eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
اومدم لوازم‌التحریری، برای کلاسام ماژیک‌رنگی بگیرم. یه آقایی یه جعبه‌ مدادرنگی داد دستم گفت آبجی، چشمام ضعیفه، می‌شه قیمتش رو بخونید. گرفتم و خوندم ۴۲۰ تومن... بعد خودم با تعجب داشتم نگاه می‌کردم که چه مارکی داره مگه؟ آخه دوازده تایی بود! یعنی هر یه دونه مداد ۳۵ هزار تومن(!) مگه نامیراست؟ سرش کنی تموم نمی‌شه؟! بهشون گفتم این‌جا گرونه همه‌چیز، وسایل مدرسه رو برید از مصلای هفت بخرید. پاساژای اون‌جا قیمتا و تنوع خوبی دارن‌. تشکر کرد و دست بچه‌ش و گرفت و گفت بابا بریم مصلی، این خانوم گفتن اونجا وسایلش قشنگ‌تره... بعد از چند دقیقه، یه آقای دیگه صدام کردن. گفتن می‌شه لطفاً قیمتِ این جامدادی رو بخونید؟ عینکم رو نیاوردم... دستم اومد عینک و ضعفِ چشم نیست... بندگانِ خدا از قیمت‌ها متحیّر بودن‌... این‌قدر که به خودشون شک کرده بودن... روضه بود برام..‌. واقعاً بغضم گرفت... صورتم سرخ شد... خدا لعنت کنه اون شونزده میلیون رو... خیر از بچه‌هاشون نبینن... خدا لعنت کنه اونایی که بی‌تفاوت بودن... وَ خدا ذلیل کنه مسؤولینی که به‌عمد دارن این بلا رو سر مردمِ تنها حکومتِ شیعهٔ دنیا میارن... با شرمندگی رفتم جلو و جامدادیِ باریک و زشت و تک‌رنگی که بنده‌خدا از بینِ اون‌همه رنگ و مدل برداشته بود گرفتم که قیمتش رو بخونم... گفتم ۳۲۰ تومنه... با حیرت گفت همین؟! تا زبونم اومد بگم به کی رأی دادی؟ اصلاً رأی دادی؟ اصلاً دو تا دیگه رو هم آگاه کردی؟ ولی دلم نیومد تو افتادگی و حیرونی بزنمش‌... به‌تأسف سری تکون دادم که گفت پس این یکی چنده؟ وَ یه جامدادیِ خوشگل و جادار و اعیونی رو نشونم داد... نگاه کردم و گفتم یک و صد... یک و صد(!) یک و صد یه جامدادی(!) من کل خریدای چهار سالِ لیسانسم شد یک و صد... به این بنده‌خدا هم گفتم برید مصلی خریدِ مدرسه. اسامی پاساژها رو هم دادم، گفتم برید بگردید این‌جاها، قیمتای پایین و جنسای خوب پیدا می‌کنید. بنده‌خدا زن و بچه‌ش رو برد مصلی... خدا رو شکر دیگه خونهٔ ما مدرسه‌ای نداره و بابام این روزای سخت رو نمی‌چشه... خیلی وقت نمی‌گیره، یه تسبیح بردارید، یه دور صلوات هدیه کنیم به آقا امام زمان علیه السلام که هیچ بابایی این روزا شرمندهٔ بچه‌ش نشه و خدایی نکرده خجالت نکشه... ان‌شاءالله بچه‌ها همه بادرک باشن، همسرها مدبّر و همراه، جیب باباها هم از جایی که فکرش و نمی‌کنن، لبریزِ رزق و روزیِ حلالِ بابرکت🥲
سربه‌راه
به‌هرروی بعد از جلسه و اتمام کارگاه‌های روایتم، تا شروع مدرسه‌ها بیکارم. می‌خوام تا خونواده برنگشته،
جامدادی‌م رو رفیقم دوخته❣ با خرده‌پارچه‌های کارهاش❣ دو سالِ پیش بهم هدیه داد❣ هرجا هم رفتم، هرکی دیده عاشقش شده❣ جاداره و توش همیشه پر از لوازمم❣ اصلاً هم مشکل مالی نداره❣ فقط یه همیشه‌جهادیه❣ قبل و بعد از اردوی جهادیش، یکیه❣ ده تا یک و صدی بهم بدید، محاله با این جامدادیم عوضش کنم❣
نود درصدِ مثال‌های نرم‌افزار دولینگو ترویج هم‌جنس‌گراییه... گفتم اگر بچه‌ای، نوجوانی دورتون داره استفاده می‌کنه، یه فکری بکنید!
این فرسته برای معلم‌هاست❣: چشمای اون دو تا آقای تو لوازم‌التحریر از یادم نمی‌ره، چون خودم بچهٔ پایین‌شهرم و تا چند سال پیش، روز کارگر برای بابام کیک و کادو می‌گرفتیم و با افتخار براش جشن داشتیم. تو شغلِ من و شما خیلی جای خرج‌تراشیِ بی‌فایده هست. چون باب شده و دیگه کسی به‌چشمِ خرج‌تراشی هم نگاهش نمی‌کنه! همون‌که قبلاً نوشتم: مسیرها آلودگی داره ولی کسی با آلودگی مشکلی نداره(!) در ابتدایی دفترِ فلان بخرید... فلان‌ برگ... فلان‌ مدل... جلدِ فلان، بهمان‌رنگی باشه... فلان مقوا... فلان رنگ... فلان برچسب... کتاب‌کار... در راهنمایی روزنامه‌دیواری... کتاب‌ تمرینی... فلان نرم‌افزار... بهمان پاورپوینت... تو دبیرستان ارائه‌ها... کتاب‌تست... جزوه... همه‌چیز دستِ شماست! من خودم معلمم... می‌دونم شرایط چطوره... وَ قاطع می‌گم همه‌چیز دستِ شماست! یادتونه از اونی که پاورپوینتِ ارائه‌ش و داده بود بیرون درست کنه، از سه نمرهٔ ارائه‌ش، دو نمره کم کردم چون دویست هزار تومن داده بود کافی‌نت؟ یادتونه می‌خواست دو نمره‌ش رو برگردونه شرط گذاشتم خودش یاد بگیره و درست کنه؟ یادتونه چهار ماه بعد پاورپوینتی برام آورد که به تمیزی و جذابیتِ کافی‌نت نبود، اما صفر تا صدش رو خودش ساخته بود و وقتی گفتم توضیح بده چطور ساختی، مرحله به مرحله برام توضیح داد و به‌جای سه نمره، پنج نمره بهش دادم چون خطاش رو تبدیل به فرصت کرد، عقب‌نشینی نکرد، تلاش کرد جبران کنه و از قیدِ دو نمره نگذشت؟ یادتونه مؤسسه گفته بود چون همه کتاب معرفی می‌کنن شما هم بکنید، گفتم برای همون معلمای دیگه‌تون ضریب قبولی ندارن و من دارم! تفاوت نمرهٔ درس من رو با رتبهٔ دوم مؤسسه یادتونه؟ گفتم من فقط مستقیم سؤالات آزمون‌های اصلی رو کار می‌کنم و نیازی به تهیهٔ هیچ کتابی نیست. خانواده‌ها اومدن که حتماً تو دبیر ضعیفی هستی که همممممه کتاب معرفی کردن و تو نمی‌کنی(!) یادتونه گفتم ناراحتید عوضم کنید؟ ببینید! همه‌چیز دستِ شماست! این‌که چطور به شاگردتون اطمینان بدید که شمای دبیر قراره در سطحِ کتابا کار کنید، نه این‌که اون کمبودهای شما رو با هزینه‌های دیگه جبران کنه، دست شماست... بله! کتاب کار و تمرین و کتاب تست و فلان و بهمان نیازی نیست، تو سطحِ تدریست رو به‌اندازهٔ همهٔ کتاب‌ها بالا ببر! خوب باشی بی‌کتاب... بی‌تلگرام... بی‌فرم... می‌خوانِت! یادتونه یکی از امتیازهام در ارائه‌ها، بی‌هزینه بودن و جهادی کار کردنه؟ استفاده از جایگزین‌ها، خلاقیت، استعدادهای خودشون... موزهٔ ادبیاتم رو یادتونه؟ همه‌ش دست‌سازه بود❣ انتخاب کنید کم‌خرج، پرفایده باشید! انتخاب کنید شاگردتون رو هم همین‌طوری بار بیارید! و در مقابل هجمه‌ها، مقاوم و مدبّر باشید! طوری کار کنید که والدین تبحّرتون رو ببینن و مجبور شن اعتماد کنن... مدرسه محتاج‌تون باشه و مجبور شه در قبال‌تون سر خم کنه... وَ شاگردتون با تموم وجود بهتون اعتماد کنه و مطمئن شه دارید بهترین مسیر رو برای بالاترین رشدش می‌چینید... می‌دونم! می‌دونم به‌جای یه کتابی که شما می‌خواید بگید بخرن، مادره با صد قلم آرایش و پروتز و کاشت میاد... پدره با صد رقم آیفون و ساعت و سگکِ کمربندِ طلا... می‌دونم به‌جای خرج‌های شاید به ظاهر درستِ شما، چقدر خرجای آشغال تو زندگیاشونه... اما من و شما همه نیستیم! معلمیم! آغازگرِ هر تغییری! انتخاب کردیم تعلیم و تربیت رو! یعنی انتخاب کردیم شجاع باشیم! ایجادِ تغییر شجاعت می‌خواد! اگر معلمیم یعنی انتخابش کردیم. در سختی و آسونی! معلمی در آسونی هنر نیست! آپارات و هوش مصنوعی جای من و تو این هنر رو دارن(!) اون‌چه که هنوز باعث شده همهٔ دنیا با وجودِ هوش مصنوعی این‌همه کلاس و کتاب و کلیپ هنوز محتاجِ من و توی معلم باشه دقیقاً همینه؛ شجاعتِ ایجادِ تغییر! یه‌جوری پیش برید که انگار بابای شاگردتون بابای خودتونه... روز کارگره... و قراره دستای زحمتکش‌ش رو ببوسید... یادتونه جایزهٔ شاگرداولیِ کلاس اول ابتداییم رو؟ وقتی معلمم و قراره خرج بتراشم این‌که از خجالتِ بابام کدوم عروسک رو انتخاب کردم رو به‌خاطرم میارم. می‌دونید وحشتناک‌ترین جمله برای ما معلما چیه که هرگز نباید یادمون بره؟ جملهٔ معلمِ کبیرِ انقلاب و استقلال، امام خمینیِ عزیزم: «معلمی شغلِ انبیاست» بهش فکر کنید که چرا!
شما برام فرستادید😍
سربه‌راه
شما برام فرستادید😍
تو دستت دارچین دارد وَ هِل در آستین دارد تو می‌پیچی که این شب از تبارم دست بردارد یادِ چابهارم انداختی و خاطراتِ آبیِ اقیانوسی‌م و یه جزیره وسطِ آب و شن‌بازی و آفتاب و دور انداختنِ دنیا و نوکِ قایق‌موتوری که گریبان از دریا می‌شکافت... ممنونم❣
از این پیام خیلی خوشحال شدم. وقتی به متن‌های طولانی (به‌قولِ ما وبلاگی‌ها طویله‌نویسی) عادت کنید، کم‌کم می‌تونید برگردید به کتاب! کتاب الآن مطروده و هرکی بسته به علاقه‌ش و جوّ و گروهی که باهاش حشرونشر داره، یه‌سری کتاب می‌خونه که تک‌بعدی بیاد بالا، اما کسی کتاب‌خون نیست! آقا رو ببینید؛ رمان می‌خونن، تاریخ می‌خونن، زندگی‌نامه، سفرنامه، ایرانی، خارجی، قدیمی، جدید، مشهور، گمنام... کتاب‌خونن! نه کتاب‌اَدا! نه بلاگرِ کتاب! کتاب خوندن سخته، چون فضای مجازی، کوتاه‌نویسی گذاشته جلوتون... طبق روان‌شناسی وقتی کوتاه بخونید، ذهن‌تون عجول می‌شه. همه‌چیز زود باید تموم شه. به نتیجه برسه. قوهٔ فکر از کار میفته، عمق به سطح میاد، به‌مرور آدم عجولی می‌شید که بی‌فکر حرف می‌زنه، بی‌فکر تصمیم می‌گیره، بی‌فکر عمل می‌کنه... چرا هرکی بیشتر گوشی‌به‌دسته، زودتر از درس خوندن خسته می‌شه؟ زودتر از کاری مستمر رو ادامه دادن خسته می‌شه؟ چرا صبح قبراقه، شب افسرده؟ چرا شنبه و یک‌شنبه طبق برنامه‌ش پیش می‌ره، دوشنبه تا جمعه از زندگی سیره؟ خیال کردید اثر فضای مجازی فقط ضدانقلاب شدنه؟! اون‌زمانی که توئیت نوشتن باب نبود، من توئیت می‌نوشتم. یعنی نوشته‌های یک یا دو جمله‌ای. همین دیشب هم داشتم تمرین دوخطیِ نویسندگی می‌دادم، خودم هم نشستم نوشتم. اما در وبلاگ باید متن‌های طولانی‌م و می‌خوندی! دیدم من آدمِ فضای مجازی و دوخط‌نویسی نیستم، من هیچ قصه‌ای از خودم رو تو مجازی نذاشتم و نمی‌ذارم چون هدفم شهرت‌های مجازی نیست، می‌خوام سیمین دانشور رو کنار بزنم! می‌خوام سووشون رو کنار بزنم🥲 پس باید طولانی خوند و نوشت!
تمرین می‌خواین؟ معنی یکی از دعاهای مناجات خمس عشر رو یا در دو خط توصیف کنید. یا در ۵۰۰ کلمه قصه.
سربه‌راه
تمرین #نویسندگی می‌خواین؟ معنی یکی از دعاهای مناجات خمس عشر رو یا در دو خط توصیف کنید. یا در ۵۰۰ کل
دیدم خی‌لی جدی دارید می‌نویسید و می‌فرستید، بر سرِ ذوق اومدم راهنمایی کنم. این مدل کتابِ آقای شجاعی، یکی از نمونه‌های کار کردن روی متون و نوشتن بر مبنای اون‌هاست. اگر دارید یا مشابه‌ش در دسترس‌تونه، یه نگاهی بکنید. البته میزان عناصر ادبی تو هر مورد کم‌وزیاده و بسته به هنرِ هر فرد. ولی بر مبنای متنی، متنی جدید نوشتن، دست‌تون میاد.