eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
اون کاغذایی که می‌گم به دست تولیت می‌رسه اینجاست. از صحن آزادی برید ورودی رواق امام خمینی.
مختارنامه رو بعد از به حکومت رسیدنِ مختار، تنهایی و از گوشی می‌بینم؛ چون دیگه فیلم نیست، روضه است... اونی که خونده می‌دونه چی می‌گم...
هنوز داریم کفِ الغارات زندگی می‌کنیم و بازپخشِ مختار رو مسخره می‌کنن(!)
میخواستم صدا بذارم تو کانال، یادم اومد آقایون هم این‌جا هستن. بعد فکر کردم بگم آقایون گوش ندن (مثل اینا که رو وبلاگ می‌نویسن آقایون نخونن😐 خب بشررررر! تو اومدی تو دنیای عمومی! تو ننویس! عمومی یعنی عموم! یعنی همه! یعنی هرکی!)، دیدم چکاریه(!) می‌شم مثل همونایی که میرن عروسیِ گناه ولی هندزفری می‌ذارن تلاوتِ قرآن گوش‌ بدن(!) پس تأیید مجلس گناه با رفتنت چی؟! بی‌حجابی و مَحرم و نامحرم چی؟! طعامی که اثر گرفته از گناه دوروبرش چی؟! اسراف و غیبت چی؟! تفاخر و چشم‌وهم‌چشمی چی؟! انحراف و تحریف چی؟! بدعت‌گذاری چی؟! ساده‌لوحا مگه فقط آهنگ گناهه؟(!) یا مثل دخترایی که پروفایل خودشون رو میذارن ولی رو صورتشون استیکر🥴 خب سمّی این‌قدر خدا و خرما رو با هم می‌خوای؟! تو اختلال شخصیتی رو هم رد کردی که(!) (تو ایتا یه بار یه سمّی دیدم که روی پروفایل کانالش نوشته بود راضی نیستم کسی برداره😶 بهش پیام زدم داوطلبم از شما آزمون بلوغ فکری بگیرم، با شرح و مرجعِ رایگان! بلاکم کرد😂) یا مثل مذهبیایی که مثلاً محجبه و مقیّدن ولی عقیق و تسبیح‌شون رو یه‌جووووووری ست میکنن که اگر لخت بیان بیرون، اون‌قدری نگاشون نمی‌کنن که الآن(!) هیچی دیگه! مشوّش‌الهویت که نیستم! هر وقت سوار اتوبوس شدم میام می‌نویسم به‌جای صدا فرستادن!
سربه‌راه
میخواستم صدا بذارم تو کانال، یادم اومد آقایون هم این‌جا هستن. بعد فکر کردم بگم آقایون گوش ندن (مثل ا
زن‌داداشم یه بار داشت پیج اینستاگرامش و نشونم می‌داد. چیز خاصی نبود، مثل همه رستوران و کافی‌شاپ رفتنش با داداشم و کرده بود تو چشم و چال بقیه(!) اثری نداره من یکی تو خونواده بگم، ولی خدا شرطِ اثر نذاشته! گفته تو وظیفه‌ت و انجام بده! منم خنده‌خنده گفتم چرا سرلختی؟ مگه بقیه این عکسا رو نمی‌بینن؟ گفت نه آبجی، پیجم خصوصیه، فقط خانم‌ها دارن. گفتم یعنی ممکن نیست یه خانم وقتی داره عکسات و می‌بینه شوهر یا پسرش کنارش باشن؟! یا زن امانت‌داری نباشه و مثلا بخواد فضای آلاچیقی که گرفتید رو به شوهرش نشون بده که اونم ببره، عکست و ببره به نامحرمی نشون بده؟! یا اصلاً گوشیش و شوهری، پسری، پدری برداره و وارد اینستاگرام شه؟! یعنی احتمالِ همهٔ اینا صفره؟! زن‌داداشم سکوت کرد... مبهوت شد... خیلی سریع به بهانهٔ شام درست کردن، گوشی رو بست و محل رو ترک کرد :)
سربه‌راه
زن‌داداشم یه بار داشت پیج اینستاگرامش و نشونم می‌داد. چیز خاصی نبود، مثل همه رستوران و کافی‌شاپ رفت
ولی من یه خواهرشوهرم😂😂😂 از مکرِ ما خواهرشوهرا کدوم عروسِ طفلکی در امان بوده که زن‌داداشِ من دومیش باشه؟😁 به بهانهٔ کمک کردن بهش رفتم آشپزخونه و خنده‌خنده و شوخی‌شوخی گفتم من سال ۴۰۱ طاقچه رو دیلیت‌اکانت کردم، دیجی‌کالا رو هم. عاشق واتساپ بودم و هستم و هم‌چنان پیام‌رسان برتره برام اما همون سال دیلیت اکانتش کردم و وقتی دلیل رو باید می‌نوشتم، نوشتم مرگ بر اسرائیل! ایسنتاگرام هم هرگز بهش تن ندادم و حتی یک بار هم نصب نکردم. اصلاً هم بحثم جاسوسی و برداشتن اطلاعات و تو زمین دشمن بازی کردن و این حرفا نیست. فقط برام مهم بوده خدا ببینه من تحت هیچ بهانه‌ای نخواستم نمرودی باشم. پرسید ینی چی؟ من ماجرای گنجشکه و آب آوردنش برای آتش ابراهیم علیه السلام رو تعریف کردم. اثری نداشته ها، هنوز اینستا داره و پیج خصوصی، ولی اثر به من مربوط نیست، من موظفم وظیفه‌م و انجام بدم. فقط همین!
سربه‌راه
زن‌داداشم یه بار داشت پیج اینستاگرامش و نشونم می‌داد. چیز خاصی نبود، مثل همه رستوران و کافی‌شاپ رفت
اینم بگم بد نیست :) زن‌داداشم داشت می‌گفت رفتیم فلان رستوران، پاستا خوردیم ظرفی هفتصد تومن😐 ولی بدمزه بوده! با هیجان گفتم بس که پُف‌کلاسین و فقط جای گرون می‌رین بکنین تو چشم بقیه، بیا برو فلان‌جا ساندویچ بمبی داره این هوا! توش پر از مواد! حلالش باشه که از دل و جون مواد می‌ریزه تو ساندویچ! دونه‌ای صد هزار تومن، که با اون دونه ساندویچ پنج نفر تا حد ترکیدن سیر می‌شن! گفت واقعا؟! با هیجاااااان گفتم فلان‌جا هم سطل می‌ده دستت برو سلف‌سرویسی بستنی و پاستیل بردار، ببین بیست مدل پاستیل و شکلات و آجیل ریختم تو سطل، شیرِ دستگاه بستنی رو باز کردم و لب‌به‌لب سطل رو پر از بستنی با طعمای مختلف کردم و روشم معجون، به صد و ده تومن! دوستای چشم‌خالیم رفتن جداجداگرفتن با هم نخوریم، هرکدوم باید یه سطله رو تموم می‌کردیم، وای مُردیم! یعنی تا شب دیگه نتونستیم چیزی بخوریم و همه‌ش آروغِ بستنی می‌زدیم :) زن‌داداشم با حیرت نگام می‌کرد و من با حرارت داشتم آدرس پیتزافروشی تو طلاب رو می‌دادم که به چه حجمی پیتزا می‌زنه و چطور کش میاد، هر پیتزا هشتاد تومن! بعد آدرسِ بستنی ستونی دادم تو کوهسنگی، آدرس نودلیت تو احمدآباد، آدرس سینی نوشیدنی تو قاسم‌آباد و... هم پول زیاد نمی‌دیم، هم بیشتر از همه می‌خوریم، هم چقدر خوش می‌گذره :) زن‌داداشم با خجالت گفت چرا فکر می‌کردم شما و دوستاتون فقط حرم می‌رید و ساقه‌طلایی با چای می‌خورید؟😂😂😂 گفتم چون ما واقعا داریم خوش می‌گذرونیم و حواسمون نیست عکس و فیلم بگیریم و جایی پخش کنیم، بارها شده بعد از خوردن یادمون اومده عکس بگیریم یادگاری داشته باشیم، ولی شما تلاش می‌کنید خوش بگذرونید که بقیه ببینن و تصور کنن خوشید! هم پولتون می‌ره، دیگران هم خوش‌شون بیاد آه می‌کشن آه‌شون زندگی‌تون و می‌گیره، خوش‌شون نیاد بهتون بازخورد بد می‌دن، وَ در هر صورت کوفت‌تون می‌شه! بازم زن‌داداشم رو مبهوت کردم😁
واسه شاعرای کانال😍
سربه‌راه
شرمنده‌ام که جز حضور در یه تجمع و ناچیزی‌پول که بعید می‌دونم یه شیرخشکم بشه و ان‌شاءالله مثل پارسال در اربعین، عَلَم‌داریِ پرچمِ فلسطین هیچ کاری ازم برنمیاد... ایمیل به امور خارجه و نوشتنِ نامه‌های بلندبالا به مراجع تقلید و یادآوری تاریخی که با علما پیش رفت و امروز نه... نامه پشت نامه به آستان قدس که چرا حرم داغ‌دار غزه نیست و بنرها و پرچم‌ها و امور فرهنگی این خارخارِ ذهنی رو به زائر منتقل نمی‌کنه... مطالبه از شورای شهر و بسیج و امور مساجد... و صحبت‌هام در کارگاه و کلاس‌هام... هیچ‌کدوم... تأکید می‌کنم هیچ‌کدوم این ظلم رو برنمی‌چینه... چون هم یک نفرم هم خالص نیستم که عملم جریان‌ساز شه... فقط تسکینیه برای وجدانم که به خودم ریشخند بزنم و بگم تو تلاشت و کردی... شرمنده‌ام... خیلی شرمنده‌ام... از امام زمان... من از اونایی‌ام که از شرمندگی در مورد این مسأله حرف نمی‌زنم...
سربه‌راه
امروز تماشاچی‌های دورواطراف... اونایی که لخت‌وعور از پنجره‌های خونه‌شون سرک کشیدن... عابرا... مغازه‌دارا... خیلی اذیتم کرد... خی‌لی... نمی‌دونم چطور بگم؟ بحث عقیدتی و سیاسی و مذهبی نیست... بحث افول حداقله؛ انسانیت! حداقل‌ترین... نتونستم هضم کنم با چیِ بچه‌ای که داره از گرسنگی هلاک می‌شه مشکل دارن؟! بچه که جمهوری اسلامی و رژیم جعلی نمی‌فهمه... بچه که اسلام و یهود نمی‌شناسه... بچه که تفنگ نداره... مزدور نیست... من از اونایی نیستم که بولد کنم بگم غیرنظامی داره شهید می‌شه، واویلتا! وااسلاما! نه! نظامی مگه آدم نیست؟! نظامی برای من بولدتر و شاخص‌تر و شاذتره! غیرنظامی زندگی خودش رو انتخاب کرده و نظامی زندگی خودش رو فدای زندگی من کرده... اون کجا و این کجا! بعد از شهادتِ سردارهامون، فقط شهادت بچه‌ها قلبم رو فشرد، بقیه گریبان چاک کردن برای غیرنظامی‌ها، من فقط به‌عنوان یه ایرانی به غیرتم برخورد دخترِ کشورم شب تو خواب، رو تشکِ صورتی‌ش، بی‌خبر و با برنامه‌های فرداش شهید شده، اما داغِ تک تک نظامی‌ها من و همیشه به جوش میاره. نظامی‌ها برام خط قرمزن. چون خار چشم دشمن عقیده و خاکم هستن. خار چشمِ دشمنِ رهبر و پرچم و خاکم، نورِ چشمِ منه. هر نقدی هم بهشون داشته باشم، مادرنزاییده کسی جرأت کنه جلوی من بگه بالا چشم‌شون ابرویه! ولی بچه‌های غزه که نظامی نیستن خار چشم کسی باشن... چه‌شون بود که یا با تعجب نگامون می‌کردن... یا با نفرت‌... یا تیکه و طعنه انداختن و دست گذاشتن روی بوق ماشین‌هاشون... یا از روی پشت بوم اومدن مسخره‌مون کردن... یا فقط نشستن تو ایستگاه اتوبوس و نگاه‌مون کردن؟! فروریختم! از افولِ حداقل‌ترین؛ انسانیت فروریختم! تو اعلا رو نداری؛ عبد نیستی معتقد نیستی، باشه... ولی حداقل بین خودت و حیوان یه فرقی بذار دیگه... هضمش نکردم...........
گریه می‌کنم وَ به این فکر می‌کنم که من دلم نخواسته از سیدالقائد چفیه یا انگشتر داشته باشم قرآنی که تو دورهٔ دانشجویی هم از ایشون هدیه گرفتم هدیه دادم به رفیقم. اما سال‌هاست دلم خواسته اربعین از نجف براشون عبا بخرم و به تکراری‌ترین بهانه‌های زجرآور خدا لایقم ندونسته... آرزومه اربعین از نجف عبایی براشون هدیه بخرم که فقط به خاکِ مشّایه حوالیِ عمودِ ۸۸۸ متبرّک کنم وَ با شکیل‌ترین بسته‌بندی‌ای که بلدم کادوپیچ کنم و پُست کنم خیابون کشوردوست... ربطِ این آرزو به فرسته‌هام؟ اونی که اهلشه خودش می‌فهمه.