eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
وَ آخرین فرستهٔ امشب دلیلِ سرِ پا بودنم؛ ❣آخرین میزِ کلاس نشسته. برگه هم داشت اما نمی‌نوشت. همه شروع کرده بودن و اون فقط به من نگاه می‌کرد. می‌پرسم چرا شروع نمی‌کنی؟ می‌گه: ماسکتون رو بردارید! عزیزم می‌بینی صدام و چشمام و. سرما خوردم ازم می‌گیرید تو امتحانا حال‌ندار می‌شید. خانوم! ماسکتون رو بردارید! چرا؟! می‌خوام ببینم‌تون. با صورت شما می‌تونم امتحان بدم... ❣دارم به همکارم می‌گم بعد از آخرین جلسه امتحان می‌خوام برم موهام و بزنم. یکی از پشت فریاد می‌کشه چی؟! برمی‌گردم می‌بینم مجنونه... می‌گه خانم چون نهماتون می‌رن ما دیگه آدم نیستیم؟! می‌خندم می‌گم تو نهمِ سالِ بعدِ منی... برو زبون نریز! عصر بهم پیام داده: خدا را حلقهٔ کعبه‌ست این یا حلقهٔ مویت؟ چه دور افتاده‌ام از حجر اسماعیل پهــلویت تمام عاشقان بر گرد گیسوی تو می‌چرخند بخوان امسال ما را هم به بیت‌الله گیسویت
اتاق دکتر: لطفا یه صندوق‌عقب قرص و شربت ندید، بیماری رو طول می‌ده، آمپول و سرم هرچی باشه می‌زنم! فقط سرِ پا شم. کار دارم. اتاق تزریقات: پرستااااااااااااار داری چندمی رو می‌زنـــــــــــــــــــــی؟ سومیه! اینم پنی‌سیلیــــــــــــــن؟! آره! خداااااااااااااا لعنتت نکنه دکتر... همیشه این‌قدر جدّی می‌گیری؟! صبر کن خانم پرستار! چادرم و گلوله می‌کنم، فرو می‌کنم تو دهنم. دستم و مُشت می‌کنم و می‌کوبم به تخت و بی‌صدا از حنجره فریاد می‌زنم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزن! اینم بـــــــــــــــــــــــــــــــــزن بمیرم دکتر راحت شه!
رفتم آبمیوه‌فروشی یه یه‌لیتری آب‌هویج بگیرم سر بکشم. آبمیوه‌فروشه آدمِ سرزنده و شادابیه و معلومه کارش و دوست داره.❤️ همین‌طور که آب‌هویج می‌گیره با آب‌وتاب می‌گه: پلاکت و زیاد می‌کنه! من دارم پیش‌بینی می‌کنم با اولین جرعه‌ای که نوشیدم، هر دونه از پلاکتای بدنم دوبه‌دو روبه‌رو هم صف می‌بندن و کوچه درست می‌کنن و جوری که انگار بالاسرِ عروس و دومادی شاباش بریزن، با یه دست، از کفِ اون‌یکی دست، پلاکته که پاش می‌دن کفِ تنم! آبمیوه‌فروشه باز می‌گه: مُفرّحِ کبد! کبدم و تصور می‌کنم که آب‌شنگولی به‌دست، کوچه پلاکتا رو رد می‌کنه و وسطِ دو تا کلیه‌م می‌ایسته و شروع می‌کنه علی‌صادقی‌وار رقصیدن و هر چند دقیقه می‌کوبه به پیشونیش و دستش و می‌زنه به شونه‌ش... بعد به آرنجش و آخرم به مچش! آبمیوه‌فروش همین‌طور که آب‌هویج و برام تو یه‌لیتری می‌ریزه می‌گه: تقویتِ بینایی رو هم که می‌دونین؟ وَ من دارم از ذوق می‌‌میرم که بعد از سر کشیدنِ این یه لیتر، می‌تونم ببینم میخچه‌م تا کجای انگشتم ریشه کرده که هیچ اسید و چسب و آب‌نمک و سنگ پایی حریفش نشده و مرغش یه‌پا داره که ببر من و جرّاحی کن!
هشتگ این تصویر با شما. از این‌جا فقط به یک دلیل عکس گرفتم...❣
همکارم گفت هفته‌ای دو بار می‌ره تراپی؛ پنجاه دقیقه هر بار چهارصد و هفتاد هزار تومان وَ تا اونجاست خوبه اما بعد از چند ساعت... بیست دقیقه نشستم پایین‌پای شهید محراب‌حسینی: بدون سانسور بدون خجالت بدون محدودیت بدون عفّت کلام بدون کنترل خشم همهٔ خستگی‌م و نِق زدم. همهٔ همهٔ همهٔ خستگی‌هام و. حتی ساده‌ترینش؛ صدای سگی که به صدای آهنگ اتاقم اضافه شده... هر غربت‌بازی‌ای دلم خواست کردم. بعد بیست دقیقه تهِ قبرستون کنار اموات تاب خوردم بلند نزدیک به آسمون با بادی که چادرم و به سرش کشیده بود بعد یک لیوان چایی رو خوردم که لیپتونش یادگار نیمه‌شعبان بود وَ دِهینِ تازه‌از‌نجف‌رسیده‌م وَ حالا آماده‌ام که باز هم ادامه بدم. حتی اگر یک نفر بمونم. وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا.
به‌ترتیب: مرتضی مجتبی مصطفی خدیجه جانم یحیی روح‌الله_شریفه‌ جانم (دوقلوان😍) بچه‌های من هستن که وقتی خدا من رو در عالَم اَلَست بهشون نشون داد و ازشون پرسید می‌پذیرن مادرشون باشم یا نه، عقلی کردن و نپذیرفتن. بهشون افتخار می‌کنم که عاقلانه و عاقبت‌بخیری تصمیم گرفتن و بی‌نهایت عاشقشونم❣ ببخشید که پشت‌شون به شماست؛ دوست ندارم چهرهٔ بچه‌هام و تا به بلوغِ فکری نرسیدن و دامنهٔ تصمیم و انتخاب‌ پیدا نکردن، بی‌اجازه‌شون نشر عمومی بدم. 🙏
سربه‌راه
هشتگ این تصویر با شما. از این‌جا فقط به یک دلیل عکس گرفتم...❣
ظاهراً ندیدینش :( یه قوطی آب‌مربعی اون رو بود😍 عکس رو ویرایش کردم ببینیدش.