eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
ایشون مدیر دبیرستانمه وقتی فردا مانتو و پالتوی این هفته‌م و ببینه😶‍🌫🤣
رسیدم خونه. چای گذاشتم. سوپای دیشبم و گرم کردم. لباسای شسته‌م و جمع کردم. کوله برای فردام بستم. آب گذاشتم بجوشه خونه کمی از خشکی دربیاد. اسپند دود کردم. آزیترو خوردم. لباس گذاشتم خانواده از اون‌ خونه اومدن برم دوش بگیرم. یه دسته برگه آوردم تا قبل از خواب تصحیح کنم. برگه‌باطلهٔ تأخیرِ ورودِ شاگردم و برداشتم و پشتش کارای فردام و نوشتم. لینکِ وبیناری که مدیرم برام ارسال کردن رو باز کردم و وارد وبینارِ بی‌کیفیتِ بی‌تصویری شدم که موضوعش جالبه😍 مقاله‌ای که معرفی کردن هم برام جدیده و ذوووووق دارم که کِی بخونم❣ متنِ درس شروع شد! برم کتاب باز کنم و بعد ادامه بدم نوشتن رو😊
سربه‌راه
رسیدم خونه. چای گذاشتم. سوپای دیشبم و گرم کردم. لباسای شسته‌م و جمع کردم. کوله برای فردام بستم. آب گ
می‌خواستم بنویسم وقتی مقاله رو باز کردم، دلم خواست پرینتش و داشته باشم؛ چون من مکتوباتِ فیزیکی رو سریع‌تر و دقیق‌تر می‌خونم. مجازی‌خوندن برام سخته. بعد یادم اومد یه بار مادرم به زن‌داداشم می‌گفت برای سربه‌راه نمی‌خواد چرخ خیاطی بخرم روی جهازش بذارم، چون خیاطی بلد نیست که. منم درجا گفتم پرینتر روی جهازم بذار! پرینتر به همهٔ کارای من میاد😍 نگه کرد رنجیده در من فقیه (مادر)... نگه کردنِ عاقل‌ اندر سفیه! مادر رو کرد به زن‌داداشم و گفت: تو سیاههٔ عروسی باید بنویسیم یک دستگاه پرینتر... نوبره دخترم😒 😂😂😂
بالاخره یکی جوری خوند که فقط ۲۵٪ تا نمرهٔ کامل فاصله داشت😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 بدین مژده گر جان فشانم رواست😭🥲😍❣❤️ اون ۲۵٪ تو سؤال تجزیه، فقط یه نهاد بود... فقط یه نهاد رو تشخیص نداده محذوفه... اون‌وقت کلللللل بیت رو جزء به جزء تجزیه کرده... عزیزممممم😭😍❣
اواخرِ مهر به هر نفر از دهم‌های همهٔ رشته‌ها، یکی از شکلک‌های صفحه‌کلیدِ گوشی رو دادم که بسازه و بیاره. حدود شصت شکلک شد. هم‌زمان حدود ۲۰ حکایت از بابِ هشتمِ گلستان رو هم آماده کردم و دادم مدرسه به تعدادِ دهم‌ها کپی کنه. جلسهٔ اوّل با شکلکا، حکایت‌خوانی داشتیم. گروه می‌شدن. باید می‌خوندن (اصلاح خوانش با لحن و زبان بدن و فرازوفرود صدا)، معنا می‌کردن (آشنایی با متون کهن وَ اصیل)، وَ متناسب با حکایت، شکلکی به‌صورت گروهی انتخاب می‌شد و به‌جای حکایت می‌رفت بالا. کار بی‌رقابت و بی‌مزد هم هرگز انجام نمی‌دم، چون اگر خدا بهشت یا امیدِ وصالِ خودش رو نمی‌داد، همه مذهبیا الآن نقطه‌چین بودن(!) بنابراین خی‌لی جدی و شهرآوردی فقط به گروهی که شکلکِ دقیق نشون می‌داد امتیاز می‌دادم و در انتهای جلسه، فقططططط به گروهی که امتیاز بیشتر گرفتن نمره می‌دم. حالا نمره هم یک نمره بیشتر نیست، ولی کلاسم رو هیجان و غبار و عرق برمی‌داره و دو جلسهٔ پیش، یه مورد افت فشار هم داشتم و کار به آب‌قند رسید😂 جلسهٔ بعد، به هر گروه به انتخاب خودشون، چهار شکلک دادم و خط اولِ داستانی جنایی رو براشون خوندم و گفتم با شکلکایی که دارید داستان رو ادامه بدید. گروه‌هایی با شکلک‌های طنز و خنده، داستان جناییِ مسخره‌ای نوشتن و کلی خندیدیم. جلسهٔ بعد سبک‌های نوشتاری رو تمرین کردیم و مثل بازیِ هوپ، دست همه‌شون شکلک دادم و در مضرب‌های اعدادِ مختلف، یکی باید شکلک نشون می‌داد و مثلاً پنج تای بعدی باید متناسب با شکلک، هر کدوم در گونه‌ای متفاوت، جمله می‌گفتن. مثال: سرم گیج می‌رود. دودو می‌خورم. مُردم از سرسام. 😵‍💫(هوپ که نشون دادنِ شکلکه)
سربه‌راه
اواخرِ مهر به هر نفر از دهم‌های همهٔ رشته‌ها، یکی از شکلک‌های صفحه‌کلیدِ گوشی رو دادم که بسازه و بیا
وَ سخت‌ترین کار، جلسه‌ای بود که به هر نفر یک شکلک دادم و گفتم تلاش کنید ده جمله معادل این شکلک بنویسید. یعنی به‌جای بیان احساس با شکلک، اون رو به زبون بیارید. شفاف و دقیق، بیانش کنید. خییییییییلیییییی نق زدن... خصووووووصاً تجربی‌ها(!) ولی محل ندادم و چون برای انشا، کرنومتر می‌ذارم و بیش از مقدار زمان معین وقت نمی‌دم و بعد از به‌صدا دراومدنِ زنگِ کرنومتر، هیچ برگه‌ای رو قبول نمی‌کنم و صفر می‌گیره، بالاخره با بی‌محلیِ من، نشستن و نوشتن و از هم کمک گرفتن و نتیجه فووووووق‌العاده بود! بهشون گفته بودم از این جلسه تا جلسهٔ بعد، یک هفته می‌شه. تکلیف‌تون اینه یک هفته، در گفتگوهای مجازی، هرجا شکلک استفاده کردید، سریع پاکش کنید و به‌جاش منظورتون رو دقیق توصیف کنید. نتیجه رو دونه به دونه و با ذکر مثال ازتون می‌پرسم و نمره‌تون رو می‌دم. امروز پاسخ‌هاشون دقیقاً همونی بود که می‌خواستم. حتی خودشون گریه‌شون گرفت... یکی گفت در جواب پدرم، 🥰 فرستادم. پاکش کردم و نوشتم بابا... ممنونم که به‌فکرمی و این خیلی بهم اطمینان می‌ده... شب پدرش میاد خونه و برای اولین‌بار... بغلش می‌کنه... آه عزیزم... یکی گفت در جواب خانم عربی، 😒 فرستادم و سریع پاک کردم و نوشتم خانم! فکر نمی‌کردم حتی اعتراضم رو گوش ندید... لطفاً منطقی و حضوری با هم صحبت کنیم. وَ فردا خانم عربی به صحبتش گوش می‌ده. یکی گفت نیمه‌شب با دوستم دعوام شد. براش 👎 فرستادم. بعد پاک کردم و نوشتم این کاری که کردی خیلی ناراحتم کرده... نمی‌تونم الآن باهات صحبت کنم... وَ دوستم بلافاصله زنگ زده و با هم صحبت کردیم و از دلم درآورده... آوین هم که مثل خودم جوشیه😂 (=هر وقت می‌بینمش روحم شاد می‌شه، بس که طنزه) گفت خانووووم! فرستادم 😶، بعد پاک کردم و نوشتم تو یه کارایی می‌کنی که آدم لال می‌شه از حیرت! از اون هفته تا الآن مسدودم کرده(!) 😂😂😂= وَ کلاس منفجر شد! حرف زدن. حرف زدن. حرف زدن. مثلِ آدم حرف زدن. وَ شنیدن. شنیدن. شنیدن. مثلِ آدم شنیدن. کسی به من یاد نداد. بااطمینان می‌گم به شما هم کسی یاد نداده. بااطمینان‌تر می‌گم دنبالشم نرفتید یاد بگیرید. اما من هم دنبالشم، هم یادش می‌دم. به دنیاهای بدون دوست... بدون هم‌صحبت... خونه‌مجردی‌ها که با خانواده‌های متفاوت‌شون زندگی نکنن... به این‌همه تنها تو پارک و دانشگاه و مدرسه و سفرها دقت کنید؛ این یعنی حرف زدن و شنیدن رو کسی یاد نگرفته و نخواسته یاد بگیره! * هر کاری رو از کلاس‌داریِ من ایده گرفتید یا خواستید دقیقاً انجام بدید، به‌هیـــــــــــــچ‌وجه راضی نیستم، مگر قبل و حین و بعد از اجراش، برای ظهور دعا کنید.
سربه‌راه
وَ سخت‌ترین کار، جلسه‌ای بود که به هر نفر یک شکلک دادم و گفتم تلاش کنید ده جمله معادل این شکلک بنویس
پیام‌هاتون که داره میاد و بعداً پاسخ می‌دم، فقط متمرکزه بر خلاقیتم. خب اون‌که فضلِ خداست و ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله. اما بعد؛ به استمرارش هم دقت کردید؟! «خوب خوندید» یا فقط خوندید؟! اواخر مهر شروع کردم. امروز چندمِ آذره؟ نزدیک به دو ماه من با یه کاردستی که ازشون گرفتم و بیست تا حکایت که کپی گرفتم، کار کردم. من معلمم! معلما رو دیدم! می‌‌دونید همکارای من به‌اسم کاردستی و نمایشگاه و کارِ حجمی و ارائه و... چقدر اسراف دارن؟! من بابتِ هر شکلک یک نمره دادم، اما از دو مورد یک نمره کم کردم! چون به‌جای ساختن، هزینه کرده بودن و پرینت برام آوردن(!) به هفت مورد دو نمره دادم، چون به‌جای ساختنِ معمولی، از کارتنِ بازیافت استفاده کرده بودن، دورش رو متفاوت برش داده بودن، از خرده‌پارچه‌های مادرِ خیاط‌شون عروسکِ شکلک ساخته بودن... شصت برگه حکایت چاپ شده... شصت برگه برای یک جلسه بود می‌شد اسراف و اهمال(!) از این شصت برگه، تا الآن سه انشا گرفتم، سه خوانش، دو اجرا، یک مسابقه. حوصله و صبرِ پشتِ این کلاس‌ها رو هم دیدید؟! طراحی و برنامه‌ریزی و هدفمندی رو چطور؟ یهو نرفتم از جلسهٔ سختِ ده جمله شروع کنم. قدم قدم. اول مبنای شکلک‌ها... بعد مترادف‌سازی... بعد کاربرد... حالا وصف و استفاده... جز خودم هم هیچ‌کس از این جلسات فیلم و عکس نداره... کار رزومه‌ای نیست... کارِ آموزشیه! اینا رو هم دیدید؟! خلاقیت بخش زیادیش انتسابیه. فضل و عنایت خداست. اما همهٔ چیزای دیگه‌ای که نوشتم و ننوشتم، اکتسابیه... اینا رو هم ببینید. فقط خوندن مهم نیست. خوب خوندنه که امیدِ نتیجه می‌ده.
هرجا یه مذهبیه الآن، صحبت از مناظره است و برای این قشرِ هپروتیِ ازدرون‌تهیِ همیشه وابسته، یه بُتِ جدید ساخته شده؛ بنده‌خدا آقای کاشانی... من مناظره رو ندیدم. قصد هم ندارم ببینم. چون من آقای کاشانی نیستم و صبر و تحمل ندارم یه معممِ شیعه(!) مظلومیتِ حضرت زهرا سلام الله علیها رو زیر سؤال ببره و زنِ جوانِ باردارِ داغ‌دیده‌ای رو که چهل تن قاتل داره، بگه کسی آزارش نداده... نه! من باشم دهانِ این آدم رو پاره می‌کنم و همهٔ اون آزارهایی که مقاتل نوشته رو سرش میارم و تهش به‌رخش می‌کشم تازه تو‌ زن نیستی... جوان نیستی... داغ‌دیده نیستی... وَ بار شیشه نداری که بفهمی با مادرم چه کردن... برخوردم بد یا خوب؟ همینی که هسته و هرکی مشکلی داره هرّی. از حربهٔ دافعه و زده شدن هم هرگز نترسیدم. دین بی نیاز از شل‌مغزای سست‌عنصریه که با افراد از دین زده شن. اتفاقاً بهتر که زده شن. دین مال آدمای مقاوم و مؤمنه. به آقای کاشانی هم نقدی ندارم. چون برخی‌تون عقل‌تون آکبنده باید این بدیهیات رو توضیح بدم. ایشون ظاهراً خوب پاسخ دادن و دم‌شون گرم. دقیقاً دارم به مذهبیا نقد می‌کنم که همیشه به‌جای خورشید، میچسبن به انگشتی که خورشید نشون می‌ده😂😂😂 شما یادتون نمیاد؛ چند سال پیش، مذهبیا هرجا بودن (بسیج، طرح ولایت، جهادی، هیئت، اربعین، آستان قدس، این گروه، اون گروه...) رائفی‌پور می‌پرستیدن😂 الآن نون تو شجاعی و عزیزیه😂 ظاهراً از امروز کاشانی هم اضافه شده😂 چند تا بت کوچولو هم هستن که می‌شناسید... بعد جالب‌تر می‌دونین چیه؟ که تو هممممممه کانالا و گروه‌های بت‌هاشون عضون و روزی صد تا کلیپ از اینا دارن، ولی از آقایی که پروفایل و ادعاشونه یه کتابم نخوندن😂😂😂 سخنرانی‌هاشم از تو کانالِ بت‌ها می‌بینن😂😂😂😂 نه که بشینن پاش...😂😭 این بندگان خدا که اسم بردم، «شاید» هم درست بگن، اما ولی فقیه و مرجع تقلید نیستن و جالبه که شیعه باید اول به اینا رجوع کنه، ولی زندگیش با اونا می‌گذره😂😂😂😂 من چقدر از مذهبی‌جماعت حالم به هم می‌خوره😂😂😂😂
سربه‌راه
هرجا یه مذهبیه الآن، صحبت از مناظره است و برای این قشرِ هپروتیِ ازدرون‌تهیِ همیشه وابسته، یه بُتِ جد
مثل این می‌مونه که نشستی کنار چشمه‌ای زلال، ولی برای رفع تشنگی‌ت دونه دونه شبنمای روی گل‌برگا رو با انگشت برمی‌داری و لیس می‌زنی😂😂😂
بهت می‌گم بیا بنداز از روی بزرگراهِ ولایت فقیه و مرجع تقلید برو، زودتر می‌رسی، ترافیکم نیست. تو اسکولانه می‌ندازی از تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها و تهشم معلوم نیست کِی برسی... چطور برسی... اصلاً برسی یا نرسی😂😂😂