Dua-Ahd-Farahmand.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
در تفسیر دعای عهد آمده است:
در این دعا داریم وقتی من زنده میشوم، کفنپوشان شمشیرم از میان کشیده است.
اینکه کشیدن شمشیر، دو تا پنج ثانیه طول میکشد اما تکرار این موضوع در دعا از این بابت است که منتظر امام زمان ثانیهها را هم از دست نمیدهد چراکه دشمن بیکار ننشسته و در حال کار و تلاش علیه ماست. بنابراین برای غلبه بر دشمن باید چندین برابر کار کنیم.
در این فراز تأکید دارد که منتظر امام زمان چند ثانیهای که برای کشیدن شمشیر است را هم نباید از دست بدهد. و زمان را در راستای معرفتافزایی برای ظهور امام زمان باید صرف کنیم.
#شیعهمرتضیعلیعمرهدرنمیدهد
#توبهازعمرهدررفته
عیدیِ تولدِ پدرِ آقا امام زمان علیهم السلام رو هم برای دخترام خریدم😍 شادیشون نذرِ ظهور و زندگی در دولتِ کریمهشون❣
شکلات برای کلِ مدرسه است، اما فردا کلاسایی که با من دارن،
اعلانِ «عفو عمومی» هم میکنم😂
یعنی تموووووومِ منفیهای انضباطی (نه درسی) با رمزِ مبارکِ «یا کریم الصّفح»
«یا کریم الصّفح»
«یا کریم الصّفح»
که دخترای پارسالم معنیش و میدونن و برای جدیدام فردا میگم، از دفترنمره «محو» میشه☺️
خدا لعنت نکنه نهمام و😂😂😂 اینا فردا آهوکِیفن ینی😂😂😂 قشنگ نصفِ کلاسم بزن و بکوبه فردا... میدونم😂🥲
عیدی از امام زمان ظهورشون رو بخواین...
دولتِ کریمه...
رفتوآمد به سهله...
حکومتِ عدل...
مبارکامون باشه🌻👏
سربهراه
از کجا شروع شد؟
یکی دربارهی زبانِ عربی یچی گفت که اون یکی جواب داد اصلا همین عربی به چه دردِ ما میخوره که باید یادش بگیریم؟!
از اینجا شروع شد و من اشکِ یکی از هشتما رو درآوردم و تاااااااااااااا زنگِ سوم گریه میکرد😂 سرِ کلاسای دیگه گریه کرده که بقیه بیان با من صحبت کنن واسطه شن، با مدیر صحبت کرده، هر زنگِ تفریح اومد پیشم باهام حرف بزنه که کوتاه بیام و گفتم وقت ندارم حرفات و گوش بدم و اون هر بار مثلِ ابر بهار گریه میکرد😁
ماجرا چیه؟
من گفتم مسلمانی دیگه؟ بخشی از هویتت جامعهی دینیِ تویه. پس زبان عربی، زبانِ هویتته.
گفت خانوم من ایرانیام، زبان فارسی باید بلد باشم.
گفتم اتفاقا امام خامنهای فرمودن زبان فارسی باید بینالمللی شه. الآن که نیست. تهش عربی یکی از زبانهای پرکاربردِ دنیاست و فارسی به لطفِ دانشآموزانی مثلِ شما نه!
خندیدم و اون یکی که اشکش و درآوردم گفت خب به ما چه؟!
گفتم پس به کی چه؟!
گفت اینکه فارسی بینالمللی نیست ربطش به من چیه؟!
یکی از شکلاتای عیدیشون و برداشتم، گرفتم دستم نشونشون دادم و گفتم چرا زیرِ اسمِ فارسی باید اسم انگلیسی باشه؟! ولی کدوم کشورِ خارجی برید، زیرِ اسمِ محصولش به زبانِ خودشون، فارسی هم نوشتن؟!
گفت من که نمیتونم برم بگم انگلیسی ننویسین زیر شکلات!
گفتم اگر دانشآموزِ کوشا و درسخونی باشین همه، سطحِ علمیِ کشور ارتقا پیدا میکنه. میتونیم در هر زمینهای صاحبنظر باشیم. پس دنیا میتونه بهمون رجوع کنه و رفرنس بده. پس همه میان سمت زبان فارسی. پس زبانمون میشه بینالمللی. پس زبانمون مهم میشه. خودبهخود زیرِ اسمِ محصولاتشون میره.
گفت مدرسه و جامعه سطحش پایینه و کسی با ما خوب کار نمیکنه!
گفتم وقتی سر یه امتحان پدر و مادراتون میان اعتراض، یعنی سطح شما پایینه و اتفاقا مدرسه هم بخواد خوب کار کنه شما نمیذارید!
گفت من که دوست دارم با من سطح بالا کار شه. مثل خارجیها. چیه این کتابا و کلاسای مزخرف!
گفتم چقدر عالی! منم علمدوستم! سطح بالا رو دوست دارم.
کل کلاس راضیاید با شما مثلِ آمریکا و اروپا کار کنم؟
خب! بچههام من و میشناسن😁 یکصدا و وحشتزده گفتن نههههههههه! خانم یه شکری خورد... شما ببخشید!
گفتم یک نفر داره به کلاس و کتاب و مدرسه و زبان و کشور و همهچیز نِق میزنه. بیست دقیقه وقتِ کلاسی که خارجیها قدرش و میدونن با نق زدن گرفته. خب حتما کسی بهتون سطح بالا یاد نداده که بهجای نق زدن، نقد کنید! نق، یعنی بادِ هوا، نقد یعنی گفتنِ ایراد و ارائهی راهکار.
نق و ایشون زد، من نقد میکنم و راهکار میدم.
من حاضرم در سطح بینالمللی با شما کار کنم. بسم الله. حاضرید؟
همه گفتن نههههههه و اون گفت بله!😎
منم دفترنمرهم و باز کردم و همینجور که بلند بلند میگفتم، مینوشتم:
برای جلسهی بعد، شما سه درسِ پیش روی فارسی رو خودتون مطالعه میکنید، کامل بررسی میکنید، میاید جاهایی که براتون ابهام داشته ازم میپرسید، یه آزمونکِ تستیِ ده دقیقهای ازتون میگیرم، وَ بعد من به کلاس درس میدم و شما شروع میکنی به مقاله نوشتن دربارهی سه درسی که مطالعه کردی.
موضوعِ مقاله باید تازه و بهروز باشه وَ یکی از ابهاماتِ سه درسی که خوندی رو حل کنه.
سطحِ مقاله باید ISI باشه. هزینهی داوری و ارسالش رو خودم میپردازم. برای یکی از مجلات دانشگاههای اروپا ارسال میکنیم.
دفترنمره رو بستم و سرم و آوردم بالا و دیدم اشکاش مثلِ آبشار جاریه😂😂😂
تازه فهمیده بود چی شده... چی گفته... چه کار کرده😂😂😂
کلاس از ترس نفسش بند اومده بود.
یکی از دوستاش دست بلند کرد و دقیقا این جمله رو گفت:
خانوم! به خدا این فقط همون نقی رو زده که بقیه میزنن... اصلا نفهمیده چی گفته... نمیشه ببخشید؟!
از روی صندلیم بلند شدم و در حالی که با طمأنینه لبخند و قدم میزدم گفتم ولی اینجا دورهمیِ فامیلی نیست! صفِ نونوایی، تاکسی، اتوبوس یا اینستاگرام هم نیست! کلاسِ درسه! شما با نق زدن، تحقیرِ سیستمِ آموزشیِ وطن بدون ارائهی راهکار، خودبرتربینی و پایین دیدنِ سطحِ جامعه، بیست دقیقه از زمانِ آموزشِ بقیه رو گرفتی! به سطحِ هموطنات توهین کردی! کشورهایی که ندیدی، نشنیدی، یک بار کتاب درسیشون و نخوندی رو بُت میدونی و به سرِ وطنت میزنی!
من اما برای دانشجوهای آزفا تدریس کردم. رفتی خونه تو گوگل بنویس آزفا. من با دانشجوهای خارجیِ آزفای دانشگاه فردوسی بودم. کتابِ درسیشون، همّتشون، سطحشون رو دیدم. نمیشه بگین ما پیشرفت نکردیم و وقتی ازتون پرسیدم خب! باشه! تو قراره برای پیشرفت چه کار کنی؟ بگی به من چه!
سربهراه
امروز هم من هیچچیز و به شما تحمیل نکردم، پرسیدم وَ شما گفتی بله!
حالا بگه پشیمون شدم، بیست دقیقه عمرِ گرانمایهی ما برمیگرده؟! وقتِ کلاس برمیگرده؟!
داشت با گریه میگفت خانم خواهش میکنم...
دوباره پرسیدم برمیگرده زمانی که با نق زدن هدرش دادی؟!
گفت نه!
گفتم پس مابقیش و هدر نده.
منتظر مقالهت هستم و هرجا کوتاهی کردی، نمرهی کل فارسی هر دو ترمت و داخل کارنامه صفر رد میکنم.
😁😂😎 وَ من درس دادم و گریه کرد😁😂😎 تمرین حل کردیم و گریه کرد😁😂😎 رفتم کلاسهای بعدیم و گریه کرد😁😂😎زنگای دیگهی خودش گریه کرد😁😂😎خانوم علوم اومدن وساطت گفتم نه عزیزم! ایشون خودشون سطح بالا رو طلب کردن. 😁😂😎
هیچی دیگه! من الآن خیلی باکلاسم🤪 دور شید کور شید که دارم در سطحِ آمریکا کار میکنم😂
وای خدا... کی ما از تفکرِ غربزدگی نجات پیدا میکنیم...
خدا لعنت کنه تقیزادههای تاریخ رو...
احتمالا هم فردا پدری... مادری... لشکرکشیای در راهه😂
ولی من آمریکایی باهاشون برخورد خواهم کرد😉
برگههای انشای نهما رو دادم. یکیشون صداش درومده که چرا چهاردههههههههه؟!
بعد داره برگهش و بررسی میکنه. یهو میگه خااااااانووووووم! نوشتم «آن صحنه وایب خوبی داشت». یک نمره کم کردید نوشتید کلمهی انگلیسی در انشای فارسی نادرست است. چرااااااااااااا؟!
صدام و شبیهِ دماغ عملیهای مژهکاشتهی گونهپروتزی، ناز و ادا دادم و گفتم:
چون کوروشِ کبییییییییییر ناراحت میشه! آخه ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم! چیز... غربی نمیپرستیم!
بعد با دو انگشتِ اشاره و وسطِ دستام، هشتگ ساختم روبروش و با همون صدا و اَدا گفتم:
هشتگ کوئیدِ تناقض!
کلاس در حالی که داشت ازم حرصصصصصصصص میخورد، از خنده ترکیده بود😂😂😂
یکیشون میگه خانوم خنده خنده آتیشمون میده😂😂😂✌️
فردا درس هفتما میرسه به کویرِ دکتر شریعتی و درس هشتما به نهجالبلاغه. تا بتونم کتابایی که متن و شعر درسا از دلِ اوناست رو براشون میبرم که کتاب رو ببینن. خیلی هم براشون جذابه. خیلی بازخوردهای جالبی دارن. قشنگ میفهمی یا اینا زامبیان و کتابندیده، یا تو زامبیای و عجیب(!)
بعد از مدرسه رفتم کتابخونه عمومی که سیلِ برگههام و امضا کنم. خیلی خسته بودم. پنج برگه امضا کردم و بقیهش و گشتم تو اینترنت. مغزم کشش فکر و تحلیل نداشت. در عین حال مدام در حال نوشتنه. من خیلی دلم میخواد سدّ ذهنم رو بردارم و هرچی مینویسه رو اینجا مکتوب کنم اما موانع داخلی و خارجی برای خودم میبینم.
گاهی فکر میکنم اینجا رو حذف کنم و دیگه عمومی ننویسم. اما نویسندهها دقیقا مینویسن که خونده بشن. این میل رو محاله بتونی ازشون بگیری. و درست با همین میل، خوددرگیرن و بسیاری از نوشتههای ذهنشون رو مکتوب نمیکنن به خاطر همون موانع داخلی و خارجی.
خستهام و میل نوشتن دارم. دارم خودم رو کنترل میکنم. شام و چای نخوردم و این ساعت تو جام دراز کشیدم. خوشخیالانه دوست دارم چهار یا زودتر بیدار شم. چای و هل دم کنم. تخم مرغ روغنی بزنم. بعد از نماز صبح دعای عهد گوش بدم و برم مدرسه.
دوباره همهی کارهام تلنبار شده و سیل سیل برگه اتاقم رو برداشته. من خسته رسوب کردم و میل نوشتن دارم.
امروز حدیثه به مناسبت بزرگداشت حافظ برام شعر خوند.
داشتم فکر میکردم من چه دبیر ادبیات بی ذوقیام. جز مختصری، شعر حفظ نیستم. با شعر حرف نمیزنم. شبیه دبیرهای ادبیات نیستم. و فقط بینهایت از دستور زبان لذت میبرم و خیلی عالی تدریسش میکنم...
و این یه جوریه
هفتهی پیش زنگِ آخرِ خودم،
وَ چهارشنبه که خودم نیستم،
وَ امروز صبحِ زود،
نهم دوییهای پارسالم که شعبهی متوسطهی دومِ همین مؤسس هستن، اومدن من و بدزدن ببرن برای خودشون وَ معلمِ متوسطه دوم رو بندازن اینجا😂😂😂
قطعا خودم از مخالفینِ این طرحم و مدیر و معاون و مامانِ مدرسه هم نمیگفتن نه، من نمیرفتم متوسطه دوممون،
اما اعتراف میکنم از اینکه هر هفته اونا مدرسهان و پیگیرن من تا دوازدهم دبیرشون باشم، آهوکِیفم😁😍