eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
دمت گرم که اونجا به یادمی😍 تو هوای تنفسِ رهبرِ مسلمینِ جهان😍✌️😍✌️😍✌️
سربه‌راه
نه شهیدم، نه صالح، نه عالِم. پس صلاحیت ندارم گزین‌گفته‌هام و سرلوحه‌ی زندگی کنید. اما می‌خوام یه حرف
قبول باشه هرکی اونجا بود و نماز خونده❣ فکر کنم ۲۰ سالِ معرفتی جلو افتادید! بلکم بیشتر...🌿
آمدیم، نبودید😁✌️
داداشم کنکور قبول نشده. گفت فعلا به مامان نگو چون فعلا حالم خوب نیست و نمی‌تونم سین. جیم‌ شدن تحمل کنم. گفتم باشه، برام کاپوچینو بگیر به مامان نمی‌گم :) کاپوچینو برام گرفت، به مامان گفتم😂 دقت کنین؛ ترسِ به مامان نگفتن، از به مامان گفتن بیشتره! پس من راحتش کردم :) حالا از دیشب که مامان سین. جیمش کرده یه بار رفته زیرِ سِرُم، چند بسته قرصِ معده خورده، یه دریا بالا آورده و توش غرق شده، زار و نزار هم رفته سرِ کار. منم آب جوش آوردم کاپوچینو بخورم انشاهام و امضا کنم😁 خواستم بگم ما خواهرا خیلی دلسوزِ برادریم، قدرمون و بدونین😎😂
هر شبم بی‌تابی و  بی‌خوابی و بی‌حاصلی حال و روزم را نمی‌فهمند جز شب‌کارها دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون؛ "دوستت دارم" شده قربانیِ تکرارها
هدیه گرفتم، اما ذوقش کجاست؟ اونجا که می‌گه این رنگی گرفتم که با رنگِ پوششِ تازه‌ی امسال‌تون کامل شه😍 ❣🌱
موسیقی گذاشتم که انشا بنویسن. یکی از شاگردام زد زیر گریه... قطع کردم موسیقی رو. گفتم بره یه هوایی بخوره. در نبودش انشاش و خوندم. اولِ صبحی فکر نمی‌کردم از دلِ موضوعم (بزرگترین امیدِ من...) چنین اندوهی استخراج شه...
سربه‌راه
موسیقی گذاشتم که انشا بنویسن. یکی از شاگردام زد زیر گریه... قطع کردم موسیقی رو. گفتم بره یه هوایی بخ
در برابرِ مشکلاتِ خودم چقدر حقیرم؛ وَ مشکلاتم برابرِ مشکلاتِ شاگردهام چقدر ناچیز...
سربه‌راه
موسیقی گذاشتم که انشا بنویسن. یکی از شاگردام زد زیر گریه... قطع کردم موسیقی رو. گفتم بره یه هوایی بخ
کلاسِ بعدی موضوعِ انشای دیگه دادم: بزرگترین ترسِ من... یکی رو صدا می‌زنم بیاد بخونه و قبلش می‌پرسم مشکلی نداری ترست و بخونی؟ این موضوعیه که ممکنه دستاویز تمسخر و تحقیر دیگران بشن. پس مراعات می‌کنم. فکر می‌کنه و می‌گه نه، مشکلی ندارم. میاد و شروع می‌کنه به خوندن. انشای خوبی نبود، نمره‌ی جالبی نگرفت، اما محتوا... خودش زد زیرِ گریه... اونی که آخرِ کلاس می‌شینه زد زیرِ گریه... بقیه با خودشون می‌جنگیدن؛ چشم‌های سرخ، اشکای یواشکی، فین‌فینِ دماغ، بازی کردن با انگشتا، مچاله و پنهان نشستن... من معلمم. معلم که گریه نمی‌کنه! معلمِ دلسوز چرا، اما معلمِ عاقل نه. من همیشه تلاش کردم معلمِ عاقلی باشم. مادرا و پدرا و معلما و مربیای دلسوز گند می‌زنن به بچه... به مسیرِ رشدش. استوار و هشیار نشستم سرِ جام و با این‌که تاروپودِ روحم به لبه‌های تیزِ انشاهای دخترام گرفته و روانم ریش‌ریش شده، حواسم به همه‌ی نکاتِ انشاها، زیر‌وزِبَرِ محتوا، کلاس و نمرات هست. می‌شینه و نمره‌ی ناجالبش رو هم می‌دم و دارم می‌رم سراغِ نفرِ بعدی که یکی از دخترام می‌گه: خانوم خوش به حالِ شوهرتون! شما خیلی قوی و محکمید! اون‌یکی می‌گه: شیرزن! درسته کلمه‌ش خانوم؟ شیرزن‌ید! شوهرتون کِیف می‌کنه! با طمأنینه لبخند می‌زنم و می‌گم: ولی مردها شیرزن دوست ندارن! آهو دوست دارن؛ قابلِ شکار! رام! مظلوم! وَ گِریوک! شیر باشین می‌مونین ورِ دلِ مامان و بابا! خیلی جدی نگام می‌کنن. یکی‌شون می‌گه به چه دردشون می‌خوره؟! تا سرِ زبونم اومد بگم به این درد که خرشون کنه و عقده‌های قدرت‌طلبی‌شون و پاسخ بده... ولی دیدم فضا سنگینه... اینا اندوهگین... جاش نیست از حقایق حرف بزنم. گفتم بچه‌شون شبیه آهو قشنگ و ناز می‌شه، نه شبیه شیر، وحشی و درّنده! خندیدن! از تهِ دل! دیگه تا کِی بفهمن و بگریند(!)
نه قدوقواره‌ش به تیرِ برق می‌خوره، نه جنسِ لطیفش حریفِ سختیِ سیمان می‌شه... اما تیرِ برقی که برای همه خطر داره رو بغل زده... به پاش نشسته... سبز شده... از دلِ سنگش نترسیده... سبحان‌الله🌱
سربه‌راه
نه قدوقواره‌ش به تیرِ برق می‌خوره، نه جنسِ لطیفش حریفِ سختیِ سیمان می‌شه... اما تیرِ برقی که برای هم
تیرِ برق: من از سطحِ سیمانی قرن می‌ترسم. گیاه: وَ آن وقت من، مثل ایمانی از تابشِ استوا گرم، تو را در سرآغازِ یک باغ خواهم نشانید.