حرف برای گفتن زیاده
ولی حزبالله همیشه دندونِ روی جگره...
خیلی دارن از اونور بوم میفتن...
خیلی حرف دارم...
مثلا یکیش اینکه دارن نشون میدن جمهوری اسلامی، بیمردم هیچه
اوکی!
ولی مردم هم بدون یه نظامِ مستقل و مدبّر، الآن بَرده و شکستخوردهٔ استکبار بود!
کاش همه تاریخ بخونن!
تو پهلوی و قاجار، دل مردم با «وطن» بود که کلی نهضت ضداستعمار شکل گرفت
ولی تهش بدون یه نظامِ مقتدر و مدبّر چی شد؟
هیچی!
پوچ!
نظام، بیمردم هیچه
مردم هم بینظام هیچ!
معلم و مبلغ و مبیّن و نویسنده و نقاش و فیلمساز و خبرنگار و مجسمهساز و کانالدار و حزباللهیای خفنه که بلد باشه هر دوی این رو با هم، کنار هم وَ مکمل هم تبیین کنه!
#ادبیات_جنگ
هدایت شده از سربهراه
«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم؛
در سلامت و عزّت و پیروزیِ سیّدناالقائد، کشورمون، مردممون، خونواده و دوستانمون،
خدایا ما رو به مشّایهٔ اربعین برسون🤲
اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
#یاصاحبالزمانازشمامدد »
به یادِ چاییِ شیرینِ کربلاییها
دلم حلاوتِ اَحلیٰ مِنَ العسل دارد
غلامتان به من آموخت در میانهٔ خون
که روسیاهیِ ما نیز راهِ حل دارد...
این روزها که میگذرد، هر روز
احساس میکنم که کسی در باد
فریاد میزند
احساس میکنم که مرا
از عمق جادههای مهآلود
یک آشنای دور صدا میزند
آن روزِ ناگزیر که میآید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بیبهانه توقف کند
تا چشمهای خستهٔ خوابآلود
از پُشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونهٔ جنگل را
در آب بنگرند
آن روز
پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز میشود
روزی که روزِ تازهٔ پرواز
روزی که نامهها همه باز است
روزی که جای نامه و مُهر و تمبر
بالِ کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامهای بفرستیم
صندوقهای پُستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس، گناه است
و فطرتِ خدا
در زیر پای رهگذران پیادهرو
بر روی روزنامه نخوابد
وخواب نانِ تازه نبیند