eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
وَ اما مسأله این است که سینه‌چاکانِ علی غالباً نهج‌البلاغه را نخوانده‌اند :)
بله نصب کردم ارز اربعین بگیرم.‌ اکانتم از چند سالِ پیش که با حسینیه هنر کار می‌کردم و راه ارتباطی‌شون بله بود، کلی پیام داشت. می‌خونم و پاسخ‌نداده همه رو یه‌جا حذف می‌کنم. وضعیت می‌ذارم که به مامان یاد بدم چطور ازم باخبر باشه و منّتِ پسرا رو نکشه؛ پارسال بال‌بال زده بود بله براش نصب کنن از من خبر بگیره و اونا مثل من حوصله‌ی آموزش ندارن، امروز_فردا کرده بودن و من دیگه برگشته بودم! بعد روبیکا نصب می‌کنم که اونم برای اربعین داشته باشم. روبیکا قبلا صفحه داشتم. وقتی فعال بود پنجاه_شصت نفر دنبالم بودن، الآن ولی شده بودن صد و خرده‌ای نفر(!) برای صفحه‌ی غیرفعال(!) کل پست‌هام و پاک کردم و صفحه رو صفر. هیچ‌کسم دنبال نمی‌کردم و دنبال‌شونده‌م صفر بود. کلللللی پیام داشتم که خوندم و پاسخ‌نداده پاک کردم. برای مامان نصب کردم و بهش یاد دادم. باید تا هستم باهاش کار کنم که خوب یاد بگیره و علیلِ کسی نباشه. ایتا هم یه گروه بهم اضافه شده که فعلا واجبه. برای منِ خلوت همه‌ی اینا خیلی زیاده! من یه اسکولِ دهه‌شصتی‌ام! نوجوونیم رو در انتظارِ پستچی گذروندم که کِی بشه نیمه‌ی ماه و برام مجله و نامه‌ بیاره! من بچه‌ی دایال‌آپم! قبضِ تلفنِ آخرِ ماه، یعنی بابام حسااااااابی دعوام می‌کرد و من باز یواشکی وبلاگ می‌نوشتم! با رفیقم که دوست شدم به هم پیامک می‌دادیم... زنگ می‌زدیم... دیگه مجازیِ مجازی‌مون ایمیل بود! دلتنگِ هم می‌شدیم، هم و می‌دیدیم. هنوزم دلتنگِ هرکی بشم می‌رم می‌بینمش و هرکی دلتنگمه باید بیاد ببینه من و! مامانِ دوقلوها رو برای همین بعد از بیست سال دوستی و زمین تا آسمون تفاوت‌های فکری_عقیدتی رها نکردم؛ مراعاتِ سرشلوغیم و می‌کنه... ازم توقع نداره... وَ هر دو ماه درست شبی که بهش فکر می‌کنم، پیام می‌ده و شفاف و مختصر می‌نویسه دلمون برات تنگ شده، یه روز بیا ببینیم هم رو. وَ من حتما همه‌ی وقت‌های دنیا رو دست‌کاری می‌کنم که برم و با خودش و دوقلوها وقت بگذرونیم. امشب تو بله و روبیکا چندین پیام داشتم که نوشته بودن دلتنگتم(!) وَ من پوزخندمی‌زدم که با پیام رفع شد؟! دلتنگیِ مجازی لیاقتِ پاسخ نداره! به مسخرگیِ صله‌ی رحمِ خونوادگی با گروه‌های دورهمیِ مجازیه(!) اتاقِ من خلوته. لپ‌تاپم خلوت. موبایلم خلوت. همه‌چیز مختصر و مفید. یادم نمیاد تا حالا جز با یه کوله سفر رفته باشم! ایتای من یه گروه داره و فقط همونایی که صحبتا و دعواها و دیدارهامون با هم حقیقیه و گروه هم جایی برای هماهنگیِ همینا. ایتای من یه کانال داره و همین‌جایی که نوشتن‌گاهِ منه. هر پیامِ شخصی بعد از خوندن پاک می‌شه. همه‌چیز تمیز و خلوت. «من» مسلطم به ورودی‌های زندگیم. تنها محلِ ناگریز و ناگزیرِ شلوغ و غیر قابل کنترلم که کمتر حریفش می‌شم و ازش فراری‌ام؛ شاد! اما حالا موبایلم پر از اپلیکیشن شده... از فرداست که خبرِ پیوستنم به بله و روبیکا دیده می‌شه و مجازی‌های به‌دردنخور شروع می‌کنن پیام زدن(!) از این‌که موبایلم به من امیر باشه متنفرم! از در بند بودن متنفرم! از این‌که اپلیکیشن‌ها برام تصمیم بگیرن حالا باید به کدوم‌شون سر بزنم متنفرم! شلوغی روحم و پریشان می‌کنه. ایامِ انتخابات که پیام‌های همگانی می‌دادم خیلی مسخره بود! من از حیاتی‌ترین مسأله‌ی روز نوشته بودم و طرف پشتِ سرِ هم پیام می‌داد فلانی خودتی؟! بی‌معرفت چی شده یادِ ما کردی؟! من می‌خوندم و جواب نمی‌دادم معرفتم رو هر جایی خرج نمی‌کنم! می‌خوندم و پاک می‌کردم. مهم عقیده‌م بود و انتخابات. نه خوش‌وبش با آدمایی که سالی یه بار هوس می‌کنن سلامی کنن! یا در جوابِ تبیینِ من و آمادگی برای مباحثه، طرف عکسِ بچه‌ش و می‌فرستاد که سلااااام خاله! وای خدای من! چه روزهای زجرآوری بود اون‌همه ارتباطات با آدم‌ها... اجبار در رابطه فقط ارحام هستن. بقیه مادامی که سیّالِ زندگیت نباشن، تزیینی و بی‌فایده‌ان. مختصر و مفید بودن رو دوست دارم. مختصر یعنی به اندازه و ضرورت. مفید یعنی سودرسان و به‌موقع. دو تا دورت باشن اما به‌دردبخور. نه صد تا و بی‌خاصیت! این جزیره‌های مجازی هم یه‌روز متحد می‌شه... دیگه سروش و ایتا و بله و روبیکا و فلان نیست... این کثرت‌های بی‌وحدت... بالاخره به وحدتِ متکثّر می‌رسن.
من ماهی‌ام اما به سرم شور نهنگ است این برکه‌ی بی‌حوصله اندازه‌ی من نیست
صدای مردانه و لحنِ کوبنده‌ی حیدر البیاتی رو نیازمندم! بسّه دیگه این‌همه مسخرگی... بریم مشّایه.
سربه‌راه
خطواتِ شیطان رو فهمیدیم. حالا چه کار کنیم گیر نیفتیم؟ از لغو دوری کنیم. لغو یعنی چی؟ هر چیزِ بی
برای نوشتنِ قصه‌م میام کتابخونه عمومی. هر روز آروم و فوق‌العاده مناسب برای تمرکز و تخیّل و نوشتنه. امروز از صبح یه دختره اومده که مثلا زبان بخونه. الآن ساعت چنده؟ سه ظهر. تو بگو این تا الآن یه صفحه خونده باشه، نخونده! دمپایی پاش کرده هی خلش خلش می‌ره میاد، می‌ره میاد، میاد می‌ره، میاد می‌ره! یا تلفن جواب می‌ده، یا هندزفری گوششه و کله‌ش متناسب با آهنگِ تو گوشش می‌جنبه، یا می‌ره ناهارش و گرم کنه، یا می‌ره آب‌جوش بیاره، یا می‌ره نسکافه بخره، یا میز عوض کنه جلوی کولر باشه، یا با میز اون‌وری حرف بزنه، یا ببینه من چیکار می‌کنم، واااااای! تمرکز برای من نذاشته هیچی، خودش چیزی نخوند! پراکندگی ذهن نداره ها، ویرانیِ ذهن داره! خب بچه بتمرگ نود دقیقه فیکس بخون، بیست دقه هر غلطی دلت خواست بکن! بعد من به شاگردام می‌گم مثلِ آدم درس نمی‌خونین می‌گن چراااااااا! خانوم خیییییییلی می‌خونیم! ارواح عمه‌تون!
من اینجا خبرِ دسته‌اولِ کابینه‌ی دولت رو می‌ذارم. شما می‌خونی و خبرِ داغ رو متوجه می‌شی. امااااااااا... اماش مهمه! من از ظریف لعنت الله علیه بیزارم. با منطق یا بی‌منطق. درست یا غلط. خبر رو با این نگاه دارم روایت می‌کنم.‌ یعنی خبر، خنثی و بی‌طرف نیست. خنثی و بی‌طرف نباشه یعنی بی‌تحلیل و برداشت نیست. بی‌تحلیل و برداشت نباشه یعنی مجالِ تفکر رو از مخاطب می‌گیره. پس کانال داشتن و اخبار رو از کانال گرفتن، چنین آفتی داره. کانال‌دارها خبرنگار نیستن. اصولِ بی‌طرفی ندارن. اصولا کانال‌دار یعنی کسی که می‌تونسته فکری رو‌ تزریق کنه و ایده‌ای داشته و دست‌به‌کار شده. گرچه خبرنگارا هم الآن بی‌طرف نیستن و اصول مصول حالی‌شون نیست! گرچه من اعتقادی به اصلِ بی‌طرفی ندارم و معتقدم بی‌طرف بی‌شرفه. اما برگردیم به بحث که شما برای این‌که هم اخبار رو بدونی، هم مستقل فکر کنی و جای تحلیل برات بمونه، می‌تونی تو گوگل بزنی اخبار و اون پایین ردیف عکس‌ها رو با ساعت وقوع ببینی. به انتخابِ خودت بر مبنای شناختِ خودت هر سایت و خبری که دوست داشتی باز کنی. شما بر جهان امیر باشی نه جهان بر شما. شما فکر مستقل داشته باشی شما جای تحلیل داشته باشی شما به تنفر از ظریف رسیده باشی نه که سربه‌راه‌نامی از ظریف متنفرت کرده باشه که فرداروزی یکی دیگه عاشقت کنه. ازم پرسیده بودید کانال نداری پس چطور اخبار رو می‌فهمی، گفتم توضیح بدم. این‌طوری ورودیِ ذهن‌تون تو مشتِ شماست. شما در بمبارانِ اطلاعات نیستی، به دانشِ انتخابِ خبر می‌رسی. آدم‌های مطلع، فقط اخبار رو خبر دارن اما آدم‌های عالِم، به‌وجودآورنده یا پایان‌گرِ اخبارن.
سربه‌راه
من اینجا خبرِ دسته‌اولِ کابینه‌ی دولت رو می‌ذارم. شما می‌خونی و خبرِ داغ رو متوجه می‌شی. امااااااااا
تازه ما باز هم باز هم باز هم بر اخبار امیر نیستیم! و اگرنه آقا این‌قدر برای رسانه و فضای مجازی و تحریف و تبیین خونِ جگر نمی‌خوردن😢 دسامبر ۲۰۲۳، حوالی دی‌ماه ۱۴۰۲، در ایستگاه مرکزی فرانسه بمب‌گذاری شده بود. دانشجوها که مؤذنِ جامعه هستن(!) همون بغل‌گوشِ ایستگار قطار تو دانشگاه بودن و باخبر نشدن! بعدها هم به‌طور ویژه تو خبر بیان نشد! کجا؟ فرانسه! مهد آزادی رسانه :) همون سال، چند روز قبلش، تو یکی از جاده‌های فرعیِ ایرانِ خودمون، حوالیِ یکی از شهرستان‌ها، یه مینی‌بوس چپ می‌کنه. خبرش تااااااااااااااا اون سرِ دنیا می‌ره و اتفاقا فرانسوی‌ها برای ناامنیِ جاده‌های ایران ابراز نگرانی می‌کنن و باز به نتیجه می‌رسن نع! این حکومت، به دردِ مردم نمی‌خوره! جمهوری اسلامی اَخ! پیف! بد! :) از این خاطرات زیاد هست: بحران‌ها در دنیای واقعی و به فاصله‌ی چندصدمتری در سکوتِ خبری خاموش می‌شه؛ و در مقابل اخبار حوادث روزمره‌ی کشور در فضای مجازی به اسم بحران به خورد ملت می‌ره!