بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
پیشِ چشمِ مادرم، با صدای بلند گریه کردم، به سر و صورتم کوبیدم، فریاد زدم ای مرگ! من رو هم دریاب! به مادرم رو کردم و گفتم دعا کن بمیرم، من هم بمیرم!
به اتاقم اومدم، چادرنمازم رو سر کشیدم، نشستم بر سجّادهم، تربتِ کربلا رو در مُشت گرفتم وَ با صدای بلند به گریستن ادامه دادم.
خورشید که شب رو شکافت، دست از گریستن کشیدم. خیره شدم به آسمونی که سیاهی رو درید.
بعد بلند شدم. از کمدم لباسهای مشکیِ اربعینم رو برداشتم. رفتم حمام. مادرم نگرانم بود. غسل کردم. غسلِ صبر. غسلِ توبه. غسلِ زیارت. وَ غسلِ شهادت.
مشکیپوش شدم. درست مثلِ اربعین.
ایستادم جلوی آینه. موهام رو مرتب شونه کردم. بافتم. پنس زدم. درست مثل اربعین که تلاش میکنم همه من رو عزاداری مرتب و تمیز ببینن. در شأنِ شهیدم.
حالا اشکهام رو رها میکنم.
سربلند.
مثلِ حاجیها در طوافِ کعبه.
لهوف رو از کتابخونهم برمیدارم.
صفحهٔ ۱۳۷ رو باز میکنم؛
«مسلک سوم
جریانات پس از شهادت شهدای کربلا»
نیّت میکنم سربلند عزاداری کنم.
اونچنانکه شایستهٔ مکتب و شهیدم باشه. اونچنانکه ادامهدهنده و حیاتبخشِ آرمانِ شهیدم باشه.
شهیدم...
شهیدم!
شهیدِ خراسانیِ من؛
پیکرت رو به خونه برگردون...
گرچه دیگه مشهد خونهت نیست...
تمومِ دنیا خونهته و سرِ جای دفنت دعوا بهپا نشه خوبه یوسُفِ پاکدامنم...
لهوف میخونم؛
سربلند گریه میکنم؛
وَ چشمبهراهِ مختاری هستم که
سرِ زردِ ابنِ اپستین رو برامون بیاره.
لا یَوم کَیَومکَ یا اباعبداللّه.
شیرِ آب رو باز کردم وضو بگیرم سورههای فتح و فیل رو بخونم، تا صورتم رو بشورم آب باز بود. یادِ سیدناالقائد افتادم. روی اسراف حساس بودن. از سالها قبل تو سخنرانیهاشون بود. شیر آب رو بستم.
مردِ من؛
حالا یکم استراحت کن...
سربهراه
رفیق زنگیده که خواب میدیدم با هم رفتیم فلانجا که مشغولِ کارِ فرهنگی هستیم. تو داشتی حرص میخوردی ک
آقا اجازه میدید براتون شعر بخونم؟
مردی که جوانانِ فریبخورده رو هم دعا میکرد،
حالا دستش بازتره...
سیدعلی خامنهای
امّتش رو رها میکنه؟! :)
حالا میشه دو رکعت نماز خوند و
متوسل شد به
شهید
سیدعلی
خامنهای...
دعا رو جدی بگیرید!
سیدعلی خامنهای برای حفظِ ایران
عمر گذاشت...
«شرحِ اسم»خوندهها و
«خونِ دلی که لعل شد»خوندهها و
همیشه ثابتهای سخنرانیهاش
میدونن منظورم از «عمر» یعنی چی...
هرکس
هرجایی هست
مشغولِ مجاهده باشه،
وَ دعا.
دعا برای پیروزی و نصرت جبههٔ حق
و نابودی و هلاکتِ باطل...
اگر خونه دارید و اهل خونهٔ همراه
برای شهیدتون روضه بگیرید...
مثل روضههای محرّم...
ما یا باور داریم خدا راست گفته،
یا نداریم.
اگر باور داریم راست گفته؛
در ماه رمضان شیطان و جنودش در غل و زنجیرن.
وَ اونچه روبهروی ماست
فقط استکبارِ روبهزواله!
فقط باطلِ عاطل!
مراقب خونه و کوچه و محله و خیابونهاتون باشید.
مراقب تجمعات.
اگر جایی میشه کمک کرد، به کمک برید،
وَ در همهحال دعا کنید.
نماز مغربِ امشب فراخوان داریم برای مسجد رفتن. نیّتِ یاریِ حزب الله و امامِ حزب الله کنید و برید.
ما روزهایم
وَ روزهدار یک دعای مستجابِ دمِ افطار داره...
نمیشه هلاکتِ خفّتبار ترامپ و نتانیاهو رو از همین یه دونهها گرفت؟ :)
ما همه مسلّحیم؛
الدعا سلاح المؤمن.
پشتتون خیلی قرص باشه که پشتمون خداست.
دعای عرفه رو یادتونه؟
با خطوط صفحهٔ پیشانیمون؛
وَ رخنههای تنفسمون؛
وَ نرمههای تیغهٔ بینی؛
وَ پردههای گوش؛
وَ لبها؛
وَ حرکات تلفظِ زبان؛
وَ گردشگاهِ آروارهٔ دهان؛
وَ محل روئیدنِ دندان؛
وَ مغز سر؛
وَ لولهٔ بلعیدنِ درون گردن؛
وَ آنچه درون سینههامونه؛
وَ حمایل رگِ وَتین؛
وَ پردهٔ دل؛
وَ پارههای جگر؛
وَ خمیدگیهای دنده؛
وَ گودیهای مَفصل؛
وَ عضلات بدن؛
وَ انگشتان؛
وَ خون و مو و پوست و عصب و ساق و استخوان،
از حرمِ جمهوری اسلامی حراست کنیم و
با صدای بلــــــــــــــــــند
برای سیدعلیمون
«ای ایران» بخونیم.
فاطمهٔ زهرا سلام الله علیها داغدار بود، اما دست از تبیین نکشید.
دخترش زینب کبری سلام الله علیها هم همینطور.
پروفایلتون یه شبکه است. دیده میشه. ازش غافل نشید. به دعای عرفه فکر کنید و از هیچ فرصتی غافل نشید.
#پروفایلام
هدایت شده از سعداء/حجتالاسلام راجی
40.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨🚨وظیفه مردم ایران در شرایط حساس
دومین پیام مهم #حجت_الاسلام_راجی
با سمپاشی دشمنان در فضای مجازی چه باید کرد؟
وجوب حضور همگانی و حداکثری در مساجد و میادین سطح شهر
دریافت فایل باکیفیت
نشر حداکثری در تمام گروه ها
#سعداء
@soada_ir
میرم افطار مختصری ببندم که ببرم مسجد.
با قرآنم میرم.
با همهٔ چیزی که برام مونده.
در حق هم دعا کنیم ایمانمون سقوط نکنه❣
سیدناالقائد
تو روضههای محرم و فاطمیه
سنگین و باصلابت گریه میکردن
دیدید که؟
در ملأ عام
سنگین و باصلابت و مقتدر
عزاداری میکردن.
باشه؟
سربهراه
سیدناالقائد تو روضههای محرم و فاطمیه سنگین و باصلابت گریه میکردن دیدید که؟ در ملأ عام سنگین و با
پریشانیم از این غمها
دمی اما پشیمان نه :)
من اگر پسر بودم
امشب موکب میزدم
حتی شده شلنگ آب بکشم از خونه و فقط یه لیوان آب بدم مردم
موکب میزدم
با اسپیکر
سر میدون یا چهارراه
تو چشم
خدایا این نیّت رو برام بنویس.