eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
مامان تا فردا باااااااید خوب بشم! این دختره جای این و نداره که من کلاس و عقب بندازم! خودم و تشنه و گشنه و با سرم و آمپول به امروز رسوندم که با حال نزار راه بیفتم و یه خیابون تا مدرسه مونده، دختره بزنگه بگه ببخشید من تو راهم ولی پول و روی میز جا گذاشتم! دروغ... بازی... فریب... من این و از دی‌ماه شناختم... چرا با خودم گفتم بزرگ شده؟! گفتم اشکالی نداره. امروز بگذره کلاست کلا کنسل. از موسسه زنگ زدن و گفتن شاگردتون اومده و تو کلاس منتظرتونه. گفتم بابت کلاسی که اشغال کردم تا پایان هفته بفرمایید خسارت تقدیم کنم و به شاگردم بگید برو که معلمت نمیاد. لطف کردن و به خاطر سابقه‌ی همکاری‌مون با وجود اصرار من، خسارتی نگرفتن😊 الحمدلله رب العالمین🙏 بعد از چند دقیقه دیدم از موسسه باز زنگ می‌زنن. شاگردم بود. با این‌که چند دقیقه پیش با موبایل خودش به من زنگ زد، ولی گفت موبایلم مشکل داره از موسسه تماس گرفتم. شما نمیاید؟ گفتم نه عزیزم! کلاس شما کاملا کنسله. تشریف ببرید منزل. وااااااااااااا رفت پشت تلفن! به تته‌پته گفت ی ن ی نمی... یا ید؟ قاطع گفتم شنیدی که عزیزم! روز خوش! مفت و مجانی، بهش تدریس کردم زرنگ‌بازی همیشه جواب نمی‌ده.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این مسخره رو دیدم یاد جهادی افتادم: رفته بودیم یکی از روستاهای کلات. محروم بود اون موقع‌ها. مدرسه‌شون تو کانکس بود طفلیا. اسکان و کلاسای ما هم همون مدرسه، یعنی کانکس بود. یه کانکس هم گوشه‌ی حیاط مخصوص سرویس بهداشتی بود با سه حلقه چاه که برق و آب نداشت و وضع ناجوری داشت و کسی ازش استفاده نمی‌کرد. می‌موند دو تا دستشوییِ چسبیده به کانکسِ آشپزخونه که یادمه آشپز گروه می‌رفت دستشویی، از دستشویی می‌گفت وقت نمک ریختن به غذاست و این‌ور ما شفاف می‌شنیدیم و می‌ریختیم😁 ولی یکی‌شون شلنگ داشت و یکی آفتابه... هر دو هم بی‌برق. جمعیت پسرا و دخترا هم زیاد بود و کفاف نمی‌داد! پسرای کوچولوی روستا که اعتقادی به بهداشت نداشتن... می‌رفتن همون آفتابه‌ایه و... پسرای بزرگ روستا هم که مراعات گروه دخترا رو نمی‌کردن و عصرا میومدن تو حیاط مدرسه فوتبال بازی می‌کردن و باز دستشویی و آفتابه و... درواقع فقط ما دخترشهریا بودیم که طرفدار اون یه حلقه‌ی شلنگ‌دار بودیم! آفتابه هم از این مسخره‌های سوسول نبود ها! آفتابه‌ بود! اینجا نگه دارید، بریم هفته‌ی دومِ اردو و تعویض نیرو و رسیدنِ مربی‌های جدید از شهر. هانیه جهادی‌اول بود. فازش، فازِ اردوهای الآن بود. شام به شام،ناهار به ناهار می‌گفت من دلستر می‌خوام! دلستر انگور هم می‌خوام! آقا این دهن ما رو گلاب کرده بود! ما دیدیم نمیشه! باید این و جهادیش کنیم! یه شب که سفره شام و انداختن، رفتم دستشویی، با نورِ گوشی یه دور آفتابه رو با ریکا شستم، سه بار زیر آب گرفتم که پاک باشه، توش آب کردم، روش انگور کشیدم، بردم سر سفره، بچه‌ها دست و پاش و گرفتن خوابوندن، منم بهش دلستر انگور دادم😍
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شاگردم تلاشگره و ازم بیش از کلاس می‌کشه، بعد از کلاس رو به بیهوشی‌ام... یه بیهوشی و ضعفِ شیرین😍 می‌مردن بقیه تنبلکام این‌جوری بودن؟!😒
هیچ‌کدوم از دو همکارم مصاحبه‌ی آموزش و پرورش قبول نشدن. از نظر عقیدتی بسیار بسیار خوشحالم و خدا رو شاکر😍 ان‌شاءالله جاشون انسان‌های صادق و شریف قبول شده باشن. امیدوارم این دو تا هم دیگه برای استخدامی چادر سرشون نکنن...
تو دورهمی رفیقانه‌مون می‌خوایم باز سیر مطالعاتی کار کنیم. این‌بار مسؤولش دوستِ نی‌نی‌هاست. رفیق می‌گه من شبیه مذهبیا آقای پناهیان رو دور نریختم اما بعد از انتخابات از اولویتم خارج شدن. تو چی می‌گی؟ می‌گم بابا مذهبیا که رد دادن! رسما فحشش می‌دن... قشنگ دین و ایمون‌شون بند شخصه، نه دین! من هنوز گوش می‌دم و دنبال چراییِ انتخاباتم تو حرفاشون، اما از سیری که پیش گرفتن راضی نیستم. یه تضاد هم تو حرفای جدیدشون با آقا پیدا کردم که باید بیشتر روش کار کنم. سیر مطالعاتیِ قبلی‌مون دو سال و نیم طول کشید. دو سال و نیم برای ما دیگه یه عمره. هم‌نشینی با یه نفر اثر داره، این‌‌که دیگه سیر مطالعاتیه و می‌رسه به ناخودآگاه با ممارست ما. احتیاط کنیم ایشون رو برنداریم فعلا، بهتره. بعد داریم می‌گردیم دنبال یه جایگزین. هر اسمی می‌گیم توش یه ان‌قلتی پیدا می‌کنیم... استاد فلانی... حاج‌آقا بیساری... جز آقای قرائتی که خدا حفظ‌شون کنه و استاد رحیم‌پور ازغدی، گزینه‌ی بی‌ان‌قلتی روی میزمون نمونده. آقای قرائتی بیشتر اخلاقی کار می‌کنن و استاد رحیم‌پور تاریخی. ما بسته به نیاز الآن‌مون اعتقادی و سیاسی می‌خوایم. می‌رسیم به چه کنم؟ چه کنم؟ همین‌قدر قحط‌الرجال و آخرالزمانی... می‌گم جز امام و خود آقا کسی مونده؟ بچه‌ها می‌گن امام نه، اعتقادی کار کردن با امام خیلی سخته. راست می‌گن سر چهل حدیث من ساده می‌کردم زبان رو توضیح می‌دادم بازم ثقیل‌شون بود. برا خودمم ثقیل بود. می‌مونن آقا. بچه‌ها می‌گن تو دوره‌ها و این‌جور برنامه‌ها رسمه باز استادای دیگه حرفای آقا رو تفسیر می‌کنن. می‌گم من این سر سوزن ایمانم و ارثی و آب خوردنی به دست نیاوردم، خیلی مراقبت می‌کنم، سر هر قبری حتی نمی‌شینم که اثرات روحی نذاره، واقعا نمی‌تونم اعتماد کنم صدای هر کسی رو گوش بدم، یا نفس هر کسی یه مدتی تو زندگیم باشه و اثر بذاره. همه رو گشتیم دیگه، کسی که مطمئن باشه و ان‌قلتی نداشته باشه پیدا نکردیم. رفیق می‌گه رو سخنرانی‌های خود آقا کار کنیم، یا طرح کلی اندیشه اسلامی. مربی نمی‌خواد ولی؟ می‌گم بخوادم من یکی از مربی و مربی‌بازی خوشم نمیاد! هرکی مربی داشته و داره، تهش به جای خدا، به مربیه سجده می‌کنه! اصلا مذهبیا بدفهمن، عقب‌مونده‌ان، می‌رن تو یه کانال چون مذهبیه، ولی به جای مذهب، جذب صاحب کانال می‌شن! بعد اون اگه ضدمذهب شه، اینا یا افسرده می‌شن ضدمذهب می‌شن، یا به پیروی از مربی‌شون بازم ضدمذهب می‌شن! طرفدارای شجاعی رو نگاه کنین؟ به جای اتصال به خدا، متصل به شجاعی شدن! یا طرفدارای علامه مصباح... آخ غریب علامه مصباح... خودش کوه علم و عبودیت... طرفداراش آویزون و مشرک! ینی من بین طرفدارای علامه که می‌رم، به لج‌شون می‌شم ضدعلامه😂این‌قدر که علامه خداشونه و متعصبن، خووووووب اذیت‌شون می‌کنم😂 عارف‌مسلکای چلمن! علامه این‌همه به اسلام و مسلمین خدمت کرد، اون‌وقت این کورای انگشت‌بین به‌جای خورشیدنگر، با کاراشون غریب‌ و گمناکش کردن... پوف! بازار مربی و مربی‌گری رو مذهبی‌چلمنا داغ کردن، همونا که به جا امر به معروف و نهی از منکر، به جا دانشگاه و تحصیل، به جا فعالیت و مشارکت، می‌چپن گوشه غارشون خودسازی کنن😂 یا حتی سبیلِ پشت لبشون و نمی‌زنن پلشتا که شوهر کنن و ایمان‌شون و کامل(!) امام و آقا و شهدا مگه مربی داشتن؟ می‌رفتن محضر عالِم، آموزش می‌دیدن و می‌رفتن پی عمل. به نظرم تو این شرایط حساس و هردمبیل، فقط بچسبیم به امام و آقا و شهدا، خصوصا شهدای انقلاب و دفاع مقدس که حکم شهدای صدر اسلام رو دارن. سخت موافقیم و از جدا شدن از اینها ترسان و هراسان. دوست نی‌نی‌ها رفته پی بررسی سخنرانی‌های آقا، ببینه می‌شه سیری و بابرنامه و زمان‌دار پیدا کرد یا نه. خدا برای روزهای سخت‌تر و هولناک‌تر، حفظ‌مون کنه و عاقبت‌بخیر... دیگه به چشمای خودمونم نمی‌تونیم اعتماد کنیم!
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی ازم می‌پرسید چکار کنیم که سربه‌راه باشیم و آخرالزمان خودمون و حفظ کنیم و از این حرفا... والله به خدا کار شاخی نمی‌خواد بکنیم! قبلا گفتم، این‌بارم از زبانِ ولی فقیه‌مون می‌گم: نمازای واجب‌مون. هر اربعین کربلا باشیم... هر نیمه‌شعبان جمکران... چله پشت چله دعای عهد... از شدت امر به معروف و نهی از منکر نسبت به فحش شنیدن و کتک خوردن بی‌ترس باشیم... خیّر باشیم... جهادی باشیم... مادر باشیم... پدر باشیم... معلم نسل‌ها باشیم... پیغمبر باشیم... هر چهارشنبه حرم باشیم... تا حواسمون به نمازامون نباشه، هیچی نیستیم و نمی‌شیم!
سربه‌راه
گاهی ازم می‌پرسید چکار کنیم که سربه‌راه باشیم و آخرالزمان خودمون و حفظ کنیم و از این حرفا... والله ب
من از بین قطراتِ بارانِ احادیث و روایات درباره‌ی نماز، یه صحبت از شهید چندین ساله خیلی خیلی خیلی به دل و جان و عقیده‌م نشسته... خصوصا از وقتی رؤیای مسؤول خواهرانِ امام زمان بودن رو در وجودم پرورش می‌دم... هر وقت یه جهادی می‌رم، یه کار فرهنگی می‌کنم، از اربعین برمی‌گردم، خلاصه‌ یه کاری می‌کنم که نفْسم چاق می‌شه و دارم با خودم کِیف می‌کنم، زارت یه نماز صبح ازم قضا می‌شه... درجا یاد حرف شهید می‌افتم و قشنگ به رؤیای ظهورم سیلی می‌خوره... خیلی زیاد به این حرف اعتقاد دارم... بلوچستان وقتی داشتم نیرو انتخاب می‌کردم دنبال نمازخونا می‌گشتم... مطمئن بودم هرچه نیروی نمازخونم بیشتر باشه، ولو خیلی همه‌فن‌حریف نباشن، کارم برکت می‌گیره... در نماز همیشه دنبالِ یه برترم... یکی که به‌جای «اَدای نماز»، پی «اقامه‌ی نماز» باشه... در خواستگارها هم این مورد رو خیلی بررسی می‌کنم؛ به‌جای «اَدای نماز»، پی «اقامه‌ی نماز» باشه... خدا رو شکر فرمانده‌ی گروه یقیمون الصلاة بودن اما نیروها با وجود مذهبی بودن فقط اداکننده بودن... سخت معتقدم هر کار فرهنگی و خیری که به در بسته می‌خوره، به خاطر وضعیت نمازای افرادشه... یه خونواده اگه زیاد گیر و گرفتاری داره، به خاطر نمازای خونواده است... این‌که می‌نویسم بده و می‌دونم باید همیشه مراقبت کنم و خدا سربه‌راهم کنه، اما ایام مدرسه خیلی بیشتر مراقب نمازامم. می‌ترسم نمازی رو سبک بشمرم و اثر وضعیش به شاگردام برسه و ذمه به گردنم بمونه و آخرت گیرتر از اینی که هستم بشم... هرجا زمین می‌خورم، کم میارم، خسته می‌شم، رزقم کم می‌شه... برمی‌گردم به نمازام... اصلا دلتنگیم برای آقا اباعبدالله علیه السلام رو از روی نمازام می‌سنجم... بدبختِ عالمم روزی که نمازی رو مراقبت نکنم و زیارت عاشورام تأخیر بخوره یا یادم بره... آخ... هزار استغفرالله... هزار استغفرالله... کدوم حرف شهید قاب شده به عقل و دلم؟ نخبه‌ی درس‌خونِ خفنِ ژورنالیستِ نترسِ مؤمنِ خمینی؛ شهید حسن باقری: بی‌تعارف بگویم، آن نیرویی که نمازش را اول وقت نمی‌خواند، خوب هم نمی‌تواند بجنگد!
رفیق پیگیره دوباره ارشد بخونه. زنگ زده یه دپارتمان که برنامه بگیره، ازش پرسیدن چرا می‌خواین دوباره ارشد بخونین؟ شما که مدرک دارین! این ساده هم برداشته حقیقت و گفته که: چون خدا استعداد بهم داده و من می‌خوام این استعداد هدر نره، علاوه بر رشته‌ی خودم، دیدم این رشته هم می‌تونه به کشور کمک کنه، گفتم پیگیرش شم. مَرده گفته شما تنها کسی هستی که چنین دلیلی برای درس خوندن داری و بعد از بوقِ ممتد، دیگه آدمِ سابق نشده😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سلام عاقبت شما بخیر ان‌شاءالله! به‌روی چشم! در اسرع وقت فرمایش شما رو انجام می‌دیم! شما تا حالا تست هوش دادین؟! نگرانِ بچه‌تون و درواقع نسلِ شیعه هستم که شبیه شما تک‌سلولی و عقب‌مونده بار نیاد :) قرار فقط به ازدواج بود و تولیدِ مثل، حضرت خدیجه سلام الله علیها با اون مال و مکنت و شلوغیِ خواستگار صبر نمی‌کردن! حضرت معصومه سلام الله علیها در خفقانِ سیاسیِ طرد شدن تن به ازدواج با قومِ بنی‌عباس می‌دادن! شما از «میخاد»ت معلومه همه‌ی عمرت سواد و فعالیت و رشد و کمال رو متوقفِ شوهر و ازدواج کرده بودی که هیچ‌کدوم هم حاصل نشده :))) حالا تلاشِ بقیه خارِ چشمت شده و روت فشاره :)) ازدواجِ درست می‌کردی الآن ایمانت کامل بود، شعورت بالاتر! اول این‌که دخترا راه نمیفتن دنبالِ شوهر، اگه تو این بودی، خیال نکن همه دخترا شبیه تو آویزونن(!) دوم این‌که حضرت آقا گفتن کیا بچه بیارن؟ حزب‌اللّهیا! کلیپش موجوده، وسطِ ترکیدنات از حسادت حتما سرچ کن می‌بینی. اگه تو این خواستگارای دسته‌بیل، حزب‌الله به چشم‌مون بخوره، ولیمه دعوتت می‌کنم نجوشی، ولی متأسفانه جامعه رو امثال تو برداشته و خدا نیاره روزی که نسل شیعه بخواد با کم‌عقلایی چون تو زیاد بشه! اگه قرار بود شبیه تو ازدواج کنیم، الآن گاوداریِ نمونه‌ی مشهد رو داشتیم😂 شبیهِ خودت علیلِ مغزی هم نیستیم که زندگی‌مون و متوقفِ شوهر کنیم که اگه باب دلمون و پیدا نکردیم، غمبرک بزنیم گوشه‌ی خونه و شرف‌الشمس دستمون کنیم و چله‌‌ی نمازِ جعفر طیار برداریم(!) شکر خدا خانم خدیجه سلام الله علیها رو داریم که یادمون دادن چطور زندگی کنیم و امثالِ توی تک‌سلولی از واجب برامون منبر نری😎