eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 296.9K
گوش کنید؛ صدای سلسلة‌الذهبه؛ لا اله الا الله حِصنی❣ أمِنَ... أمِنَ... أمِنَ...
سربه‌راه
گوش کنید؛ صدای سلسلة‌الذهبه؛ لا اله الا الله حِصنی❣ أمِنَ... أمِنَ... أمِنَ... #پخش_زنده #ادبیا
برگشتم به روزهایی که روحم دوست داره؛ شلوغی. سرشلوغی. البته نه به اندازهٔ روزهای مدرسه و کلاس‌هام. اما وقت کمه برام. در وبلاگ هم کمتر می‌نویسم. دارم روی یه نشریهٔ جهادی کار می‌کنم. امروز متن ادبی تحویل دادم و شب تا صبح باید بیدار باشم و ویراستاری کنم. برام مهمه که ذکر کنم من از کارِ تو خونه بیزارم. اما نمی‌تونم به بیکاری و بی‌اثری ادامه بدم. به پیام‌های دخترانم در شاد پاسخ می‌دم. نهم‌هام و سوق دادم به مدارس خوب و یکی‌شون امام رضا علیه السلام قبول شده. مدرسه تلاش کرد بگیرشون برای شعبهٔ دبیرستان. ولی من هرکی بنیه داشت رو سوق دادم به سمتِ مدارس خاص. حالا دخترام یا دارن می‌خونن برای تیزهوشان یا قبول شدن. رفیق می‌گه تو زحمت کشیدی و اینها پرده می‌زنن دم مدرسه که قبولی‌های مدارس خاص... لبخند می‌زنم چون کارم از گریه گذشته... همهٔ سوگواری‌ها باشه تا فردای پیروزی... دخترانم که بماند، حتی بزرگترها هم از این‌که آمریکا داره بمب میاره نزدیک‌مون ترسیدن... وَ من با خستگیِ دخترانه‌ای که حتی یک نفر از ابتدای این جنگ نفهمید، یک‌تنه دارم می‌کنم... چقدر از خودم راضی‌ام که تن به ازدواج با مردهایی که مردِ این روزها نبودن ندادم... وَ چقدر از سرنوشت ناراضی‌ام که حتی در جنگ هم باید تنها باشم... برای دخترام نوشتم عزیزانم؛ آمریکا قبلاً به خونهٔ ما اومده، به غربِ آسیا، وَ هر بار دست از پا درازتر، سرافکنده برگشته! افغانستان... پاکستان... عِراق... وَ تازه ما هیچ‌کدومِ اینها نیستیم! از اومدنش نترسید. تاریخ بخونید؛ آمریکا طبلِ توخالیه! خسته‌ام... اما «زندگی رو با قوّت ادامه می‌دم».
سربه‌راه
برگشتم به روزهایی که روحم دوست داره؛ شلوغی. سرشلوغی. البته نه به اندازهٔ روزهای مدرسه و کلاس‌هام. ام
مادرم داره برای صلح دعا می‌کنه... زنانِ اطراف‌ش هم... وَ هرچی گفتم تهش گفت شرط ببندیم تا ته هفتهٔ دیگه صلح می‌کنن جنگ‌طلب؟! تنهاش گذاشتم و اومدم اتاقِ پر از تَرَکی که از اولِ جنگ نمی‌ذاره بیام توش که از صدای پدافندی، چیزی نریزه روم. تنهاش گذاشتم و اومدم که نه بی‌حرمتی کنم چون دیگه عصبانی شدم، نه گریه‌م و ببینه چون زحمتِ ما رو گرفتن... مدرکِ معدل الف رو... شغل رو... علاقه رو... وَ حالا به آرمان‌هامون حمله‌ور شدن... موشک‌ها دیده می‌شن... برای ویرانی‌هاشون غصه می‌خورن... جنگ به چشم‌شون میاد... ولی این جنگ‌های داخلی رو کسی نمی‌بینه... ویرانه‌هایی که در ما ساختن... ما برای همه‌چیز جنگیدیم؛ برای چادرِ روی سرمون... برای یه قطعه عکسِ روی دیوارمون... برای بیست دقیقه سخنرانی گوش دادن‌مون... برای اربعین رفتن‌مون... برای راهپیمایی‌ها... تظاهرات... حتی برای سیاه پوشیدن‌مون تو محرم و صفر... نخواستیم به زور ببریم‌شون بهشت ولی با همهٔ قوا ریختن سرمون که تنها نرن جهنم... بی‌حجابی اجباری... بی‌اعتقادی اجباری... بی‌هویتی اجباری... کاش اگه هم‌عقیده نیستید حداقل‌وظیفه‌تون رو انجام می‌دادید... مادری! یه مادر قبل از هر چیز حواسش هست که جنگه دیگه! دخترشم یکی مثل همه... آرامش و آسایش روانی با مادر بود نه؟! خوشحالم غدیر جور نشد برم عِراق چون دلم نمی‌خواد تو این شرایط دور از کشورم باشم چیزی که من از امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام یاد گرفتم اینه که الآن باید همین‌جا که هستم باشم تو خاکم وطنم کشورم کنار مردمم حتی اگر هیچ غلطی نکنم و بی‌خاصیت باشم همین‌که اینجام وظیفه‌مه پس اگر همه‌چیز هم جور بشه الآن نمی‌خوام برم عِراق. فقط شعله‌های گلستانِ سینه‌م برای خونه می‌تپه... برای طبقه دومِ صحن حضرت زهرا سلام الله علیها نجف.
سربه‌راه
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی مدد ز غیرِ تو ننگ است یا علی مددی...
نوشته بودم دبیر ادبیاتم بهم یه پلاک طلا هدیه داد نوشته بودم برای اربعین دومم فروختم نوشته بودم چقدر دوستش داشتم این‌قدر که نمی‌نداختمش گردنم برام خیلی ارزشمند بود خیلی زیاد یه قرآن ریز طلایی بود قایم‌شده تو کنجِ پنهان کتاب‌‌خونه‌م هر از گاهی با ذوق می‌نداختمش گردنم می‌رفتم جلو آینه و ترجیع‌بند هاتف اصفهانی رو می‌خوندم همون شعری که به خاطر زیبا و از بر خوندنش این پلاک رو هدیه گرفتم یازده سال می‌گذره و هنوز ویرانه‌ش تو وجودم مونده که مادرم حتی یه تعارف نکرد که نفروش، من بهت قرض می‌دم... جنگ تموم می‌شه. ویرانه‌هاشم می‌سازیم. آبادتر از قبل. به جشنِ پیروزی. ولی ویرانه‌هایی که تو آدما می‌سازیم با هیچ جشنی آباد نمی‌شه... خصوصاً تو خونواده.
سربه‌راه
بیاین بازم قشنگی ببینید😍 #ادبیات_جنگ
خدایا ما رو به سلامتِ دین از دنیا ببر... به حق علی‌.
قمارباز نطق فرمودن که؛ مردم ایران می‌گویند مرگ بر اسرائیل، اما من می‌گویم خدا اسرائیل را حفظ کند! یا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن(!)😂 اگه توئیتر داشتم براش یه جمله می‌نوشتم: عاشورا نزدیک است.
اسرائیل در شأن ما نبود، زن و بچه‌های غزهٔ نازنین خشتکش و به سرش کشیده بودن، آمریکا در شأن ماست، جنگ با شیطان اکبر. جنگ با قاتلِ سردار سلیمانی. از حالا این جنگ دیدنی‌تره✌️🇮🇷
دیشب جستجو می‌کردم ببینم از نظر شرعی بده که من آرزوی شهادت نمی‌کنم؟ دوست دارم روز پیروزی رو ببینم... دوست دارم به اون نمازِ سیدناالقائد تو قدس برسم... من به‌جای همه‌چیز فقط دعای ظهور می‌کنم... نمی‌تونم مسؤول خواهران امام زمان بودن رو از سرم بیرون کنم... نمی‌تونم طرح ریختن برای افتتاحیهٔ حرم حضرت زهرا سلام الله علیها رو بی‌خیال شم... بعد از همهٔ اینها اون‌وقت والمستشهدین بین یدیه... من می‌خوام حسینیه شدنِ کاخ سفید رو ببینم.
اخبار فقط در حد نیاز و ضرورت. عمرتون و از این کانال به اون کانال اسراف نکنین! هی فوروارد فوروارد فوروارد! حداقل می‌خواین کاری کنین، تولیدکننده باشید، نه توزیع‌کننده(!) می‌خواین کاری کنین؟ دست‌به‌قلمید روایت کنید با محوریت امید، قدرت، یدالله فوق ایدیهم، امّت اسلامی... روایت مهم‌تر از خبره! خبر امروز یه چیزه، فردا یه چیز. ولی روایت می‌شه سبک زندگی. می‌خواید کار کنین؟ خیاطید لباس طراحی کنید با روایت مقاومت، نترسیدن، آمریکاستیزی، خصوصا برای نوجوان، بخشی از هزینهٔ خرید رو هدیه به مقاومت کنید... می‌خواید کار کنین؟ معلمید تبیین کنید. آموزش رایگان مجازی بذارید به بهانهٔ ریاضی و فارسی و عربی و فلان، مقاومت رو القا کنید. جای ترس امید بکارید. می‌خواید کار کنین؟ خونه‌دارید پرچم ایران بزنید سردر خونه. حوصله دارید عصرا پسرای کوچه رو که فوتبال بازی می‌کنن شربت بدید و بهشون حس قوی بودن بدید، با همسایه‌ها سفره صلوات راه بندازید برای پیروزی... کاری ندارید حوصله ندارید کتاب بخونید، خصوصا زندگی شهدای دفاع مقدس. حضرت آقا. این موارد کمتر با بی‌سلیقگی نوشته شده و به واقعیت نزدیک‌تره. نماز قضا ندارید؟ بخونید! روزه قضا ندارید؟ بگیرید و روز رو بخوابید! خونه رو شروع کنید ریزریز و روزانه تمیز کردن. واسه استرس و فکر و این چیزا نمی‌گما! به خدا حیف عمره هی کانال و اخبار و فوروارد و حرفای بیهوده! این‌قدر برام می‌فرستن که با اکراه میام ایتا! بیهودگی عصبیم می‌کنه! جنگ هم بخشی از زندگیه. پیش اومده دیگه. نمی‌گم بی‌خیال باشید، نه، حواس‌جمع باشید اما عاقلانه، نه هیجانی! نمی‌گم هم هیچی نمی‌شه، نه! خوشم هم نمیاد کسی بگه هیچی نمی‌شه! واقع‌نگری رو دوست دارم. ممکنه هرچی بشه. ولی ما پیروزی‌م. پیروزی فقط برنده شدن جنگی نیست. امام حسین علیه السلام از نظر جنگی پیروز شدن؟! نه! ولی پیروزن. چون حق هستن. ما هم بکشیم یا کشته شیم بر حقیم و پیروز. ان‌شاءالله پیروز جنگی هم ماییم. هشیاری با هدر دادن عمر فرق داره. ببینید چه کارایی رو می‌گفتید حالا باشه فرصتی شد. همونا رو الآن انجام بدید. قوهٔ تحلیل و تصمیم‌تون با کانال‌گردی از بین می‌ره. ذهن‌تون انباشت اطلاعات سطحی می‌گیره. باسواد نمی‌شین هیچ، رودل روحی هم می‌کنین. شبهه‌پذیر می‌شید. خیلی جدی هم می‌گم با آدم‌های شجاع در ارتباط باشید. خیلی مهمه. حتی از نظر سلوکی. اگر در حقیقی شجاع می‌شناسید باهاش درارتباط باشید. اگر ندارید مجازی. اما با ترسوها زیاد دم‌خور نشید. امام علی علیه السلام هم توصیه کردن، دیگه از من گفتن بود. هی فوروارد فوروارد فوروارد!