eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگداشت و سالروزِ فوتِ ایشون بود😍 سومْ برادرانِ سوشیانت😊
سربه‌راه
بزرگداشت و سالروزِ فوتِ ایشون بود😍 سومْ برادرانِ سوشیانت😊
سوشیانت رو در کانالم جستجو کنید، متوجه می‌شید منظور چیه😊
می‌خواستم برای پروفایلِ شادم که شاگردام می‌بینن، سر مزارِ اخوان عکس بگیرم. یه خانومِ بدحجابِ بدقیافه داشت از یه زاویه، هفتصد بار از خودش عکس می‌گرفت! بدون اغراق می‌گم! ما یکم نشستیم، این تموم نشد! رفتیم یکم دور زدیم، عکس گرفتنش تموم نشد! رفتیم با آرامگاه فردوسی عکس گرفتیم برگشتیم، این عکس گرفتنش تموم نشد! ببین یه زاویه بود ها، ولی هفتصد بار از همون زاویه گرفت(!) دلم می‌خواست برم بگم اگر زشت میفتی، از دوربین و‌ فیلتر نیست، از خودته، اونم که راهی نداره... می‌بینی که؛ کلی به خودت مالیدی و از خودت کَندی، تهش عینِ استانبولیِ بنّاها شدی؛ کج‌وکوله و ورماسیده و خشک‌شده(!) ولی به‌جاش به اون دوستم که آیفون داره گفتم برو آیفونت و بده دستش و بگو لطفاً از ما عکس بگیرید😂 وای من دیوانهٔ تهاجمی بازی کردنم😂 چرا موضعِ دفاعی وقتی برحقیم؟! این‌که ببینه ما چادرچاقچوریا آیفون دست‌مونه، چقدر نابودش کنه😂 من همیشه بهترین‌ها رو برای حزب‌اللهیا می‌خوام. دعای خودمم که می‌دونید؟ لکسوس ۵۷۰😎 تو کربلا دقیقاً دقیقاً لکسوس ۵۷۰ دیدم، ایستادم کنارش با صحیفهٔ سجادیه برای داشتنش دعا کردم! هرچی بهترین تو دنیاست باااااااااید برای حزب‌الله باشه. سرمایه باااااااید دست حزب‌الله باشه. ما بااااااااید براش تلاش و دعا کنیم، شد الحمدلله، نشد الحمدلله حتماً حکمتی داره. اما ما بااااااااید براش تلاش و دعا کنیم. دوستام گفتن تو دیوانه‌ای، کرم داری😂 مرض داری😂 گفتم ها که دارم😂 امر به‌ معروف و نهی از منکر که فقط خانومم موهات و بپوشون نیست! با صد تا فیلتر نتونست یه عکس بگیره که باب دلش باشه، فکر کن آیفون بدی دستش ببینه هیچ فیلتر و دستکاری‌ای نداره، دخترچادریا با صورتِ سادهٔ خودشون، تا بناگوش خندون وایسادن عکس بگیرن، تازه فلاسکمم گرفتم بغلم😂😂😂 فرومی‌ریزه تو‌ خودش😂😂😂 پاشین ببینم! دوستم رفت صداش کرد و آیفون و داد دستش و اونم ایستاد ازمون عکس بگیره😁 من گفتم همهٔ پوستر و مزار هم بیفته. با طعنه گفت پرچم جمهوری اسلامی هم بیفته؟! من گفتم همهٔ اینا، صدقه‌سرِ اونه! حتماً بیفته😂😎✌️ یک بار گرفت. وَ وقتی رفتیم ببینیم این‌قدر خوب شده بود که خدا می‌دونه😍 من گفتم یک بار گرفتین و بی فیلتر؛ ماشالله قرص قمر افتادیم😍😂✌️ گفت فکر کردم پرچم و دوست ندارید بیفته! گفتم پرچم نبود که الآن با داش‌دایی صدّام عکس می‌گرفتین😂😂😂 با دوستام زدیم زیر خنده و اون و یه خانم دیگه و یه پسری که اونجا بودن، به ناچار مجبور شدن محل رو ترک کنن😂😁✌️😎
دوستان دقت کنید؛ شما من رو نمی‌شناسید! سودی به من نمی‌رسونید! این و یادتون بمونه که من بتونم رااااااحت از ذوقام بگم! این‌قدرم رک و شجاع هستم هرجا بخوام پز بدم و تحقیرتون کنم، خودم می‌گم! الآن از اون موقعا نیست، الآن می‌خوام با ذوق بگم! بحثم تعریف از خود نیست، ذوقِ داشتنِ یه ویژگیِ دوست‌داشتنی از نظرِ خودمه! باشه؟ من هر وقت شعرِ «آن‌گه پس از تندر»ِ اخوان رو برای کلاسام خوندم وَ تفسیر کردم از شوق اشک درآوردم و کلاس رو به خاک و خون کشیدم! هم خوندنم دیوانه‌وار در اشعارِ اخوان خوبه (فکر کنم نوشتم که دبیر دبیرستانم می‌گفت تو زمستان رو مثل خود خود اخوان می‌خونی! من صدای ضبط‌شده‌ش رو گوش دادم! مو نمی‌زنی😍) هم تفسیرِ این شعر... لایه‌های این شعر... محاله بتونین لایه‌های این شعر رو گوگل کنید! نداره! با هوش مصنوعی هم حرومش نکنید! فقط تحلیل‌های آقایون گلشیری و حقوقی رو یه نگاه بندازید... وَ از استاد کدکنی اگر پیدا کردید... اما همهٔ این شاهکار نیست... ولی شعر رو حتماً بخونید. حتی اگر چیزی متوجه نشدید. وای خدا غَش کردم از یادآوریش!😭😍❣
سربه‌راه
می‌خواستم برای پروفایلِ شادم که شاگردام می‌بینن، سر مزارِ اخوان عکس بگیرم. یه خانومِ بدحجابِ بدقیافه
از جمله مَرَض‌های دیگه‌ای که دارم اینه که به هرکی زیاد علی علی و نجف نجف کنه می‌گم تا حالا نهج‌البلاغه خوندی؟ یه خطبه، یه نامه و یه جمله قصار ازش بگو! وَ به هرکی فردوسی آریاییه و اسلامی نیست و فاتحه نمی‌خواد می‌‌گه، می‌گم از شاهنامه برام یکم بگو، نمی‌خواد شعر بخونی، سطحت نمی‌کشه😂 فقط بگو! وَ خب در هر دو مورد هر دو تهی هستن! وَ صرفاً زر زرو😊
اینم خواستم ثبت شه.
اگر دوست دارید با تریبون عکس بگیرید هم صبر کنید همایش، دوره، بزرگداشت یا سخنرانی تموم شه. وقتی همه رفتن و صندلی‌های سالن خالی شد، دیگه اومدن که همه‌چی رو جمع کنن، برید پشت تریبون و با هر ژستی دوست دارید عکس بگیرید و بذارید پروفایل. مردم این‌قدددددددددر ظاهربین و سطحی و اینستاگرامی شدن که تضمین می‌دم فکر کنن شما کاره‌ای هستید و جایی برای سخنرانی ازتون دعوت شده! در فامیل و محل کار و دانشگاه و مدرسه و پیش فلانی و بهمانی، نمی‌دونین چه کارایی‌هایی داره و چه مشکل‌گشایی‌ها...(!) امشب موسپیدکرده‌هاااااا دیدم بعد از بزرگداشت برای عکس گرفتن با تریبون... حتماً در پروفایل‌ها دیدید این تریبون‌ها و سِن‌های سخنرانی رو... آره خلاصه! *برابرواژهٔ تریبون در قشرِ مذهبی را بگذارید؛ «محراب و منبر»!
از پسرها و مردهایی که کانال، صفحه، وبلاگ یا فعالیت مجازی دارن متنفرم! بابای من یه عمر خروس‌خون زد بیرون و شب با بوی پا و عرق برگشت و با پا در رو باز کرد و دستاش پر بود از رزق.‌ مگه مرد نباید کاری باشه؟! دخترِ ۲۰ ساله نیستم با جهاد تبیین و لشکر مجازی گول بخورم! ائمه علیهم السلام مربی و مبیّن بودن، اما همه‌شون کاری. نخلستان‌های کوفه و مدینه رو کی کاشته؟! همون که قرآن رو جمع کرد و لحظه‌ای از تبیین و به‌روز بودن و دردِ مردم داشتن غافل نبود! چندش‌ترین صحنه‌ها برای من، دیدنِ مردهای گوشی‌به‌دسته صبح تا شب، شب تا صبح! چندش‌ترین وبلاگ‌ها برای من، وبلاگِ مردهای زن و بچه‌داره که با زن و بچه‌های مردم مجازی وقت می‌گذرونن و کامنت جواب می‌دن و می‌ذارن(!)
مردِ زن و بچه‌داری که همیشه برای شما وقت داره و نیک‌اخلاقه و در دسترسه و پایه‌تون، نشانِ پیغمبریش رو هم نشونت داد، مطمئن باش یه‌جای کارش می‌لنگه! از من گفتن بود دخترا!
یکی از سخت‌ترین بخش‌های کارگاهِ نویسندگی اینه که به شاگردای سرتاسر ذوق و روی ابرات، ثابت کنی استعدادی ندارن! و چرت‌وپرت‌هایی که نوشتن و مُشتی بی‌تخصص به‌به و چه‌چه کردن، به تُف نمی‌ارزه! این‌قدر این بخش از معلمی هنر و ترفند می‌خواد که خدا می‌دونه! من از پسِ شلوغ‌ترین و ناهنجارترین شاگردها برمیام! چند سالِ پیش من رو هنرستانی در حومهٔ شهر خواستن که معلم‌ها تا اسمش رو می‌شنیدن فرار می‌کردن! اما من اون‌جا حتی درسِ غیر ادبی هم تدریس کردم چون شاگردهاش عاشقم شدن و جز من رو نپذیرفتن! ولی همیشه در کارگاه‌های نویسندگیم، حریفِ توهم و تأثیرِ فضای مجازیِ بی‌تخصص بر باورها به سختی شدم یا گاهی نشدم... وَ نمی‌دونید چه رنجیه... چه رنجیه... چه رنجیه بخوای به کسی آموزش بدی که توهم داره یا توهمیش کردن، نیازی به آموزش نداره... وَ صرفاً اومده مدرکِ نویسندگی بگیره که بتونه بره دنیا رو با قلمِ نداشته‌ش فتح کنه...
ازشون خواسته بودم آدرس کانال، صفحه یا وبلاگ یا هرجایی می‌نویسن رو بدن تا بررسی کنم. نتیجه رو در جدولی بدون اسامی نوشتم که بتونم بدون تعصبی شدنِ ذهن‌شون، فقط متمرکزشون کنم روی دلایل. اما یادم میومد که پایینِ هر فرسته چه به‌به و چه‌چهی بود و در پیام‌های ناشناس‌شون چه آفرین‌ها و تحسین‌های بی تخصصِ احساسی‌مآبی... دست‌ودلم می‌لرزید که چطور بگم از این کلاسِ هفده نفره، تنها دو نفر، قلم دارن... وَ بقیه رو توصیه می‌کنم بیشتر بخونن و به هنرهای دیگه‌شون بپردازن... این‌طوری شروع کردم: عزیزانم! مفتخرم بهتون خبر بدم ما تو کلاس‌مون دو‌ سیمین دانشورِ بالقوّه داریم که ان‌شاءالله من و پانزده دیگه، می‌تونیم مشوّق و شاهدِ بالفعل شدن‌شون باشیم!
سربه‌راه
ازشون خواسته بودم آدرس کانال، صفحه یا وبلاگ یا هرجایی می‌نویسن رو بدن تا بررسی کنم. نتیجه رو در جدول
تا آخرین جلسه هیچ‌کس نمی‌فهمه سیمین دانشوره یا زینب موسوی. اگر جلسهٔ اوّل به شاگرد خوبت بگی خوبه، رشدش متوقف می‌شه! به خاطر خوب‌ها معلم باید صبوری کنه... و‌ غیر خوب‌ها رو تحمل... شاگردی زبل باشه از چشمای معلمش می‌فهمه که سیمینه یا زینب موسوی! ما معلما در برخورد با خوب‌های کلاس‌هامون هیچ تفاوتی با غیر خوب‌ها قائل نمی‌شیم. اگر شدیم معلم نیستیم! این یکی از رازهای موفقیت، محبوبیت و پیشرفت یک معلمه. باید خدا باشی؛ بارون که می‌باری زناکار و‌ پیغمبر برات یکی باشه. صبر کنی تا قیامتِ کارنامه‌ها. صبر کنی تا شاید یکی توبه کرد... به لیستِ خوب‌ها اضافه شد... ربّ. مربّی. فقط در برخورد با خوب‌ها برقِ چشم‌هامون کتمان‌کردنی نیست! شاید این هم شبیهِ خدا وقتی با صدای حضرت علی علیه السلام با پیامبر صلوات الله علیه صحبت می‌کرد...