سربهراه
اگه مصطفی مستور نویسندهٔ موردعلاقهمه، وَ از بین کتاباش اگه سه گزارش کوتاه دربارهٔ نوید و نگار کتاب
یک گزارشِ کوتاه دربارهٔ صفحهٔ ۷۱
چرا دربارهٔ این دختره که کشتنش چیزی ننوشتم؟
دختره، ورزشکارایی که تو کره تجاوز کردن، مذاکره، غزه، آقای انصاریان، وزیر اقتصاد جدید، ...
قرار باشه به هر خبر برسم، اینجا میشه کانال اخبار!
غالباً از چیزی مینویسم که دردم آورده.
از طرفی مخاطب من ضدانقلاب و ضدحکومت نیست. تقریباً مطمئنم همهمون که اینجاییم از این اتفاق که برای یه دختر افتاده ناراحتیم، ولی اگه تو فرانسه هم بیفته ناراحت میشیم. غیر این باشه باید به مسلمونیمون شک کنیم.
تحلیلش هم معلومه همهمون طرفدار حکومتیم و این اتفاق رو نقص حکومت نمیدونیم.
من کل مشکلم با شماها اینه که اهل نماز و روزه و امام و انقلابید ولی به زبان، نه در عمل. منفعتطلبید و اهل کوفه. که البته بدتر از ضدحکومته...
پس راجعبه همین مشکل هم حرف میزنم و اتفاقای در این سیر برام مهمه. ضدانقلاب نیستید که بیام تبیین کنم این اتفاق ریشههای دیگهای داره و یه سونامی ضدحکومتی نیست.
مسألهٔ مهمتر هم همونه که گفتم؛ من اینجا اخبار نمینویسم. مثلاً غالباً پیگیر حالوروز غزهام ولی دلیل نمیشه بنویسم. شما ضدغزه نیستید، مخاطبم وسیع نیست پویشی راه بندازم، موافق پفناله هم نیستم، وَ اینجا هم شبکه خبر نیست.
من تو همین مطالبی که نشر میدم هم مطمئن نیستم دارم درست میگم یا نه :) چرا مثل جوزدهها به هر موضوعی بازخورد بدم که بگم مثلا بله! من خیلی حالیمه و نسبت به هر خبری تحلیلی دارم(!)
نسبت به مخاطبم انجام میدما، پروفایل شاد و ایتام الآن روی دختره داره کار میکنه، ولی چون اونجا ضدانقلاب دارم :) اینجا که ندارم.
به قول وبلاگیا؛ اینجا حیاطخلوت منه. اون پنجرهکوچیکه ته حمومه که یواشکی میام پاش سیگار بکشم و بعد برم بیرون سیس جومونگ بردارم و مبارزه کنم :) من اینجا متنام و برنمیگردم بخونم ببینم غلط املایی و ویرایشی دارم یا نه، بعد منتظری درباره هرچی میشه بدوبدو فرسته بذارم؟
بابا بکّن جورابات و، دراز کن پات و، کلاس و مدرسهم که نیست! خدا توفیق بده فقط نشر حرام نکنم. همین.
الآن بزرگترین دغدغهم میدونی چیه؟
اینکه من همیشه بین علما و شهدا درگیرم که کدومیکی مقامش بالاتره.
با علما حال نمیکنم چون معمولا کنج خونه بودن و دور از سیاست و جامعه.
با شهدا خیلی حال میکنم چون هرچی علما حرفش و زدن، اونا عمل کردن.
ولی مسأله اصلاً این نیست!
مسأله خودمم
که نه عالمم
نه شهید...
پس ولمعطلم!
این الآن مهمترین خبر دنیاست برای من... 🥲
قورباغهم و قورت ندادم، حالا دارم جون میکّنم تا تموم شه...
قورباغهٔ من تصحیح برگههای انشاست...
همه دبیرا از املا و انشا خوششون میاد چون راحت نمره میدن. از فارسی بدشون میاد چون باید دقت کنن و زحمت بکشن و کمتر میتونن سلیقهای نمره بدن(!)
من ولی اوّل میرم سراغ فارسی، بعد املا و آخر به جون کندن انشا...
چرا؟
چون فقط دبیر ادبیات نیستم...
بلکه مینویسم!
وَ نوشتن یاد میدم!
وَ از نظرم همهٔ این برگهها صفره...
ولی باید معلمانه بخونم...
معلمانه بررسی کنم...
وَ معلمانه نمره بدم...
به جملات و کلماتی که کمترین ارزشی نداره...
به برگههایی خالی از هر گونه استعداد ادبی...
باور نمیکنین،
ولی دارم زجر میکشم و بعد از هر دو_سه برگه، شعری میخونم یا صفحهای تا ذهنم تاب بیاره...
قواعد رو که تدریس کردم عالیان و برگههایی شستهرفته روبهرومه،
ولی
خالی از هر استعدادی...
خالی از هر شگفتی...
تهی از آفرینش...
دارم جون میکّنم و تموم نمیشه😭😭😭😭😭😭😭
باورم نمیشه برای سال بعد دبیرستان هم قبول کردم...
باورم نمیشه خودم رو زیر کلی برگه برای هر هفته مدفون کردم...
اونم تهش بهخاطر نهمایی که نمیدونم چندتاشون میان اون شعبه...
خریّت نه تنها علف خوردن است(!)
کوهها راست اِستاده بودند
درّهها همچو دزدان خمیده
لعنتی چطور به دنیا نگاه میکرده که چنین تشبیه بدیعی ساخته؟!
#نیمایوشیج
خدای دلکَشِ سایهها❣
ازت ممنونم که خرداد رو خُنک کردی و دلش پر از قطرههای بارونه😍
ازت ممنونم که ابر و سایه آفریدی و وزش باد😍
خدایا تا زندهایم ما رو پاک کن و کمکمون کن خطاهامون و جبران کنیم و ما رو از آتش جهنم نجات بده...😭
ای خدای لطیفِ بوی بارونِ خرداد❣
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به بهانهجویانِ خانوادهم دعوا میکنن و شوهرم راضی نیست و دانشگاه بیرونم میکنه و کارم و از دست میدم و...😁
#اهل_کوفه
سلام پوستکلفت😎
سلام جونسخت😁
سلام پایهٔ تلخی و شیرینی😍
سلام بادقت🤓
درستشم همینه. اول کار و انجام دادن بعد ازش حرف زدن.
واسه غدیر هم نه فقط، واسه همه کارا خلاق بودن فقط بخشی از کاره. نمیگم لازم نیست، هست، ولی اگه نباشه هم بهانهای برای توقف نیست.
کار با هوش مصنوعی و گوگل رو باید بلد باشی شیعهٔ علی!
باید بتونی ایده پیدا کنی، یا ایده بگیری یا ایده بسازی.
یا مطهری باش و ایدهپرداز،
یا قرائتی باش و ایدهٔ دیگران رو نشر بده،
یا مقلّد باش و از ایدههای دیگران استفاده کن.
این از این.
دربارهٔ غدیر نه فقط، که دربارهٔ هر کاری ببین چه کاری بلدی، چقدر بودجه داری یا نداری، وَ برای چه مخاطبی میخوای کار کنی؟
خانهداری؟
مهمونی بگیر سه روز. خونه رو شرشره بزن. برای اهالی خونه هدیه بگیر. سه روز اخلاقت عوض باشه. باب دل بچهها کیک و شیرینی و غذا بپز.
مغازهداری؟
سه روز تخفیف بده، دو ساعت در روز رایگان باش. خدمات ببر مناطق محروم. بدهیهای فلانمشتریای که میشناسی دستش تنگه صفر کن بگو یکی به عشق علی بدهیت و صاف کرد.
محصلی؟
برای همکلاسیات و استادات کارتپستال درست کن. شیرینی ببر. جزوه درسیت و برای اون شوت کلاس کپی کن ببر.
معلمی؟
سه روز تدریس رایگان کنکور بذار مسجد. رفع اشکال برای دانشجوها که هنوز امتحان دارن. قواعد ضروری زبان و عربی و ریاضی.
بسیجیای؟
اردوی عقیدتی سه روزه بذار روی احکام کار کن برای کاشت ناخن و مژه. برای پوشش.
عکاسی؟
سه روز عکس رایگان بگیر از خانوادههای محجبه با چاپ رایگان. برای تشویق خانواده و حجاب و فلان...
کار زیاده! ببین خودت چه کارهای.🙂
تو همهشم امر به معروف کن.
فقط یکی از کارای سالهای گذشته رو میگم چون خیلی دوستش دارم و خیلی هم اثر داشته.
با رفقا پول میذاشتیم روی هم، علاوه بر اطعام (چون هیچچیز جای این رو نمیگیره و سفارش شده، حتما حتما حتما شده یه ساندویچ پنیر ولی روز غدیر اطعام کنید)، میرفتیم پایینشهر.
مغازه و سوپری محل میگفتیم کی بدهی داره بهت دستش تنگه؟
میگفت فلانی و فلانی. میپرسیدیم چرا دستش تنگه؟ یه جوری میپرسیدیم خیال کنه میخوایم بریم کمکش. میگفت همهچی رو.
مثلا میگفت یه بندهخدایی بنّا بوده. از رو داربست میفته و قطع نخاع میشه. سه تا بچه داره و زنشم خونهدار.
مطمئن میشدیم بدهیشون واقعا از سر نیازه، پول میدادیم بدهیش و صاف میکردیم و مبلغی هم میدادیم مثلا به اندازهٔ خرید سه ماهش.
متأسفانه شیعههای ثروتمندی نیستیم که بتونیم ماه بیشتری رو تقبل کنیم... (اگه اینکه شیعهٔ ثروتمند نیستیم از کمکاری خودمون بوده خدا ببخشه و بهمون توفیق بده جبران کنیم... اگه کار کردیم و نشده، خدا در تقدیرمون ثروت رو بنویسه در راه اسلام... خیلی مهمه شیعه دستش پر باشه... من برای همین خیلی کار میکنم ولی فکر کنم جنبهٔ ثروت ندارم که خدا توفیقش رو نداده...یکی از غصههامه که شیعهای با جیبهای خالیام... پیغمبر میدونن سر این غصه چقدر دارم آب میشم...)
این کار رو بهشخصه خیلی دوست دارم. چون ناشناس میمونیم. غرور طرف خرد نمیشه. کمک واقعا به کسی رسیده که نیازمنده. باری از دوشش برمیداریم. چون ادامهدار نیست و مقطعیه، عزت نفسش جاش و نمیده به اهمال و امید بستن به دست خلقالله. تو محله و پیش مغازهدارا سرشکسته نیست. کلا کار خیر یِلخی و حالا یه کاری بکنیم نیست و پشتش فکر داره.
به مغازهدارها هم همیشه میسپریم پرسید کی تسویه کرده، بگو آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام😍
خیلی این کار رو دوست دارم.
دلم میخواد برای این کار ثروت عالم رو داشته باشم...