معاونم زنگ زدن که فلانی تو نهم تقلب کرده بود، برگهش و گرفتیم. صفر بود اما آذرش و ده و نیم رد کردید.
میگم برگه امتحان از ده بود، ده نمره هم کلاسیشون.
میگه یعنی کل کلاسی رو گرفته؟
میگم نه، نیم نمره گرفته. اون ده رو به همهی اونایی که کلاس میان میدم. نمرهی همه رو هم روی ده حساب میکنم که فرق بین تلاشگر و بیتلاش دیده شه.
میگه یعنی کفِ نمرهی شما دهه؟
میگم آره. من هیچکس رو نمیندازم. اون ده نمره مالِ حضورِ یه آدمیزاده سرِ کلاسم، که فقط نتونسته کاری کنه.
بندهخدا گیج شده! بهش حق میدم. میتونم منطقی و ریاضی تفاوتِ نمرهی تلاشگر و بیتلاش رو نشون بدم و تفهیم کنم، اما اینکه چرا زیرِ ده نمیدم رو نمیتونم مستدل توضیح بدم، بیشتر مرامیه، چیزی که بهمرور در تدریس بهش رسیدم و ممکنه روزی بفهمم اشتباهه. حالا شمام نیاین بگین من عجیبغریبم! والا که من طبیعیام و شما عجیبغریبید! این و میتونم ثابت کنم، انشاءالله فرصت شد در خدمتم.
ده نمره رو که متوجه نمیشن. میگن فلانی بار اولش نیست، کلا متقلبه. ما فارسی رو هم براش صفر رد کردیم.
میگم نیم نمره تلاشش چی؟
اگه ده بود یعنی کاری نکرده بود، اما نیم نمره سر کلاسم فعالیت داشته. این نیم نمره تلاشش چی میشه؟
اینجا رو متوجه میشن اما میگن باید بفهمه دیگه نباید تقلب کنه!
این تیکه برای من قابل قبول نیست! چون تقلب مثلِ ریگِ بیابون تو مدارس غیرانتفاعی ریخته! وَ به همهش به این جدیت رسیدگی نمیشه!
اینجا یادِ صحبتای استاد پناهیان میفتم که پدر و مادرا از روی دلبخواه تربیت میکنن نه از روی عقل و اصول!
پدره وقتی حالش خوشه یه خطای بچهش رو میگه عیبی نداره اما اگه خسته از بیرون بیاد و چِکش برگشت خورده باشه، بچهش گناهکارترین بشرِ روی زمینه و مستحق تربیت!
این بچه میفهمه داره بر اثرِ روحیاتِ والدین تنبیه میشه یا بر اثر خطاش. برای همین تربیت نمیشه! یه خودخواه و خودمحوری مثل ننهباباش میشه، طوری که غالبا ماها تربیت شدیم! تو فلان مهمونی بهمانکس محجبه است، پس دخترم روسریت و قشششنگ بکش جلو! تو فلان مهمونی همه آزادن، پس تو هم روسریت شُل شد، شد!
این بچه اهلِ حجاب نمیشه!
حالا شده تکلیفِ اینا!
نزدیکِ سه هفته هی سینجیم شدم و همه چپچپ نگام میکردن و زبونِ همکارام روم دراز بود و پدر و مادرا هجوم آورده بودن مدرسه که چرا کم نمره دادی و نمرهی ناحق میخواستن و مدرسه اینقدر جدی نبود(!)
حالا یکی چون از کادر مدرسه ترسی نداره و دست از تقلب برنمیداره و حرص اینا رو درآورده باید نیمنمره زحمتش پایمال شه که اینا خیال کنن پروسهی تربیتی پیش رفته(!)
چقدر ما نابهجاییم!
چقدر حقبهجانبیم!
چقدر اصولمون «من»محوره نه «اصول»محور!
میگم آذر و که صفر دادید، اما من مستمر دیش رو با حساب این نیمنمره رد میکنم. نه بیتلاشی باید نمره اضافی بگیره، نه تلاشکردهای باید حقش پایمال شه؛ ولو نیم نمره!
@sarbehrah
دبیرِ ریاضیِ هفتما؛ همونکه باافتخار میگه من و بیرون ببینین نمیشناسین... بلوزشلوارم... برای مبادا همیشه تو ماشینم چادر دارم... باندای خفن رو ماشینش گذاشته و آهنگ با صدای بلند گوش میده و تا حالا بارها به این دلیل جریمه شده... پروفایلِ آرایشکرده روی شاد داره...
همین داشت ماجرای یکی از اغتشاشگرای پارسال رو تعریف میکرد و هی میگفت همونکه تو «اعتراضات» «کشتنش»!
به من گفت میشناسیش؟ گفتم نه! «اغتشاشات»ِ پارسال اینقدر «شهید» دادیم، اسامیِ قاتلاشون رو یادم میره!
خیلی شیک زدم، نه؟ :) هزار الحمدلله که حاضرجوابم❤️
دیدم هم این هست، هم نهمام که پارسال از طرفدارانِ اغتشاشات بودن...
دفترچه نیاز داشتم، بینِ شهدای دفاعِ حرم، دفاع مقدس، امر به معروف و نهی از منکر، سردار و رهبری، آرمانِ عزیز من رو انتخاب کرد.
این اِلِمانِ جدیدمه؛ برای جنگِ نرم. کارهام و تو این مینویسم و تو کیفم هم نمیذارم. همیشه با موبایلم یا دستمه یا روی میزِ دفتر یا میزِ کلاس :)
مطمئنم همونقدر که پیکسلِ فلسطینم دیده شد و حتی شاگردم اومد پای میزم و ازم پرسید شما طرفدارِ غزهاید؟ وَ من جواب دادم: بله! من طرفدارِ انسانهای آزادهام،
این دفترچه هم دیده میشه. انشاءالله و به برکتِ نگاهِ شهید، اثرگذار خواهد بود؛ به امیدِ خدا معاندین رو کوووور میکنه و عصبانی، وَ غافل و جاهل رو بیدار میکنه و هشیار❣
+ اون کوچولوی کفِ دستم رو چون خوشگل بود تو عکس انداختم :) قرصِ نعناست. شبایی که شبکارم، همکارم خیلی برام قاقالیلی میاره، انگار که منم یکی از پسرکوچولوهاشم😂 این کوچولو رو هم اون لطف کرده برام آورده.
@sarbehrah
دوستم منِ فراری از بازار رو ظهر از مدرسه برداشته، بُرده خریدِ عروسی تااااااااااا الآن که هنوز نیمی از خریدش مونده :/
فردا امتحانِ املا و انشای دیماهه و دخترام در اضطرااااااب؛ همچنین واسه جشنِ روزِ مادر میخوان هر کدوم به یه زبونی به مادراشون تبریک بگن که جملههاش رو دارن از من کمک میگیرن، این یعنی شادم هر پنجدقیقه ده تا پیام صوتی و متنی داره :/
من با تیپِ خانوم معلمی، کلهتوگوشی، پاساژ به پاساژ با دوستم میرم و در حالی که نظر میدم این لباس قشنگه و اون روسری بهت نمیاد، جمله برای مادر خلق میکنم، سؤالاتِ املایی و انشاییِ بچههام رو جواب میدم، خدازدهها رو امر به معروف و نهی از منکر میکنم، از کمردرد و پادرد ویرانم و خوابم میاد، وَ تنها دلخوشیم وعدهی پیتزاییه که بهم داده تا سرش نِق نزنم کِی تموم میشه بازااااار😂
عکس هم کاملا با حالِ من متناسبه😒
بیپا و سر کردی مرا... بیخواب و خور کردی مرا... یارِ دَغَل! پیش آ، بیااااااااااا😭
@sarbehrah
برای هر شاگردم که بهم پیام میده تا جملهی روز مادر بهش بگم، متناسب با وضعیتِ خودش جمله میدم.
این شاگردم مادرش از پدرش جدا شده و رفته...
@sarbehrah
سربهراه
يَا مَوْلَاىَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ❣ هٰذا يَوْمُ الإِثْنَيْنِ وَهُوَ يَوْمُكُما وَبِاسْمِكُما وَأ
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر میزبانِ دوشنبهها❣
«دوست میدارَمَت به بانگِ بلند»
@sarbehrah
هم به خانومه گفتم شالش رو سرش کنه،
هم رفتم جلو به راننده گفتم باید تذکر بده،
هم به اتوبوسرانی پیامِ قاطع و از موضعِ بالا (موضعِ ما مردم نسبت به سرنوشتمون) فرستادم.
عارمه برای امام حسین علیه السلام اشک بریزم و ندبههای امام زمانی شرکت کنم و یه بیبخارِ بیرگِ بیتفاوت باشم!
بمیرم اما روزی نرسه که لبودهنِ بیعارِ مذهبی باشم! بمیرم اما هیئتی و محجبه و شعاربدهی وقتِ عمل، فراری و ترسو نباشم! بمیرم و اینقدر #چندش نشم یهروزی!
@sarbehrah
تو این هوا بیرون اومدن رو دوست دارم؛
نه اونقدر تاریکه که بترسی،
نه اونقدر روشن که ازدحام بَرِت داره،
یه خلوتِ امنه.
@sarbehrah