سربهراه
قرآنِ اصلیم منتقل شد به کولهپشتیم برای مسیرها، کتابهای زبان و کتابهای مطالعه منتقل شد به میزم ب
سیمرغِ بلورینِ تیزترین مخاطبِ فضول هم تقدیم میشه به ایشون👏🙄🌷
و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته😊
بیدار شدم امام علی علیه السلام ببینم.
ببینید.
اگه از اول ندیدید از اینترنت دانلود کنید دو قسمت قبل رو که برسید.
این سریال، تصویریِ الغاراته.
ببینید و ببینانید.
سربهراه
بیدار شدم امام علی علیه السلام ببینم. ببینید. اگه از اول ندیدید از اینترنت دانلود کنید دو قسمت قبل
سرِ مختارنامه نوشته بودم
الآنم مینویسم
وقتی میبینید
پیشِ خودتون و خدای خودتون
بررسی کنید ببینید کدوم شخصیتید.
حتی اگر به نتیجهٔ ترسناکی رسیدید
این کار رو بکنید...
تا شبِ قدر نرسیده میشه علاج کرد...
یه سری کلمات از اساس برای بَرخوردن هستن. یعنی صراحت در برخی واژهها، اثرشون رو بیشتر میکنه.
آیهٔ ۵ سورهٔ جمعه رو مترجمها خیلی محترم ترجمه کردن: درازگوش، چهارپا، حمار...
دیشب ولی تو محفل دیدم تازهمسلمونه رو ازش پرسیدن چرا فلان کار رو کردی؟ خیلی راحت و صریح جواب داد:
God says; don't be like a donkey with books on your back!
خندهداره ولی اثرِ این کجا و اثرِ اون کلماتِ کادوپیچ کجا! خدا صریح صحبت کرده، نمیدونم چرا بندههاش دنبال صورتیبازیان(!) به خدا هم وِفاق وِفاق میبندین؟!
خدا به عالِمِ بیعمل گفته خر!
والسلام.
تو اتوبوسم، دختره سوار شد مقنعهش دور گردنش بود. نشست صندلیِ جلوی من. زدم به شونهش گفتم عزیزم مقنعهتون رو سرتون کنید.
آروم اما با بیادبی جواب داد: نمیخوام!
منم آروم ادامه دادم همونطور که برچسبِ روی شیشه رو میبینید، برای استفاده از امکانات عمومی باید پایبند قانون باشید، کار شما غیرقانونیه و شرعاً حرام.
همچنان آروم اما بیادب ادامه داد: من میخوام حرام کنم که برم جهنم، تو خودت برو بهشت!
من گفتم چون شما رو دوست دارم نمیخوام برید جهنم.
گفت من نیازی ندارم تو من و دوست داشته باشی!
منم لبخند زدم و گفتم راست میگید، هرکسی لیاقتِ دوست داشته شدن رو نداره :)
خانوم کناریش برگشت بهش نگاه کرد و گفت چقدر بیادبی! :)
منم بلند گفتم چون همه تذکر نمیدن، اگر همه به وظیفهشون عمل کنن، ادب، فراگیر میشه.
دختره تا اتوبوس نگه داشت، پیاده شد و محل رو ترک کرد😂
سربهراه
تو اتوبوسم، دختره سوار شد مقنعهش دور گردنش بود. نشست صندلیِ جلوی من. زدم به شونهش گفتم عزیزم مقنعه
فضای گناه رو ازش گرفتم😂😂😂
گناه رو هم کوفتش کردم😂😂😂
به بقیه هم تذکرِ باتفاوت بودن دادم😂😂😂
نشون دادم جامعه هنوز تختِ خواب نشده و باتفاوتهایی مثل من هستن😎✌️😂
چهار اثرِ دو کلمه امربهمعروف و نهی از منکر❣😍
از حرم میومدم بیرون که دیدم ورودیِ رواق امام خمینی رحمة الله علیه آقای قرائتی رو دارن میارن.
روی ویلچر بودن و بسیار نحیفتر و مُسنتر از توی تلویزیون دیدمشون. اینقدر که دلم رقیق شد و اشکم ریخت.
چند نفر داشتن باهاشون صحبت میکردن. دوست داشتم برم جلو بهشون التماس دعا بگم، اما همه دورشون آقا بودن. دوزانو نشستم چندقدمیشون و با لبخند فقط نگاهشون کردم. پیامبر صلوات الله علیه فرمودن که نگاه به علما عبادته. خدا رو شکر برای این عبادت وضو داشتم.
فکر میکنم حدود پنج دقیقه طول کشید. صحبتِ آقایی که با ایشون بود تموم شد. اومدن ویلچرشون رو حرکت بدن که برن داخل رواق شن، آقای قرائتی رو به من کردن و دستاشون رو به نشونهٔ سلام دخترم، دیدمت، بالا بردن و بهم لبخند زدن.
من مُردم از ذوق که حواسشون به من بوده😭❣😍
دو تا دستام و به ادب گذاشتم روی سینه و براشون سر خم کردم و با لبخونی گفتم التماس دعا.
دستاشون و بالا بردن و برام دعا کردن و دست تکون دادن...
آه خدا...
الحمدلله ربّ العالمین❣
خدا حفظشون کنه...
این هفتهم لبریز از برکته به دعای ایشون❣❣❣
برای سلامتیشون پنج صلوات هدیه کنید به آقا امام زمان علیه السلام.
الآن داشتم نماز عصر رو میخوندم. وقتی بعد از سجده مینشستم، فهمیدم پاهام ورم کرده. یعنی که حجم کلاسام و ایستادنهام زیاد شده...
صدام هم افتاده و تنها دلخوشیِ الآنم، فرنیِ افطاره و یه قوری چای، بعدش اتاقم و تشکم، وَ بیهوش شدن بدون بدخوابی و فکر...
خدایا شکرت که خستهٔ کار و فعالیت هستم، نه بیهودگی و اتلاف و توهم❣
از پسش برمیای دختر.