eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
شاگردای المپیاد ادبیاتم: خانوم! می‌شه تندتر به ما تست بگین؟ یعنی چی؟! مثلا تو پنج دقیقه ببینیم چند تا تست می‌تونیم بزنیم؟ چالشِ اینستاگرامی بریم؟! :/ یهو ذوووووق می‌کنن که می‌فهمم منظورشون رو! دسته جمعی می‌گن آررررررره! بعد در حالی که من بهشون بی‌محلی می‌کنم و پای تخته مبحثِ بعدی رو می‌نویسم، اونا دارن نوبت‌بندی می‌کنن که زودتر بیان پا تخته و تستای بیشتری بزنن :/ لازم به ذکره که اینا ششم هستن😒 @sarbehrah
دوستم که خودش متأهله از تهران اومده، پیام زده کِی وقت داری بیای حرم ببینمت؟ می‌گم فعلا دعام کن تا بهت خبر بدم. پیام زده خبرِ چی؟! خبرای خوش؟! خبریه؟! :/ وااااااقعا از دخترا و زنایی که از بدوِ تولد تا مرگ جز «ازدواج»، سلولی تو ذهن‌شون فعال نیست بیزارم! اینا بی‌خاصیت‌ترین موجوداتِ عالَم هستن! هم‌چنین پرضررترین موجودات؛ وقت کنم یه روز کااااامل از منظرِ جامعه‌شناسی، تربیتی، تمدنی، فرهنگی و روانی این رو براتون شرح می‌دم. این جماعت به‌راحتی ذائقه‌ی یه نسل رو می‌تونن تغییر بدن... یعنی همه رو به‌پای خودشون بسوزونن... اشتباه نکنین! من ضدِازدواج نیستم! دارم از تمامِ ابعادِ شخصیتی که باید هم‌زمان مکمّل هم باشه حرف می‌زنم! از استعدادسوزی و‌ فرصت‌سوزی. این و بهش می‌گم و از روی مجبوری پیامای ماست‌مالی می‌فرسته! اما باهاش قرار می‌ذارم که رخ تو رخ هم اینا رو بهش بگم. می‌خوام از علمِ حضرتِ زهرا و زینب سلام‌ الله علیها، از فعالیت‌های اجتماعی_سیاسی_فرهنگی‌شون، از اثرگذاری‌شون در بطن و متنِ جامعه، از بصیرت و به‌روز بودن و دغدغه‌مندی‌شون براش منبر برم بلکه تونست با بُعدِ همسرداری و خونه‌داری در تعادل قرار بگیره! از طیبه‌سادات زمانی و قدسِ ایران و خانم طاهایی و کلللللی زنِ ترازِ انقلابِ اسلامی باید براش حرف بزنم. بعید می‌دونم سلولِ دیگه‌ای برای فهم داشته باشه اما وظیفه‌ی من گفتنه، نتیجه با خداست. تک‌بُعدی و عقده‌ای نباشیم! @sarbehrah
سربه‌راه
@sarbehrah
من عمرِ طولانی دوست دارم؛ قطعا با عزّت و بی‌نیاز از خلق، اما عمرِ طولانی رو دوست دارم. مسجدِ سهله دو‌ رکعت نماز داره که عمر رو طولانی می‌کنه. هر بار رفتم این دو رکعت رو خوندم و به گوشه‌گوشه‌ی مسجد نگاه کردم و تصور کردم روایتهای سهله رو... اشک‌های مردم از شوق رو‌... سخنرانی‌هاشون رو... رفت‌‌وآمدها رو... وَ خودم رو ضلعِ جنوبی، بیسیم‌به‌دست مراقبِ برنامه‌های بخشِ خواهران... عمرِ طولانی رو ولی به خاطرِ این جاده دوست دارم... به خاطرِ مشّایه... هر بار دعا می‌کنم سالی سه بار اینجا روزیم شه؛ اربعین نیمه‌شعبان عرفه اما بی‌لیاقتم... اربعین هم فقط و‌ فقط خودِ ارباب حواس‌شون بهم هست جا نمونم... وای از مشّایه... وای! از اولین باری که چشیدمش عهد کردم تا زنده‌ام براش قلم بزنم و این جنون رو سرایت بدم، اما به مشّایه قسم هیچ کلمه‌ای گویای یک تنفس تو اون جاده نیست... یک کلمه برابر با میزان عزیز بودنِ یه تاولِ انگشتِ پات نیست... ما اونجا با اولین تاول اشکِ شوق می‌ریزیم... برمی‌گردیم دلمون تا یکی_دو‌ ماه خوشه چون جای تاولامون هنوز خوب نشده... گاهی وسطِ روز... میانه‌ی شلوغی... حتی شده پای تخته وقتی درگیرِ مبحثِ گروهِ اسمی‌ام... به این فکر کردم که الآن... الآن اون جاده‌ی خالی... اون موکبای تعطیل... اون هوهوی بادِ غریب... اون عمودها... اونام دلشون برای من تنگ می‌شه؟ عمودِ ۸۸۸ دلتنگِ من می‌شه؟ وقتی حقوق می‌گیرم اولین حساب‌کتابم اربعینه... خورد و خوراک و لباس و کفش و کیف و علایق و سلایق، همممممه بعد از فکر کردن به اربعین. مرخصی؟ همه ذخیره برای اربعین. هر روز پیاده‌روی داشتن با کوله؛ فقط برای سرِ پا بودن برای اربعین. انگیزه‌ی دوری از گناه تا حدّ ممکن؟ اربعین. دلیلِ خسته نشدن... ادامه دادن... تحمل کردن؟ اربعین... اربعین... مشّایه... حضورِ امام جایی کنارِ هر تنفس... کنارِ هر پلک زدن... مشّایه... زیرِ سایه‌ی امام. مشّایه... قدم به قدم زیرِ نگاهِ امام. مشّایه... در پناهِ امام. حتی مشّایه تو‌ موکب‌ یا لبِ جاده؛ کنارِ عبای امام خوابت می‌بره... مشّایه... در امانِ امام. مشّایه... در ضِمانِ امام. آخ از مشّایه... @sarbehrah
سربه‌راه
دوستم که خودش متأهله از تهران اومده، پیام زده کِی وقت داری بیای حرم ببینمت؟ می‌گم فعلا دعام کن تا به
این پیام برام اومده و وقتی می‌رم سایت که ببینم چه برنامه‌ایه، اول یه مرامنامه گذاشتن که باید امضاش کنی. بخشی از مرامنامه دقییییییییقا حرفیه که همین عصری زدم و فردام می‌خوام به خودِ دوستم بگم. من به این هم‌زمانیِ وقایع، اتفاق و شانس نمی‌گم! هیچ‌چیزِ این عالَم اتفاقی نیست! پشتِ هر پیشآمدی حکمتیه... کل مرامنامه‌شون رو چون نمی‌دونستم درسته نشر بدم یا نه، نذاشتم اما این بخشش رو که عیناً دغدغه‌مه و دردم کپی کردم بذارم در تکمیلِ پستی که روش گرفتم. «در حال حاضر مساله قابل تامل این است که چگونه زنان به این باور برسند که حضور فعال، مثبت و سازنده‌ آنان با تکیه بر فطرت تا چه اندازه می‌تواند برای هدایت امور جامعه ارزشمند باشد و این خود نوعی مطالبه‌گری از زنان برای حضور کارآمد با تکیه بر ارزش‌های انسانی و پذیرفتن نقش‌های مختلف در ساحت نگاه متعالی الگوی سوم است. الگویی که برنامه خود را برای حضور زن در سه عرصه تکامل فردی، حیات اجتماعی و کانون خانواده در نظر می‌گیرد@sarbehrah
هروقت خونه‌ام، صدای موسیقیِ همسایه تو اتاقمه. فقط شبا که می‌خوابه این صدا نیست. چهارشنبه هم که مجازی بودم از صبح تا وقتِ خواب صدای موسیقیش تو اتاقم بود... اوایل عصبی می‌شدم. «بی‌تفاوت» هم نبودم و هر کاری ازم برمیومد کردم؛ به مادرم گفتم بره بهش بگه اما چون مادرم خودش مشکلی نداره پیگیر نبود. خودم چادرچاقچور کردم رفتم دمِ خونه‌ش. دو روزی خوب بود و باز روز از نو، روزی از نو! به پلیس زنگ زدم، ظاهرا اومده بودن و باز دو روزی همه‌چی خوب بود و بعدش باز از سر. تابستون وقتی خونه بودم خیلی عصبی می‌شدم. علتِ تحملم یکی این بود که هرکار از دستم برمیومد کرده بودم، وَ این‌که روایت داریم آدم تو دنیا با سه گروه آزار می‌بینه که یکیش همسایه است. شکرِ خدا مشغله زیاد شد و دیگه شبا خونه می‌رسم و فقط جمعه‌ها و تعطیلات اینجام. اتاقِ امنم رو مختل کرده... اما واقعا دلم براش می‌سوزه... خی‌لی زیاد! آدمایی که بی‌موسیقی، بی‌فیلم، بی‌موبایل، بی‌مجازی نمی‌تونن سر کنن آدمای تنهایی هستن... آدمای افسرده... غمگین... شکست‌خورده... اینا از همه‌جا مونده و رونده‌ان... آسایش شاید داشته باشن ولی آرامش نه... خدا بهش آرامش بده... مدتِ زیادیه که به‌جای عصبانی شدن، حسم بهش ترحّمه. انگار که همسایه‌ی یه زندانی‌ام... یا بیماری که دیگه امیدی به درمان نداره و بُریده... براش دعا می‌کنم... امام زمان ارواحنا فداه دستش رو بگیرن و به آرامش برسوننش...😢 شما هم سه صلوات هدیه به امام زمان ارواحنا فداه بفرستید که این موسیقی روی روح و جسمِ من اثر نذاره. دعا کنید خدا این مشکل رو حل کنه. من به بدبختی خودم رو به لبه‌ی نور می‌کشونم... وقتی ظلمت حایلم می‌شه می‌ترسم... می‌ترسم نَفْسَم پَستم کنه... دعا کنید حتی اگر در قصرِ فرعون بودم و میانه‌ی کفر، آسیه بشم و مؤمن... خوش به‌حالِ هرکی این‌قدر پاک زندگی کرده که خدا جز اصواتِ نورانی به گوشش نمی‌رسونه... خودم می‌دونم این همسایه و این اصوات، نتیجه‌ی گناهانِ خودمه... هزار استغفرالله... هزار استغفرالله... @sarbehrah
به دوستم می‌گم حرم دکتر مطیعی می‌خواد مداحی بخونه، میای؟ می‌گه مطیعی باشه، کوفت باشه😂 توفیق اجباری شد بیایم حرم الحمدلله ولی دکتر مطیعی نیستن، آقای نریمانی قراره آل‌یس بخونن. @sarbehrah
داشتیم برمی‌گشتیم که باخبر شدیم خونواده‌ی یکی‌مون شب نیستن. ما بیکاریم؟ به‌خّدا نه! صبحِ شنبه، شش باید بزنیم بیرون و تااااااااااا پاسی از شب که برگردیم خونه مشغولیم و شلوغ. حتی چون فکر می‌کردیم بعد از حرم برمی‌گردیم خونه‌هامون فقط لباس بیرون داشتیم و وسایل‌مون رو برنداشتیم. ولی خب زندگی باید ترکیبی از همه‌ی ابعاد باشه، خصوصا با دوستانِ هم‌عقیده :) که خودش شارژرِ ادامه‌ی حیات بین آدم‌های عجیب‌غریبه... این شد که رفتیم هله‌هوله خریدیم و رسیدیم و جدیدترین فیلمِ کریستوفر نولانِ لعنتیِ جذاب رو دانلود کردیم و نشستیم زندگیِ یه هوشِ سیاه رو می‌بینیم :) فیلم نزدیکِ سه ساعته اما هر ده دقه نگه می‌داریم و ده دقه تحلیل می‌کنیم و مرور تاریخ و نقد و بررسی و سرچ و باز پخش می‌کنیم😂 ینی از بررسی تاریخچه‌ی کمونیست و شوروی و جنگ جهانی دوم و افسانه‌ی هلوکاست و بررسی صحبتای امام خامنه‌ای گفتیم تااااااااا بدرقه‌ی پوتین از آقای رئیسی و توئیتِ پوتین درباره‌ی جزایر سه‌گانه‌ی جمهوری اسلامی ایران (کسی جرأت داره فقط به یه توالتِ متروکه‌ی دورافتاده‌ترین نقطه‌ی ایران چپ نگاه کنه؛ چه برسه به جزایرش! به معنای دقیقِ کلمه دهنش و «سرویس» می‌کنیم.)😁 اوپنهایمر تو آمریکا بعد از باربی، فیلم سوم شده! یعنی آمریکایی‌ها باربیِ «ژانر لذت» رو به «علم» ترجیح دادن! اما ما داریم کِیف می‌کنیم و نولان واقعا به ما مدیونه😂 تا صبح فکر کنم تمومش نکنیم از این‌همه تحلیل کردن😂 @sarbehrah
سربه‌راه
@sarbehrah
بعد از مدتهااااااا فیلمی دیدیم که چسبییییییید! وااااااقعا قشنگ بود و بابِ سلیقه‌ی من و دوستان. لعنت به نولان که این‌قدر خفن می‌سازه... به چه تبحّری یه دانشمندِ قاتل رو یه دانشمندِ مظلوم معرفی کرده... به چه تبحّری «تطهیر» انجام داده... به چه تبحّری نژاد و ریشه‌ی صهیون رو دانشمند و مجبور(!) جلوه کرده... به چه تبحّری جبران‌ناپذیرترین اتفاقِ تاریخِ بشر رو؛ استفاده از بمب اتم رو، یه پدیده‌ی علمیِ خفنِ ناگزیر نشون داده... وای خدا! کاش می‌شد کریستوفر نولان رو استخدام کرد برای سردار سلیمانی فیلم بسازه... من خی‌لی خوشحالم که تو این چهار سال کسی برای سردار سلیمانی فیلم نساخته؛ خودتحقیر نیستم، واقع‌بینم! اغلبِ هنرمندای انقلابی ما ضعیف کار می‌کنن... من نمی‌خوام سردار سلیمانیِ عظیمم رو کسی با کارِ ضعیف، تضعیف کنه! برای وصفِ یک دقیقه از زندگیِ سردارِ سربازِ وطنم و رهبرم، صدهاااااا کریستوفر نولان لازمه. من کم فیلمی رو چند بار می‌بینم؛ اما فیلمای نولان رو همیشه چندباره دیدم... خصوصا Tenet و Inception رو. از هر دقیقه‌ی فیلماش یه نکته درمیاد... مثلا تو همین اوپنهایمر، جایی که داره شهرک لوس‌آلاموس رو می‌سازن بهترین نمایشِ کار تیمی، رهبری، استفاده از همسرانِ دانشمندان به‌جای کارگر، جایگزین‌های فرهنگی برای درگیر کردنِ همه و کلللللی نکته‌ی دیگه رو به نمایش گذاشته! جوری که ذکر گرفته بودیم خدا لعنت‌تون کنه اما از این «برنامه‌ریزی» و «استمرار» و «صبر» لذت می‌بردیم. چیزی که تو اغلبِ بچه حزب‌اللهیا نیست! بچه‌حزب‌اللهی‌های عجولِ بی‌برنامه‌ی جوگیرِ احساسیِ وابسته به نتایجِ زودبازده اما زودگذر که هیییییییچ کارِ بنیادین و اساسی‌ای ندارن و همه‌ی ارگان‌ها و فعالیت‌ها و گروه‌هاشون نهایتا پنج سال سرِ پاست اونم با چرخشِ هزارباره‌ی مسؤولین و چارت و اهداف(!) حزب‌اللهیایی که دارن روی جهاد تبیین کار می‌کنن چون آقا تو‌ سخنرانی جدیدشون گفتن و هنوز به دو‌ ماه نکشیده میرن روی انتخابات کار می‌کنن چون آقا تو‌ سخنرانی جدیدشون گفتن و به یه هفته نکشیده تصمیم می‌گیرن برن روی‌ حاشیه‌شهر کار کنن چون آقا تو سخنرانی جدیدشون گفتن(!) همین‌قدر بی‌تخصص! همین‌قدر بی‌تعهد! همین‌قدر بی‌ظرفیت‌شناسی! همین‌قدر بی‌تناسبِ توان و امکانات! همین‌قدر دمدمی و جوگیر! همین‌قدر ول‌معطل و مفهوم‌زده! همین‌قدر دُگم و گُنگ! این فیلم رو حزب‌اللهیا باید ببینن!‌ با تفکرِ نقادانه و دانش‌بنیان البته، که خب در این قشر هست اما کمیابه! حزب‌اللهیایی که حتی برابرِ تفکرِ استمرار و تدریج هم می‌ایستن و فضا رو ازت می‌گیرن؛ مکان رو از هیئت گرفتن... حضورمون رو از بسیج گرفتن... تداوم‌مون رو از اردوجهادی گرفتن... گروه‌مون رو از کاروانِ زنانه‌ی اربعین گرفتن... کلاس‌هامون رو از تخصص‌مون گرفتن... وَ نذاشتن هییییییییچ هدفی رو در حتی کوتاه‌ترین بازه‌ی مداومِ مستمر ادامه بدیم... که فهیم‌ترین‌شون نفهمید کارِ فرهنگیِ مؤثر به «استمرار» ه... وای خدا! نولانِ لعنتیِ جذاب! نولانِ خفن‌تر از صدتا بچه حزب‌اللهی با پروفایلِ سردار سلیمانی و هزار فرسخ دور از یک ثانیه‌ی تفکرِ سردار سلیمانی و آقا و امام...(!) @sarbehrah
معاونم زنگ زدن که فلانی تو نهم تقلب کرده بود، برگه‌ش و گرفتیم. صفر بود اما آذرش و ده و نیم رد کردید. می‌گم برگه امتحان از ده بود، ده نمره هم کلاسی‌شون. می‌گه یعنی کل کلاسی رو گرفته؟ می‌گم نه، نیم نمره گرفته. اون ده رو به همه‌ی اونایی که کلاس میان می‌دم. نمره‌ی همه رو هم روی ده حساب می‌کنم که فرق بین تلاش‌گر و بی‌تلاش دیده شه. می‌گه یعنی کفِ نمره‌ی شما دهه؟ می‌گم آره. من هیچ‌کس رو نمی‌ندازم. اون ده نمره مالِ حضورِ یه آدمیزاده سرِ کلاسم، که فقط نتونسته کاری کنه. بنده‌خدا گیج شده! بهش حق می‌دم. می‌تونم منطقی و ریاضی تفاوتِ نمره‌ی تلاشگر و بی‌تلاش رو نشون بدم و تفهیم کنم، اما این‌که چرا زیرِ ده نمی‌دم رو نمی‌تونم مستدل توضیح بدم، بیشتر مرامیه، چیزی که به‌مرور در تدریس بهش رسیدم و ممکنه روزی بفهمم اشتباهه. حالا شمام نیاین بگین من عجیب‌غریبم! والا که من طبیعی‌ام و شما عجیب‌غریبید! این و می‌تونم ثابت کنم، ان‌شاءالله فرصت شد در خدمتم. ده نمره رو که متوجه نمی‌شن. می‌گن فلانی بار اولش نیست، کلا متقلبه. ما فارسی رو هم براش صفر رد کردیم. می‌گم نیم نمره تلاشش چی؟ اگه ده بود یعنی کاری نکرده بود، اما نیم نمره سر کلاسم فعالیت داشته. این نیم نمره تلاشش چی می‌شه؟ اینجا رو متوجه می‌شن اما می‌گن باید بفهمه دیگه نباید تقلب کنه! این تیکه برای من قابل قبول نیست! چون تقلب مثلِ ریگِ بیابون تو‌ مدارس غیرانتفاعی ریخته! وَ به همه‌ش به این جدیت رسیدگی نمی‌شه! اینجا یادِ صحبتای استاد پناهیان میفتم که پدر و مادرا از روی دلبخواه تربیت می‌کنن نه از روی عقل و اصول! پدره وقتی حالش خوشه یه خطای بچه‌ش رو می‌گه عیبی نداره اما اگه خسته از بیرون بیاد و چِکش برگشت خورده باشه، بچه‌ش گناه‌کارترین بشرِ روی زمینه و مستحق تربیت! این بچه می‌فهمه داره بر اثرِ روحیاتِ والدین تنبیه می‌شه یا بر اثر خطاش. برای همین تربیت نمی‌شه! یه خودخواه و خودمحوری مثل ننه‌باباش می‌شه، طوری که غالبا ماها تربیت شدیم! تو فلان مهمونی بهمان‌کس محجبه است، پس دخترم روسریت و قشششنگ بکش جلو! تو فلان مهمونی همه آزادن، پس تو هم روسریت شُل شد، شد! این بچه اهلِ حجاب نمی‌شه! حالا شده تکلیفِ اینا! نزدیکِ سه هفته هی سین‌جیم شدم و همه چپ‌چپ نگام می‌کردن و زبونِ همکارام روم دراز بود و پدر و مادرا هجوم آورده بودن مدرسه که چرا کم نمره دادی و نمره‌ی ناحق می‌خواستن و مدرسه این‌قدر جدی نبود(!) حالا یکی چون از کادر مدرسه ترسی نداره و دست از تقلب برنمی‌داره و حرص اینا رو درآورده باید نیم‌نمره زحمتش پایمال شه که اینا خیال کنن پروسه‌ی تربیتی پیش رفته(!) چقدر ما نابه‌جاییم! چقدر حق‌به‌جانبیم! چقدر اصول‌مون «من»محوره نه «اصول»محور! می‌گم آذر و که صفر دادید، اما من مستمر دی‌ش رو با حساب این نیم‌نمره رد می‌کنم. نه بی‌تلاشی باید نمره اضافی بگیره، نه تلاش‌کرده‌ای باید حقش پایمال شه؛ ولو نیم نمره! @sarbehrah