بانو سویا هم بعد از کلی سختی و بچه با کارگری بزرگ کردن،
پسرش رو تو قصر میبینه
نمیپرسه قصر خوش میگذره؟ خوب میخوری؟ خوب میپوشی؟ خوب میگردی؟ اتاقت خوبه؟ کنکور با سهمیه ثبتنام کردی؟ بابتِ سالها دربهدری طلبِ خونِ بابات و از همه داری؟ حالا که به جایی رسیدی، میز و مقامی داری، همه بردهٔ حلقهبهگوشت هستن؟ دورت بگردم، دختره که دیگه برات صف کشیده قندِ عسلم! قربون دست و پای بلوریت بشم! لب تر کن کدوم دختری رو برات به کنیزی بگیرم؟
میپرسه:
«این روزا مشغولِ چه کاری هستی؟»
الله اکبر!
چه آدابِ تربیتیِ خفنی تو فیلمِ کفّار!
بچهها دل از جومونگ بکّنید و دلتون و با تسو صاف کنید😁
جومونگ
اولش لاابالی بوده. بعد بهواسطهٔ مُهرهٔ ماری که مادرش داشته به چشم میاد. بعد خودشم مُهرهٔ مار میگیره😂 همهش در بهبه و چهچه بوده! هدف والا، هدف والا به نافِ همه بسته! نمیگم بد بوده ها، نه! آفرین که خوب بوده! ولی فضا هم براش مهیا بوده! خوب بودن در فضای خوب، راستش هنر نیست، وظیفه است! مثلِ بچهمذهبیهای خونوادهمذهبی! اگه نمازش اول وقته، اگه اهل غیبت نیست، اهل فحش نیست، هنر نکرده! وظیفهشه!
مثل بچههای مرفه که کلاس شنا رفته، تو هجده سالگی گواهینامه گرفته و ماشین زیر پاش بوده، دفاع شخصی بلده، کشورای خارجی رو دیده، ما ندارا خطاطی که ارزونترین هنرِ دنیاست رو بهخاطر پول نتونستیم ادامه بدیم🤣
آفرینکه از نعمات الهی و ثروت، احسن استفاده کردن، ابداً هم بد نیست، خدا بیشترم بهشون بده، خرج مواد و بیآبرویی که نکردن،
میخوام بگم ولی برابر با کسی که در سختی سعی میکنه به اینا برسه نیستن!
این تسو تو محیط و فضای خوب نبوده!
پدرش به مادرش خیانت میکنه... مادرش دلشکسته زندگی میکنه... برادرش بهجای اینکه یاورش باشه، همیشه روبهروشه... همسرش بهدلش نیست و ازدواج سیاسیه... بچهدار نمیشه... پسرِ امپراتوره ولی یکی دیگه رو برای جانشینی میخوان بذارن... از پدرش مِهری نمیبینه... تنهاست... جومونگ دورش پُر بود از گروهش، ولی این خیر از خونواده ندید... با اینحال همین تسو خونوادهدوسته... در چنین محیط سمّی و آلودهای بهجای ناامید شدن، مداوم و مستمر تلاش میکنه... مادرش جز نفرت تو قلبش نمیکاره ولی چقدر همیشه هوای مادرش و داره... زنش و دوست نداره ولی مراعاتش و میکنه... از پدرش خیری ندیده، ولی خیرِ پدرش و میخواد... محبت ندیده اما محبتجو هست... دلش رقیقه... دلشکسته هست اما خسته نمیشه... زودجوش و تندخویه ولی با همه غرورش مشورتم میگیره... با امپراتوری هان متحده ولی از چینی شدن هم پرهیز داره و روی کشورش غیرت داره...
این بشر
وسطِ یه پاردایمِ مسموم
که با کوچکترینش مذهبیهای اهل مراقبهٔ مریدِ فلان استادِ هلاکِ نجفِ ما، از پا درمیان(!)
لحظهای دست از تلاش برنمیداره!
جومونگ ماهه، ماشاءالله بهش،
ولی دلتون با تسو صاف کنید😁
این بچه وسطِ مرداب سعی کرده ریشه بده و گل کنه.
نتیجهش مهم نیست،
لیس للانسانِ الا ما سعی مهمه!
ستادِ یکنفرهٔ حامی تسو😂😁
سربهراه
بچهها دل از جومونگ بکّنید و دلتون و با تسو صاف کنید😁 جومونگ اولش لاابالی بوده. بعد بهواسطهٔ مُهرهٔ
من با مذهبیا هستم...
من دیدم...
میدونم...
همیشه دنبالِ آرامشن...
دنبالِ حل شدن...
دنبالِ رفعِ مشکل...
گره باز شدن...
همیشه دلشکسته از مستجاب نشدن...
دنبال استاد و مراد و دوره و گروه برای همیشه در ابرها بودن...
کانالاشون قهرماننما و همیشه بینقص...
طبقِ الگوریتم مجازی هم گاهی دارای پیامِ امروز اگه متصل نیستی عیبی نداره، در ادبارِ قلبهایی(!)
قشنگیای زندگی رو میگن
ولی قضا شدن دو رکعت نماز صبحشون و نمیگن(!)
بحثم اقرار به گناه نیستا!
چطور بگم؟
چقدر بیانش برام سخته!
انگار دنبالِ یه زندگیِ همیشه متصل و همیشه در اوجن...
ولی این زندگی نیست!
فانتزیه :)
زندگی یعنی شما در تلاطم و آرامش
متصل باشی.
نه اینکه تلاطمی نباشه.
بد برداشت نکنیدا!
نمیگم بریم پی تلاطم و بدبختی😶
نه!
کی خوشحال میشه خونه و زندگیش ترک برداره؟! اخراج شه؟ چه میدونم کنکور قبول نشه؟ شکست بخوره؟
خوشحال شه که خله😂
ولی اونی هم که پی آسایش مطلقه و خب دیگه همهچی روبهراه باشه
اونم خله😂
اونی هم که خونهش رو سرش آوار شده بایسته بگه حاجی هرچه خدا خواست، والا منکه باور نمیکنم!
انسانیم ها! دو ماه غصه خوردن طبیعیه
ولی از پا ننشستن.
احساس میکنم افتضاح نوشتم
و اصلاً چیزی که میخواستم برسونم نرسید😢
یادتونه دربارهٔ آقامصطفی چمران مینوشتم که بیزارم از اینکه مذهبیا از طلاقش حرف نمیزنن؟
بیزارم از این تصاویرِ اَبَرقهرمانی که میسازن؟
چمران امامِ معصوم که نبوده!
انسانه!
شما رو نمیدونم
ولی اتفاقاً انسان بودنش
بهمثابهٔ امکانِ خطا و صوابش
و تلاشش برای اعلی بودن
برای من ستودنیه!
این چمران رو برای من چمران میکنه!
مردی که از رفاه گریخت
با لایههای غبارآلودی از زندگی زناشویی
و سر از یتیمخونهٔ لبنان درآورد!
این برای من خاصه!
این به من امید میده!
حضرت حُر به من امید میده!
شاهرخ ضرغام!
من از دم پرهیزکارها رو کنار نمیزنم ها! من فدای تکتک شهدای دفاع مقدس❣
چطور بگم؟
یکی از دوستام خرداد بهم گفت اخراجت و کانالت ننویس، ممکنه تو کانالت چند تا نفسِ آلوده هم باشه... حسودی، بخیلی، ضعیفالنفسی... نذار خوشحال بشن...
گفتم پس بذارم چند تا نفسِ پاکی که تو کانالم هستن، فریب بخورن؟! من شیرشون کنم بدویید برید با بیعدالتی مبارزه کنید و من و ببینید! همیشه در اوج! شکستناپذیر؟
نه! بعد اون میره دو تا فحش میشنوه فکر میکنه اون بد بوده و من که فحش نشنیدم خوب!
سرخورده میشه. یا میره تو محیط کاری حق رو اِحیا کنه، اخراج میشه فکر میکنه فقط خودشه که متضرر شده...
یا نباید بنویسم... یا باید هر دو روی سکه رو نشون بدم... نفسای آلوده خدازدهان، به خودشون درگیرن، خدا شرشون رو به خودشون برمیگردونه. آتئیست که نیستم! معتقد به آخرتم الحمدلله.
من باید هم از اونی که تذکر دادم و بهم تسبیح داد بگم، هم از شبی که بردنم پاسگاه طرقبه و سر امربهمعروف ریختن سرم بگم... هم از شاگرداولیم بگم، هم از اینکه مدرکم و از دست دادم...
نه اونقدر تلخ که ناامید شن و مظلوم جلوه کنم،
نه اونقدر پشمک که فضایی دیده شم و مقتدر و جبار!
انسان.
باید انسان دیده شم.
ملغمهای از خطا و صواب
وَ همیشه در تکاپو
برای سربهراه شدن...
حس میکنم مطلب و نرسوندم...
شهید کردم حرف به این مهمی رو...
شب بهخیر
عیدتونم مبارک🌻
اومدم کتابخونه امتحانات مهرم و طراحی کنم. لباسام و تا کردم و مرتب چیدم پشتیِ صندلی، میز رو با الکل سابیدم و رفتم دستام و هم شستم. لوازمم و منظم چیدم. زیپای کولهم بسته است. موهام و مرتب جمع کردم و پنسم زدم.
نشستم شروع کنم که دختره اومد و روی میزِ پر از کثافتِ بغلدستم وسایلش و بدون نظم گذاشت و چادرش و گولّه کرد روی همون آشغالا و روسریش و داد پشت گوشش و کتابِ قطورِ تستش و باز کرد و موبایل گرفت دستش و نشست به فیلم دیدن(!)
خواستم بگم پلشت و شلخته همیشه یه توجیهی داره! همیشه و همهجا و در خلوت هم پلشت و شلخته است! وَ چنین آدمایی بهدردِ جرز دیوارم نمیخورن! با اهمال درس میخونن، رتبههاشونم پلشته، دانشگاهای پلشت هم انتخاب میکنن و میشن همین دکتر، مهندس، معلم، هنرمند، بقال، ورزشکار، راننده، کارمند... های پلشتِ اهمالکارِ همیشهطلبکارِ توجیهگرِ ریخته در کفِ جامعه!
میدونم که تا آخرِ امروز به این دختره یه چیزی میگم! پلشتی رو برنمیتابم! مثلِ وقتی تو کلاس راه میرم و به دخترام میگم رو دستم میمونین با این زیپای بازِ کولههاتون! مثلِ وقتی حتی روی کنارهٔ برگههای انشا نمره میذارم! مثل وقتی میان انشا بخونن و به مرتب بودن سر و وضعشونم نمره میدم!
وسواس نه ها!
سریع پلشتا نیان بگن تو وسواس داری!
نه عزیزم من نرمالم، تویی که پلشتی! چطور ازدواج سنت پیامبره، ولی تمیزی نیمی از دین نیست، ها؟!
پلشتذهنِ پلشتفکر، زندگیشم پلشته!
سربهراه
+ صنعتی استفاده میکنید یا سنّتی؟😎
_ جااااان؟!😳
+ برای تمیز کردنِ میزتون میگم، گفتم حتماً چیزی همراه ندارید که وسطِ اینهمه غبار نشستید به درس خوندن! گفتم اعصابتون خرد نشه، بتونین درس بخونین☺️ من هم الکل دارم، هم گلاب. دستمال کاغذی هم با جاش! با کدوم راحتترین تمیز کنید؟😉
_ آهااااا🙄! اِممممم... چیز... الکل لطفاً...🤐
[میز تمیز شد. چادر، تا. کتابها مرتب. وسایل منظم. آخیش! 😮💨هنوزم زنده است! نُمرد دورش و تمیز کرد!😤]
جومونگ قسمتِ آخرش بود😁
سوسانو رفت که بشه کره جنوبی، جومونگ موند که بشه کره شمالی.
چه نتیجهای میگیریم؟
شما جومونگم باشی
تاااااااا «جمهوری اسلامی» نباشی
نه هدفِ والات، متحد و یکپارچه نگهت میداره،
نه قیام و گروه و حزبت!
تاااااااااااا هدفت خدایی نباشه
نمیتونی همه رو کنارِ هم نگه داری و برای دلِ آدمها تدبیر کنی!
پس جومونگِ عزیز!
ولمعطلی!
کرهٔ متحدی وجود نداره؛
شمالی!
جنوبی!
😎😁
بعدیشم قشنگه؟
وقت بذارم از اول ببینم؟
برای فوتبال میرن مربی خارجی میگیرن و هفت تا هفت تا گل میخورن و سرشونم بلنده(!)
پیشنهاد بدم صداوسیما کارگردانِ جومونگ رو بگیره فیلمِ امام خمینی رو بسازه؟
محاله کسی جز اون بتونه از پسش بربیاد!
#درد_اینجاست
سربهراه
جومونگ قسمتِ آخرش بود😁 سوسانو رفت که بشه کره جنوبی، جومونگ موند که بشه کره شمالی. چه نتیجهای میگیر
ارشد که بودم، استادِ ادبیات باستانیم با تمسخر گفتن، اومدن یه انقلاب اسلامی چسبوندن به همهٔ کتابای درسی که داره از قیامهای عظیم صحبت میکنه و خودشون و مسخره کردن(!)
همکلاسیهام زدن زیر خنده...
دست بلند کردم و گفتم استاد! دربارهٔ کدوم قیامهای عظیمِ دنیا صحبت میکنید؟!
انقلاب کبییییییرِ فرانسه مونده مگه؟! انقلاب اکتبرِ روسیه؟! یا الجزایر که دوباره مستعمره شد؟! چین هنوزم با همون ایدئولوژیهای انقلابشه که به فنا رفت؟! یا حتماً دربارهٔ خوابهایی محو از انقلابِ درهمشکستهٔ آمریکا حرف میزنید؟! کدومشون موند و صادر شد؟!
تنها انقلابی که سرِ پاست، رشد کرده، رویش داشته، با وجودِ دنیا دنیا دشمنی، به بلوغ رسیده و صادر هم شده، انقلابِ اسلامیه! عِراق، یمن، سوریه، کشمیر، فلسطین، لبنان، حتی آزادیخواههای آمریکا، جیرهخورِ ایدئولوژیِ انقلاب اسلامیان!
امشبم وقتی سوسانو راه افتاد بره جنوب، داشتم فکر میکردم اگر انقلاب اسلامی نبود، ما هم الآن یا مستعمره بودیم... یا ایرانِ شمالی و ایرانِ جنوبی...
حتی تصورش خونم رو به جوش میاره و من حتماً دندونای کسی که بخواد روزی چنین کلماتی رو بر زبان بیاره، تو دهنش خرد میکنم.
۱. بهخاطر وضعیت دیوارها، تو اتاقم نمیخوابم. پایین و جلوی در حیاط خوابیده بودم. صبح ساعت پنج و ده دقیقه با جیغ از خواب بیدار شدم! یه چیزی تو پاچهٔ شلوارم، روی زانوم تکون میخورد، داشتم میخاروندم که یه سوسک از شلوارم فرار کرد سمتِ حیاط! تا دیدمش جیغ کشیدم😂سردش بوده احتمالاً، از بیرون اومده روی زانوی من سر گذاشته بخوابه، بعدم سحرخیز بوده، پنج صبح بیدار شده و من و ترسونده😶
حسابی اجیر شدم😐
۲. مدرسهٔ جدید روی نقشه به من نزدیکه، ولی خطوط اتوبوسرانیش اینقدر دورِ شهر میچرخن که خیلی طول میکشه! اگر ماشین داشتم، صبحا ده دقیقهای مدرسه بودم، ولی با ون اتوبوسرانی، یک ساعت و ده دقیقه تو راهم!
ون این خط خیلی دیر میاد. بنابراین وقتی میاد مملو از جمعیته. مردم هم سر ایستگاه خیلی نق میزنن، هم وقتی سوار میشن!
اما
فقط
نق
میزنن!
خیلی برام عجیبه! دو هفته است دارم این مسیر رو میرم ولی جز نق چیزی نشنیدم!
خب چرا کاری نمیکنین وقتی به چیزی اعتراض دارین؟!
اگر اثری نداره یا بیفایده است، پس چرا خفه نمیمونین؟!
اولِ صبح حجمِ زیاااااااااادی از نق و ناله و غرغرای بیهوده میشنوم! لباسامم تا برسم مدرسه کثیف میشه اینقدر که کفشم و لگد میکنن، پاشون به شلوارم میخوره یا در اون انبوه جمعیت بوی عرق میگیرم!
رستگاری به شیوهٔ شائوشنگم رو شروع کردم! من بقیه نیستم؛ وراجِ نقنقوی بیعرضهٔ زر زرو نیستم!
با پیامک شروع کردم. به ۳۰۰۰۸۸۸۸ پیام نوشتم و به ون برای این جمعیت، دیر اومدن، دور شهر گشتن، وَ صندلیهای کم اعتراض کردم و درخواست رسیدگی دادم.
موقع پیاده شدن هم از راننده خواهش کردم لطفاً با بالادستیهاتون مطرح کنید ون پاسخگوی این جمعیت و الآن که مدرسهها باز شده نیست، وَ لطفاً ناوگان و زیاد کنید تا بتونیم زودتر برسیم.
تا چهار ماه، میخوام هر روزی که سوار این خط شدم، هم پیامک بدم، هم به راننده بگم. بعد از چهار ماه یا مشکل حل میشه یا وارد فاز تلفنی میشم.
اگر تکتکِ اون وراجهای زر زرو سالها پیش این کار رو میکردن، الآن مشکل حل بود! ولی فقط طلبکارِ زر زروی وراجِ بهدردنخورن!
یکی دیگه از مراحلی که میخوام پیش برم هم، خود این وراجا هستن.
اول با نرمی و مطالبه،
بعد با نرمی و مطالبه،
سپس با نرمی و مطالبه،
و اگر متوجه نشدن
بعد از سه ماه،
با تحقیر و توسری زدن حتماً متوجهشون میکنم آدمی که کاری نمیکنه، غلط میکنه حرف بزنه😊
۳. مدرسهٔ جدید پایینشهره. حتی میتونم بگم تقریباً حاشیهشهر. یعنی اوضاع فرهنگی، اقتصادی و حتی اجتماعی فوووووقالعاده دچارِ محرومیته... اما در هر کلاس حدود پنج کاشت ناخن... پنج کاشت مژه... ده کشف حجاب... پانزده عمل بینی و زاویهفک و گونه... و ده رنگ موی عجیب دارم!
فرم مدرسه تنشونه اما پاچههای شلوارشون رو پاکتی دوختن که کوتاه شه و ساق پاشون دیده شه!
اثراتِ خطوطِ پرسرعتِ اینترنته که حتی در بلوچستان... در بیابانهایی که انگار آخر دنیا بود... دقیق و بدون وقفه کار میکرد، اما آب نبود... برق نبود... گاز نبود... معلم برای آموزش نبود... امکانات نبود... ولی اینترنت بود! اینستاگرام بود! همهٔ راههای هجومِ بیهویتی بود!
مطمئن بودم به اینها رسیدگی خواهد شد، ولی دیدم بههیچوجه! بلکه بیشترم شدن!
به مدیر گفتم با این موارد برخوردی نمیشه؟ گفتن آزاده! بخشنامه دادن حتی ازدواجکرده هم دیگه آزاده!
این در حالیه که هر روزی که من مدرسه میرم، مدیرم دارن شوخی و خنده به تیپ من، موهای بیرونم، پنسم، رژ لبم، بوی عطرم، همرنگیِ پوششم یه چیزی میگن! و واقعاً هم تذکر و دستورِ اداره است که معلماتون باید پوشیدهٔ پوشیدهٔ پوشیده باشن(!)
امروز بهشون گفتم شما میبینید من چطور از بیرون وارد مدرسه میشم و ظهر چطور بیرون میرم. همینطور که بقیهٔ دبیرها و شاگردها رو دارید میبینید(!) من آدمِ ریاکاری نیستم، بیفکر و بیمنطق هم نیستم، اینا رو یادتون بمونه بهعلاوهٔ یه چیزِ دیگه؛
ترسو و لال هم نیستم!
گرفت چی گفتم. وَ زنگ سوم که مقنعهم تهِ سرم بود و دخترا دورم که خانم پنستون رو از کجا خریدید؟ عطرتون چقدر خوشبویه، تینت زدید یا رژ؟ داشت حرص میخورد اما دیگه چیزی نگفت!
قبلاً نوشتم، اینبار هم میگم:
آموزش و پرورش
فاسدترین نقطهٔ عالَم هست.
طفلی خانوادههایی که مثل گل بچه بزرگ میکنن و
وقتی وارد این فسادخونه میشه
همهٔ زحماتشون بر باد میره...
اگر پدر و مادری اینجا رو میخونه؛
همونقدر که برای درس بچهتون دعا میکنید
برای عاقبتبهخیریِ بچهتون هم دعا کنید!
من دیدم که این دعا
حتی در مذهبیون
چقدر بیاهمیت شده
درحالیکه
این دعا
همهٔ سرنوشتِ تلاشهای شما و بچههاتون رو تغییر میده...