eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه رو یادتونه؟ اربعین باهامون بود؟ بچه دانشجوی سال دومه. پدرش پرچمای هیئت می‌دوزه. هر سالم اربعینه. امسالم اربعین بود. ولی دخترش با ما بود! گرفتین؟! با دوستاش میاد اربعین! نه با دخترش! گرفتین؟! تو نجف به هم پیام دادن هم و ببینن. همه چادرچاقچور کردیم ببریم باباش و ببینه... باباش و پشتِ صحنِ حضرت زهرا سلام الله علیها دید. نمی‌دونید چطوری خوشحال شد و بدوبدو رفت باباش و بغل کرد... باباهه آخر می‌خواست بره، اومد پیش ما گفت می‌خواین برین وادی‌السلام، الآن نرید، خلوته(!) اگر بچه نبود بهش می‌گفتم باغیرت! نگرانی با دخترت میومدی اربعین(!) ولی نخواستم جلوی بچه باباش و خرد کنم‌... واگرنه زیاد حرف داشتم باهاش... آخ از دسته‌بیلای مذهبی... آخ!
یکی رو لازم دارم پیامای شادم و جواب بده و فردا جام بره جلسه. خودم دوست دارم برگردم اتاقم. دار قالی داشته باشم. وَ توی خونه، قالی ببافم. شالگردن. موهام. خیال. فلسفه. قصه.
مقنعه نپوشیده‌ام. به‌رسمِ دوست‌داشتنی و ایرانیِ خودم، مثل روز و شب‌های قم، روسری‌ام را گره زده‌ام. همان روسری که از جمکران خریدم و دوستش دارم. دستکش پوشیده‌ام. دوست داشتم شالگردن هم بردارم، اما آن‌قدرها سوز و سرما نرسیده. مشهد کمی خیس و خنک شده. همین. من عاشقِ لباس‌های زمستانی هستم. پالتو. شالگردن. دستکش. درواقع عاشقِ گرم شدن هستم میانهٔ سرما. به بخاری. آتش. چای. کاپوچینو. کوله‌پشتی‌ام امروز سبک است. کتاب‌ها و تست‌ها و برگه‌ها و نمره‌ها و اسم‌ها مانده‌اند روی میزم. کوله‌ام چای دارد. سوهانِ قم. ناهار. انارِ دانه‌شده. شکلات کاکائویی. کوله‌ام را چیده‌ام برای در سرما تفریح کردن. هم قابلیتِ پیچاندنِ جلساتِ بی‌محتوا را دارم. هم جنونِ رها کردنِ بامحتواترین جلسات را. فقط می‌دانم که امروز به تفریح می‌روم. و کاش باز هم باران ببارد. من عاشقِ بیرون رفتن در سرما هستم. عاشقِ کوه‌نوردی در برف. روی قله رسیدن. چای داغ خوردن. آتش روشن کردن. پتو پیچیدن دورِ خود. سرخ شدن بینی. بخارِ بازدم. دوست دارم امروز به سکوت بگذرد. هفتهٔ پر از صدایم تمام شد.‌ روزی فلان‌تعداد دانش‌آموز و همکار صحبت کند تمام شد. حالا حتی کشش صدای زنی که پشت سرم با لهجه با تلفن حرف می‌زند را هم ندارم. کاش زودتر صحبتش را تمام کند. باید در جلسه به این فکر کنم که کجای شهر بروم، به زینتِ سکوت آراسته است... کاش جلسه مفید باشد. عمرم به جلساتِ نامفید گذشت. به مردمانی که دیر کردند و بی‌شعوری‌شان را همیشه وصل کردند به نقص فنی. من هرگز آنان را حلال نمی‌کنم. هرگز هرکس را که با من قراری داشت و به هر دلیلی دیر کرد نمی‌بخشم. هرکس جلسه‌ای گذاشت و به هر دلیلی دیر شروع کرد. اصلاً دیرها را حلال نمی‌کنم‌. آن‌ها که دیر فهمیدند. دیر عمل کردند. دیر عذرخواهی کردند. دیر آشتی کردند. دیر آمدند. دیر رفتند. دیر شنیدند. دیر دیدند. دیر تغییر کردند. دیر آدم شدند. دیرها عمر و فرصت‌ها از من گرفته‌اند... احساس‌ها و اعتمادها از من برده‌اند... دیرها شعرها از من دزدیده‌اند... قیامت با منِ پیله دردسرها دارند! زود رسیدم. مثل همیشه. ساعتِ ۹ جلسه شروع می‌شود.
با این دفترچه قم رفتن که هنر نیست، آموزش و‌ پرورش اومدن هنره😂 اوستای آزارِ روحی و روانیِ اینام😎✌️ ستورانِ جفتک‌پرانِ مزدورِ محتاجِ سفرهٔ این نظام...
حوصله‌م سر رفت، اومدم پیامام و پاسخ بدم، دیدم دایگو پیاما رو پاک کرده و صفحه‌م خالیه! کاش شاد هم به‌روزرسانی شه همه پیامام پاک شه😂 خلاصه یادمه چند پیام رو پاسخ نداده بودم هنوز، که پرید. اگر واجب بود دوباره بنویسید و به سمع‌ونظرم برسونید.
نمی‌پذیرم که دبیر انجمن ادبیات فارسی خراسان رضوی، با درجهٔ دکتری، در پاورپوینتش نیم‌فاصله نداره(!) بعد من به نوشتنِ بچه‌ها ایراد می‌گیرم... اگر مَلِک ز باغِ رعیت خورَد سیبی برآورند غلامانِ او درخت از بیخ!
سربه‌راه
مقنعه نپوشیده‌ام. به‌رسمِ دوست‌داشتنی و ایرانیِ خودم، مثل روز و شب‌های قم، روسری‌ام را گره زده‌ام. ه
خوانندهٔ تراز😂❣ تخم در هر شوره‌زاری ریختن بی‌حاصل است صبر دارم تا زمینِ قابلی پیدا شود گوهرِ خود را مزن صائب به سنگِ ناقصان باش تا جوهرشناسِ کاملی پیدا شود
من تو هر تفریحم باید یه ضریح، یا یه مرقد باشه😍 لذا سر از طرقبه درآوردم😍 +چرا عکسم هواییه؟ تا بتونم سعی می‌کنم چهرهٔ افراد تو‌ عکسام نباشه، شاید یکی راضی نبود، واسه همین معمولاً عکس و فیلمام هواییه.
سربه‌راه
مَرد.
شمام تو ذهن‌تون دارید یه دور هممممممه مردهای مذهبیِ تا این لحظهٔ زندگی‌تون رو مرور می‌کنید و هی ناامید می‌شید؟!😢 بگردید... ولی همین یه‌دونه است.
هرچقدر خانم دکترِ دیروز که دبیر انجمن ادبیات استانه، بی‌سواد، بی‌نظم، مزخرف در تدریس وَ بیهوده در محتوا بود و عمرم و تلف کرد، خانم دکترِ امروز...😂😂😂 رأسِ ساعت شروع کرد😍 کاری نداشت بیشترِ جمعیت هستن یا نیستن. دیروزیه به‌جای ۹، ۹ و نیم شروع کرد و گفت صبر کردم بقیه برسن(!) امام خمینی با طرف هشتِ صبح قرار داشت، هشت و پنج دقه اومد. امام نپذیرفتنش. گفتن برو فردا هشت بیا😎✌️ ولی این رأس ساعت شروع کرد. می‌دونین‌ چرا؟ چون دکتری دانشگاه فردوسی بود😍 لیسانس ادبیاتِ فردوسی، فوق لیسانسِ ادبیاتِ فردوسی، دکتریِ ادبیات فردوسی، عضو دپارتمانِ ادبیاتِ فردوسی😍😂 این خودِ من بود😂😂😂 یعنی اصلاً خودم بودم که در جسم اون تجسم یافته بودم😂😂😂 من چطوری‌ام؟ اون‌طوری که اون بود😂 اون‌طوری که رفیقه😂 اون‌طوری که ما درس‌خونده‌های دانشگاه‌های خفنیم😂 منظم. نقّاد و بی‌پروا. بابرنامه و طرح. صریح. قاطع. با عدد و رقم و مرجع و منبع. مغرور😂😍 تا نشست پشت میز و میکروفون رو باز کرد، گفت من هر بار در آموزش و پرورش شگفت‌زده می‌شم! این ساعتِ آغازِ جلسه است اما معلم‌ها هنوز بیشترشون نیومدن... مگه معلمِ جامعه آموزش‌دهندهٔ نظم با رفتارش نیست؟!😂😂😂 مگه معلمِ جامعه نباید برنامه‌ریزی داشته باشه که بتونه یاد بده؟!😂😂😂 معلمی که دیر به جلسه میاد چطور به دانش‌آموزی که تأخیر داره می‌تونه خرده بگیره؟!😂😂😂 خب به همه برخورد و شروع کردن بهانه آوردن که جمعه است و روز خانواده و ما کار داریم و از این زرزرای آدم‌بی‌عرضه‌ها. خانم دکتر هم خی‌لی قاطع گفت این‌ها که بهانه است! معلمِ جامعه چرا بهانه‌جو؟! چرا منطق و استدلال و برنامه‌ریزی در صحبتش نیست؟!😂😂😂 بعد رو کرد به یکی از رؤسای ناحیه و گفت من به شما گفته بودم طراحی سؤال باید کارگاهی برگزار شه. یعنی همه دور یک میز. چرا تالار؟! چرا سِن؟! چرا من تخته ندارم؟! چرا اتصال لپ‌تاپ به پروژکتور انجام نشده؟!😂😂😂 اینا به خودشون افتادن بدوبدو چیزایی که گفته بود رو مهیا کنن. خانم دکتر از پشت میکروفون بلند شدن و گفتن وقتم رو تلف نمی‌کنم. تا اینا وسایل رو آماده کنن برگه بذارید و درس قاضی بُست رو از فارسی یازدهم باز کنید😂 از من ده سال بزرگتره ولی ماشاءالله جوان و خوب مونده. مثل خودم لاغر. مثل خودم صدا رسااااا😂 مثل خودم پرجنب‌وجوش😂😂😂 گفت بر مبنای تجربه‌تون سه سؤال در قلمروهای مختلف از این درس طراحی کنید تا با هم بررسی کنیم استاندارده یا نه😍 من دیروز کلللللللل جلسه رو موبایل دستم بود و پیام جواب می‌دادم و تو قم آدرس می‌دادم و برای کلاسام موسیقی پیدا می‌کردم😂😂😂 امروز کِیف کردم😍😍 چقدر دانشگاهی که درس بخونی در سطحِ فکری و شخصیتیِ تو مهمه... مدرک نه، بلکه خودت! خودت رو چقدر انسان متمایزی می‌کنه😍 دیروزیه حتی بسم الله نگفت، چه برسه به معرفی خودش. اما امروز خانم دکتر شروع شاهنامه رو خوند، بعد با غرور و فخر خودش رو معرفی کرد که فلانی هستم، دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی، دبیر تیزهوشان😍 خب من هزااااااااربار بازخوردای این موقع رو تجربه کردم؛ حسودا می‌ترکن و چو می‌ندازن مغرور و متکبره که حقارت خودشون رو قایم کنن، اونایی که قدرت روحی ندارن سریع جو می‌گیرشون و بی‌عرضه و توان با خودشون می‌گن خوش‌به‌حالش، و قلیلی از افراد هستن که انگیزه می‌گیرن دانشگاه خوب و خوب درس بخونن که شخصیت‌شون متمایز باشه. نادرافرادی هم داریم که برابر انسان‌های ممتاز، متواضع و فروتن هستن و تلاش می‌کنن ازشون یاد بگیرن. ولی بین اونا فقط من بودم که درکش می‌کردم. می‌دونستم مغرور نیست، بلکه برتری‌خواهه و نمی‌تونه دنیا رو سطح پایین تحمل کنه. پس جار می‌زنه که بقیه رو هم بکشه سطح بالا. طفلی اون‌همه سنگ خورد ولی کسی دستی که از روی قله دراز کرده بود تا بقیه رو هم ببره بالا ندیدن... دونه دونه رو سر می‌زد که سؤالا رو ببینه و نکات رو بگه و حین نکته گفتن، داشت ارائه‌ش رو هم می‌داد. هیچ‌کس خوابش نگرفت. هیچ‌کس سرش به گوشی نرفت. از ترس، از حسادت، از عقده، از ذوق، از هرچی تلاش داشتن سؤال طرح کنن... برای دبیرهای مسن و باسابقه خی‌لی زور بود. 😂 خانم دکتر خی‌لی جوان بودن😂 یاد کلاسای نویسندگی‌م بودم و وقتی بزرگسالان تدریس می‌کردم😍 این با بهترین ادبیات دست گذاشت روی سینه و گفت من جسارت نمی‌کنم ها، شما بزرگِ منید، برحسب وظیفه دارم سؤالات رو بررسی می‌کنم که با هم بیشتر چیزی یاد بگیریم. یاد خودم بودم در جلساتی که در جهادی با بزرگتر از خودم داشتم. ولی بازخوردها به ادب اون، همون بازخوردها به ادب من بود... عقده‌ای‌ها همیشه عقده‌ای‌ان... هر سن‌وسالی باشن... با هر عقیده و مسلکی...