eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
فَترَتِ فکر و تفسیر، این تنِ دردتنیده را تسلیمِ تبِ تبیین‌هایی کرده بود که مراجعِ تقلید، پیش از این‌ها تقریرش می‌کردند... امروز اما، او خود به تنهایی، تقدیرِ پیروزی را بر تشویش‌ها تبیین کرد و یک‌تنه قماربازِ دودَره‌باز را تحقیر! حتی «تبریک‌» را تبیین کرد! همان انسانِ ۲۵۰ ساله‌ای که تسلیم، در تقدیرش مکتوب نشده... تنم به تبِ تشویشِ وطنم ترسیده بود که بر تلِّ تاریخ با تصویرِ خمینی، تزئینِ الله‌ی بر پرچم، وَ چفیه بر گردن، علی را در تاریخ تکرار کرد. علی لب گشود؛ تشویش و تفسیر، تحریم شد، وطن پیروز. الله اکبر❣
دایگو وصله. می‌خونم پیاماتون و. به‌مرور جواب می‌دم.
اذان شد؛ سیاهیِ عزا، آبروی شکاف‌های روی دیوارِ اتاق شد؛ به احترامِ دخترانش گوش و گردن از طلا خالی شد؛ لباسِ تن، سیاه شد؛ محتشم سربه‌راه شد؛ از اتاق تا شش‌گوشه، مشّایه شد؛ عمود به عمود، زندگی‌ زیر و رو شد؛ به مُحرّم رسید و آرزوها مستجاب شد؛ دلتنگی‌ها عاقبت‌به‌خیر شد؛ سلام بر خاکِ معجزه‌خیزِ عمودِ ۸۸۸ سلام بر نوحِ کشتی‌سوارِ ۲۳ سالگی سلام بر منجی. سلام حضرتِ آقای امام حسین❣
رفتین روضه؟ خواستم بگم این‌که امشب داریم می‌ریم روضه مدیون سیدناالقائد و سربازاشیم مدیون شهدا
سربه‌راه
رفتین روضه؟ خواستم بگم این‌که امشب داریم می‌ریم روضه مدیون سیدناالقائد و سربازاشیم مدیون شهدا
نه! نه نه! فقط سربازا و شهدای این ۱۲ روز نه... برید عقب‌تر عقب‌تر... خی‌لی‌ها برای این‌که من و تو امشب روضه و هیئت باشیم دل از خونه و خونواده کندن و رفتن به جنگِ استکبار... رفتن عِراق رفتن سوریه رفتن لبنان رفتن که کار به خونه نکشه... رفتن بیرونِ خونه‌شون نهی از منکر کردن که یه روزی نرسه به تو خونه‌شون و بچهٔ خودشون... نهی از منکری که ترک شه بالاخره به خونهٔ آدم برمی‌گرده... به بچه‌ش به نوه‌ش به نسلش... مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرࣰا يَرَهُ... مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرࣰا يَرَهُ...
امشب زنگ نمی‌زنید صداوسیما که اعتراض کنید چرا به بهائی‌های ایران گفتن عزیز... چرا بهائیت (این فرقهٔ ضالّه) رو جزو کشور حساب کرده... فکر می‌کنید اینجا هم باید سکوت کنید و وحدت رو نگه دارید؛ یه صبح جمعه بیدار می‌شید و می‌بینید موشک‌های بهائیت، خیمه‌های امام حسین‌تون رو ویران کرده و بچه‌تون به‌جا حُتین حُتین گفتن، داره چیزا دیگه‌ای می‌گه و دیگه برای خوندنِ فتوای سیدناالقائد دربارهٔ بهاییت خیلی دیره... امشب با خودت می‌گی چرا تندرو باشم؟! انعطاف و برای این روزا گذاشتن دیگه! پس زنگ نمی‌زنی به صداوسیما و بگی تا جایی که یادته، فیلم مهمان مامان مخصوص روزای شادی و جشن بوده... چرا شبِ اولِ محرم گذاشتین؟! خب... لابد جشنِ پیروزی‌مون جدا از محرمه(!) وَ لابد ما و موشک‌هامون بدون خدا پیروزِ این معرکه شدیم(!) یه صبح جمعه‌ای از خواب پا می‌شی و می‌بینی بچه‌ت داره پا می‌ذاره رو پرچمِ امام حسین... درد گرفت قلبت؟ تصورش کن... چون انعطافِ نابه‌جای امروزت، تهش همون‌جاست... پای بچه‌ت رو پرچمِ امام و دیگه دیره بگی اونی که موشک ساخت و اونی که یاد داد و اونی که پرتاب کرد و اونی که فرماندهٔ همه‌شون بود، گریه‌کنِ امام حسین علیه السلامن... امشب تو روضه نهی از منکرِ حجاب و پوشش و آرایش و کاشت ناخن و مژه و تتو و زینت نکن... امر به معروفِ روایات و مقاتلِ صحیح خوندن و گفتن نکن... نهی از منکرِ خادمی‌های نوظهور که زن‌ها قاطیِ مردها تو موکبن یا دارن کفش واکس می‌زنن یا زنجیر گرفتن و شونه به شونهٔ مردها زنجیر می‌زنن نکن... امر به معروفِ تبیین جنایات آمریکا و اسرائیل نکن... پیشنهاد نده کفش‌کنِ هیئت پرچمِ آمریکا و اسرائیل باشه... پیشنهاد نده دورتادورِ روضه و هیئت رو عکسای رنگی زن‌وبچه‌های شهید بزنن... دانش‌آموزای شهید... با مسؤولای هیئت حرف نزن... تبیین نکن... توضیح نده... بی‌تفاوت باش! خدای صبحِ جمعهٔ بعدی هم بزرگه(!)
به احترامِ آغازِ روضه و هیئت تلفن همراهم رو روی سکوت می‌ذارم و داخل جیب. التماس دعای ظهور
موقعِ تموم شدن، مداحه گفت بلند بگو لبیک یا حسین... یاد سیدحسن نصرالله افتادم حتما شنیدین اون سخنرانیِ دیوانه‌کننده‌ش و... که «آمریکایی‌ها نمی‌فهمن لبیک یا حسین یعنی چی...» روضه و هیئت تموم شد ولی من این لحظه بود که نشستم تو تاریکی و لبریزِ خشم و غرور و فخر و غصه اشک ریختم...
لبیک یا حسین یعنی تو وسط معرکه‌ای... حتی اگه تنها باشی حتی اگه همه طردت کرده باشن حتی اگه همه هووووووت کرده باشن لبیک یا حسین یعنی تو با خونواده‌ت... با بچه‌ت تو معرکه‌ای... یعنی با اموالت... با داراییت وسط معرکه‌ای... آه... ببینید... این سخنرانی رو ببینید... قدیمیه... سید هنوز جوان‌تر بودن... گمونم در جمع و حضوری هم سخنرانی می‌کردن... حتی توصیه می‌کنم بار اول بدون ترجمه ببینید... به‌جای روضه...
فردا برای خانم‌های مذهبیِ مشهد یه روزِ سرنوشت‌سازه! شاید حتی خودشون ندونن! فردا صبح همایش شیرخوارگان حسینیه وَ فردا صبح هم، تشییع شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه... دلم خواست مادر بودم. نوزاد داشتم. تو یه ساختمون پر از مادر با نوزاد زندگی می‌کردم. همه‌مون برای فردا برنامه می‌ریختیم. برای نوزادامون لباس می‌دوختیم. سربند آماده می‌کردیم. صبح که می‌شد وقتی با همه مادرا دمِ در ساختمون جمع می‌شدیم من از همه‌شون خداحافظی می‌کردم و می‌گفتم نوزادم و می‌برم تشییع شهدا شیرخوارِ من وقتی حسینی می‌شه که تو تشییعِ شهیدِ جنگ با اسرائیل قد بکشه امروز جز روضه و فدایی کردن به اسم، فرصتِ عمل به روضه و فدایی کردن به رسم هم داره... تهِ رؤیاهامه که خانم‌های همسایه هم همراهم می‌شدن... شیرخوارهامون رو روی دست پشتِ تابوتِ شهدا بالا می‌بردیم و دم می‌گرفتیم: فدای ولی... فدای ولی... فدای ولی...
وَ اگه تهرانی بودم برای شنبه و تشییع شهدا فردا مقوا و ماژیک می‌ذاشتم جلوم با خلاقیت و احترام و حفظ وحدت در عین سادگی که همه‌فهم باشه جملاتی می‌نوشتم که شنبه بگیرم دستم بدم دست دوستام یا خانواده‌م دربارهٔ چی؟ مذاکره... مثلا می‌نوشتم: رهبر هشدار داده بودند، اما مذاکره کردید... وسطِ مذاکره بودید که جنگ را به ما تحمیل کردند! زیرِ لگدِ دشمن بیدار نشدیم با خونِ این‌همه زن و بچه هم بیدار نشویم؟! هنوز مذاکره؟! من تهرانی بودم عکس شهدای زن و بچه رو رنگی چاپ می‌کردم کنار هر مقوا می‌چسبوندم و یکی از این‌جور جملات می‌نوشتم من تهرانی بودم برای شنبه یه لشکر مجهز می‌کردم به این‌جور تصاویر و نوشته و حتی عروسک‌سازه مگس‌کُش برمی‌داشتم روش ترامپ و نتانیاهوی له‌شده می‌ساختم قابلمه قدیمی سوراخ می‌کردم، روش می‌نوشتم گنبد آهنین، روی دستم بلند می‌کردم لنگه دمپایی دستشویی می‌گرفتم دستم، تهش ترامپ و نتانیاهوی له‌شده می‌ساختم اف۳۵ ِ ساقط‌شده می‌ساختم... موشک‌های ایرانی می‌ساختم... تهِ خاک‌انداز پرچمِ اسرائیل می‌چسوندم... آیاتی از قرآن رو که خدا می‌گه هرکی جهاد کنه من یاریش می‌کنم... قومی که بخوان تقدیر رو می‌تونن تغییر بدن... این چیزا رو می‌نوشتم... تحقیرِ دشمن تبیینِ مسائل تحمیدِ خدا تقدیرِ وحدت من تهرانی بودم مثلِ سیدناالقائد یه قاب عکس واقعی از تصویر امام خمینی می‌گرفتم دستم روی شونهٔ دوست یا خونواده‌م چفیه می‌نداختم و روی شونهٔ اون یکی پرچم ایران می‌بردم بالا... شنبه تهرانی‌ها عجیب تو چشمِ داخلی و خارجی‌ان... وَ شنبه دوم محرمه؛ روز رسیدنِ امام به کربلا... روز امر به معروف و نهی از منکر... لبیک یا حسین یعنی وسط معرکه‌ای. حتی اگر تنها.
«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم؛ در سلامت و عزّت و پیروزیِ سیّدناالقائد، کشورمون، مردم‌مون، خونواده و دوستان‌مون، خدایا ما رو به مشّایهٔ اربعین برسون🤲 اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم »