eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
#جوکر خونوادگی ینی چی؟ ینی حالا که بحث بی‌حجابی و بدحجابی تو فیلما جا افتاده و آرایش‌های غلیظ هم تو
تو سؤالاتون خیلی پرسیده بودید خب کجا شکایت کنیم؟ یا فیلم موسی کلیم‌الله رو نقد کرده بودید :) راستش درجا پاسخ ندادم چون فحش می‌دادم :)) گذاشتم خشمم بخوابه، نرم‌تر جواب بدم. چرا خشم؟ چون من معتقدم چیزی دغدغهٔ کسی باشه، حتما راهش و پیدا می‌کنه. چطور موبایل‌تون گم بشه، زمین و زمان رو به هم می‌دوزید که پیداش کنید؟! نسبت به دین و آیندهٔ جهان این حس رو ندارید چون دین و عقیده‌تون اندازهٔ موبایل‌تون براتون مهم نیست! من ساده‌ترین سؤال‌ها تا سخت‌ترین‌شون رو تو گوگل می‌زنم به جواب می‌رسم... پس شما هم می‌تونستید تو گوگل بزنید چطور از جوکر خانوادگی شکایت کنم؟ یا کجا اعتراض کنم چرا در فیلم موسی کلیم الله زن و مرد نامحرم به هم دست زدن؟! به هر روی باید برید سایت ساترا و وزارت ارشاد. در کنارش کلی کار دیگه هم می‌شه کرد که بازم برمی‌گرده به دغدغه و جایگاه دین و مذهب و عقیده‌تون پیش خودتون! مثلا تماس با نهاد رهبری. مطالبه از مجلس. مطالبه از ریاست‌جمهوری. مطالبه از آستان قدس. بسیج... سپاه... امام‌جمعه‌ها... مساجد... کانون‌های فرهنگی... تشکل‌های دانشجویی... اینا چه ربطی دارن؟ مثلا من برای تولیت آستان قدس تو برگه‌های ارتباط باهاش که ورودی رواق امام خمینی از صحن بعثت گذاشتن، نوشتم شما به عنوان تولیت بزرگترین مرکز و مرجع دینی کشور، وظیفه دارید دغدغهٔ دین مردم رو داشته باشید. پس باید مطالبهٔ فیلم‌های سازنده کنید نه که در مقابل فیلم‌های موجود بی‌تفاوت باشید... آیا اگه امام رضا علیه السلام بودن، نسبت به وضعیت صوتی و تصویری جامعه بی‌تفاوت بودن؟! و ریشهٔ بدحجابی‌های موجود تو حرم رو هم تحلیل کرده بودم. بذارید این‌طوری بگم: ما نسبت به هر خلاف حکم خدایی دو وظیفه داریم؛ خودمون حساس باشیم و تذکر بذیم. دیگران رو هم حساس کنیم و تیم تشکیل بدیم‌. کادرسازی. گفتمان‌سازی. هم امر به معروف هم تربیت آمر به معروف.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این صحبتای آقای عالی که صداوسیما قطع کرده رو بادقت گوش بدید. متوجه می‌شید ماجرا چیه... بعدشم اگه تا حالا زنگ نزدید صداوسیما به قطع صحبتاشون اعتراض کنید، این کار و بکنید. ما هر کاری ازمون برمیاد باید بکنیم. یه گنجشک تو منقارش چند قطره آب جا می‌شه؟ هی میاورد می‌ریخت روی آتیش حضرت ابراهیم علیه السلام. حضرت گفتن این‌که خاموش نمی‌کنه... چرا خودت و زحمت می‌دی؟ گفت می‌دونم، اما نمی‌خوام با نمرودی‌ها باشم... بی‌تفاوت باشیم با نمرودی‌هاییم... الکی بهتون گفتن وسط داریم :)
من هر سال ۹ ماه تلاش می‌کنم. از بزرگترین وظیفه‌م تدریس تا کوچک‌ترین و به‌ظاهر بی‌اهمیت‌ترین کار دنیا، تناسب رنگِ پنسم به بقیهٔ پوششم رو برنامه می‌ریزم و صفر تا صد رو می‌چینم که یه نفر رشد کنه و بشه یارِ امام، ولی می‌دونم که خروجیِ کارم به یک ماه تعطیلی که نه... به سه روز تعطیلی و هجمه‌های قوی‌تر از من به باد می‌ره‌‌... تهش فحش عالم مال منه... اخراج و بی‌پولی و بدنامی مال منه... رنج و اندوه و عذاب هم برای منه... ولی اگه بی‌تفاوت باشم... راستش... دیگه رو ندارم برم کربلا... دیگه نمی‌تونم کلمه‌ای بنویسم... دیگه نمی‌تونم با سرِ بلند بگم من امام حسین علیه السلام رو دوست دارم... دیگه نمی‌تونم پا بذارم مشّایه... نمی‌تونم سیاهِ محرم بپوشم... نمی‌تونم برای حضرت زهرا سلام الله علیها... نمی‌تونم دیگه براشون گریه کنم... ایشون مستقیم گفتن به گریه‌هامون نیاز ندارن... خانومایی که اومدن عیادت‌شون رو خوندین؟... از این فرسته‌م ناامید نشید :) این روزا خسته‌ام و تلخ. مدرسه و دخترام نیستن که سرِ پام کنن و فقط به ارگان‌های مذهبی رفت‌وآمد دارم و سروکله زدن با مذهبی‌ها... با کیلوکیلو ادعا و خروارخروار بهانه وقتِ عمل... از روحم می‌کاهد... ما فقط موظفیم تکلیف‌مون و انجام بدیم. نتیجه با خداست. ان‌شاءالله قیامت پیامبر من رو از صف جهنمی‌ها جدا کنن بگن این واقعا حرص دین ما رو داشت... بد بود... سیاه بود... به‌دردنخور بود... اما واقعا حرص دین داشت... بهش رحم کن خدا... بی‌تفاوت نباشید. به همونی که می‌دونید، عمل کنید و حین عمل خودتون رو ارتقا بدید.
اگه مصطفی مستور نویسندهٔ موردعلاقه‌مه، وَ از بین کتاباش اگه سه گزارش کوتاه دربارهٔ نوید و نگار کتاب مورد علاقه‌مه، پس سه گزارش کوتاه دربارهٔ نوید و نگار می‌شه دوست‌داشتنی‌ترین کتاب دنیا برای من. نمی‌دونم تا حالا چند بار خوندمش... از دستم در رفته... از کثیفیِ جلد و تیره شدنِ صفحاتش ولی می‌شه فهمید که چقدر سراغش رفتم... اما می‌دونم هر بار از اوّل خوندمش به خاطر رسیدن به صفحهٔ ۷۱. حتی بعد از صفحهٔ ۷۱ رو هم می‌خونم به خاطر این‌که ادامهٔ صفحهٔ ۷۱ هستن... الکی نرید دنبالش ببینید چیه، عکسش و می‌ذارم براتون، هیچ چیز خاصی نیست وَ من بیشتر نمی‌تونم توضیح بدم. یادداشتی که آخر کتاب نوشتم؛ مرداد سال ۱۳۹۲ اولین‌باری که کتاب رو خوندم هم می‌ذارم. حتی اون رو هم تحت تأثیر صفحه ۷۱ نوشتم...
هرچه با لبخند پنهان می‌کنی اندوه را ماهِ پشتِ ابر هم پیداست بعضی وقت‌ها برگی از سرشاخه‌ای افتاد و چیزی کم نشد زندگی این‌قدر بی‌معناست بعضی وقت‌ها...
چرا دربارهٔ این دختره که کشتنش چیزی ننوشتم؟ دختره، ورزشکارایی که تو کره تجاوز کردن، مذاکره، غزه، آقای انصاریان، وزیر اقتصاد جدید، ... قرار باشه به هر خبر برسم، اینجا می‌شه کانال اخبار! غالباً از چیزی می‌نویسم که دردم آورده. از طرفی مخاطب من ضدانقلاب و ضدحکومت نیست. تقریباً مطمئنم همه‌مون که اینجاییم از این اتفاق که برای یه دختر افتاده ناراحتیم، ولی اگه تو فرانسه هم بیفته ناراحت می‌شیم. غیر این باشه باید به مسلمونی‌مون شک کنیم. تحلیلش هم معلومه همه‌مون طرفدار حکومتیم و این اتفاق رو نقص حکومت نمی‌دونیم. من کل مشکلم با شماها اینه که اهل نماز و روزه و امام و انقلابید ولی به زبان، نه در عمل. منفعت‌طلبید و اهل کوفه. که البته بدتر از ضدحکومته... پس راجع‌به همین مشکل هم حرف می‌زنم و اتفاقای در این سیر برام مهمه. ضدانقلاب نیستید که بیام تبیین کنم این اتفاق ریشه‌های دیگه‌ای داره و یه سونامی ضدحکومتی نیست. مسألهٔ مهم‌تر هم همونه که گفتم؛ من اینجا اخبار نمی‌نویسم. مثلاً غالباً پیگیر حال‌وروز غزه‌ام ولی دلیل نمی‌شه بنویسم. شما ضدغزه نیستید، مخاطبم وسیع نیست پویشی راه بندازم، موافق پف‌ناله هم نیستم، وَ اینجا هم شبکه خبر نیست. من تو همین مطالبی که نشر می‌دم هم مطمئن نیستم دارم درست می‌گم یا نه :) چرا مثل جوزده‌ها به هر موضوعی بازخورد بدم که بگم مثلا بله! من خیلی حالیمه و نسبت به هر خبری تحلیلی دارم(!) نسبت به مخاطبم انجام می‌دما، پروفایل شاد و ایتام الآن روی دختره داره کار می‌کنه، ولی چون اونجا ضدانقلاب دارم :) اینجا که ندارم. به قول وبلاگیا؛ اینجا حیاط‌خلوت منه. اون پنجره‌کوچیکه ته حمومه که یواشکی میام پاش سیگار بکشم و بعد برم بیرون سیس جومونگ بردارم و مبارزه کنم :) من اینجا متنام و برنمی‌گردم بخونم ببینم غلط املایی و ویرایشی دارم یا نه، بعد منتظری درباره هرچی می‌شه بدوبدو فرسته بذارم؟ بابا بکّن جورابات و، دراز کن پات و، کلاس و مدرسه‌م که نیست! خدا توفیق بده فقط نشر حرام نکنم. همین.
الآن بزرگترین دغدغه‌م می‌دونی چیه؟ این‌که من همیشه بین علما و شهدا درگیرم که کدوم‌یکی مقامش بالاتره. با علما حال نمی‌کنم چون معمولا کنج خونه بودن و دور از سیاست و جامعه. با شهدا خیلی حال می‌کنم چون هرچی علما حرفش و زدن، اونا عمل کردن. ولی مسأله اصلاً این نیست! مسأله خودمم که نه عالمم نه شهید... پس ول‌معطلم! این الآن مهم‌ترین خبر دنیاست برای من... 🥲
قورباغه‌م و قورت ندادم، حالا دارم جون می‌کّنم تا تموم شه... قورباغهٔ من تصحیح برگه‌های انشاست... همه دبیرا از املا و انشا خوش‌شون میاد چون راحت نمره می‌دن. از فارسی بدشون میاد چون باید دقت کنن و زحمت بکشن و کمتر می‌تونن سلیقه‌ای نمره بدن(!) من ولی اوّل می‌رم سراغ فارسی، بعد املا و آخر به جون کندن انشا... چرا؟ چون فقط دبیر ادبیات نیستم... بلکه می‌نویسم! وَ نوشتن یاد می‌دم! وَ از نظرم همهٔ این برگه‌ها صفره... ولی باید معلمانه بخونم... معلمانه بررسی کنم... وَ معلمانه نمره بدم... به جملات و کلماتی که کمترین ارزشی نداره... به برگه‌هایی خالی از هر گونه استعداد ادبی... باور نمی‌کنین، ولی دارم زجر می‌کشم و بعد از هر دو_سه برگه، شعری می‌خونم یا صفحه‌ای تا ذهنم تاب بیاره... قواعد رو که تدریس کردم عالی‌ان و برگه‌هایی شسته‌رفته روبه‌رومه، ولی خالی از هر استعدادی... خالی از هر شگفتی... تهی از آفرینش... دارم جون می‌کّنم و تموم نمی‌شه😭😭😭😭😭😭😭
باورم نمی‌شه برای سال بعد دبیرستان هم قبول کردم... باورم نمی‌شه خودم رو زیر کلی برگه برای هر هفته مدفون کردم... اونم تهش به‌خاطر نهمایی که نمی‌دونم چندتاشون میان اون شعبه... خریّت نه تنها علف خوردن است(!)
کوه‌ها راست اِستاده بودند درّه‌ها هم‌چو دزدان خمیده لعنتی چطور به دنیا نگاه می‌کرده که چنین تشبیه بدیعی ساخته؟!