سربهراه
اَعوذُ شعر و غزل، مِن سکوتِ تلخ و رَجیم چرا که گم شدهام بینِ اینهمه آدم... شعرهام و برداشتم و
برای امشب بسه. امشب، شبِ آخرِ این فاطمیهمه که خونهٔ دخترِ فاطمه سلام الله علیهما هستم... ... ...
خوش بهحالم وقتی ساکنِ بالکنِ غربیِ اینجام...
خیلی خوشبهحالم...
فردا شبکاری دارم و سیل و طوفان هم بیاد، شبکاریم مجازی نمیشه😂 لذا امروز دیگه قم رو بدرود میکنم.
برای لحظات آخر بگید جای من بودید این ساعاتِ آخر چه میکردید؟ چه دعایی؟ چه کاری؟
از دیدِ خطاکاری بگید که گندزده و بیچاره از گندهاشه...
در ادامهٔ شنبه؛
از چهلاختران سوار اتوبوس شدم و اون سمت حرم که در حال ساختوسازه پیاده شدم برم خونه امام خمینی جانم. نشان میگفت باید یه تونلی رو دور بزنم. قم شهر خلوتیه. شبِ شهادتش، حرم قدّ یه محلهٔ مشهد زائر داشت. کمکارین... اقیانوسنشینین و قدرناشناس... مشهد شبای شهادت جای سوزنانداختن نیست حرم! برای همین صلاح نمیدونستم از تونل برم و مسیر هم روی نشان خیلی دور و غیرمنطقی بود. عجیب بود برام.
یاد گرفته بودم قمیها آدرسا رو بلد نیستن(!) یعنی همین شهر کوچیکشون رو یه دور نگشتن ببینن چی به چیه(!) من دیگه الآن در آدرس دادن تبحر پیدا کردم دربارهٔ قم، ولی قمیها هر وقت ازشون آدرس میپرسیدم بلد نبودن😐 برای همین رفتم باجهٔ راهنمای جای اتوبوسا و از آقای داخلش پرسیدم چطور برم خونه امام خمینی؟ گفت میدون و بپیچ دست راست.
با تعجب گفتم همین؟! نشان میگه تونل دور بزنم که!
گفت همینجاست!
حاجی اینجوری خیلی به حرم نزدیکه و دلم سوخت هر بار میومدم نمیرفتم چون بلد نبودم و فکر میکردم دوره!
اعتماد کردم و رفتم. واقعاً همونجا بود. اینقدر این آدرس دادنه برام ارزشمند بود که شب برگشتم ازش تشکر کردم و گفتم تنها قمی بودید که آدرس بلد بودید و درست گفتید.
رفتم و دیدم تو، صدای روضه میاد. حاجاقای مسؤولی که دم در بود گفت برای روضه اومدید یا بازدید؟ گفتم بازدید. گفت از پایین برید، بالا روضه است، فقط جای خانوما رو میتونید برید.
منم شروع کردم.
هررررررررر چقدرررررر از زیبایی خونه امام بگم، کم گفتم! مظهر سلیقه و زیبایی و ناز و معنویت و روحانیت و قدرت و وای خدا❣😍😭
#سفرنامه
#قم