eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
پیاماتونم جواب دادم😎
اسرارِ نهفته گر نگفتی، بهتر! وین رازِ نگفته گر نهفتی، بهتر! کز بهرِ زمام‌دارِ امروزی نیست سرمایه‌ای از پوست‌کلفتی، بهتر! 😎
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم با چه چیزا خودشون و شاخ می‌کنن😒 عرضم به محضرتون که سال ۱۳۹۴، در روستای چنار از توابع کلات نادری، تو اسکانِ ما در اردوی جهادی مار پیدا شد! شکر خدا اهالی گرفتنش و کردنش تو‌ یه دبه ترشی و ترشی‌مار انداختن😂😂😂 پسرای بزرگِ روستا فهمیده بودن تو اسکانِ دخترشهریا مار بوده! پسرایی که کوچیک بودن و تو کلاسای ما رو تحریک کردن دبه ترشی‌مار رو پیدا کنن و باهاش ماها رو بترسونن! رفیق اونجا مسؤول چنار بود و من مسؤول سیرزار ❣ (همون روستایی که پشت کوه بود... که کلید مدرسه رو نمی‌دادن منم بَست نشستم و گرفتم... که تنها عکسی که چاپ کردم و روی کتابخونه‌مه، پسرای اون‌جان... که خطا کرده بودم و یکی‌شون رو که دخترا رو تحقیر کرده بود، تنبیه بد و اشتباهی کردم... که محمدِ چوپان سرِ کلاس نمیومد و من به‌شرط مسابقهٔ دو، برنده شدم و راضیش کردم... که همه‌شون به‌احترام چادر من یه قدم کشیدن عقب😭😍... که تکرارنشدنی‌ترین و بهترین و خاص‌ترین و غریب‌ترین و پرهول‌وهراس‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین اردوی جهادی من بود😭😭😭😍❣❤️😭) عصر که با نیروهام برگشتم سیرزار رفیق گفت مار افتاده دست اونا و دارن تن و بدن دخترا رو می‌لرزونن... خب من بازم از مسابقه برای رام کردنِ پسرا استفاده کردم! رفتم گفتم با دبهٔ ترشی‌مار، والیبال بزنیم. هرکی دو سِت پشتِ هم برنده شد، مار مالِ اونه😎 پسرا با تعدادِ پانزده نفر ایستادن یه طرفِ زمین، من و رفیق هم یه طرفِ زمین! سی نیرو دست‌مون بود، ولی هم نباید بهشون خش میفتاد، هم این‌که مناسکِ اردوی جهادی رو نمی‌تونستن حین بازی رعایت کنن (چادرِ کاملاً پوشیده وَ عدم هرگونه ارتباط فیزیکی با پسرا).
دبه‌ای که توش مارِ زنده بود😂😁 روی دستای ما در تلاطم بود... من اون و سرویس زدم😂 اسپک زدم😂😂😂خدای من😂😂😂 جانانه دوتایی بازی کردیم تا جونِ گروه‌مون رو نجات بدیم و پسرا رو رام کنیم بتونیم کلاسا رو ادامه بدیم😂😁 وَ خب معلومه که برنده هم شدیم😎 رفیق والیبالی نیست، ولی من کل دبیرستان و دانشگاه رو تیم بودماااااا😁✌️ مار برنده شدیم و پسرا رو سربه‌زیر و مطیع برگردوندیم کلاس و خبر به پسربزرگای روستا رسید و شب اومده بودن خودشون ما رو بترسونن که آقایونِ مراقبِ گروه به خدمت‌شون رسیدن😂😂😂 اسلام دست‌وپامون و بسته واگرنه اون‌موقعی که مردم با حلقه‌دودهای قلیونشون عکس می‌گرفتن و چاپ می‌کردن بزنن تو پذیرایی مردم ببینن چقدر هنرمندن، ما ترند و وایرالِ ماربازی می‌کردیم اونم با چادرِ سادهٔ کاملاً پوشیده، در زمینِ کوهستانی و سنگلاخی حاجی😎✌️
چون حامیانِ حیوانات و صنم‌های احساس دارن رگباری پیام‌ می‌دن، گفتم پاسخ رو بیارم روی کانال(!) چرا عزیزانم! مار بسیار زجر کشید! زنده بود دیگه! و دو سِت توپِ والیبال بوده! آبمیوه که تو دبّه سر نمی‌کشیده! ضربه می‌خورده! قطعاً زجر کشیده! اما دقیقاً تفاوتِ منی که می‌تونم مسؤولِ یه گروه باشم تو گردنه‌های کوهستانیِ مرز، بدون آنتن و بی‌سیم و فقط با دو آقای همراه، وَ شما با احوالاتی که می‌دونید و بذارید دهانم امشب بوی گلاب و صلوات بده...(!)😝 همینه که با عقلم تصمیم می‌گیرم، نه با احساسم! بین زجر کشیدنِ یه مار و تلفاتِ انسانی یا حتی ادامهٔ آزارِ روحی رسوندن به‌خاطرِ ترسش، قطعاً زجر کشیدنِ مار رو انتخاب می‌کنم. ممکنه گناه داشته باشه؟ ممکنه! ولی سی نفر نیروم و سالم برگردوندم، کلاسام برقرار شد، کسی دیگه به این فکر نکرد که با حیوانات دخترا رو بترسونه، نیروهام امنیت و غرورشون حفظ شد، اردو رو هم تا آخرین روز، ادامه دادم. بازم برگردم عقب همین کار رو می‌کنم؟ «در اون شرایط و‌ بافت جمعیتی که شمای هورمونی حتی عقلت بهش نمی‌رسه» قطعاً و حتماً! تویی که با هورمون‌هات تصمیم می‌گیری هم به‌نظرم وقت بذار ببین چند انسان رو با احساساتت زجرکش کردی! تند و تلخ گفتم؟ بله! چرا؟ چون یا باید توانمند باشی، یا به توانمندها اعتماد کنی و هرچی رو‌ نفهمیدی یا دو دو تا چهار تاش برات جور نبود، ببندی روی حکمت‌هایی که نمی‌دونی! این تمرین کجا به دادت می‌رسه؟ در دین‌مداری! مثلاً وقتی ولی فقیه گفتن واکسن بزنید و یه عده مذهبیِ هورمونی نزدن(!) حل شد؟😉
سربه‌راه
پیامبر اسلام در فتح مکه برخی افراد از جمله عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح را نام برد، خون آنان را هَدَر د
مثلاً وقتی یه عده حرف از آتش بس زدن و آقا سکوت کردن و مذهبیونِ هورمونی به‌جای مطالبهٔ نابودی اسرائیل، بدو بدو پروفایلِ «حکم آن‌چه تو فرمایی» گذاشتن و لال مُردن که امروز پروفایلِ کشتی‌های صمود رو بذارن و آه و واویلافلسطین سر بدن😶 ماره زجرکش شد... ولی منم از تو یه سؤال دارم: اون‌روز که می‌شد غزه رو برای همیشه نجات داد... احساساتت شعله‌ور شد و حکم آن‌چه تو فرمایی... به امروزِ غزه فکر کردی؟! صمود؟! مگه هالیووده کشتی‌ها برن و برسن؟! به‌قولِ شاگردام داره دارک می‌شه... نمی‌ذارین که دهانم بوی گلاب و صلوات بده😁
دوازدهمام امروز رو ابرا بودن با این دو تا موسیقی😂😂😂 شرحش باشه برای شب تو اتوبوس که از مؤسسه برگشتم. فقط متشکرم از هر خواننده‌ای که روی شعرای کتابای درسی کار کرده😍❣
کیمیا و ای همهٔ دانشجویان! بدانید و آگاه باشید که حج عمرهٔ دانشجویی در حال ثبت نام است و آبان مشرّف می‌شوید! بدانید و آگاه باشید که وام هم می‌دهند! بدانید و آگاه باشید که من اگر دانشجو بودم تک تکِ کتاب‌هایی که حتی قرض نمی‌دهم را می‌فروختم و به مکه می‌رفتم! بدانید و آگاه باشید که هرگز فرداها تضمینی ندارند! بدانید و آگاه باشید که کل حج عمرهٔ دانشجویی «حدود» شصت میلیون درمی‌آید چون نیازی به فیش خریدن ندارید! بدانید و آگاه باشید که اگر نرفتید خیلی آهو هستید! بدانید و آگاه باشید که من از خدا دو سؤال دارم در قیامت: چرا وقتی کنکوری بودم دانشگاه فرهنگیانی در دنیا وجود نداشت؟! چرا به‌محضِ ورودم به دانشگاه، حج دانشجویی تعطیل شد؟! بدانید و آگاه باشید که هم‌سن‌های من چنین بر دل‌شان مانده و اکنون شما اگر غنیمت ندانید... همان آهویی که فرمودم.
سربه‌راه
استاد فلانی که خی‌لی مشهوره و کلی هم طرفدار داره، طرح بهمان که چهل روز می‌بره دور دور، دورهٔ فلان ک
این یادداشتِ یکی از شاخانِ مذهبیِ اهلِ استاد و مراقبه است(!) یه بچه داره! وقتی بهتون می‌گم از این گروه‌ها و استادها و مراقبه‌ها و استاد فلانی و گروه بهمانی، دین و ایمون درنمیاد اینه! براش نوشتم خانم دباغ هشت تا بچه داشت. فعال بود. شبام تاکسی می‌روند. تو خاطرات دختراشم مادرونگی‌هاش و می‌شه استخراج کرد. پی درس و بحثم بوده. ولی نه از نهضتِ مادری(!) صحبتی بوده، نه وای من اهل جزئیاتم(!) خسته هم می‌شده، غمگین هم، ولی زندگی می‌کرده! زندگی! ما قرار نیست اون باشیم ولی می‌تونیم به اسم دین و ایمون این‌قدر زر نزنیم! یه بچه آوردیم می‌تونیم ماتحت فلک رو پاره نکنیم که کمک به ازدیاد نسل کردیم پس همه غلام حلقه‌به‌گوشِ مان! می‌تونیم عرضهٔ زندگی نداریم، بهونه نیاریم استاد ندیدیم و دوستان و فلان... براش نوشتم تف به اون دین و ایمونی که تا با استاد و گروهتی محکم و متوکله و سبز و بر منبر! ولی همین‌که جدات کنن، افسردهٔ عالمی و دلیلش مزخرفات! کافری که افسرده است کفرِ آدم رو درنمیاره! چون می‌گی تُهیه. مبنا و معنایی که ما ازش پُریم نداره. ولی این مذهبیونِ درگیرِ استاد و مراقبه و گروه و نشست و... برگردید به یادداشتِ عزت نفسم. کمی وقت بذارید. کمی تحلیل کنید. ببینید از چی خالی‌تون می‌کنن و با چی پرتون می‌کنن که معتادشون می‌شید ولی اگر بهتون نرسن زندگی‌تون نابوده... این یادداشتِ زنه پر از عبرته... پر از نکته است... پر از ترسه... خدا همه‌مون رو حفظ کنه... همین سر سوزن ایمانی که به چنگ و دندون به‌دست آوردیم حفظ کنه... خدا عاقبت‌به‌خیرمون کنه... با مذهب، بی مذهب شدن وحشتناکه... پناه بر خدا...
سربه‌راه
این یادداشتِ یکی از شاخانِ مذهبیِ اهلِ استاد و مراقبه است(!) یه بچه داره! وقتی بهتون می‌گم از این گ
یه پسرمذهبیِ وبلاگی برای این فرسته نظر گذاشته: گوگولیتِ مذهبیِ مدرن یا فقدانِ آن.‌ مسأله این است. 😍😁پسره رو می‌شناسم. از نظر فکری خیلی به من نزدیکه. درواقع یکه و تنها بین مذهبی‌هورمونی‌های وبلاگ نشسته داره از اصول و مبانی می‌نویسه. طفلی هم کم‌مخاطبه، هم فحشِ عالَم سرش می‌ریزه... چون داره اسلام رو آن‌گونه که هست نشون می‌ده... نه آن‌گونه که مذهبیون دوست دارن! آخر شب بهتون خبر می‌دم که تنها ما دو نفر نکاتِ پنهانِ این فرسته رو تذکر دادیم و مابقیِ نظرات همه «ای وااااااای عزیزمممممم! مادری خیییییییی‌لی سخته...‌ فدات شم حتماً کمک بیار خونه‌ت و تمیز کنن... گلم هیچ اشکالی نداره خسته‌ای... عزیزم استادت در دسترس نیست؟... چقدر این سربه‌راه و فلانی دافعه‌دارن... چقدر نفهمن... چقدر عوضی‌ان... دین از اینا بیزاره...» خواهد بود😂
یادمه ازم پرسیده بودید شما هیچ‌ دوره‌ای شرکت نمی‌کنید؟ چرا، براساس ارگانِ حامی و محتواش، تقریباً همهٔ دوره‌های مشهور و مطرحِ کشور رو بودم و می‌رم و شرکت می‌کنم. اتفاقاً تشویق به نبودن نمی‌کنم. من از همین دوره‌ها نکات خوب و آموزنده‌ای یاد گرفتم. یا با بودنم تلاش کردم یه خطاهایی گوشزد شه. همینم نوعی نهی از منکره دیگه. قاطی نکنید! من می‌گم پی ایمان برید. نه پی جادوگر! همه‌جای دنیا خوب و بد داره. همه‌جای دنیا گرگ و بره داره. گرگ در لباس بره بره در لباس گرگ... شما عاقل باش. شما ببین داری کجا می‌ری، چه می‌کنی، چی دستت میاد، چی از دستت میره. من دارم حواس‌تون رو جمع می‌کنم معتاد نشید! دین، مخدّر نیست! افیونِ توده‌ها نیست! سبکِ زندگیِ سعادتمندانه. ببینید جا و افرادی که درگیرشید اینه معادله‌ش یا مخدّری! یه واکاوی داشته باشید.