سربهراه
شمام بگو کسی حق نداره دختری که برای دینش اومده خیابون رو اذیت کنه! از دستِ اینا البته نمیشه ما جای
از حاضرجوابیم بگم که یه بار حین تذکر، یکی از همینا بهم گفت چکارش داری تذکر میدی؟
گفتم تو چکارم داری به تذکرم تذکر میدی؟!
لال شد رفت :)
سربهراه
از حاضرجوابیم بگم که یه بار حین تذکر، یکی از همینا بهم گفت چکارش داری تذکر میدی؟ گفتم تو چکارم دا
شبی که با دوستام تجمع ماشینی بودم، یکی رد شد گفت شبی چند میگیرین؟
گفتم یه شب بیا دشت دستت میاد :)
سربهراه
شبی که با دوستام تجمع ماشینی بودم، یکی رد شد گفت شبی چند میگیرین؟ گفتم یه شب بیا دشت دستت میاد :)
کاروان ماشینی جای تبیین نیست، این و گفتم که با این نسخه خودتون و از تبیین راحت نکنین! دقت کنین و بادقت بخونین که متوجه شین هر بازخوردی متناسب با موقعیتشه و مخاطبش! تَف ندین همهچی رو بعد بگین فلانی نوشته! شما خودت مسؤول کارا و انتخاباتی!
یه پسره هم گفت چی شد؟ موروثی شدین که!
گفتم دیگه هرکی به عُرضه و توانشه و جگرِ پدرش. ما بچههای سیدعلی خامنهای هستیم، تونستیم، کردیم 😉 جگرش و داری توام سس خرسیت و بیار 😎
نماز استغاثه خوندیم کف خیابون...
اربعینیها این تصویر براشون آشناست...
اربعینیها، نمازِ کفِ جاده رو بلدن...
نمازِ در حرکت و آمادهباش رو بلدن...
سیزده ساله مینویسم و فریاد میزنم اربعین سروکارش با ظهوره...
اربعین، زندگیسازه...
روی زمینِ خیسِ بارونِ خیابونای مشهد، حالا بوی اربعین بلند شده...
اللّه اکبر...
خدایا من بهدردِ ظهور نمیخورم
اما شما بهدردِ التماس کردن میخوری.
التماست میکنم من رو به نمازِ پشتِ سرش برسون...
با صدای پدافندِ عزیزمون روز رو شروع کردم و نشستم پشتِ میز که بدرسم. دیشب که تو خیابونای مختلف میچرخیدم چیزمیزای مختلفی میدادن که هیچکدوم بهدرد نمیخورد. مثلاً کاغذ حروم کرده بودن، چاپ رنگی و شیکان پیکان با این محتوا که خیابون رو خالی نکنید! من همونجا طرف و نگه میدارم میگم صبر کن ببینم بهدردبخوره یا نه. بهش پس دادم گفتم خب همه اونایی که الآن اینجان، این ضرورت رو فهمیدن دیگه! هوا و بارون و زمینای خیس رو ببین، وقتی طرف شب سیزده تو این هوا اومده، یعنی درک این ضرورت رو داره. این کارت بیمعنیه! همین و باید بدی به عابرینِ بیتفاوت! به مغازهدارها! به رانندههای پشت چراغ که پرچمی چیزی ندارن و نمیایستن، نه به ما!
یا دختره آیه قرآن چاپ کرده بود میداد با مضامین پیروزی. که اونم پسش دادم. این مفاهیم برای من بدیهیه و خلأیی رو برام پر نمیکنه. میدونم پیروزیم. خب؟ هدف از این کارت و توزیعش چیه؟ صرفاً یه کاری کرده باشی؟
کلی صغری_کبریِ بیهوده برام بافت که تهش خودشم از تهی بودنِ حرفاش خندید!
فقط از چاپ دعای بعد از نماز استغاثه خوشحال بودم، چون نیاز بود و همه استفاده کردن. وَ این کتابچه کوچولو که توش فتح و توسل و دعای ۱۴ داره. اینقدر از این کتابچه ذوقمندم که حد نداره! کاربردی و در ابعاد سبک و قابل حمله. میتونم بذارم تو جیبم و برم بیرون. چون فقط تو خونه میتونستم بخونم که مفاتیح و صحیفهم بودن، حالا میتونم تو اوقات اتوبوسی و پرتم هم بخونم. بررسی کردم دیدم همه ذوق میکردن و استفاده. یه آقاهه بوسید گذاشت جیب کتش. این یعنی کاربردیه. نه که بخونی و بندازی کنار! اسرافای الکی.
برم بدرسم دیگه.