مویرگ به مویرگ من طرفدارِ این استراتژیام. چرا؟
چون سازمان ملل نگرانِ اولین موردِ فلجِ اطفالی که در غزّه اتفاق افتاده شده(!)
گروه فرستاده که اطفالِ غزّه رو واکسیناسیون کنن(!)
داره مذاکره میکنه تا وقتی واکسیناسیون تموم بشه، جنگ رو متوقف کنن(!)
یعنی نگرانِ فلج اطفال شده... خب؟
بعد رفته بچههای غزّه رو واکسن بزنه فلج نشن... خب؟
برای این کار داره مذاکره میکنه اسرائیل فعلا جنگ و نگه داره... خب؟
بعد که بچهها نسبت به فلج واکسینه شدن، دوباره جنگ شروع بشه که بچهها بمیرن... خب!
ما در جهانی همینقدر مسخره و مضحک زندگی میکنیم بی اونکه اعتراض کنیم(!)
چند میلیون زائر تو مشّایه بود؟ روز اربعین چند میلیون کربلا بودن؟
جز معدودی دغدغهی غزّه نداشتن... خب؟
ظهور ورای دعاهای ما نیست... ورای عملکردِ ماست... خب؟!
از اینکه غزّه سوژهی قصههام شده و پروفایلِ مذهبیا خسته شدم...
کلافهام که نمیدونم باید برای غزّه چه کار کنم؟
کاش بزنیم. با تمام قوا بزنیم. یک بار برای همیشه تلآویو و حیفا رو بزنیم و استقرارِ صلح رو ببینیم...
خدایا همینکه وظیفهم رو در آخرالزمان نمیدونم یعنی بهدردنخورتم... یعنی زینتت نیستم...
آه.
سربهراه
اهالیِ تپّه؛ ماییم برابرِ کربلای غزّه!
اهالیِ تپّه؛
نه با یزید همراه شدن...
نه با حسین علیه السلام...
در عاشورای کربلا بر تپّه نشستن و برای اونچه میدیدن گریه میکردن... برای حسین علیه السلام دعا میکردن... وَ وقتی امام، علیاصغرش و روی دست گرفت، به یاریِ امام ندویدن... بلکه به سر و سینه کوبیدن و به ضجّه زار زدن و حسین حسینگویان غش کردن...
عزادارِ حسین بودن...
نه شیعهی حسین!
موکبداری دیده میشه؛ عه فلانی هر سال برای محرم و صفر موکب میزنه!
اطعام دیده میشه؛ اووووو فلانی هر سال دیگ بار میذاره زوّار و غذا میده!
کارای پولی و خریدنی و هدیهای دیده میشه؛ ماشاءالله فلانی هر سال اینقدر خرج اماما میکنه!
مدرسه و بیمارستان و مسجد هم دیده میشه؛ ببین فلانی پول داده چی ساختن! [البته اسمشونم میزنن که بهتر دیده شه😂]
هیئتی، مراسمی، چیزی باشه همه دوست دارن چای بدن، قند بدن، پذیرایی کنن، انتظامات باشن، خلاصه دیده شن...
ولی من بعد از ایییییییییینهمه سال کارای این مدلی کردن، ندیدم یکی داوطلب شه مسؤول زبالههای مراسم باشه... مسؤول سرویس بهداشتی... خالی کردن سطلای غبار...
ندیدم ها!
سادهترین مثال رو بزنم؟
چایخونههای حرم برید بایستید؛ زائرا چای که میخورن بدو بدو دنبال سبدن استکانا رو جمع کنن... اما حتی یک نفر داوطلب نمیشه خم شه پوست کیک یا شکلات رو از زمین جمع کنه😂
یه مثالِ وسیعتر بزنم؟
تو مشهد همه دنبالِ کفشدار شدنِ حرمن... یا خادمیِ مهمانسرا... ولی کسی داوطلبِ خادمِ امر به معروف و نهی از منکر نیست😂 ما اینجا داوطلبِ خادمِ جارو و غبار نداریم😂
تو بلوچستان هر یک ساعت مسیر، یه مدرسه ساختن خیّرها، ولی کسی بانی نمیشه هزینهی مسکنِ یه معلم رو قبول کنه اونجا بیمعلم نباشه😂
سر هر کوچه یه مسجد ساختن، اما کسی بانی نمیشه یه مربی خوب بگیرن نوجوانها رو بکشونه مسجد😂
اصلا دقت کنید؛
همیشه داوطلب و منبری داریم که مسؤول کاروان شن، حاجی و مداح شن، سخنران به وفور...
ولی امر به معروف و نهی از منکر که هزینه داره نهههههههههه😂
خلاصه حتی خادمی کردن مذهبیا هم خیانته😂😂😂
امروز یه امر به معروف و نهی از منکرِ خفن هم داشتیم که چشمای دختره اصلا گردددددد شد😂
انقد کُپ کرده بود که ماااااااات و مبهوت فقط نگاه میکرد و حتی نتونست حرکت کنه😁
یعنی اصلا فکرش و نمیکرد بابتِ حجاب کسی بهش تذکر بده😂
ولی من و رفیق تذکر دادیم که خیال نکنه همه کورن، همه خرن!
دختره چادرِ پوشیده داشت.
هیچجای بدنش آشکار نبود.
پوشیه هم داشت.
فقط چشماش بیرون بود.
امااااااا
چشماش کااااامل آرایش داشت... وَ چفیه فلسطینی رو طوری روی سر و چادرش بسته بود که هممممممه گردناشون کج بود برای دیدنش(!)
همونطور که زائرینِ بیحجابِ امام رضاجان(!) رو نهی از منکر کردیم، به اینم گفتیم عزیزم! فلسفهی حجاب، دیده نشدنه! جلب توجه نکردن! چفیهای که بستی دردی از غزّه دوا نمیکنه، اما برای تو ژستِ جذاب و جلب توجهکنی شده! خصوصا که چشمات آرایش داره و با پوشوندنِ بقیهی صورتت، بیشتر آشکارشون کردی! خلاصه که شما محجبه نیستی. یا حجاب استایلی که جات تو حرم نیست، یا با این مدل حال کردی که جات تو جامعه هم نیست! فضای عمومی، یعنی قوانین عمومی.
وَ رفتیم و دختره رو تو شوکِ اینکه عَههههههههه! همهی مذهبیا نمردن و لالمونی نگرفتن و فلج مغزی نیستن، تنها گذاشتیم✌️😊
من خیلی رفیق رو اذیت میکنم...
همین اربعین بدجور اذیتش کردم...
به خودشم نمیگم چون بچهپرروام😂
فعلا هم اینجا رو چک نمیکنه چون باید کار تحویل بده و سرش شلوغه و برای همین نوشتم برام بمونه بعدها خوندم بلکه مانعِ دیوانه شدنم بشه😎
اما من روی اعتقادات و عرضه و عمل خیلی خیلی حساسم.
اصلا با آدما قدّ عرضهشون وقت میگذرونم.
هیچکدوم از دوستانم عرضهی امر به معروف و نهی از منکر ندارن و جنمِ پای عقیده ایستادن توشون نیست. اگه امروز باهاشونم، فردا به راحتی میتونم کنارشون بذارم.
اما رفیق یه پایهی باعرضه در عقایده.
یعنی با هم دو دقیقه تا سر کوچه بریم، میتونیم با هم قدر یک سال امر به معروف و نهی از منکر کنیم😂
نه فقط حجاب ها! یعنی تا اینکه چرا پیرایشگاهِ مردانه، اسمِ زنانه و طرح زنانه گذاشته سردرِ مغازهش، چرا فروشندههه پونصد تومن اضافی کارت کشیده، چرا فلان مغازه آهنگ گذاشته تو عزا... تا همینقدر ریز و پایهی همیم و بیاونکه استخاره باز کنیم، با تنظیماتِ پیشفرضِ کارخونهمون میریم میگیم😍
خدایا ببین که میفهمم این چیزا رو... ببین که از خریتمه که اذیتش میکنم... ببین که میفهمم دوستِ ورّاج و پایهی اینور اونور رفتن و مسخرهبازی و محبت کردن زیاد دارم، اما فقط رفیقه که
در عقیدهش استوار و اهل عمله.
وَ یه موی گندیدهش میارزه به صد تا پامنبریِ پیگیرِ آویزون که حتی نسبت به اصلاح بدیهای خودشون هم اهل توجیهن...
دوست واسه خوشگذرونی زیاده! اما واسه دین و آخرت کم!
بابتِ حماقتهام هزار استغفرالله...
بابتِ رزقت هزار الحمدلله...
انشاءالله سربهراه میشم😭
سلام
یه قصهی پنج صفحهای در یک هفته نوشتم با هدفِ انتقاد از شهردارِ مشهد در رابطه با رسیدگی به منطقهی اسماعیلآباد در دورهی روحانی لعنت الله علیه. فرستادم برای یه جشنوارهی خفن.
نفر اول شدم،
نقدم و رسوندم و با قلمم نسبت به محرومیتِ منطقهی مذکور خدمت کردم،
جایزه سکه گرفتم،
با سکهم لپتاپی خریدم که یه شاغل باید چند ماه حقوقش و جمع کنه تا بتونه بخره.
این یک نمونه از «فایدهی مادی»ِ قصه نوشتنام.
کتاب چاپ کردن برای رزومهسازی و تو دهنا افتادن خوبه، اما تخصص و هنر بهت نمیده. درواقع هر صاحب کتابی، نویسنده نیست که اگه بود ما حتما یه دولتآبادی دیگه، یا یه دانشور دیگه رو میتونستیم ببینیم!
فضای مجازی که قتلگاه استعداده!
هرکی نویسندهی فجازیه، نویسندگیش هم فیک و فجازیه. شما اینجا در معرض خوانندهی بیتخصصی. با سلیقه شما رو میخونه. خوشش بیاد تعریفش بیتخصصه و الکی بادت میکنه و از رشد متوقف، خوشش نیاد بیتخصص ایراد میگیره و الکی ناامیدت میکنه و باز متوقف. نگاه به قلمبهسلمبه نظر دادنا نکنین، هرچه قلمبهسلمبهتر، بیسوادتر.
اما شرکت در جشنوارههای اساسی که داورهاش نویسندههای متخصص حوزهی ادبیاتن، خودش یه کارگاهه. ایرادت و میگه و رشدت میده.
از اساس هم اگه بتونی از نگاه یه متخصص خوب بنویسی هنرمندی، نه که داستانت هرچه بازدید بخوره برندهتره(!) کاری که تو مسابقات الکی فجازی میکنن و مشتی بیسواد مردم رو متوهم!
مثلا شما جشنوارهی عبرات رو که در حال برگزاریه ببینید؛ شما اونجا با داوران بینالمللی سنجیده میشید! این یعنی تخصص! این یعنی هنر!
اینم «فایدهی معنوی»!
سربهراه
سلام یه قصهی پنج صفحهای در یک هفته نوشتم با هدفِ انتقاد از شهردارِ مشهد در رابطه با رسیدگی به منطق
من قبلا به لطف خدا، به عنایت امام رضاجان، بدون اینکه یه ریال خرج کنم، به درخواست یه سازمان و با حمایت خودشون کتاب نوشتم و چاپ کردم و ذوقش و بردم.
کتاب بعدی باشه برای وقتی که یکی از تخممرغام بلبل شد و نوایی برای موندگاری داشت.
صبور هم هستم. شاهکارهای ادبیات ایران و جهان، حاصلِ سنینِ پختگیِ نویسندههان... اون نقطهای که جهان رو نوردیدن و حرفی برای زدن نه... بلکه حرفی برای موندگار شدن دارن!
باکس سؤال و جواب؟!
مگه الآن داریم روی دیوار نقاشی میکنیم؟! خب حرف میزنیم دیگه!
من شده سین کنم بعدتر جواب بدم، اما به قول بچههام پاسخگو هستم و یادم نمیاد پیامی رو بیجواب گذاشته باشم!
نیازی به این ادااصولا نیست، سوالی دارید که ارزش وقت من و شما رو داره بپرسید، دیر یا زود حتما جواب میدم.