eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگواری من و کنارِ چمرانِ بزرگ یاد کرده... من چه خوشبختم... هزار الحمدلله... @sarbehrah
سربه‌راه
بزرگواری من و کنارِ چمرانِ بزرگ یاد کرده... من چه خوشبختم... هزار الحمدلله... @sarbehrah
تو مشّایه هر تعداد عمودی رو به نیابتِ کسی می‌رفتم؛ زبلی می‌کردم و با نیابت گرفتن آبرو می‌خریدم... چند عمودی زیرِ سایه‌ی عظیمِ چمرانِ جان پنهان شدم و مشّایه رو زندگی کردم... هزار الحمدلله... @sarbehrah
سربه‌راه
باور کنین من بعد از هر پیامی که اینجا می‌نویسم از خودم می‌پرسم خب که چی؟! یعنی خودم به بیهودگیِ این
راجع به پاسگاهِ زید هنوز حرف نزدم؛ چون کلمه‌ها براش ناکافی‌ان! مزاجم به هم می‌ریزه وقتی زیاد با نور سر و کار دارم بعد یهو برمی‌گردم به زندگیِ ظلمانیِ خودم... مثلِ لیوانی که سرد و گرم می‌شه و تَرَک برمی‌داره، پر از شکنندگی می‌شم... روحی که هوای نور به سرش زده رو انداختم تو جسمی که تن داده به زندگیِ دنیایی و زجرکُش می‌شم... از ضعفِ ایمانه ها! اگر مؤمن بودم، ریسمان‌های محکم‌تری برای اتصالِ دائم به نور می‌داشتم... بحرانِ عبودیت! بحرانِ عبودیت! دیر یا زود دچارش می‌شید... مَفَرّی نیست! @sarbehrah
الهی به حق رسول‌الله صلوات الله علیه، آزادیِ قدس، رزقِ جوانیِ ما باشه و هر سال جزو دغدغه‌هامون بشه که از کاروانِ زیارتیِ مسجدالاقصی جا نمونیم... @sarbehrah
واحد اندازه‌گیری فاصله‌ی خونه تا مدرسه؛ یه جزء قرآنه :) @sarbehrah
خدا گدای لجوج را دوست دارد. المراقبات، ص ۱۵۴ @sarbehrah
دلم به‌جای همه‌ی اضطراب‌های آلوده‌ی دنیا، اضطرابی مقدس می‌خواد؛ مثلِ اضطرابِ بستنِ مرزها دمِ اربعین... @sarbehrah
من به مَرَضِ نوشتن مبتلام، خب که چی؟! واقعا چرا تو این کانال موندید؟! جز اتلاف وقت و نوشته‌هایی خب که چی گونه، چه حاصلی براتون داره؟! من خودم می‌دونم هیچی!
صدای اذانِ گوشیم و قطع کردم چون من مؤمنِ با صدای اذان بیدارشو نیستم! با صدای تکون خوردنِ درِ نیمه‌بازِ اتاقم بیدار شدم! موبایلم و برداشتم و به سرعت زدم بیرون... درِ اتاقِ بغل رو کوبیدم و گفتم بیاین پایین؛ زلزله شده... پایین نشسته بودم روی صندلی و وقتی مامان داشت حرکاتِ چرخشیِ لامپ رو بررسی می‌کرد و نگران بود، من داشتم به وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ فکر می‌کردم... آدمی به دمی بنده! شش و خرده‌ای ریشتر تو افغانستان، اتاقِ من و لرزونده بود... اگر خدا اراده می‌کرد، من هم جزو تلفات می‌شدم... حدود دو ساعتِ پیش من لبه‌ی اتفاقی بودم که نه مدرکم به دردم می‌خورد... نه شغلم... نه درآمدم... نه تمووووومِ حرص خوردنام برای دنیا... از تلاش نکردن حرف نمی‌زنم، نه! از برای چی تلاش کردن حرف ‌می‌زنم... از وحشتِ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ... از بحرانِ عبودیت... از فاصله‌ی نفله شدن تا شهید شدن... از کیفیتِ زندگی و مرگ... @sarbehrah
سربه‌راه
صدای اذانِ گوشیم و قطع کردم چون من مؤمنِ با صدای اذان بیدارشو نیستم! با صدای تکون خوردنِ درِ نیمه‌با
باید زودتر از اینها به امام زمان ارواحنا فداه وصل می‌شدم... باید زودتر از این یک سال اخیر یاد می‌گرفتم با ایشون صحبت کنم... باید خیلی زودتر می‌فهمیدم ایشون یارِ حقیقی هستن... باید زودتر از اینها صبح به صبح بهشون سلام می‌کردم و روزم و می‌سپردم بهشون و ازشون می‌خواستم من و در جهتِ رضای خدا به جبر هم که شده هدایت کنن... باید زودتر از اینها کلاس‌هام و با حتی کوچک‌ترین مشکلاتم با شاگردهام رو به ایشون می‌سپردم... باید زودتر از اینها بدهی‌هام و... نگرانی‌هام و... دغدغه‌هام و... رویاهام و... شادی‌ها و خبرهای خوبم رو با ایشون درمیون می‌ذاشتم... باید خیلی زودتر از اینها متوجه می‌شدم... با امام زندگی‌کردن، باکیفیت زندگی کردنه... وَ منی که حرم‌نشینم باید زودتر از اینها می‌فهمیدم... @sarbehrah
کفنِ من باید این باشه. @sarbehrah