سربهراه
از آلودهترین مهمان
به پاکترین میزبان؛
دوستتون دارم بانو❣
تنها دلخوشیِ دور شدنم از شما
نزدیک شدن به برادرتونه😭❣
حلالم کنید...
دعام کنید...
خداحافظ ساکنینِ بالکنِ غربی...😭
خداحافظ قمیهایی که پیام میدادید❤️
خداحافظ دلگندهای که شماره دادی و ذخیره کردم🙏
خداحافظ مریمگلی😭😍
رفتید حرم، این دلتنگ رو فراموش نکنید...😭😭😭
#سفرنامه
#قم
زمان:
حجم:
90K
آقای عِراقیِ همردیفمون داره دعا میخونه😍 من دیوانهٔ زمزمهٔ دعام...
دارم فکر میکنم اینهمه اربعین رفتم عِراق، ایام عزا حتی یک بار نشده ببینم ماشینی آهنگِ شاد گذاشته... اما عِراقیها ایام عزا چقدر این رو در ایران دیدن... ایرانِ شیعه...
خیلی خجالت کشیدم...
رفیق و بیدار کردم، میگم پاشو، هم به مشهد نزدیکیم، هم یه دعایی بخونیم این عِراقیا دو تا دعاخون هم تو این کشور ببینن...😢
شماهایی که از مشهد و قم نیستید،
چطوری تو شهرِ بی حرم زندهاید؟!
به چه امیدی به شهرِ بی حرم برمیگردید؟!
خونهای که باید بهش برمیگشتم رو دوست ندارم... خبر بد اینه که اینبار دلم برای خونه و خونواده تنگ نشد... دیروز به پهنای صورت اشک میریختم و از قم میومدم... مثل نیمهشعبان ۴۰۳ که به پهنای صورت اشک میریختم وقتی از صحن حضرت زهرا سلام الله علیها؛ خونهم، خداحافظی کردم...
کلیدِ خونه رو گرفته بودم دستم و داشتم فکر میکردم کی بنایی تموم میشه؟! کی برمیگردم به خلوت خودم؟! کی خودم رو از دسترس خارج میکنم تا اصطکاکها کمتر شه؟!
بعد یه چیزایی یادم افتاد...
آخ...
استغفرالله...
خدایا من و ببخش که نق زدم...
من یک هفته قبل از سفر ویروس گرفتم... دکترم و رفتم، دارو مصرف کردم، میوه، مایعات، آویشن و عسل، زوفا، استراحت... وَ سفر، سلامت و سرِ حال بودم...
پس باید بهت اعتماد کنم.
پنجشنبه که میومدم سفر، کلاسام و خودگردان چیده بودم و حقوقی برام جمع نمیشد... اما از شنبه مجازی شد و مدیرم که میدونست من تدریس مجازیِ مبادا همیشه دارم، بهم اطلاع داد خودم کلاس بیام و حقوق برام بیفته...
پس باید بهت اعتماد کنم.
فکر میکردم دو_سه روز بیشتر مهلت ندارم، ولی با مجازی شدن، یک هفته سفرم طول کشید.
پس باید بهت اعتماد کنم.
دلم کشیده بود مهمانسرای حرم قم رو ببینم و با چه عزت و شکوهی دعوت شدم...
پس باید بهت اعتماد کنم.
فردای شبکاریم راه افتادم و امروزِ شبکاریم رسیدم و غیبتی نخوردم.
پس باید بهت اعتماد کنم.
اتوبوس رفت و برگشت، ساعت خوبی داشتن و قیمت مناسب.
پس باید بهت اعتماد کنم.
علاوه بر سوغاتیهام از جمکران، سه هدیه خدا بهم رسوند.
پس باید بهت اعتماد کنم.
همسفرم بهدل و همراه و رفیق بود.
پس باید بهت اعتماد کنم.
میترسیدم مثل حرم امام رضا جان نذارن راحت بخوابم و از بیخوابی و خستگی کلافه شم و زود برگردم... ولی ساکنِ آسودهٔ بالکن غربی بودم...
پس باید بهت اعتماد کنم.
فکر میکردم بی کاروان نشه خیلی جایی رو دید، ولی قم رو درنوردیدم و بیش از قمیها به شهرشون مسلط شدم.
پس باید بهت اعتماد کنم.
پس باید بهت اعتماد کنم.
پس باید بهت اعتماد کنم.
استغفرالله از غصههام... استغفرالله از نگرانیهام... استغفرالله از بدبینیم...
استغفرالله که شما سنگ تموم گذاشتی و من...
حمام کردم.
آبگوشت گذاشتم.
آویشن دم کردم خوردم.
یک قاشق عسل.
دست و پام و وازلین زدم.
وَ میخوام که شب نیروی شارژ و دقیقی باشم و با ذوق سوغاتیهای دوستانم رو تقدیمشون کنم.
بنایی هم تموم میشه.
برمیگردم به خلوتم.
الحمدلله رب العالمین❣
یعنی سرِ هر چهارراهمون چای میدن😭😍 هنوز موکبه و اینقدر بهوفور که صف نداره😭😍 قمیها خدا هدایتتون کنه 😂😭😍