eitaa logo
سربه‌راه
208 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
327 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته😊 إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما: اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم🌿
شوقِ نوشتن باعث شد اینجا متولد شه. همین‌قدر خودگرا به‌جای خداگرایی! هر امرِ بی‌توجه به رضای خدا هم قطعا روزی معدوم می‌شه؛ پس به اینجا و هرجایی که رضای خدا نداره دل نبندید! پیشاپیش ازتون معذرت می‌خوام و بابتِ اتلافِ وقت‌تون در اینجا پاسخگو نخواهم بود. عضویت در هر کانالی رو با در نظر گرفتن رضای خدا انتخاب کنید و بدونید فقط خودتون مسؤولید! @sarbehrah
من معلم قطب شمالم😊 اولین روز مدرسه؛ اولین کلاس درس؛ نُقلی‌ترین کلاسه و خیلی کوچیک. برای همین کولر سراسری که روشنه، اینجا رو تبدیل کرده به قطب! من و بچه‌ها، پنگوئن‌های بی‌پری هستیم که در حالِ انجمادیم... بعد از معارفه و توضیحات لازم، شروع می‌کنم به درس دادن که هم ان‌شاءالله قبل از هجوم تعطیلی‌های برودت هوا و آلودگی و مسمومیت و ویروس و کوفت و زهرمار(!) بتونم به بودجه‌بندی برسم، هم بچه‌ها سرشون گرم شه و تمرکزشون از حجم سرما برداشته شه. بعد از چندمین بیت برمی‌گردم و چشمم می‌افته رو یکی از دخترا که چیزی یادداشت نمی‌کنه چون جوری یخ زده که صورتش گچ شده و دستاش و فرو برده تو آستیناش و گرفته جلوی دهنش ها می‌کنه بلکه گرم شن... دلم کباب می‌شه😢 از بچه‌ها حالشون رو می‌پرسم، سردشونه. نمی‌تونیم بگیم کولر و خاموش کنن چون سراسریه و کلاسای بزرگتر، شلوغ‌تر و باپنجره و در معرض آفتاب اذیت می‌شن. اون یه نفر ولی به لرز افتاده... دختر نحیفیه و داره سخت اذیت می‌شه. از تو کوله‌م چادرِ تاشده‌م و درمیارم و می‌برم پیشش. بهش می‌گم تمیزه و شسته‌شده، صبح تازه سرم کردم. چیز دیگه‌ای ندارم کمکت کنه، بازش کن بپیچ دور خودت گرم شی. بی‌تعارف ازم می‌گیره و می‌پیچه دور دستاش... صدای پچ‌پچه از کلاس بلند می‌شه. من برمی‌گردم به درس. شروع خوبی بود؛ در غوغای زن، بردگی، هرزگی... شروع خوبی بود برای کلاس. الحمدلله که چنین رقم خورده بود جلسه‌ی اولم... که با گرمای چادرم وسط قطب برای دانش‌آموزانی شروع بشه که فکرِ بکرشون آلوده به بذرِ شیاطین شده... @sarbehrah
الآن. @sarbehrah
سربه‌راه
من معلم قطب شمالم😊 اولین روز مدرسه؛ اولین کلاس درس؛ نُقلی‌ترین کلاسه و خیلی کوچیک. برای همین کولر س
استخون‌درد؛ آب‌ریزش بینی؛ پفِ صورت؛ بی‌حالی؛ بی‌قراری؛ تشک؛ پتو؛ پالتو؛ سی‌شرت؛ دارو؛ سوپ؛ این یادگارِ سیلیِ سردِ زمستان است😂 @sarbehrah
akhvan salesszemestan.mp3
زمان: حجم: 1.5M
شعر زمستان با صدای مهدی اخوان ثالث (سوم‌برادران سوشیانت) @sarbehrah
سربه‌راه
استخون‌درد؛ آب‌ریزش بینی؛ پفِ صورت؛ بی‌حالی؛ بی‌قراری؛ تشک؛ پتو؛ پالتو؛ سی‌شرت؛ دارو؛ سوپ؛ این یادگا
از روی تشکم نیم‌خیز می‌شم و خودکار قرمز و برمی‌دارم و دفترِ اول رو باز می‌کنم. چه انشای زجرآوری نوشته... بد وَ خیلی بد! [سرفه] می‌گردم بین جملاتی که نه دروغ باشه، نه از زندگی ناامیدکن! می‌نویسم برای بار اول قابل قبوله... می‌رم سراغ دفتر دوم. [سرفه] فاجعه‌ای پس از فاجعه‌ای! [سرفه‌های شدید] باز گشت‌وگذار دارم بین جملات. روان‌شناسی آموزش می‌گه اگر بنویسم چه فاجعه‌ای، روانِ دانش‌آموز به هم می‌ریزه(!) قبول! اما قبول نمی‌کنم به حرفِ روان‌شناسی آموزش کنم و بنویسم اوه عزیزم! حتما بین این همه خط وقتی تونستی این یه خط و درست بنویسی باز هم می‌تونی! [سرفه پشت سرفه] روان‌شناسی آموزش از غرب اومده... مثل روان‌شناسی... مثل جامعه‌شناسی... مثل علوم و دانش‌های نوظهور دیگه... که ما صد برابر کاملش و در اسلام داریم ولی عقلِ فهم و قدرشناسیش و نه! هر چیز غربی هم داره روی ریلِ اومانیسم حرکت می‌کنه؛ مَن! مَن! به من دروغ بگید چون من باید حالش خوب باشه! به من حقیقت رو نگید چون من نباید با حقیقت روبه‌رو شه! به من ایرادم و نگید چون من امیدش و از دست میده! من اومده فقط خوش بگذرونه! من اومده فقط کیف کنه! حال کنه! همه عالم فدای من! من! من! [سرفه] نه! من ادامه‌دهنده‌ی این فریب نیستم. پای هیییییچ انشای بدی نمی‌نویسم خوب! بچه‌ها باید بدونن یا تلاش نکردن یا استعداد ندارن، حتی اگر ناامید بشن! خودکار قرمز و کنار دفترها رها می‌کنم و می‌رم زیر پتو. حتی یک کلمه من و به وجد نیاورد... @sarbehrah
خدایا! اگه بناست با این خستگیا آدم شم، قوتم بده... قوتم بده...
رقمِ سنم دیوانه‌وار سرعت گرفته و بذارید بگم من اگه با عقلِ الآنم برگردم به ده یا پونزده سال پیش چه کار می‌کردم؛ بیشتر درس می‌خوندم؟ نه! بیشتر درس خوندن تغییردهنده‌ی دنیا نیست! به‌کفایت درس خوندن متغیره! کسی این و به من نگفت... اما مهم نیست! بیشتر هنر یاد می‌گرفتم؟ نه! برای یادگیری هنر هیچ‌زمانی دیر نیست! شما بگو یک روز قبل از مرگ! پول و استعداد داشته باش، هنرمند میشی! این و هم کسی به من نگفته بود! بیشتر کتاب می‌خوندم؟ نه! همه به من گفتن کتاب خوندن خیلی خوبه، اما دیر فهمیدم عمل کردن به خونده‌ها بهتره! این مهمه ولی بحثم این هم نیست. بیشتر کار می‌کردم؟ ابدا! من همه‌ی عمرم کار کردم که زندگی کنم، زندگی نمی‌کنم که کار کنم! این و از اول خودم زبل بودم! جوری کار کردم که واقعا بتونم زندگی کنم و خوش بگذرونم. پس چی؟ بیشتر با پدر و مادرم وقت می‌گذروندم! آره! این و با بغض می‌نویسم... نه! دیگه شد اشک و ریخت... با اشک‌ می‌نویسم... که اگه با عقلِ الآنم برگردم به ده-پانزده سال قبل، ساعات بیشتری با پدر و مادرم می‌گذرونم. در برابر اختلاف عقاید و سلایقمون، سکوت می‌کنم. نه سکوتی پذیرنده و تسلیم، سکوتی که مانع درگیری و دوری بشه. بیشتر باهاشون بیرون می‌رم. بیشتر کنارشون به حرف‌هایی می‌گذرونم که مطمئنم سطحی‌ترین حرف‌های دنیان. چای غروب و دیگه پشت میز کارم نمی‌خورم، کنار اونا پای بساط غیبت می‌خورم. بیشتر نگاهشون می‌کنم... تموم روزهایی که صورت‌شون جوان بود... تن‌شون بی‌درد... من مشغول فتح مرحله به مرحله‌ی بالا بودم... و حالا که چشمم بهشون افتاده، صورت‌شون چروک شده و تن‌شون دردمند... موهای قشنگ مادرم سفید شده و دندونای محکم پدرم یکی بود، یکی نبود... همین که هستن خدا رو شکر، اما به‌عنوان کسی که در درس بهترین بوده، در شغل فعال‌ترین، در امور اجتماعی پررنگ، اهل کتاب، اهل تفریح... به‌عنوان کسی که دوستانی دارم بهتر از آب روان، اعتراف می‌کنم تنها و تنها و تنها آدم‌های امنِ دنیا همین پدر و مادری‌ان که شاید خیلی هم شبیه هم نباشیم... می‌شه برای آدم شدنم، شاکرشدنم، قدرشناس‌شدنم و سلامت پدر و مادرم یه صلوات بفرستید؟ @sarbehrah
یه زمانایی از عمرم و نمی‌فهمم! خودم و نمی‌شناسم! یکیش دوران کارشناسیم و که گند زدم به بهترین و گرون‌ترین کتابام... وَ معدلم! این بوستان سعدیمه... رفتم بردارم از روی این درسِ فردا رو بدم، دیدم بهتره تو کتابخونه خودم دفن شه تا بچه‌ها ببیننش! کلیله و دمنه‌م که بماند! پشیمونی سودی داره؟ نه! هزار استعفرالله! @sarbehrah