eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستی که عبایی شده بود رو شماره‌ش و از مخاطبینم حذف کردم. دیگه من با اون کاری ندارم. اون کارم داشت و کمکی ازم برمیومد انجام می‌دم، اما از دایرهٔ دوستانم، وَ افرادی که باهاشون وقت می‌گذرونم و در ارتباطم باهاشون حذف شد. امروز یه آقا که باهاش دو سالی می‌شه در مسأله‌ای فعالیت داریم بهم پیام زد. دیدم پروفایلش و مقبرهٔ ابولؤلؤ گذاشته و عیدالزهرا (!) رو تبریک گفته... پیام رو دیدم. پاسخی ندادم. (صرفاً اطلاعی به من داده بودن اما دیگه مثل قبل تشکر نکردم). شماره‌شون رو از مخاطبینم حذف کردم. وَ دارم برنامه‌ریزی می‌کنم برای آدمی جدید و ادامهٔ فعالیت. داریم هر روز تنها و تنها و تنهاتر می‌شیم... خدایا در غربالِ آخرالزمان آنی و کمتر از آنی ما رو به حال خودمون وامگذار... عاقبت‌مون رو به ظهور و یاریِ امام و شهادت در راه خودت به‌خیر کن... ما رو از مذهب آلوده و دین‌های دل‌بخواه و شرعِ مبتنی بر نفْس در امان بدار...
وقتی کارِ خونه می‌کنم، انگار به سِرشتم عروج کردم. من دچارِ معلمی هستم، وَ دچار یعنی عاشق! وَ فکر کن که چه تنهاست اگرکه ماهیِ کوچک دچارِ آبیِ بیکران باشد! اما معلمی فقط کلاس و دخترات نیستن... معلمی برای من [برای بقیهٔ همکارام و نمی‌تونم با این قاطعیت بگم(!)] اما برای من هفت صبح تا دوی عصر نیست! معلمی به همهٔ زندگیم می‌کشه... معلمی یه قطرهٔ آبه ولی وقتی بپاشه به ساتنِ زندگیم دیگه لک رو انداخته... می‌کِشه به زندگیم... برگه‌ها... پیام‌ها... عواطف... خانواده... چالش‌ها... موانع... بسیار فرسودگی میاره... بسیار استهلاک داره... من بعد از مدرسه، دلم نمی‌خواد با کسی جز رفیقم صحبت کنم. از صحبت کردن عصبی می‌شم. معمولاً بعد از مدرسه کمتر امر به معروف می‌کنم. چون اصلاً کشش کلمه‌ای حرف زدن ندارم. بعد از مدرسه دلم نمی‌خواد کسی مهمونی یا دورهمی یا جایی دعوتم کنه. فقط دلم می‌خواد با رفیقم بیرون برم. کلاً بعد از مدرسه جز مادرم و رفیقم، تلفنی رو پاسخگو نیستم. من معلمی نیستم که فقط برم پای تخته درس بدم و بیام. من روزانه با حداقل چهارصد نفر مستقیم هم‌صحبتم. استخدامی شرکت نمی‌کنم چون دلم نمی‌خواد سی سالِ دیگه با این حجم از استهلاک زندگی کنم. کار می‌کنم چون پدرم پا به سن گذاشتن و همین‌که من رو در ازدواج آزاد گذاشتن و تقبل کردن هنوز دختر این خونه باشم، برام قابل ستایشه و دلم نمی‌خواد خرجم روی دوش ایشون باشه. با این‌که به‌قول خودش من دخترِ بی‌خرجی‌ام. هر زن و دختری داره بیرون از خونه کار می‌کنه و ادعا داره این خوشبختیه، دروغ می‌گه. و هر زن و دختری که در خونه است و رؤیای کار بیرون داره، یه تخته‌ش کمه!
بوی گوجه‌هایی که روی گاز داره قُل‌قُل می‌کنه تا رُب شه، صدای مدهوش‌کنندهٔ علیرضا قربانی روی در و دیوار، هیاهوی کتری روی شعلهٔ وسط برای چایِ غروب، قابلمه‌مسی با یه قلمِ گاو روی گاز برای شام، دستمالِ نم‌دار در جنگِ غبارهای روی اشیا، قابِ قشنگِ آخرین روزهای قبل از مدرسه‌مه تو خونه❣ خدایا ازت ممنونم که مشکل صدای سگِ همسایه رو برام حل کردی❣ دورت بگردم بهترین خدا، بهترین خالق❤️ *مهر، نوروزِ ما معلم‌هاست. دارم خونه‌تکونی می‌کنم😍
زیرگلدونیم و می‌سابیدم، دیدم معلمی مثلِ گلدونه؛ همه گیاه‌هایی که رشد کردن توش و می‌بینن و لذت می‌برن اما کفِ اون گلدونه بشقابِ زندگیِ معلمه که با هر آبیاری و کوددهی زرد و گچ‌گرفته می‌شه... اکسیژن سهم شماست و پس‌آب‌ها سهمِ ما❣ وَ خدا می‌دونه از جوانه‌های تازه و ریشه دَووندن‌ها چقدر چقدر چقدر خوشحال می‌شیم🪴
بچه‌ها در نوشتن قابل قبولید، در انتخابِ شعر خوبید، در کلیپ و عکسایی که برام می‌فرستید عالی هستید، اما در جوک گفتن افتضاحید😩 خدایی اگر معلمید دو تا جوک یاد بگیرید و روی گفتنشم تمرین کنید! وسطِ تدریس‌تون یکی خمیازه بکشه، چه کار می‌کنید؟ مگه یهو جوک نمی‌گید بزنن زیر خنده خواب‌شون بپره؟ افتضاح بود هرچی برام فرستادید😂
دارم موبایل‌تکونی می‌کنم! دلم خواست این لینک این‌جا باشه❣
اطلاعات پراکنده: ۱. دو‌ مردّد کربلا که دو سرنوشتِ مجزّا گرفتن: عمر بن سعد ـ حُرّ بن یزید ریاحی. ۲. کربلا جای گریه نیست، جای فکره. ۳. دنبال روضه نباشید، دنبال معرفت باشید. ۴. شبِ عاشورا آقا امام حسین علیه السلام دور خیمه‌ها رو خندق کندن و توش خار و خاشاک ریختن که روز جنگ آتیش بزنن و دشمن نتونه از خیمه‌ها حمله کنه. خیمه‌ها رو هم با طناب به هم متصل کردن که اسب‌های دشمن نتونه بین خیمه‌ها بیاد. ۵. مسلم بن عوسجه: اولین شهید کربلا. ۶. روضة من ریاض جنّة: قبّهٔ امام حسین علیه السلام❣ ۷. ظهر عاشورا امام و حضرت عباس علیهما السلام با هم رفتن آب بیارن که دشمن جداشون کرد. ۸. فواطم همراه با امیرالمؤمنین علیه السلام در هجرت از مکه: فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر، حضرت فاطمه سلام الله علیهم. ۹. پیامبر صلوات الله علیه سه حج عمره رفته بودن و تنها حج واجب‌شون همون آخرین حج عمرشون که تکلیف ولایت رو مشخص کردن بود. ۱۰. آدرس خونهٔ امام خمینی و مزار علامه امینی در نجف: شارع الرسول، کوچه چهارم، سمت راست. ۱۱. توصیه بر زیاد خوندن دعای غریق. ۱۲. فرق پیامبر با رسول: پیامبر مثل آخوند روستاست، اما رسول مثل رهبر کشور و ملته. ۱۳. صد و بیست و چهار هزار پیامبر داریم که اگر دعوت‌شون کنیم استادیوم آزادی، ۲۴ هزار پیامبر بیرون می‌مونن. ۱۴. مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام: آقای پیشوایی. ۱۴. حکومت معاویهٔ ملعون: ۱۹ سال و سه ماه. ۱۵. امام حسین علیه السلام با ۲۱ نفر از اهل بیت‌شون از مدینه به مکه حرکت کردن و ۴ ماه و ۵ روز تو مکه بودن. ۱۶. تعداد خیمه‌های امام حسین علیه السلام در کربلا که به شکل هلالی چیده شد: ۶۲ خیمه. ۱۷. از کوفه ۱۵۰ نامه با ۱۲۰ هزار امضا به امام حسین علیه السلام رسید. ۱۸. تعداد ۸۴ نفر هم با سپاه امام حسین علیه السلام همراه شدن که تا کربلا نموندن و ریزش کردن... . ۱۹. حبیب بن مظاهر سلام الله علیه شش محرم به امام رسید و تونست هفتاد نفر یار برای امام بیاره. ۲۰. حبیب و مسلم با این‌که راه کوفه رو بسته بودن و جون‌شون در خطر بود، خودشون رو به امام رسوندن. ۲۱. منزلی که نزدیک مسجد کوفه مشهور به منزل امام علی علیه السلام هست، در اصل منزل خواهر امام علی علیه السلام، أم هانی بوده. امام علی علیه السلام کِی کوفه بودن؟ پنج سال آخر عمرشون و دوران حکومت‌شون. پس امام حسن و امام حسین و حضرت زینب و حضرت عباس علیهم السلام همه بالای سی سال سن داشتن. این اتاقکایی که الآن گذاشتن تو اون خونه و به بهانه‌ش پول می‌گیرن که اتاق امام حسین علیه السلام بوده و فلان، الکیه. ۲۲. به دو مسجد فقط نگاه کنی، بدون هیچ ذکر و عملی، برات ثواب می‌نویسن: مسجد کوفه ـ مسجدالحرام. ۲۳. صد و بیست و چهار هزار پیامبر داریم، ۳۱۳ رسول، ۱۱۴ کتاب آسمانی. ۲۴. چهار پیامبر زنده داریم: حضرات خضر، عیسی، ادریس، الیاس علیهم السلام. ۲۵. در ماجرای بیت الطشت که امام علی علیه السلام قابله صدا کردن، یعنی به متخصص رجوع داشتن. امامی که خودش عالِم به غیب هست، علمی و تخصصی برخورد کردن. ۲۶. اولین بار فرعون کلمهٔ رافضی رو گفت. یعنی کسی که باطل رو ترک کرده. به یاران موسی علیه السلام گفت. ۲۷. اولین بار صفتِ شیعه برای حضرت ابراهیم علیه السلام استفاده شده. ۲۸. پولی که خرج زیارت می‌شه لیاقت داره، پولی که خرج زیارت نمی‌شه لیاقت نداره. برای پولِ لایق، کار و دعا کنید. ۲۹. مزار امیرکبیر نزدیک ضریح ابراهیم مجاب علیه السلام هست اما سنگ مزارش معلوم نیست. ۳۰. صحیاتِ شیک و باکلاس کربلا: شارع علقمی، کوچه دوم، انتهای کوچه. ۳۱. زولبیاهای مشهور مشّایه اسمش چیه؟ داطلی :) ۳۲. عمود ۵۱۱ یه مقبره بود که باید برم کشفش کنم. ۳۳. از جمله موکب‌های مشّایه با اسامی خاص: مباهله یتیمة الحسین رقیه سلام الله علیها لواء الطف احباب الحسین علیه السلام غریب الغاضریه آل محی‌الدین ثائر حسینی احفاد الرسول امام ثالث بدرالهواشم غریبة الشام شباب الغدیر نهر الطف اطفال الطفوف اباالاحرار مع امام منصور ۳۴. تو همهٔ صحیات‌شون در کوچه‌ و پس‌کوچه‌ها، خادم خانم بود و احساس امنیت داشتیم. ۳۵. آب جوش تو عِراق رایگانه😍
چه کارِ جهادیِ ضروری و مفید و خوشحال‌کننده و آبرومند و ظاهراً با قاعده و نظمی😍❤️❣ به‌نظرم نشر بدید و مطلع کنید خونواده‌ها و جوان‌ها رو. لینک
به‌خاطرِ پولِ زیاااااااد در راستای امیدِ مکه و مدینه رفتن، وَ هر شبِ جمعه، کربلا سفر کردن، وَ با خاطری آسوده برای عالَم و آدم عیدی خریدن، متوسطهٔ اوّلِ همسایهٔ دبیرستان رو هم قبول کردم😐 درواقع شنبه یک‌شنبه دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنج‌شنبه‌م به‌قولِ معاونِ متوسطه اول فیکس(!) پُر شد😶 از پسش برمیام فکر کنم😭😫 خدایا دلت میاد به عمر و جون و کار و جیبم برکت ندی من و تا سال تموم نشده نیاری خونه خودت؟😭😭😭
سربه‌راه
به‌خاطرِ پولِ زیاااااااد در راستای امیدِ مکه و مدینه رفتن، وَ هر شبِ جمعه، کربلا سفر کردن، وَ با خاط
قرار نیست شوهر تحمل کنم و بچه تربیت کنم که! معلومه از پسش برمیام؛ یه بیست و سه_ چهارتایی کلاسه با میانگینِ هر کلاس ۲۵ نفر و ۲۵ جفت والدین و چند نفری کادرِ جدید و ناحیه جدید و آدرسای جدید و اتوبوسای جدید و... 😫😩😭 خدایا؛ فقط به‌خاطرِ تووووووو (با آهنگش بخونید)😂
فارسیِ دوازدهم با شعری از حکیم سنایی شروع می‌شه؛ ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی... آقای چاووشی این شعر رو خونده. این‌که جلسهٔ اوّل بشه درس داد و متفاوت درس داد که تو ذوق‌شون هم نخوره، مهمه و مؤثر. (نه برای همهٔ پایه‌ها؛ مثلاً دهم تازه واردِ مقطعِ جدید شده، من ترجیحم اینه جدی‌تر من و فضا رو ببینن.) بررسی کردم و فواید بیش از زیان بود. خصوصاً که زنگِ اول، وَ شروعم با دوازدهم تجربیه و خبرش به بقیهٔ کلاس‌ها هم می‌رسه و بخشی از معارفه جلو میفته ان‌شاءالله. انتخاب کردم و اسپیکر هم گذاشتم توی کیفم. بعد با خودم فکر کردم باید از صفر شروع کنم، این‌ها شناختی به من ندارن، نرم‌نرمک باید پیش برم و با صبر باید بذرِ تازه‌ٔ تلاشم رو آبیاری کنم تا میوهٔ اعتماد بده. موسیقی رو به‌همراهِ تصویری از صفحهٔ ۱۰ کتاب که شعر ستایشه، برای مدیر می‌فرستم. توضیح می‌دم برای تدریس می‌خوام موسیقیِ موجود رو استفاده کنم. لطفاً گوش بدید ببینید مشکلی نداشته باشه. (سؤالی و اجازه‌خواستنی ننوشتم، محترمانه اما خبری نوشتم.) بعد از یه ربع پیام می‌زنن هیچ مشکلی نداره عزیزم، فقط مراقب باشید موبایل همراه‌شون نباشه. برام شکلکِ بوس و قلب می‌فرستن و خیالم راحت می‌شه. ان‌شاءالله موبایلم نداشته باشن😂😂😂