سربهراه
پیامهای شاد رو نگه داشته بودم سحر جواب بدم. یه ریای هوشمندانه برای دخترام و خونوادههاشون که اهلِ ر
امسال هم برنامهم همینه وَ چون نهاییهام مملو از سؤالن و من دیر شاد رو بررسی میکنم، بهشدت این پاسخدهی در سحرم خواهد گرفت😁👍
سربهراه
امسال هم برنامهم همینه وَ چون نهاییهام مملو از سؤالن و من دیر شاد رو بررسی میکنم، بهشدت این پاسخ
به هرکس هم پیام بده با هر محتوایی، دارم یه خط افتتاح هدیه میدم بهش😍
اینم هدیهٔ من به شما🌺
إِلٰهِى
إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنِيرٌ،
وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجِيرٌ،
وَقَدْ لُذْتُ بِكَ يَا إِلٰهِى!
جایی که هستم رو خیلی دوست دارم؛
طفلانِ مسلم بن عقیل.
این دو تا بچه هم پناهنده شدن، اما...
کنارِ این دو ضریحِ کوچولو... تو این حیاطِ زیبا... پای این ایوان و گنبدهای دلربا... مطمئنم «پناه خواستن» جورِ دیگهای مستجابه...
من پناهندهتم خدا...
از منفیِ سی و پنج...
به خواست و رضایتِ تو...
خودم در کمینِ خودم... وَ خودم، ترسان، متوسل به طفلان...
فَلا تُخَيِّبْ ظَنِّى مِنْ رَحْمَتِكَ،
وَلَا تَحْجُبْنِى عَنْ رَأْفَتِكَ...
دیگه برنامهای ندارم، ایدهای ندارم، راه و مسیری ندارم، امیدی ندارم...
پوچ... پناهنده... وَ گوشهٔ ذهنم فقط همینکه تو نمیذاری اینطور تموم شه...
إِلٰهِى
أَقِمْنِى فِى أَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ.
نماز میخونم. بینِ طفلان. میخوام من رو از اهلِ ولایتت قرار بدی... من به دستاویزِ مناجاتِ شعبانیه پا به عِراق گذاشتم... فراز به فراز با اهل ولایتت صدات زدم... نمیخوام پوچ تموم شه...
إِلٰهِى
وَأَلْهِمْنِى وَلَهاً بِذِكْرِكَ إِلىٰ ذِكْرِكَ،
وَهِمَّتِى فِى رَوْحِ نَجاحِ أَسْمائِكَ وَمَحَلِّ قُدْسِكَ...
نمیخوام بی تو تموم شه...
حاجقاسم چطور سینهش از دوری از شما تنگ شده بود که اونقدر پرمحتوا پیشِ خودت بردیش؟
ابراهیم رئیسی چطور صدات زد که اونقدر باشکوه و غرق در دود و غبارِ صحنه به آغوشش کشیدی؟
منم میخوام همونطوری صدات کنم و همونطوری ازت بخوام...
من خودم بلد نیستم...
بلدم میکنی؟
إِلٰهِى
بِكَ عَلَيْكَ إِلّا أَلْحَقْتَنِى بِمَحَلِّ أَهْلِ طاعَتِكَ،
وَالْمَثْوَى الصَّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ،
فَإِنِّى لَاأَقْدِرُ لِنَفْسِى دَفْعاً،
وَلا أَمْلِكُ لَها نَفْعاً.
چطور میشه تا ذوقِ شما از خلقتت که به ثمر رسید و شد همونی که باید میشد رسید؟
من از خودم باختم...
من از خودم گریختم...
من به خودم تاختم...
اما ساختن رو دیگه بلد نبودم...
پناهنده شدم به خودت...
متوسل شدم به محمّدِ جناب مسلم... به ابراهیمِ جنابِ مسلم...
این ویرانی رو
آباد میکنی؟
#سفرنامهٔ_شعبانیه
خدا میدونه چقدر مذهبی تو سفرام دیدم که به بهانهٔ قضا شدنِ نماز، حرکتِ قطار، اعلامِ گروه، دور بودنِ شیرِ آب و بهانههای خندهدارِ دیگه...
بهجای وضو
تیمّم کردن(!)
من هم که تذکّر دادم متهم شدم به ندونستنِ احکام و سختگیری(!)
تو اردوهای جهادی مرزیِ کلات، آب نبود.
دخترا میخواستن غسل کنن اولین گزینهشون تیمّم بود، اما من یه بطری آب میذاشتم جلوشون و میگفتم با نصفش غسل کنید! اگر تیمّم کردید برتون میگردونم مشهد و اجازهٔ فعالیت نمیدم. چون طهارتِ مربیِ من روی متربیِ من اثر داره، وَ من از مربیِ بهانهجوی بیعرضهٔ راحتطلب، چطور میتونم متربیای صالح طلب کنم؟!
خیلی غر میزدن
اما یاد گرفتن!
از اردوهای جهادیِ امروز
چنین توانمندیای خارج میشه
که با یه پیاله آب
بلد باشن غسل کنن؟!
بهنظرم تا ماه رمضانه، قبل از افطار که باتریتون دیگه تموم شده و کار خاصی نمیکنین، یه حکم از مرجع تقلیدتون بخونید. تا آخر ماه میشه سی تا! بهاندازهٔ سی حکم از دینتون آگاه شدید!
سربهراه
سلام
تو مجازی همه شاخن و پیغمبر(!)
احتمالاً آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بیان و اطلاعات نداشتن که نتونستن مردم رو قانع کنن(!) یا سیدعلی خامنهای در اقناع توانمند نیست(!)
عزیزم از فیلم هندی هم یهچی اونورتره(!)
یه جلسه حرف زده، قانعم کرده(!) آدرس کانالش و بده منم بهش ایمان بیارم😂
کتاب شهابی در شب رو خوندی؟! مناظرهٔ آقا امام رضاجان با مسیحیها؟!
دیدی چقدرررررر طول کشیده؟
وقتی کسی بلوف میزنه حرف زدم تو یه جلسه هم مسیر طرف رو عوض کردم، زیرورو کردم، منقلب کردم، با پشت دست حتماً بکوبید دهنش! برابر مذهبیعوضیا سکوت نکنید... همینا نسل جدید و نسل قدیم رو از ما گرفتن...
یعنی تو از امام رضا هم خفنتری؟! بابا بلدِ کار! بابا بیان و اطلاعات(!) بابا مسیح(!) پیغمبر(!)
خیلی خواستم نگم ولی لازم دونستم؛
امام حسین علیهالسلام چقدر حرف زد؟!
تازه پسرِ پیغمبرشون بود...
همه روی شونههای پیامبر این پسر رو دیده بودن...
چرا نتونست تغییر بده؟!
ما با انسان سروکار داریم.
انسان پیچیدگی داره.
برخی شاگردها هستن که در جلسهٔ گفتوگو میگن قانع شدیم. یا حق با شماست. یا بهش فکر میکنم.
اما این به معنای اثر و نتیجه نیست. به معنای شروع تلنگره که اگر رها بشه دیگه شده.
برخی مدارس زمینهدار هستن. مثلاً در بافت مذهبیِ مدرسهای مذهبی، تلنگر زودتر اتفاق میافته. در بافتِ مدارس خاص مثل مدارس امام حسین علیه السلام هم همینطور.
باید دید طرف کجا و برای چه مخاطبی حرف زده.
باید مخاطبش رو بعد از این رصد کرد.
به زبون اگر باشه من هر سال حدود پانصد شاگردم رو مؤمن میکنم(!)
میتونم با این شوآف کلی فالوور بگیرم(!)
ولی احمق نیستم! میدونم زبان با سبک زندگی فرق داره!
نه من پیامبرم،
نه کلاسام فیلم هندی،
نه شاگردم رباتی که هرچی من گفتم بگه وووووووی! حق با شماست!
تلنگر میزنم. ارزیابی میکنم. روی برخی سرمایهگذاری میکنم. ادامه میدم. وَ بعد از دوازده سال تدریس و فعالیت فرهنگی، میتونم با سینهای ستبر بگم فقط سه نفر رو عوض کردم!
سه نفر که هیچ ارتباطی به دین نداشتن،
مستمر براشون برنامه ریختم،
سالیان ساله ارتباط رو حفظ کردم،
جای خطا و بازگشت رو هم تو ذهنم نگه داشتم.
این واقعیت و حقیقته!
اعتمادبهسقفِ مذهبیون رو برای تأمینِ خودشون برابر با تبلیغ و تبیین ندونین و به تاریخ اسلام رجوع کنید.
هدف ما انجام وظیفه و رسیدن به نتایج خداپسنده، اما حقیقی و واقعی، نه آماری و رزومهای و هیجانی و شوآفی(!)
سلام
یک. موقعِ قرارداد بستن قید میکنم. سفرهام جزو شروطمه.
دو. تنها معلمِ مدرسهام همیشه که با وجودِ سفرام، درسم روی طرح درسم پیش میره. همیشه اینطور بوده که مدیرهام با دیدنِ سبکِ معلمیم بهم اعتماد کردن. نه سالهای گذشته، نه امسال، مدیرهام جز من به کسی اجازهٔ مرخصی اونم برای سفر نمیدادن. امسال هم برای خانم زبان خودم صحبت کردم و همونطور که نوشتم کلاساش و خودم دارم میرم.
سه. گمونم هر دو نفر از اعضای جدید هستین واگرنه روال من رو در نبودنم میدونستید. من کلاسام و مجهز به اتوپایلوت میکنم😁
تعداد سفرها و زمان سفرهام و میدونم، پس طرح درسم رو بر اون اساس میچینم. از ابتدای مهر هم شاگردام و کلاسام رو آمادهٔ روزای نبودنم میکنم. بدون اینکه کسی چیزی بفهمه، میبرمشون روی هدایتِ خودکار. لذا در نبودنم کلاسام در جریانه، بدون معلم، اما در مسیر طرح درسم. حتی امتحانام هم برقراره :)
اگر خواستید دقیقتر بدونید به نیمهٔ شعبانِ سال گذشته و سالِ قبلترش رجوع کنید و برگزاری کلاسهام.
چهار. برای اینکه بیشتر اضطرابت بدم باید بگم اسفند کتابامم تموم میکنم😁
پنج. غالباً افراد به زبان برای زندگیشون برنامهریزی دارن(!)
ولی همینکه وقتی ازشون میپرسی چرا کتاب نمیخونی میگن چون سرم شلوغه(!) یعنی دروغگو هستن!
نه برنامهریزی دارن،
نه کتابخونن!
دروغگو هستن.
دروغ کلیدِ همهٔ بدیهاست!
برنامهریزی که واقعاً باشه،
به همهچی میرسین.
برنامهریزی داشته باشید.
حتی برای تفریحتون.