eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
پخش زنده است😂 اومدم قبل از این‌که برم شب‌کاری، امین‌اللّه اونایی که عمرشون رو صرف خواستهٔ من کردن بکنم😊 خیسِ بارونم😭😍❣ راهِ دور زدن تحریم‌ها رو بلد شدم و می‌تونم فیلم بفرستم😂😂😂
رفتم از قهوه‌لیوانیای خوشگل باب‌الجواد بخرم که دیدم خب من بخورم دوستام هوس می‌کنن، هیچی دیگه، جمعیتی لته خریدم بلکه تا صبح کمتر خمیازه بکشم🥱 جای من برید جبهه. پویا و فعال هم برید. همه‌جام با پرچم‌تون برید. با پرچم ایران همه‌جا رفتن و حتی تو روز، سبک زندگی‌ش کنید. مشت گره‌کردهٔ آقاجان‌مون رو سبک زندگی کنید. 🤏 به صبح مونده. از پسش برمیایم.
سربه‌راه
همکارام داشتن می‌گفتن حرفای آقای حدادیان تندرویه و درست نیست. بعدم استناد کردن به فلان کانال و بلاگرِ باکلاس که این عمل رو تقبیح کرده😶 من خندیدم و گفتم خدا رو شکر خدا شماها رو پیامبر نکرد... امام نکرد... دست‌تون به جایی بند نشد... واگرنه از قرآن و اسلام هیچی نمی‌موند! با تعجب و دلخوری گفتن متلک می‌ندازی؟! گفتم نه والله! رک و پوست‌کنده حرف زدم! دفعه دیگه بگید الغاراتم و بیارم. تو الغارات جایی که امام علی علیه السلام شلاق می‌زنن به سر طرف، شما بودید علی رو که حق باهاشه و علی با حق، مرتد اعلام می‌کردید(!) کتاب نخوندید ببینید پیامبر در فتح مکه که همه رو بخشیدن، یه لیست هم دادن اعدام کنن و از پردهٔ کعبه آویزون... کتاب نخوندید ببینید امامین انقلاب کنار همهٔ عفوهای اسلامی، اقدام‌های انقلابی هم داشتن... قرآن که ولی خوندید! تازه از ماه رمضان خارج شدیم دیگه! شما آیات جهنم و انذار و برخورد قهری با منافقین و کفّار و ضربه‌زنندگان به نظام اسلامی رو رد می‌کنین یا گوش و چشم‌تون رو می‌گیرین؟! عفو و مرحمت‌های انقلاب هست، بله، ولی بالا رفتن از سفارتِ آمریکا هم هست! همون‌زمان هم یه عده گفتن تجاوز به سفارت، تجاوز به خاک دیگریه و این کار اشتباهه! شکر خدا سایت آقاجانم هنوز برپاست، برید جستجو کنید ببینید از سفارت بالا رفتن رو آقاجان چی درباره‌ش فرمودن! خودتون جگرِ اقدام انقلابی ندارین، دلیل نمی‌شه بقیه رو تخطئه کنین! امام خامنه‌ای یا نظامی‌ها و مسئولین‌مون امر کنن چیزی نگید، می‌گیم چشم! گرچه شما این و هم بلد نیستید چون آقاجان امر کردن حتی در جمع خصوصی‌تون به آقای پزشکیان توهین نشه... ولی شماها از ابتدای جنگ هرچی از دهان‌تون دراومد گفتید(!) الآن سر ظریفِ ملعون وحدت‌شناس شدید؟! تموم این بلاگرایی که ژست قانون‌مدار و باکلاس هم گرفتن، برید نهم اسفندشون رو ببینید. من رفتم و دیدم ؛) من خی‌لی دقت می‌کنم از چه کانالی و کِی و چطور مطلب وارد روح و زندگی‌م کنم. خی‌لی دقت می‌کنم این کانال چقدر بازنشری (فورواردی) داره... چقدر متن و اندیشهٔ خودشه... مشابه اندیشه‌ش هست و احتمال کپی و سرقت ادبیه یا نه... بازخوردهاش به وقایع چطور بوده... نهم اسفند بلاگرا داشتن آه و ناله می‌نوشتن و پروفایل سیاه می‌کردن(!) «مردم» ریختن کف خیابون! «مردم». قبل از هر بلاگر و مسؤول و جهادی و‌ فرهنگی‌ای! اینا «بعد از مردم» به خودشون اومدن! «بعد از مردم»! وقتی «مردم» رسیدن به این نقطه از خشم که عکس ظریف رو کنار پرچم آمریکا می‌سوزونن، یعنی پشتش بصیرتی هست که در کلاس و فن بیان و زبان‌بازیِ بلاگرجماعت و خواص و مذهبیونِ منفعت‌طلب نیست! آقاجان و امام خمینی و امام خامنه‌ایِ جوان هم، قدرشناسِ همین «مردم» هستن! این یعنی صد_هیچ مردمن که جلواَن! من در معلمی و کار فرهنگی و امربه‌معروف، مسعودِ ماجرای نیمروزم. دقیقاً مسعود. به همون صبر و لطافت. اما برابرِ ظریفِ ملعون کمالِ ماجرای نیمروزم و با حرفای آقای حدادیان جگرم حال اومده. خلبان آمریکایی واس شما ظریف واس من و حدادیان😎
سربه‌راه
خونه‌داری‌م تموم شد. مهمون‌داریم تموم شد. خونه و زندگی و پسربچه‌های مامان رو الحمدلله آبرومند و صحیح
یک. دیشب که لیوانای لتّه رو گذاشتم وسط تا با دوستام بخورم، دوستام خی‌لی ذوق کردن. از این لیوانا ندیده بودن و کلی خوشحال بودن دارن یه چیز باکلاس می‌خورن. فکر نمی‌کردم این‌قدر خوشحال‌شون کنه. اونا همه خانومای خونه هستن و همیشه برای من دستپختای محشرشون و میارن که همه مفید و خونگیه. منم همیشه چیپس و پفک و هله‌هوله می‌خرم می‌برم. ولی این اولین باری بود که براشون قهوه این مدلی می‌بردم. برام خی‌لی جالب بود که این‌همه شاد شدن. با ذوق خوردن و حتی لیواناش و بردن خونه بشورن دوباره توش چای یا قهوه بخورن :) وقتی ذوق کسی رو از چیزی که خریدم می‌بینم خی‌لی شاد می‌شم. مثل زن‌داداشِ بزرگم که یک دهه ازم کوچیک‌تره :) تنها کسی که دوست دارم هرجا می‌رم براش سوغاتی بیارم. چون تنها کسیه که هر بار براش چیزی خریدم از ذوق گریه کرد و بغلم کرد. هر بار! حتی برای ساده‌ترین خرید... بابا خوشحال می‌شه اما استفاده نمی‌کنه و قایم می‌کنه تو کمد. مامان به همه‌چی ایراد می‌گیره و اگر هم براش نیاری ناراحت می‌شه. داداشام خی‌لی بی‌ذوق می‌گن دستت درد نکنه و لازم نبود ولی تا بپوسه یا نابود شه ازش استفاده می‌کنن :) زن‌داداش کوچیکه تازه بهمون پیوسته ولی دستم اومده شبیه داداشامه. اما زن‌داداش بزرگه‌م یه کاری می‌کنه دلت می‌خواد همممممه سفر و بار کنی بیاری برای اون‌. حتی تا طرقبه می‌رم هم براش لواشک و ترشک می‌خرم. فقطم برای اون. گوگولیِ من❣ حالا دوستام از یه لتّه این‌قدر ذوق کردن و بار اول‌شونم بود می‌خوردن و بهشون چسبید. داشتم فکر می‌کردم خی‌لی وقته تو کاغذکادوهای قشنگم هدیه‌ای نپیچیدم... با طنابای برگ‌ریز نبستم... کارت‌پستال و تمبر نزدم و کل هدیه رو آغشته به عطر نکردم... در حالی که ساده‌تر از اینا و با یه لتّه دوستام شاد می‌شن... بذارم تو دستورکارم چیزای خوشمزهٔ دیگه‌ای که حدس می‌زنم تا حالا نخوردن هم براشون ببرم😍 دو. این سنّتِ حسنهٔ روزه گرفتن فردای شب‌کاری رو یکی از همین دوستای شب‌کاری‌م بهم داد😍 هشت بچه آورده که پنج بار سقط کرده و سه تا پسرِ بلا رو خدا براش حفظ کرده و با پنج بار سقط و رنج‌هایی که من درکی ازش ندارم، فقط و‌ فقط به عشق آقاجان‌مون بازم درصدد بچه آوردنه و لب‌ودهن و مذهبی‌منبری نیست(!) سبک زندگیش ولایت‌مداریه... به‌خاطر بارداری‌ها و سقط‌ها، کلی روزهٔ قرض داره. شبای شیفت روزه می‌گیره چون فرداش بیشتر می‌تونه بخوابه. یه‌بار بهش گفتم منم اندازهٔ موهای سرم روزهٔ قرض دارم که باقیات سیئاتِ روزهای دور از هدایتمه... بعد از عنایتِ هدایتِ خدا، نشستم حساب‌کتاب کردم و رقمش اذیت‌کننده است... بهم گفت شروع کن همین هفته‌ای یه روز و بگیر، با ماه رجبی هم که می‌گیری ان‌شاءالله تموم می‌شه. گفتم نمی‌تونم. تو می‌ری خونه و می‌خوابی. من می‌رم کلاس. هر کلاس و حرف زدن و کار فکری کردن واقعاً خالی‌م می‌کنه. می‌میرم دیگه. گفت یه روز بگیر حالا. امتحان کن. سخت گذشت ادامه نده. من و انداخت تو عمل انجام‌شده و یه‌شب که داشت سحری می‌خورد، قاشق قاشق دهنِ منم گذاشت و اذان که گفتن گفت دیگه نیت کن و روزه باش. روز اوّل رو که گذروندم، از فضلِ خدا حالم خوب بود و اذیت نشدم. وَ دیگه به بعد عادت کردم و هر هفته که اون سحری می‌خوره، منم می‌خورم و روزه می‌گیریم. خصوصاً که من ماه رمضونا خونه تنهام و از سفرهٔ تنهایی بیزارم ولی سر کار سر سفره‌ای شلوغ با دوستام هستم❣ شوخی‌شوخی ۴۲ روز از رقمِ وحشتناکِ قرضام، اَدا شد و خی‌لی حس محشریه. ان‌شاءالله ثروتمند شم و کفّاره‌هاشم بتونم بدم. خب این خودش می‌تونه دلیلِ هدیه خریدنم باشه. دوست خوب به آدم خیر می‌رسونه و امروزت و شبیه دیروزت نمی‌کنه و به فکرِ فرداته. باید بررسی کنم ببینم چی دوست داره براش بخرم. سه. خدایا به‌حقّ دوستِ خوبم، می‌شه پایهٔ نمازقضاهامم برسونی و این راه رو هم برام باز کنی؟ چهار. ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله. ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله. ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله.
این اربعین باید کاغذ بنویسم نصب کنم روی کوله‌م که «پسربچه‌ٔ عِراقی که دوچرخه‌ش رو برای کمک به ایران در روزهای جنگ داد، یادم مونده. تو هم‌وطنِ منی عِراقی❣️» امضا: خواب‌آلودِ محزونِ عزت‌مندِ دلتنگ.
از مدرسه تماس گرفتن. برخی والدین درخواستِ کلاسِ حضوری دارن. دارن نظرسنجی می‌کنن از دبیرها که می‌ریم یا نه. با این شرایط که حضوری برای هرکی بیاد، وَ پخش زنده یا فیلم از کلاس برای مجازی‌ها. من گفتم مشکلی ندارم میام، ولی اجازهٔ تصویربرداری از خودم رو نمی‌دم. گفتن می‌تونین برای مجازی‌ها، همون تدریس مجازی رو داشته باشید. گفتم بازم مشکلی ندارم، اما چون زحمتِ دوبرابره، دو برابر هم حقوق می‌گیرم. چون هم حضوری می‌رم، هم مجازی باید ویدئو آماده کنم. جا خوردن که مهم نیست؛ جنگ هم بخشی از زندگیه و قرار نیست اصول زندگی جابه‌جا شه. شاگردام، بچه‌های محرومِ مادی و مالی نیستن که کارِ جهادی کنم. جهادی قواعدِ خودش رو داره. گفتن نتیجه رو اطلاع می‌دن. اما دعا می‌کنم این طرح عملی نشه... دوست ندارم دانش‌آموزا تو مدرسه جمع شن... دوست ندارم خطری تهدیدشون کنه... دوست ندارم کسی بویی ببره و فرصتی دستِ دشمن بیاد... نمی‌دونم، شاید حتی پیگیری کردم ببینم این مسأله مورد تأیید اداره هست یا نه... من هنوز هیچ فیلم و کلیپی از مدرسهٔ شجره ندیدم و نخواهم دید. هیچ روایتی از شجرهٔ طیبه نخوندم و نخواهم خوند. شبای اوّل، همکارِ شب‌کارم بهم گفت دیدی دستِ بریدهٔ یکی‌شون رو مدادرنگی‌به‌دست پیدا کردن؟ بهش گفتم از شجرهٔ طیبه نمی‌خوام چیزی بشنوم. وَ دیگه سکوت کرد.
سربه‌راه
از مدرسه تماس گرفتن. برخی والدین درخواستِ کلاسِ حضوری دارن. دارن نظرسنجی می‌کنن از دبیرها که می‌ری
یه چیزایی عصبی‌م می‌کنه. برای همین باهاشون راه نمیام.‌ مثلاً این‌که گفتم ادوبی‌کانکت رو جایگزینِ پیام‌رسان‌ها کنیم.‌ یا اسکای‌روم. گفتن مدرسه باید بخره که نمی‌تونه(!) من غیرانتفاعی‌ام! شهریهٔ غیرانتفاعی دست‌تونه؟ نمی‌تونه؟! امیدوارم بقیه مثل من درخواست حقوق دوبرابر کنن که سنگ بیفته جلو پاشون و طرح اجرا نشه. گرچه سیصد درصد مطمئنم فقط منم که حقوق دوبرابر رو اصلاً بهش فکر کردم... بقیه در ظاهر لبخند می‌زنن و می‌گن از جون و دل درخدمتیم و توی دفتر پچ‌پچ می‌کنن که دیدین حقوق‌مون رو نصف کردن و فلان؟! جنگ تموم می‌شه، تزویز اما...
دیشب رئیسم من و کشوند یه گوشه و با نگرانی پرسید چرا این‌قدر لاغر شدی؟! چه کردی با خودت؟! صورتت و آب کردی؟! من خندیدم و گفتم عرضهٔ چاق شدن ندارم. با خنده‌هام فریب خورد و توصیه کرد قرص ویتامین بخورم، به خودم برسم و خوب غذا بخورم. همکارم بهم گفت زیر چشمات گود شده. چیزی شده؟! خندیدم و گفتم گوشی‌به‌دستیم همه‌ش، چشم‌وچال نمی‌مونه برای آدم دیگه! فریب خورد و خندید و دست از سرم برداشت. رفیق که بهم زنگ زد گفتم دوست آینهٔ دوست است! چرا نگفتی زشت شدم؟ فحشم داد که چرت‌وپرت چرا می‌گی؟ گفتم چی گفتن و گفت راست گفتن. بس‌که فکر می‌کنی... بس که این روزها تو خونه بودی... هرچی عِراق چاقت کرد، آب کردی رفت... کاش می‌شد تا مدتی فکر نکنم. یا زودتر پیروز شیم و استکبار رو به زیر بکشیم و برگردم عِراق... با قابِ عکسِ روی دیوارم.