سربهراه
همبازیِ پلیاستیشنم؛ کسی که کاپوچینوهاش و همیشه میدزدم؛ پسری که پارسال یکِ نیمهشب باهاش رفتم حرم
مامانم میگه آیفیلم نون.خ گذاشته.
من نون.خ خیلی دوست دارم. خصوصا تیتراژهاش و. چون از کردستانِ ایران و عراق کلی خاطرههای کارتپستالیِ محشر دارم. زبان کردی رو با اینکه مطلقا هیچی نمیفهمم خیلی دوست دارم.
اما نون.خ بهانه است. میخواد وسوسهم کنه برم طبقه پایین. مامانم تنها شده و دوست داره زودتر برسم خونه و بیشتر باهاش باشم...
تستِ پنجاه و سومم که حوصلهش سر رفته و هی وول میخوره. یهو میگه آهااااااا! صبر کنین! وَ قبلِ اینکه اجازه بدم، بهدو میره پایین. با دو تا کفگیر برمیگرده و داره غشغش میخنده! از خندهش خندهم میگیره و میگم چیه؟ میگه براتون کفگیر خریدم :) دوباره از خنده غش میکنه. با خنده نگاهش میکنم و چیزی نمیگم. پسربچه یک ساعت نشسته و پنجاه تا تست زده، دیگه باید یکم خُلخُلیاش تخلیه شه :) یهو جدی میشه و میگه خودم ساختم ها! وَ واقعا خودش ساخته و روغن زرد زده بود که چوبش چیچی نشه (توضیحِ تخصصی داد ولی علاقه نداشتم، خاطرم نمونده) و هنوز بو میداد.
به تست شصت رسیدیم که کنارِ شصت سه تا صفرِ دیگه هم میذاره و باز غشغش میخنده و میگه تو رو خدا ولم کنین! شصت هزار تا تست زدیم، دارم میمیرم :)
تست صد و سیام هستیم که صدای یه خروس به قوقولیقوقو بلند میشه. غش میکنه از خنده. میگه معرفی میکنم: پسرم :)
میخندم میگم دخترم داری؟ میگه خدا بهم دختر نداده، ولی هفت_هشت تا عروس دارم :)
عینِ علی اوجی لوس و بیمزه است :)
سربهراه
مامانم میگه آیفیلم نون.خ گذاشته. من نون.خ خیلی دوست دارم. خصوصا تیتراژهاش و. چون از کردستانِ ایرا
کاش پدر و مادرا تو کانالم بودن که وقتی مینوشتم با اونی که تهش ور دلتونه جوری تا کنید که فردای تنهایی روتون بشه بهش نگاه کنید، شاید کمی... حتی کمی، متنبّه میشدن.
دیگه نون.خ دوست نخواهم داشت.
اونقدر خاطره از خانواده دارم که وسوسه نشم :)
کور شدم تو اتوبوس ولی همه پیاماتون و جواب دادم. همه رو. صفر کردم ناشناسم و.
دوستان رسما کانالم دانشگاه فرهنگیانه😂
انگار زنگ تفریحه و همه معلما دور هم جمع شدیم😁
فقط اینکه من با معلما حال نمیکنم و زنگای تفریحم پیش دخترام😂😎😁
سربهراه
وَ این ... آه... #ارسالیشما
حافظهٔ گوشیم تقریبا پر شده و یه عالمه عکس از سفرای محشرم و مجبور شدم بریزم روی لپتاپ. هنوزم جا خالی نشده و موبایل آدرسِ فایلای بزرگ رو تو پوشه موسیقی میده؛ چون یه عالمه مداحی عراقی دارم از این سبک...
نمیتونم حذفشون کنم چون بعد از آخرین کلاس که راه میفتم به سمتِ خونه و کولهپشتیم و دوبنده میندازم، اگه کارام تموم شده باشه، هندزفری میذارم و با همینا میــــــــــــــــــــــــــــــــــرم عمودِ ۵۲۶...
هنوز دارم این رو پخش میکنم و باز نگاه...
آه.
سربهراه
حافظهٔ گوشیم تقریبا پر شده و یه عالمه عکس از سفرای محشرم و مجبور شدم بریزم روی لپتاپ. هنوزم جا خالی
من کلیپ رو نگاه نمیکنم،
گوش میدم.
تو خیابونِ کوهسنگی بودم که گوش دادمش.
دیگه بوی شکوفهها رو نمیفهمیدم.
بوی چوبِ سوخته میومد از روی منقلهای کنارِ جاده.
بعد صدای به هم خوردنِ فنجونها.
صدای لِخ کشیدنِ زائری که دمپایی پوشیده.
صدای هَلَبیکُم... هلبیکم یا زوّارِ بوسجّاد...
آخ.
دیگه خیابونِ کوهسنگی رو جنون برداشت.
خیسِ خیس شد.
این و از دخترای سربرهنهٔ سگگردانی بپرسید که با تعجب از کنارم رد شدن و من نهی از منکرشون نکردم چون دنبالِ موکبی میگشتم که داطلی میده...
سربهراه
من کلیپ رو نگاه نمیکنم، گوش میدم. تو خیابونِ کوهسنگی بودم که گوش دادمش. دیگه بوی شکوفهها رو نمی
من دبیر رسمی نیستم. حقوقبگیرِ رسمی نیستم.
همیشه از فروردین هر حقوقی میگیرم میکنم سه بخش؛
زندگی.
سه ماهِ تابستون اگه خدانکرده کار بهم نخورد.
اربعین.
برای اربعینتون، اگه از اربعینِ پارسال برنامه نریختید، از الآن به فکر باشید ها...
نخواید که بمونید.
نخوایم که بمونیم.
سربهراه
وَ این ... آه... #ارسالیشما
من عاشقِ زبونِ عِراقیام
و بعدِ اینهمه عراق رفتن
حتی به عشقِ این زبون
سه ماه هزینه کردم و رفتم مکتب نرجس تو دلِ حوزویها که میخوام سر به تنِ بیخاصیتشون نباشه
استادِ نجفی گرفتم که قشنگ با لهجه یاد بگیرم
اما
باید بگم در یادگیری زبانشون بیاستعدادترین و خنگترینم...
آه.