمات رو کامل بنویسید، نگران نباشید نمیمیرید! سوال دوم رو فردا جواب میدم. سوال اول
سوال دومت:
بله محتوای کتابا رو در مقطع متوسطه اول و دوم و پایه ششم که مطلعم مفید میدونم. قطعا میتونه بهتر شه اما اینی هم که الآن هست مفیده.
به حجم نسبت به زمان و دبیر منتقد هستم که بحثش جداست.
در مورد کتاب دینی احتمالا از این ژست این مطالب چه به دردِ بچهها میخوره دیدید!
همکار خودم میگفتن مگه بچهها کار میکنن، حقوق دارن که خمس بدن که خمس درسشونه؟!
گفتم نه عزیزم! الآن کار نمیکنن، اما بزرگ میشن و شاغل. از زبانِ خانواده حتی نماز رو نشنیدن و داشتی خودت و شرحه میکردی چرا والضالین به گوششون نخورده! اونوقت نمازی که خونواده هم نخونه، بالاخره از درِ یه مسجدی رد شدن به گوششون خورده، اما خمس و کجا ببینن و بشنون؟!
تمومِ مطالبی رو که اصطلاحا مورد تمسخره؛ خصوصا ایمان، تقوا و عمل صالح، باید تو همین سن یاد بگیرن، چون بزرگ میشن خودشون دنبالش نمیرن. من همیشه حرم عصبانی میشدم چرا شیوخ یهسره دارن احکام میگن و سیاسی حرف نمیزنن، بعد از نهی از منکرِ کاشت ناخنم که درباره احکام با خانمها همصحبت شدم دیدم اوووووووو! چه اوضاع گل وبلبله!
یه بار از یه خانومه پرسیدم شما با این سن و سال و شاغل بودن و گوشی به دست بودن، چطور تا حالا این حکم و نشنیدی؟ گفت من سخنرانی گوش نمیدم! الان از شما فهمیدم! دیدم هم کار شیوخ درسته فقط روشهاشون باید عمومیتر شه، هم امر به معروف و نهی از منکر واقعا مؤثره.
بچه کوچیک از غذا خوردن بدش میاد، پفک دوست داره، تو پفکش میدی؟! نه دیگه! غذاش میدی رشد کنه. بزرگ شد خودش خواست پفک بخوره بمیره.
دین هم همینه. راه مطمئن رشده. شده بچه رو بگیری بین پاهات فرار نکنه، عر بزنه، ضجه بزنه، باید بریزی حلقش. بزرگ که شد خودش هر غلطی میخواد بکنه.
اما برگردیم سر بحث معلمی و دبیر که اون بالا نوشتم.
کتاب دینی به خاطر مباحث احکامی و سیاسی و عقیدتی خشک و سخته. قبول ندارم دافعه داره، نه. دافعه تلقینِ حزب ابلیسه. اما من مدیر بودم یکی از بچههای بینهایت رو میذاشتم دینی تدریس کنه.
بچههای بینهایت زیادی لطیف و تو هپروتن. از دین فقط خدای گلگلی رو نشونشون دادن که مثلا خلأ زندگیشون پر شه. اما خدای جهنم و عمل و وظیفه و تکلیف رو یادشون ندادن. اینا بیان کتاب دینی مدرسه رو تدریس کنن، چیز معقول و منطقی از آب درمیاد.
نه خدای بدون تکلیف،
نه تکلیف بدون خدا.
کتاب دینی اینقدر مطلب جدی داره که با ده من عسل نمیشه خوردش،
بچههای بینهایت هم اینقدر در هپروتن که قشنگ با اولین بحث جدی عقیدتی ـــ سیاسی، دودوی تو چشماشون و میتونی ببینی!
اینور یه دستش گنده است، بقیه تنش مورچه،
اونور تنش گنده است، دست و پاش مورچه!
ترکیب این دو تا رو ما لازم داریم.
احکام با روح و فلسفهش، روح و فلسفه با احکامش.
غذا مفید و سالمه، بستگی داره چطور به بدن برسه؛
با قاشق یا با پنجول.
اونوقت معلوم میشه کی میشینه سر سفره، کی چندشش میشه در میره.
کلی نوشتم
برگشتم خوندم
ویرایش کردم
کلمه به کلمه اشک ریختم
و درست قبل از ارسال
پاکش کردم. انگار که اصلا نوشته نشده!
اربعینی بود
تنها سختیِ حقیقی و واقعیِ اربعین بود که ده سال است اربعین به اربعین مو از من سپید کرده...
وَ دیدم این یکی از آن چیزهایی است که فهیمترین مخاطب هم نخواهد فهمید
وَ دیدم این یکی از آن چیزهایی است که اگر فهم نشود در حقش بیحرمتی میشود
وَ دیدم این یکی از آن چیزهایی است که هرکس «دچار»ِ اربعین باشد، نگفته میداندش...
وَ دچار
یعنی عاشق.
وَ فکر کن که چه تنهاست، اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد...
سربهراه
به خاطر اشتیاقم نسبت به هنرِ مذهبی و انقلابیِ همراه با تخصص و زیبایی، اینجا رو برام فرستادید.
واقعا حظ بردم❣ واقعا برخی کارهاشون با نمونههای غربی برابری میکنه و حتی بر اونها برتری.
اگر به کارتون میاد، از گروهشون حمایت کنید، معرفیشون کنید، مشهورشون کنید.
من بلاگر نیستم و تبلیغات نمیکنم. روحشونم خبر نداره دارم ازشون مینویسم. معرفیِ شخص و جای خوب رو امر به معروف میدونم، حرکت به سوی تشکیلات، اتحاد بین حزبالله، کاشتنِ بذر امید، حمایت از کسبوکارهای حقیقی و مورد نیاز، شریک شدن در اجر معنویشون، وَ انشاءالله معروفهای دیگری که در این امور از دید من پنهانه.
Basem-Kaebalaee [Music-Saz.ir]Basem-Kaebalaee - Abass-Ya-Ayoni.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
دست میکشم به انگشتای پام... دلشون لک زده برای دُرهای شفافِ تاول...
پوستِ صورتم شفاف شده و بیتابِ سوختن و سیاه شدنه زیرِ خورشیدِ بیتعارفِ عِراق...
بوی دودِ چوبهای داخلِ تینِ روغنِ موکبها به وقتِ اذانِ صبح تو ذهنم بهپاست که روش سپنجهای تندِ بیابونیِ میریختن...
صدای به هم خوردنِ نعلبکیها میاد که زیرصدای فریادِ مشتاقِ مردِ دشداشهپوشِ سیهچهرهایه که هی صدا میزنه هَلَبیکم یا زوّار بوسجّاد... هلبیکم...
برای بوسجّاد شنیدن از لهجههای تند و کوبندهشون دلم بیقراره...
یا بوسجّاد! مگه قبل از این خوبی داشتم که اذنِ دیدارم دادی؟! من ده ساله تنها غبارِ آلودهی مشّایهی شمام...
یا بوسجّاد! اینبار هم چشم بپوش از بدیهام... چشمبسته من و بینِ خوبانِ عالَم راه بده...
یا بوسجّاد!
گفته بودم تو بِه ز من سرِ کویَت هزاااااااااارها داری
ولی بدان که گدایت
فقط
تو را
دارد.
یا بوسجّاد...
بفداک یا بوسجّاد...
بزرگترین و بهترین راهِ جذبِ دانشآموزام به حرم چیه؟
با آب و تاب حرف زدن از شیرِ مرغ تا جونِ آدمیزاد داشتنِ کتابخونهی آستان قدس!
اینطور که دربارهی کتابی، با پیازداغِ زیاد صحبت میکنم و بعد که از تشنگی هلاک شدن و هی پیام دادن خانم این و از کجا بگیریم؟ میگم کتابخانهی غنیِ آستان قدس رضوی!
سرِ کلاس باشم که واویلا! از بخشهای مجزّای کتابخونه به تفکیکِ سن و مقطع میگم، از چینشِ زیبای بخشِ نوجوون، سلفسرویس، سالن مطالعه، اینکه چایخونههای چهارگوشهی حرم غالبا صبحا صبحونه میدن و ظهرا شربت و عصرا هندونه و میشه بعد از کتابخونه یه شکمگردی هم تو حرم داشت، نمایشگاه کتاب برای خرید در بدو ورود به کتابخونه، سرویس بهداشتی تمیز و در دسترس😄
وَ پای بچههام به حرم باز میشه😍
جذبِ مشتری با من، مابقیش با امام رضا جان. جدا از حقوقم، پورسانت هم بهم میدن آقا😎خوشحساب و خوشمعامله😉
امروز یکی دیگه رو راهیشون کردم😁 صبحِ بابرکتی شروع شد✌️