eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بیتی که به‌نظرم روضهٔ تمام بود از آقای محمد رسولی: از «فضةُ خُذینیِ» او این‌قَدَر بدان؛ وضعی درست شد که به یک زن نیاز بود...
برنامه که تموم شد، همه بلند شدن برن که خادما صدا زدن بشینید، بشینید، به صف و صبور خارج شید. منم رفتم جا ضریح خوشگلی که شبستان داره و نفهمیدم دقیقاً چیه و بعد رفتم تو صفِ خروج و فهمیدم دارن بهمون چی می‌دن؟ فیشِ مهمانسرا😍😭❣❤️ سرعتِ رسیدگی هم یعنی این. که مهمانت صبح برسه. دلش بکشه. شما ناهار بنشونی‌ش سر سفره‌ت... آه بانو...😭😭😭
وَ بعد از نماز در شبستانِ حضرت خدیجه سلام الله علیها❣ برای اولین‌بار پا به مهمانسرای گوگولیِ حرمِ حضرتِ معصومه سلام الله علیها گذاشتم😍 صحن صاحب‌الزمان، درِ چوبیِ شمارهٔ ۱۴😍 میزاش گل داشت😍 آب هم تو پارچ😍 خدای من😍❣
یه می‌تونه به چه مقامی برسه که تو حیاطِ حرمش، کلی مرد به پاش افتادن و نگاهِ کریمش رو تمنّا می‌کنن... خدایا؛ به حقِ حضرت معصومه سلام الله علیها بر من ببخش که جایگاه‌م رو نفهمیدم... از من بگذر که با مقام و جایگاه‌م معصیت و عصیان کردم... به من رحم کن و من رو در دخترانگی، پیروِ راستینِ حضرت معصومه سلام الله علیها کن... خدایا عاقبت من رو، وَ هرکه این فرسته رو می‌خونه، ختمِ به خیر کن...
سربه‌راه
یه #دختر می‌تونه به چه مقامی برسه که تو حیاطِ حرمش، کلی مرد به پاش افتادن و نگاهِ کریمش رو تمنّا می‌
این دختر سال‌های زیادی دور از پدر بود... پدرش بی‌گناه، محبوس و مهجور... برادرش رو به‌زور تبعید کردن... خودش و کل خاندانش رو طرد کردن... نیلوفرِ مردابِ تاریخ؛ من تمنّای این قدرت و قوّت رو از شما دارم...
صبح که رفتم شبستان برای محفل شعر، دیدم کنارش نوشته محفل اشک روزای جمعه، یک ساعت بعد از نماز مغرب و عشا. نماز و که خوندم، رفتم که برم محفل اشک، بلکه این چند روز در روضه و نور بگذره و سربه‌راه شم بالاخره... رفتم و دیدم همون‌جا مرقد آقای دولابی و حاج رمضانه. خیلی اهل عرفا و مدل آقای دولابی نیستم... چون اینا خیلی گوشه‌نشین و تو عرفان بودن و من مرامِ مدرّس رو دوست دارم؛ دیانتِ ما سیاستِ ماست😎 عرفا و علمای این مدلی، سیاست تو زندگی‌شون نبوده... همه‌ش اخلاق و مراقبه و از این چیزا... باشه اینا خوبه ولی کاربردش کجاست؟! من خوش‌اخلاقِ پرهیزکاری که نسبت به جامعه‌ش بی‌تفاوته و با ناهنجاری‌ها مبارزه نمی‌کنه، کجای پازل ظهور بچینم؟! ولی با حاج رمضان کیف کردم و اونی که گفته بودی اون‌جا دعات کنم، انجام شد. کاش منم همیشه یاد شما باشم هر وقت اومدی پیش‌شون دعام کنی. امثال حاج رمضان، مردِ عملن! اخلاق و مراقبه درست وسطِ میدون! وسط وسط معرکه! بعد گوشه نشستم که محفل شروع شه. یه آقایی اومد گفت بی‌زحمت برید بیرون. من گفتم مگه مراسم مردونه است؟ گفت داخل آقایونن، بیرونِ حجره خانوما. البته که جاش کوچیکه ولی خوشم نیومد خانوما تو حیاط و سرما، آقایون تو حجره و گرما! این‌که تو مراسم شعرا هم شاعر خانم نبود هنوز رو دلمه. وقتی پروین درس می‌دم به دخترام می‌گم؛ زنا همه درگیر ناخن و دماغ و کمر و شکم، کی دیگه شعر بگه بشه پروین و فروغ؟! کی بنویسه بشه سیمین؟! حالا نبودِ شاعرِ خانم در حدی که در برنامه‌ها ازش دعوت شه، تقصیرِ خودِ ما خانوماست و از بی‌عرضگی‌مونه، ولی مدل محفل اشک و‌ دوست نداشتم. گفتم مردا تو گرما، خانوما تو سرما؟! این‌جا حرم یه خانومه ها(!) وَ دیگه نموندم. محفل‌شون مال خودشون! از این مدل محفلا چشمم آب نمی‌خوره آدمِ به‌دردبخوری دربیاد(!) راه افتادم برم کوله بدم امانت که کمی برم دور حرم دوردور. امانت باید بزنگی شماره‌ت ثبت شه! خب پیرزن و پیرمردای بی‌سواد چه می‌کنن؟! به‌قول دخترام این باگه! بعد گفتم هستین دیگه همیشه؟ گفت نه، تا ده و نیم شب! حاجی اینم باگه! مسافر با باروبندیل چه کنه؟ من الآن با همین کولهٔ سنگینم برم جمکران؟! امانت باید دائمی باشه، بتونی سنگین داشتی بسپاری. باگِ بعدی خادمای حرمن. کمبود و نبودشون رو کاری ندارم، چرا خادمای خانمِ حرم، خودشون خادم‌لازمن؟! من باید خادم رو تذکر بدم(!) خادم رو امربه‌معروف کنم(!) چرا خادمای خانم ته‌آرایش دارن؟! چرا ساق دست ندارن؟! چرا جلوی چادرشون بسته نیست و مانتوهاشون این‌قدر اندامیه؟! چرا این‌قدر اکسسوری و زیورآلات دارن؟! 😶 کوله رو دادم و رفتم پی خیابونی که دو‌ سال پیش شب شهادت دیدم نارنجک داره قدّ سرم و پر از خامه😍 همون نون‌خامه‌ای منظورمه. دو سال پیش شب شهادت بود نخریدم و احترام عزا نگه داشتم. گفتم الآن تا شهادت نشده بخرم بخورم.‌ رفتم دیدم مغازه هست ولی محتویاتش نیست😒
با لب‌ولوچهٔ آویزون رفتم خیابون‌گردی. کمی روضهٔ پاکستانی‌ها رو گوش دادم، کمی دوروبرِ موکبِ عِراقی‌ها بودم. سوارِ زائربرای حرم‌ شدم که مخصوص سالمندان و کم‌توان‌هاست😂 هزار لیوان چای صلواتی خوردم. یه مرکز خرید زیست عفیفانه بود که به‌خاطر اسمش رفتم ولی عفیفانه نبود(!) زیست بلاگرانه بود(!) عبامحور و چادرهای زینتی و طرح‌دار(!) تو‌ فلسفهٔ هگل داریم آنتی‌تزِ هر تزی از مبدأشه، قشنگ‌ صدق می‌کنه برای قم! تز انقلاب از این شهر بوده، با وضعی که من می‌بینم آنتی‌تز انقلاب هم از همین‌جاست(!) از جذابیتای دیگه‌ای که دیدم قبر یه عالِم بود وسط پیاده‌رو😂 خی‌لی باحال بود😂 فامیلش یادم رفته ولی فکر کنم از نوادگان ملاصدرا بود. مزار آقای مرعشی هم دیدم که برام جالب نبود و داخل نرفتم زیارت. کتابخونه‌شون باز بود حتماً می‌رفتم. تو همین اثنا شادم پیام بود که پشت پیام میومد. فهمیدم مدارس فردا مجازی شده😂😍 خوش‌روزی‌بودنم بهتون ثابت شد؟😂😍❣ به‌خاطر شیوع آنفولانزا تو مدارس، مشهد و تربت و نیشابور و تبادکان همه مدارس مجازی شده😍😂😁 یه صلوات برای سلامتی همه دانش‌آموزا و معلما و کادر مدارس و خونواده‌هاشون بفرستید.