سربهراه
متأسفم که تکنولوژی نمیتونه چیزی که من دارم میبینم رو بهتون نشون بده... سرمایی که پوستم رو تازه کرد
فقط یه دختره برهنه بود تو این سرما(!) که با یه مرد داشت قلیون میکشید🤮
گفتم این درختها، این کوهها، این آبها، این برفها، این آسمون و ابرها... بهنظرت خدایی که خاک و آب و باد رو اینطور باسلیقه و ظرافت کنارِ هم چیده که من و تو الآن تو دلِ یه نقاشیِ شاهکار نفس بکشیم، من و تو رو... برترِ مخلوقات رو... بیهوده آفریده که به بیهودگی بگذرونیم؟!
بعد گریهم گرفت...
رفیق برام حدیث خوند:
زَکاتِ خِرَد،
تحملِ نادان است...
دارم به دوستام میگم در نامسلمان بودن و شیعه نبودنِ این مذهبیای دورهگرد،
همین بس که ناشناسم پُره از این سؤالها:
چطور میشه به خدا رسید؟ / چطور مسلمانِ بیعار نباشیم؟ / معیارِ سربهراه بودن چیه؟ / توصیهٔ شما چیه؟ (همینکه از آدما توصیه و راه میخواین یعنی خیلی اوضاع خیته!)...
مسلمان
فقط نظرِ خدا براش مهمه!
قرآن
کتابچهٔ راهنماشه!
امام
راهنشونبِدهشه!
وَ مرجع تقلیدش
ملاکِ درستی و غلطیش!
وَ سبک زندگیش رو
از امامین انقلاب
وَ شهدا برمیداره!
نه از فلان دوره... بهمان استاد... فلان خانم و آقا...
دانلود کنید اسلام رو!
رجب داره از دستتون میره!
اونایی که پیشونید تا اسلام رو از رو دستشون تقلب کنید
قُزمیتی هستن عین خودتون.
سربهراه
دارم به دوستام میگم در نامسلمان بودن و شیعه نبودنِ این مذهبیای دورهگرد، همین بس که ناشناسم پُره ا
مباحثِ مبنایی بر قلههای برفی❣
سبحانالله❤️
سربهراه
رفیق داشت از این شیرفشاری عکاسی میکرد و بقیهمونم داشتیم برفبازی میکردیم که یه پیرمردِ دستمالگرد
پیرمرده برام منبعِ الهام شده!
به دوستام میگم بارها شده وقتی تو محیطِ محدود امربهمعروف کردم، مثل اتوبوس، مغازه، مترو، هیئت که دورم پر از آدمه، سریع یکی از همین حاجخانومای هفتاد ساله که خودش چادریه، دم از دین و پیغمبر میزنه، پرید وسط که کار از امربهمعروف گذشته... باید امام زمان ظهور کنه... جوونا از دست رفتن...
یا وقتی در مقابلِ سکوتشون تذکر میدم گردنتونه که نه امربهمعروف میکنید، نه آمر رو حمایت، بهانه میارن کاری از ما برنمیاد که...
تازه تو دلِ ما جوانهای پای کار رو هم خالی میکنن... ماجرای تذکرمون به مرده سگداره یادتونه که حاجخانومه تسبیحبهدست اومد چی زرزر کرد؟!
اونوقت ببین باطل چطور تا مرگ دست از نشر عقایدش برنمیداره...
ببین پیرمرده پیش خودش راجعبه ما با پوششِ تابلومون که کدوموریم چی فکر کرده که اومد جلو... ناامید نبوده! گفته یکیشونم شل کنم، یکیه!
این نگاه باطل ستودنیه! تحسینکردنیه! شما این نگاه و تو پیرانِ مذهبی نمیتونی پیدا کنی... چسبیده به سجادهش و کاری به بیرون و بقیه نداره که امام زمان بیاد کارگزارش باشه(!) چقدددددددددر مشمئزکنندهان مذهبیا... پیر و جوونشون...🤮🤮🤮
کاش میشد پیرمرده بیاد تو تیم حق. چقدر به وجود مثل اون محتاجیم...😭😭😭 احتمالاً غروب بریم مسجد برای نماز، همه پیرزنا و پیرمردای مسجدی رو یهدور بشورم.
دشمنِ دانا بلندت میکند
بر زمینت میزند نادانِ دوست...
یا من ارجوه لکلّ خیر؛
لذتِ چیزی که من چشیدم از خودت رو
به خانوادهم هم بچشون...
یا من یعطی الکثیر بالقلیل؛
من رو چطور کشوندی وسطِ بیابونِ مشّایه و حوالی عمود ۸۸۸ به نگاه حضرت آقای امام حسین جان علیه السلام احیا کردی؟ پدر و برادرهام رو هم بکشون و بچشون❣
سربهراه
خونهداریم تموم شد. مهمونداریم تموم شد. خونه و زندگی و پسربچههای مامان رو الحمدلله آبرومند و صحیح
قرارِ هر ساله؛
چنین شبی دخیلِ پنجرهفولادی که براتِ کربلا میده...
ایتام و باز کردم و دیدم یکی از نهم دوییهام پیام داده خانوووووووم شما معمولاً چنین شبایی حرمید، اگه امشبم هستین خانواده دارن میان منم بیام.
من و میگین؟! بیااااااااااا❣بیا جانِ دلممممممم😍
وَ در رواقِ امام خمینیِ عزیزم❣
یکی از نهم دوییهای عزیزم رو به آغوش کشیدممممممم😭😍❣
تکرارنشدنیهای منننننننن😍😭❣😭😍❣
خدایا دخترای جانِ دلم رو بهحقِ امشب عاقبتبهخیر بفرما😭❣
خدای رجبِ بزرگوار که دندان دهی، نان هم دهی؛
به دندانهای ما صحّت و سلامت و زیبایی عطا بفرما🙏
به ما پولِ حلالِ بابرکتِ کثیـــــــــــــــــــــــر رزق بده تا بتونیم راااااااااااحت بریم دندونپزشکی و دهانمون رو سرویس کنیم🙏
خواهش میکنم دندانپزشکهای ارزانِ ما رو متعهد و متخصص، وَ دندانپزشکهای متخصص رو ارزان و متعهد بفرما🙏
برای بیدندانهای تنگدست، از جایی که گمان نمیبرن دندان برسون، وَ دندانهای ما دنداندارها رو در پناهِ خودت حفظ بفرما🙏
به ما رزق و توفیق بده با دندانهای خودمون در راهِ خودت شهید بشیم🙏
خدای شیرینِ رجبِ شکرقند؛
اثراتِ شکلات و شیرینیهایی که میجَویم رو بهجای دندونخرابی، به دو کیلو گوشت روی استخوانهامون و مقادیری آب زیرِ پوستمون در راستای عافیت و تندرستی و زیبایی مبدّل بفرما🙏
مسواکهایی که میزنیم رو معجزهآسا و پاککننده از جِرم و آفت قرار ده🙏
در تقدیرِ ما یه «سیــــــــــــــــــــــــــــــــب» گفتن و تا بناگوش خندیدن و دندان بیرون ریختن برای عکس گرفتن در قدسِ آزاد بنویس و مُهر کن🙏
با آرزوی بوسیدنِ روی ماهِت با دهانی خوشبو❣
دیشب خیابونهای اطراف حرم از شدتِ ازدحام قفل شده بود!
حرم شلووووووووغ بود!
راه که میرفتی تا دلت بخواد کاشت ناخن... کاشت مژه... پابرهنه... پاچههای شلوار کوتاه... شالها به باد... چادرها دور کمر... آرایشهای دائمی... پروتز... بوتاکس... رنگولعاب... نامزدها تو حلقِ هم...
این ترجمهٔ افتضاحِ لیلةالرغائب به شبِ آرزوها که باعث شد دیشب یه شب فانتزی و صورتی شه(!) یهطرف...
وَ رواجِ مستحبات بهجای واجبات، یهطرف...
آخرالزمان مستحبات عزیزتره از واجبات...
پیامبر صلوات الله علیه و آله به مولا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودن که علی جان! هر وقت دیدی مردم به مستحبات مشغول شدن، شما بچسب به واجبات...
دانشجو بهجای درس خوندن، پلاسه تو دفتربسیج و راهیان نور... دانشآموز بهجای جهاد علمی پلاسه از این زیارت به اون زیارت... کارمند بهجای راه انداختن کار مردم نشسته به دعای رجب خوندن...
نه نه نه! دینمدارانه بخونید!
مستحبات بد نیست، اما نه وقتی داره از واجبت میزنه!
دقت کنید؛
همممممممه هیئت میرن! زیارت اربعین! راهیان! اعتکاف!
اما
امربهمعروف
و نهی از منکر
نمیکنن!
کدوم مستحبه؟
کدوم واجب؟
تازه واجبِ بدون قضا...
شما نمازِ نخونده رو میتونی پشیمون شی جبران کنی...
روزهٔ نگرفته رو...
ولی امربهمعروفی که نکردی دیگه از دست رفت...
خب دلیلشم مبرهنه چرا مستحبات زیاد شده؛
مستحبات سخت نیست!
دلبخواهه!
بیدردسره!
آبروآفرینه!
دانشآموز مذهبی کلاسم به راهیان نور بوده، اومده میخواد بره اعتکاف، بعدم میخواد کربلا، نمرهٔ امتحاناش؟
۱۴... ۱۷... ۱۳/۵... بهش گفتم دین از مثل تو بیزاره! درس نمیخونه چون درس خوندن سخته! جهاده! جهاد یه کلمهٔ الکی نیست! یعنی جهد! یعنی تلاش! یعنی با خودت جنگیدن! با شرایط مهیا نبود جنگیدن! با مشکلاتی پیش اومد جنگیدن! رقابت با خوبترینها سخته! پس شعار بده من با خودم رقابت میکنم(!)
ولی از این زیارت به اون زیارت بری، برات آبرو میاره! بهبه! چقددددددددر این دختر/پسر معنویه! چقدر خدا دوستش داره! توفیق پشت توفیق! رزقی بر رزق!
میگم! مطمئنی رزقته؟! یا...
دختره از چادرای حرم سرش بود. همونم عرضه نداشت بگیره. جینِ پاش روی ران پارگی داشت و پاش دیده میشد... کوتاه بود و ساق پاش هم نمایان بود... تمامِ صورتش آرایش دائم... کاشت ناخن و مژه... مچ دستش هم تتو...
اومد خم شد جلوم با سبدِ چایخونه... خواست لیوان چایم و که خورده بودم برداره بذاره تو سبد...
تا دیدمش لیوانم و برداشتم و نذاشتم برداره. فکر کرد برای احترام بهشه. مهربووووون گفت من دوست دارم کمک کنم، بدید ببرم.
گفتم منم دوست دارم لیوانم و کسی ببره که کاری بکنه که امام رضا دوست داره! امام رضا قبل از جمع کردن لیوان و خدمت، حجاب رو دوست دارن. پوشش رو دوست دارن. نماز و غسل و طهارت رو دوست دارن. حیا و عفت رو دوست دارن. که شما هیچکدوم رو نداری! پس کل لیوانای مسیر اربعینم جمع کنی، نمیشه چیزی که امام دوست داره و لبخند به لبش میاد، میشه چیزی که شما دوست داری و دلت خوش میشه!
لیوانم و برداشتم و رفتم.
گذاشتم تو خودش فروبریزه!
همزمان یاد اردوی جهادی بودم؛
هممممممه دوست داشتن سفره بندازن، آب بیارن، عکاسی کنن، کلاس برای بچهها برن...
ولی
هیچکس
دوست نداشت
دستشویی بشوره...
ظرف بشوره...
اسکان جارو کنه...
وَ نماز اولِ وقتِ بهجماعت بخونه...
و یادِ اربعین افتادم...
زائرانی که پاشون رو برهنه میکنن و کل مشّایه بیکفش میرن...
برای حضرت زینب و رقیه سلام الله علیهما صورت زخمی میکنن...
اما با صدای اذان
توقف
نمیکردن...
نمازِ اولِ وقت
براشون مهم نبود...
و به بدحجابا
تذکر
نمیدادن...
خدا چی دوست داره؟
امام با چی خوشحال میشه؟
برو بابااااااا!
مهم اینه «من» حالم با چی خوبه(!)
#مذهبیچندشا