eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا؛ امام خمینی وقتِ افطار چه دعایی می‌کرده؟ اون قشنگ‌ترین دعای روح‌الله رو که دمِ افطار گفت و شما به فرشته‌هات بابتِ وجودش فخر فروختی... که رضایتِ شما رو خرید همون دعا رو همون دعا رو برای من و عزیزانم هم ثبت و مستجاب بفرما...❣
هیئت‌دار که بودیم در تلاش بودم اعتکافِ واقعی رو برپا کنم! در تلاش بودم این بدعت‌های من‌درآوردی رو کنار بزنم! در تلاش بودم دقیقاً به سنّتِ پیامبر صلوات الله علیه، دههٔ سومِ ماه مبارک رمضان رو اعتکاف برگزار کنم. اعتکافِ رجب کجای دین و سنّته؟! اعتکافِ شعبان رو کی بدعت گذاشت؟! افتادیم دنبالِ مسجدِ جامع... نه حتی هر مسجدی! می‌خواستم همه‌چیز دینی باشه. مذهبی. دقیق. اونی که خدا و اهل بیت علیهم السلام گفتن و خواستن. نه اونی که مذهبیا و الکیا از خودشون درآوردن... طرح ریختم؛ دیانت با سیاست. همون‌طور که مدرّس گفته و امام هم مدرّس رو دوست داشته. حلقهٔ اوّلِ خادمین رو دوستانم گذاشتم؛ چون اهلِ نماز اول وقتن. اهل جماعت. چون هر شش نفر شاگرداوّلِ رشته‌های خودشونن. چون هر شش نفر دانشگاه فردوسی‌ان. چون هر شش نفر حجاب واقعی دارن. چون هر شش نفر با خانواده زندگی می‌کنن و پی خونه‌مجردی و جدایی نیستن. چون هر شش نفر کتاب‌خونن. چون هر شش نفر سخنرانی‌های سیدناالقائد رو گوش می‌دن. چون هر شش نفر شاغل و فعال هستن در رشته‌های عفیف (نه شغل‌های مردانه... محیط‌های مردانه... رشته‌های بی‌ضرورت...). من در حلقهٔ اولیهٔ اردوی جهادی، خادمی، راهیان نور، هیئت، کاروان‌داریِ اربعین... خی‌لی وسواسم. هر ننه‌قمری نه! ننه‌قمرها برای کادرسازی از حلقهٔ دوم. حلقهٔ اول مستقیم اثرگذارن... روی نیت‌ها روی محورها روی افراد روی روح کار. حلقهٔ اول اگر متقّی باشه نیمی از کار جلو افتاده. حلقهٔ اول متّقی باشه امیدِ نتیجه می‌ده. امور امروزی اثرگذار نیستن چون حلقه‌های اول حتی اهل نماز نیستن... چه رسد به دائم‌الوضو(!) همه‌چیز آماده... بدون هیچ بودجه‌ای از ارگانی و فقط از جیب خودمون شش تا... اما مسجدها... همکاری نکردن... فقط دو مسجد لبیک گفتن که یکی‌شون گفت شما کنار برید تا خودمون برنامه بریزیم... و یکی گفت برادران برنامه رو دست بگیرن... وَ خب من خندیدم و گفتم اعتکافای بدعتیِ رجب و شعبان کافی‌تون نیست؟! ترجیح دادم کاری نکنم تا خرکاری کنم‌! حالا هروقت ماه رمضان می‌شه با خودم می‌گم کاش یه مسجد حداقل می‌ذاشت خودمون شش تا معتکف بشیم... اِحیای اعتکافِ حقیقی بماند تا دولتِ عدل... دین وقتی دستِ مذهبیا می‌افته از بین می‌ره... اون‌چه از مذهبیا صادر می‌شه دین نیست... منفعت‌ها و مصلحت‌های خودشونه برای تأمینِ خودشون...
تو راهِ برگشت از عِراق، وقتی تو قطار می‌خواستیم با رفیق فیلم ببینیم، اول رفتیم سراغِ فیلیمو. دیدیم عه! یه بخشی بهش اضافه شده به‌اسمِ میکرودراما اگه اشتباه نکنم. یه چیزی شبیه کلیپای کوتاهِ اینستاگرام بود. دیدیم عهههههه! بدپوششی... بدمحتوایی... بد... اصلاً خودِ خودِ اینستاگرام! خی‌لی جا خوردیم... چند تاش و دیدیم و مطمئن شدیم... طبیعیه؟! تو این شرایط و بعد از روزِ سیزدهمِ جنگ طبیعیه تو بیای تو بسترِ ایرانیِ پخشِ فیلم همون نجاساتِ اینستاگرام و بیاری؟! نه! برای شمام طبیعی باشه، برای من نیست(!) هم من، هم رفیق، از اکانت فیلیمو خارج شدیم که تعدادِ عضو ازش کم شه و هم از موبایل حذفش کردیم. فقط حیف جایی برای نوشتن دلیل نداشت که بارش کنیم. الآن دیدم معروفانه نوشته شبکه‌های من و تو و اینترنشنال رو هم اضافه کرده(!) یعنی فیلیمو یه بسترِ داخلی اومده آشکارا شبکه‌های معاند رو هم اضافه کرده(!) یعنی دیگه ماهواره و اینستاگرام نمی‌خواد... از فیلیمو وصلی به دشمن(!) عجب... عجب... هرچی جلوتر می‌ریم ماجرا داره اوج می‌گیره! من خوشم میاد؛ همهٔ همهٔ همهٔ کفر قد کشیده روبه‌رومون و بازی رو شده! ماییم و همهٔ همهٔ همهٔ لشکرِ شیطان! واقعاً همهٔ همهٔ لشکرِ شیطان! در اين كشتي درآ، پا در ركاب ماست درياها مترس از موج، بسم الله مُجريٰها وَ مُرسيٰها✌️
تو این بحرانِ عبودیت خدا رو شکر که دعای افتتاح داریم😍 خدا رو شکر که ابوحمزه داریم😍 خدا رو شکر که تنفّس داریم😍 خدا رو شکر که راهِ برگشت داریم😍
سربه‌راه
در شهرِ من رسم است؛ می‌بوسند مهمان را ❣
افتتاح برای من مثلِ امن و امانِ خونه‌ست😍😭❣
سربه‌راه
پیام‌های شاد رو نگه داشته بودم سحر جواب بدم. یه ریای هوشمندانه برای دخترام و خونواده‌هاشون که اهلِ ر
امسال هم برنامه‌م همینه وَ چون نهایی‌هام مملو از سؤالن و من دیر شاد رو بررسی می‌کنم، به‌شدت این پاسخ‌دهی در سحرم خواهد گرفت😁👍
إِلٰهِى إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ، وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِكَ يَا إِلٰهِى! جایی که هستم رو خی‌لی دوست دارم؛ طفلانِ مسلم بن عقیل. این دو تا بچه هم پناهنده شدن، اما... کنارِ این دو ضریحِ کوچولو... تو این حیاطِ زیبا... پای این ایوان و گنبدهای دلربا... مطمئنم «پناه خواستن» جورِ دیگه‌ای مستجابه... من پناهنده‌تم خدا... از منفیِ سی و پنج... به خواست و رضایتِ تو... خودم در کمینِ خودم... وَ خودم، ترسان، متوسل به طفلان... فَلا تُخَيِّبْ ظَنِّى مِنْ رَحْمَتِكَ، وَلَا تَحْجُبْنِى عَنْ رَأْفَتِكَ... دیگه برنامه‌ای ندارم، ایده‌ای ندارم، راه و مسیری ندارم، امیدی ندارم... پوچ... پناهنده... وَ گوشهٔ ذهنم فقط همین‌که تو نمی‌ذاری این‌طور تموم شه... إِلٰهِى أَقِمْنِى فِى أَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ. نماز می‌خونم. بینِ طفلان. می‌خوام من رو از اهلِ ولایتت قرار بدی... من به دستاویزِ مناجاتِ شعبانیه پا به عِراق گذاشتم... فراز به فراز با اهل ولایتت صدات زدم... نمی‌خوام پوچ تموم شه... إِلٰهِى وَأَلْهِمْنِى وَلَهاً بِذِكْرِكَ إِلىٰ ذِكْرِكَ، وَهِمَّتِى فِى رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِكَ وَمَحَلِّ قُدْسِكَ... نمی‌خوام بی تو تموم شه... حاج‌قاسم چطور سینه‌ش از دوری از شما تنگ شده بود که اون‌قدر پرمحتوا پیشِ خودت بردیش؟ ابراهیم رئیسی چطور صدات زد که اون‌قدر باشکوه و غرق در دود و غبارِ صحنه به آغوشش کشیدی؟ منم می‌خوام همون‌طوری صدات کنم و همون‌طوری ازت بخوام... من خودم بلد نیستم... بلدم می‌کنی؟ إِلٰهِى بِكَ عَلَيْكَ إِلّا أَلْحَقْتَنِى بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِكَ، وَالْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ، فَإِنِّى لَاأَقْدِرُ لِنَفْسِى دَفْعاً، وَلا أَمْلِكُ لَها نَفْعاً. چطور می‌شه تا ذوقِ شما از خلقتت که به ثمر رسید و شد همونی که باید می‌شد رسید؟ من از خودم باختم... من از خودم گریختم... من به خودم تاختم... اما ساختن رو دیگه بلد نبودم... پناهنده شدم به خودت... متوسل شدم به محمّدِ جناب مسلم... به ابراهیمِ جنابِ مسلم... این ویرانی رو آباد می‌کنی؟
خدا می‌دونه چقدر مذهبی تو سفرام دیدم که به بهانهٔ قضا شدنِ نماز، حرکتِ قطار، اعلامِ گروه، دور بودنِ شیرِ آب و بهانه‌های خنده‌دارِ دیگه... به‌جای وضو تیمّم کردن(!) من هم که تذکّر دادم متهم شدم به ندونستنِ احکام و سخت‌گیری(!) تو اردوهای جهادی مرزیِ کلات، آب نبود. دخترا می‌خواستن غسل کنن اولین گزینه‌شون تیمّم بود، اما من یه بطری آب می‌ذاشتم جلوشون و می‌گفتم با نصفش غسل کنید! اگر تیمّم کردید برتون می‌گردونم مشهد و اجازهٔ فعالیت نمی‌دم. چون طهارتِ مربیِ من روی متربیِ من اثر داره، وَ من از مربیِ بهانه‌جوی بی‌عرضهٔ راحت‌طلب، چطور می‌تونم متربی‌ای صالح طلب کنم؟! خیلی غر می‌زدن اما یاد گرفتن! از اردوهای جهادیِ امروز چنین توانمندی‌ای خارج می‌شه که با یه پیاله آب بلد باشن غسل کنن؟! به‌نظرم تا ماه رمضانه، قبل از افطار که باتری‌تون دیگه تموم شده و کار خاصی نمی‌کنین، یه حکم از مرجع تقلیدتون بخونید. تا آخر ماه می‌شه سی تا! به‌اندازهٔ سی حکم از دین‌تون آگاه شدید!
سربه‌راه
سلام تو مجازی همه شاخن و پیغمبر(!) احتمالاً آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بیان و اطلاعات نداشتن که نتونستن مردم رو قانع کنن(!) یا سیدعلی خامنه‌ای در اقناع توانمند نیست(!) عزیزم از فیلم هندی هم یه‌چی اون‌ورتره(!) یه جلسه حرف زده، قانعم کرده(!) آدرس کانالش و بده منم بهش ایمان بیارم😂 کتاب شهابی در شب رو خوندی؟! مناظرهٔ آقا امام رضاجان با مسیحی‌ها؟! دیدی چقدرررررر طول کشیده؟ وقتی کسی بلوف می‌زنه حرف زدم تو یه جلسه هم مسیر طرف رو عوض کردم، زیرورو کردم، منقلب کردم، با پشت دست حتماً بکوبید دهنش! برابر مذهبی‌عوضیا سکوت نکنید... همینا نسل‌ جدید و نسل قدیم رو از ما گرفتن... یعنی تو از امام رضا هم خفن‌تری؟! بابا بلدِ کار! بابا بیان و اطلاعات(!) بابا مسیح(!) پیغمبر(!) خیلی خواستم نگم ولی لازم دونستم؛ امام حسین علیه‌السلام چقدر حرف زد؟! تازه پسرِ پیغمبرشون بود... همه روی شونه‌های پیامبر این پسر رو دیده بودن‌... چرا نتونست تغییر بده؟! ما با انسان سروکار داریم. انسان پیچیدگی داره. برخی شاگردها هستن که در جلسهٔ گفت‌وگو می‌گن قانع شدیم. یا حق با شماست. یا بهش فکر می‌کنم. اما این به معنای اثر و نتیجه نیست. به معنای شروع تلنگره که اگر رها بشه دیگه شده. برخی مدارس زمینه‌دار هستن. مثلاً در بافت مذهبیِ مدرسه‌ای مذهبی، تلنگر زودتر اتفاق می‌افته. در بافتِ مدارس خاص مثل مدارس امام حسین علیه السلام هم همین‌طور. باید دید طرف کجا و برای چه مخاطبی حرف زده. باید مخاطبش رو بعد از این رصد کرد. به زبون اگر باشه من هر سال حدود پانصد شاگردم رو مؤمن می‌کنم(!) می‌تونم با این شوآف کلی فالوور بگیرم(!) ولی احمق نیستم! می‌دونم زبان با سبک زندگی فرق داره! نه من پیامبرم، نه کلاسام فیلم هندی، نه شاگردم رباتی که هرچی من گفتم بگه وووووووی! حق با شماست! تلنگر می‌زنم. ارزیابی می‌کنم. روی برخی سرمایه‌گذاری می‌کنم. ادامه می‌دم. وَ بعد از دوازده سال تدریس و فعالیت فرهنگی، می‌تونم با سینه‌ای ستبر بگم فقط سه نفر رو عوض کردم! سه نفر که هیچ ارتباطی به دین نداشتن، مستمر براشون برنامه ریختم، سالیان ساله ارتباط رو حفظ کردم، جای خطا و بازگشت رو هم تو ذهنم نگه داشتم. این واقعیت و حقیقته! اعتمادبه‌سقفِ مذهبیون رو برای تأمینِ خودشون برابر با تبلیغ و تبیین ندونین و به تاریخ اسلام رجوع کنید. هدف ما انجام وظیفه و رسیدن به نتایج خداپسنده، اما حقیقی و واقعی، نه آماری و رزومه‌ای و هیجانی و شوآفی(!)