eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
درسته از معاون تذکرِ پوشش گرفتم(!)، اما امروز تیپی زده بودم که هروقت دخترام سرِ امتحان نگاهم کردن، لذت ببرن و ذهن‌شون باز شه. رسیدم مدرسه کلللللللی عطر زدم و به خودم رسیدم که حتی رد شدنم از کناردستشون براشون خوشایند باشه و اگر برای سؤالی خم شدم کنارشون، لبریزِ آرامش بشن و بارِ روانیِ امتحان کم شه. سرِ همین دوست داشتم تو دفتر با همکارام هم عکسِ دسته‌جمعی بگیرم. عکس‌هایی که صرفا و‌ صرفا آرشیوِ روزهای عمرم در لپ‌تاپه و هیچ‌وقت اون‌قدر برام عزیز نمی‌شه که پروفایل بذارم! اصولا نه با همکاری دوست می‌شم، نه با دوستی همکار. این دو، دو‌ دنیای متفاوتن که اگر مخلوط شه، همکاری و دوستی تحت‌الشعاع قرار می‌گیره. اما این مطلب رو نوشتم که بگم وقتی موبایل رو دادم به یکی از نهم‌ها که از ما عکس بگیره، مشاوره‌ی مدرسه روی‌ زاویه‌ی صورتش خی‌لی حساس بود... بعد از عکس، قبل از فرستادنِ عکسا، همون‌جا گفت می‌شه عکسا رو ببینم؟ شاگردم شیطنت کرده بود و تندتند ازمون عکس گرفته بود و کلی عکسِ کج‌وکوله داشتیم. من همه رو ارسال کردم برای همکارام و اصلا برام مهم نبود تو کدوم قشنگ افتادم (که اشتباه کردم چون مقنعه‌م جلو نبود و موهام همه بیرون بود... به خیالی که با موبایلِ خودمه حساسیت به خرج ندادم... خودم و از ظهر می‌خورم ولی آبِ رفته به جوی برنمی‌گرده... اینم درسِ عبرت برام باشه... امام زمان روحی له الفدا هم خودشون مراقبِ اون عکسا باشن)، اما مشاوره‌مون با یه لایه آرایش... خی‌لی اذیتِ زاویه‌صورت بود... تیکه ننداختم، خواستم تذکرِ کوچیکی بدم... گفتم اعتماد به‌نفس ندارید؟ گفت اصلا... اصلا اعتماد به نفسِ عکس گرفتن ندارم... خب قبلا هم سرِ ماجرایی شنیده بودم از این‌که زود ازدواج کردن راضی نیستن... با شیطنتِ هفتم یکی‌ها هم مشکل دارن و از معاون می‌خواستن کاری کنن... وَ چندین موردِ کوچیک و بزرگِ دیگه... نمی‌دونم مسأله براتون جوری که برای من بزرگه، بزرگه؟ از منظرِ آموزشی و پرورشی ببینید؛ آدمِ متعهد باید باتخصص باشه. بدونِ تخصص چطور کاری رو قبول می‌کنیم؟! کسی که اعتماد به نفس نداره چطور می‌تونه به دخترای سنِ بلوغ که مشکلِ اعتماد به نفس دارن کمک کنه؟! احتمالا بگید حرفم عوامانه است، اما خودم چنین نظری ندارم و می‌گم؛ واقعا مشاورا و روانشناسا و تحصیل‌کرده‌های این رشته خودشون قشرِ مشکل‌دار و بیمارِ جامعه‌ان، وکلا هم این‌قدر مار خوردن افعی‌ان! اصلا از این دو شغل و از این دو گروه خوشم نمیاد... اصلا! @sarbehrah
خدایا زندگیِ من رو جوری بچین که عاقبتش خیرِ کثیر باشه و روسفیدی و شهادت. @sarbehrah
خدایا من رو جزو اون پنجاه نفر خانم قرار بده. @sarbehrah
خدایا به من زندگی کردن یاد بده اون‌جوری که تو می‌پسندی. @sarbehrah
خدایا من ظهور رو ببینم و یاورِ امام زمان روحی فداه باشم. @sarbehrah
خدایا پاکم کن... نذار روسیاه و آلوده با هم ملاقات کنیم... به‌جبر پاکم کن. @sarbehrah
طرف تو وبلاگش نوشته من و رفیقم ساعتها می‌تونیم از کتابایی که خوندیم با هم حرف بزنیم؛ با هم آهنگ گوش بدیم؛ بریم خرید و با هم لباسِ سِت بخریم؛ بشینیم پشتِ سرِ دوست‌پسرامون حرف بزنیم؛ من و رفیقم یک روحیم در دو بدن(!) گفتم بیام منم از رفیقم یکم بنویسم که نه تنها یک روح نیستیم، بلکه دو دنیای کاااااااملا متفاوتیم: من عاشقِ کتابم، رفیقم عاشقِ فیلم؛ هیچ‌وقت تو این ده سال رفاقت نتونستیم در این دو مسأله حرفِ مشترک داشته باشیم! اما ساااااعت‌ها می‌تونیم درباره‌ی صفر تا صدِ یه فعالیتِ جهادی با هم صحبت کنیم، یه سینِ مرتب ببندیم، برای حداقل یک سال برنامه داشته باشیم، وَ نه از فردا، که از همون لحظه بزنیم به دلِ کار! من عاشقِ طبیعتم، رفیقم عاشقِ سینما؛ گاهی اون به دلِ من میاد و تو کوه و در و دشت نفس براش نمی‌مونه، گاهی من به میلِ اون میرم و دو ساعت چرتِ محضی می‌بینم که جز وهم و خیال چیزی نیست! اما چه تو طبیعت، چه تو سینما پایه‌ی امر به معروف و نهی از منکره و وقتی با همدیگه‌ایم شیر می‌شیم و مواردِ بیشتری رو تذکر می‌دیم. من و رفیقم حتی رشته‌های درسی‌مون زمین تا آسمون با هم فرق داره و درسی هم نمی‌تونیم با هم صحبت کنیم! اما جفت‌مون شاگرداولِ دانشگاه فردوسی‌ایم و وقتی می‌خواستم برای اردوجهادی نیرو بگیرم، خوب می‌دونست تو مصاحبه هم‌پای نماز و روزه و حجاب و انگیزه، چرا باید معدل رو هم بپرسه که الگوی مذهبیِ بی‌خاصیت و تن‌پرور نبریم جلو چشمِ بچه‌های امام زمان روحی فداه. رفیقم حتی روحیه‌ی نویسندگیِ من رو درک نمی‌کنه و اینجا عضو نیست و هر از گاهی یه سری می‌زنه و من هم درکی از روحیه‌ی هنریِ اون ندارم و وقتی با ذوق پوستری که چندین ساعت روش کار کرده رو برای من می‌فرسته که نظر بدم، خی‌لی بی‌ذوق فقط می‌نویسم خوبه و ویراستارانه عیوبش رو بیشتر می‌بینم! اما رفیقم بود که باعث شد قراردادِ نوشتنِ کتاب رو امضا کنم و بالاخره یه کتاب چاپ کنم و من بودم که زیرِ پاش نشستم با فلان ارگانِ خفنِ کشور واردِ همکاری شه و پوستراشون رو کار کنه. رفاقت یه فرصته برای رشد! رشد در دین و دنیا! رفاقت واسه کِیف کردن و خوش‌به‌حال‌مون شدن نیست! رفاقت چون به اختیار و انتخاب خودمونه؛ بهتر باید درباره‌ش تصمیم بگیریم! عمرِ آدم رودرواسی‌بردار نیست که از سرِ خجالت و مردم‌داری با هر کسی وقت بگذرونیم؛ واجب تو دین فقط خونواده و ارحام هستن، بعد همسایه. دوست و رفیق باید اونی باشه که بزرگ کنه آدم رو... ریشه بده به آدم... دست‌ش رو برسونه به آسمون... بیست تا پیامِ سین‌خورده دارم اما فقط سه تاشون رو جواب دادم؛ چون یکی‌شون کارِ دنیام و راه انداخته، دو تاشون به آخرتم اضافه می‌کنن. مابقی مادامی که کمکی ازم برنیاد و همینم به دنیا و آخرتم کمک نکنه، اتلافِ عمره! @sarbehrah
سربه‌راه
گفتم برای این پارچه کاربردی طولانی پیدا می‌کنید با جبران هزینه تا نمره‌تون رو برگردونم. یارِ امام با
سؤال دارم ازتون؛ این‌که چرا مُفت‌خورِ محجبه‌ی مذهبی و ولایی به درد نمی‌خوره معلومه، اما چرا مُجاهدِ بی‌ریشه و اعتقاد به درد نمی‌خوره؟! بالاخره داره تلاش می‌کنه! فایده و ثمر که داره! چه بسا امتداد هم داشته باشه! پس چرا به درد نمی‌خوره؟! @sarbehrah
چهل روز خوندنِ دعای عهد هم چنین اثری داره، اما از وقتی فهمیدم امام دارم تا الآن، هیچ چهل روزی کامل نشده و سرِ بدخوابیِ شبانه، همیشه یه روز خواب می‌مونم و به دعای عهدم نمی‌رسم... این روایت رو تازه دیدم. می‌خوام برای این مورد هم تلاش کنم. این‌قدر گناه‌کارم که سلب‌ِ توفیق و معرفت حقمه... ولی دعا کنین بشه... من نمی‌دونم! باید جزو اونِ پنجاه تا بشم. خدا زورش به من می‌رسه. سربه‌راهم می‌کنه بالاخره... حتی شده به جبر. @sarbehrah
خدایا من و رفیقم و اسمایی که تو ذهنمه، جریان‌سازِ راهِ حق قرار بده. @sarbehrah
سربه‌راه
چهل روز خوندنِ دعای عهد هم چنین اثری داره، اما از وقتی فهمیدم امام دارم تا الآن، هیچ چهل روزی کامل ن
تفسیرِ پنج آیه‌ی اولِ اِسرا رو از تفسیرِ نور می‌خوندم. این بخش برای من تلنگر بود. آقای عین هم زیاد می‌گفتن من شاکر نیستم. حضرتِ نوح تو آزار و اذیت و کفر و لجاجت شاکر بودن... من در نور و نعمتی که لایقش نیستم کَفورام... خدایا به خاطرِ همه‌ی شُکرهایی که باید به‌جا می‌آوردم و نیاوردم معذرت می‌خوام... من رو ببخش... به آخرین شبِ جمعه‌ی ماهِ مادر من رو جزوِ شاکرین قرار بده. @sarbehrah