سربهراه
فردای پیروزیِ «وطن» تکلیفِ مستضعفینِ جهان چی میشه؟ ظهور باز هم یه قصه است برای صبحهای جمعه و غروب
نگرانیِ من از «برای وطن» یادتونه؟
الآن امشب و لبنان و... چطو میشه؟ :)
#طرح_کلی_اندیشه_اسلامی
سربهراه
وقتی با دوستامم، اینطوریه که یه کلاسِ پسرونهٔ پایه هشتم هستیم. شلوووووووغ و پر از جیغوداد و سروصدا و همهمه. بعد من میخوام برای کانالم پیامآوا بگیرم. یه سوت میزنم و همه دستبهسینه و ساااااااااااااااکت میشینن. من که روی کانال ضبط رو شروع میکنم، اینا هرچی میخواستن بگن و بکنن رو با ایما و اشاره میگن و میکنن! اونوقت شبیه فُکِ قطبی و مورچهخوارِ آفریقایی میشن! کاری میکنن بترکم از خنده و خودشونم منفجر شن :)
پشتِ صحنهٔ همین ۲۴ ثانیه برای شما هم صد بار ترکیدن از خنده و لغوِ ضبطه😂😂😂
سربهراه
من میمِ مالکیت رو خیلی دوست دارم. برام خیلی مهم و خاصه. یادتونه نهمِ دوییهام و چطور خطاب میکردم؟😍
با کلمهٔ عزیزم اینطوری نیستم ها! برای عزیزم فلسفهبافی نمیکنم و روزی صد بار به شاگردام و مردمی که امربهمعروف میکنم میگم.
توجهم دقیقاً روی میمِ مالکیته.
معمولاً توی توئیتهای سیاسی و نظامی، «مردمِ عزیز» خطاب میشدیم. ولی حالا فرماندهٔ خفنی که خفنترین ارتشِ دنیا رو به خاک و خون کشیده، ما رو با میمِ مالکیت خطاب کرده... 😍
میدونین؟ همهچیز داره حریری و پُفپُفی و ستارهای برقْبرقی میشه... ما به مسئولین اعتماد کردیم و اونا به ما... منکرِ نفوذ و دارودستهٔ فریدون نمیشم، نه، «افرادِ فاسد» داریم، اما «نظامِ فاسد» نداریم. که اگر داشتیم الآن ایرانی نبود و ما هم اتباع بودیم یا اسیر و برده...........
آقای پزشکیان موقع صحبت کردن چند باری عصبانیمون کردن، اما پای کارِ انقلاب و مردم موندن، واگرنه چهل روز، مقاومتی سربلند نداشتیم...
من به خیلی چیزا فکر میکنم؛
به اینکه چهل روزه تو جنگیم... ما! ایرانِ ۴۷ سال تحریم... ایرانِ در یک سال جنگِ ۱۲ روزه دیده و کودتادیده و داغِ امامدیده و باز جنگ... ایرانِ تا پیشانی در مشکلاتِ اقتصادی فرورفته... ایرانِ دووووور تا دووووور پایگاهِ نظامیِ آمریکا و منافق و داعش و تجزیهطلب و دندونتیزکرده... ایرانِ از درون درگیر با پدرنامعلومهای وطنفروش...
جنگ با کی؟ با شیطانِ اکبر! با اَبَرقدرت و اَبَرثروتِ دنیا... با آمریکایی که دست روی هر چیز و هر کس و هر کجا گذاشت، گرفت!
اونوقت چی شد؟
مردم کمبودِ غذا و امکانات و دارو و درمان ندیدن... مردم قطعی و قحطیِ آب و گاز و برق ندیدن... مردمِ نبودِ بنزین و سوخت ندیدن... تعطیلیِ بیمارستان و درمانگاه و ادارات ندیدن... درسِ بچههامون نموند... کار دولتیمون نخوابید... حقوقی به تعویق نیفتاد... کاری زمین نموند... نونواییای تعطیل نشد...
اینا خیلی مهمه ها! برید انقلاب فرانسه بخونید... جنگ جهانی... بوسنی و هرزگوین... تاریخ هند و ژاپن... اصلاً برید جنگای اروپاییهای موبور و چشمرنگی رو بخونید! بابا همین جنگ اوکراین و روسیه که تازه است! یادتونه اوکراین فروشگاهها رو مردم غارت کرده بودن؟!کمبودِ دستمالتوالت رو برای ماتحتناشورها یادتونه؟!
مردم از مسؤولین این رو دیدن وَ...
اینکه هیچ مسؤولی فرار نکرد!
قایم نشد!
یکی از دلایلی که من اهل کانالگردی نیستم اینه که فضای مجازی، فضای رقابته و ناخودآگاه انصافت رو تضعیف میکنه. خیلیها در فضای مجازی به حضور آقای پزشکیان و عراقچی و مابقیِ مسؤولین خرده گرفتن که نمایشیه...
ولی مردم...
مردم...
اونی که کف خیابونه...
اونم خرده گرفت😊
اما نه چون نمایشیه؛
چون نگران شدن❣
مسؤولِ عزیز جان مادرت برو مخفی شو... تو فقط دستور بده و کارا رو پیش ببر... ما هستیم... کف خیابون با ما مردم!
بهخدا من این رو خودم شنیدم! یه شب که داشتم برای یکی میگفتم دیدی آقای پزشکیان و عراقچی اومده بودن تجمع؟ گفت آره! ولی تو رو خدا نیان! ما کف خیابونیم که اونا کارا رو پیش ببرن، نکنن این کار رو... ما نگران میشیم😍😭
خدای من... اصلاً همینکه مردمِ کفِ خیابون فریاد میزنن «ابالفضلِ علمدار، خامنهای نگه دار» بیاونکه امامشون رو دیده باشن، یعنی خیلی... خیلی... خیلی همهچیز اکلیلیه😍❣😭
حالا بیاین از اونور نگاه کنید؛
مسؤولین از ما چی دیدن؟
بهجای هجوم به مرزها و فرار... بهجای پناهنده شدن... بهجای غارت... بهجای هجوم به فروشگاهها...پمپ بنزینها... احتکار...
ببین اون چند تا نخاله رو بذار کنار! دوربینت و ببر بالا! از دیدِ دنیا که داره ما رو میبینه و همهشون کَف کردن نگاه کن 😍
مسؤولین، مردمی داغدار رو دیدن که فرونریختن...
همون شبِ حادثه... همون بسم اللّهِ داغ... ریختن کف خیابون...
ببین الآن عادتمون شده و دنیا ازمون میترسه رو نبین! برگرد به شبِ اول... به نهمِ اسفند...
وای خدا ما اونشب بیرون بودیم... دورت بگردم مردمِ عزیزم... شبِ اول یعنی تو از جونتم گذشتی... یعنی هرچه بادا باد... یعنی جگر داشتن... یعنی آب از سر گذشتن...
شب اوّل خطرِ سقوط بود... خطر هجوم کفتارها... ولی زن و مرد... با بچه و کس و کار... ریخت بیرون... گریهها فریاد شد... عزا، حماسه شد... یادته؟ شب اول رو یادته؟ ما بیکس شده بودیم... یتیم شده بودیم... یادته؟ ما اتفاقی رو از سر گذروندیم که حتی تصورشم نمیکردیم... یادته؟ سینهٔ سوختهمون رو یادته؟ از دنیای بی علی میترسیدیم ولی دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتیم...
سربهراه
الآن و نبین همهجا مجریه... قاری قرآنه... گروه سروده... بسیجه... نظامیه... دور تا دورمون رو نیروی امنیتی مراقبه... شب اول فقط ما بودیم! مردم... مردم... مردم... مردمی که دیگه آب از سرشون گذشته و چیزی برای از دست دادن ندارن...
مسؤولین، مردمِ جان بر کف رو دیدن...
من از شب اول بیرونم؛ من یادمه زنی که چادرش کش نداشت و دستاش پر از لکهای قهوهای بود و ساق دستهاش چروک و یعنی که یه زن خونهدار ساده است که زیاد دستش تو آب و شوینده بوده... حتی شاید تا نیمههای شبِ گذشته هم داشته با جاریش غیبت مادرشوهرش و میکرده... ولی یهو دیده بیکس شده و چادر از پشت در برداشته و کشیده به سرش و زده به خیابون...
من دیدم نشسته بود لبهٔ جدول و با صدای بلند گریه میکرد و به سرش میزد...
مردمم...
مردمم...
مردمِ مؤمن و نجیبم...
شما اهل کوفه نبودید...
سلمان سربلندِ بهشته...
امام خمینی سربلندِ بهشته...
آقاجانمون... آقاجانمون... مَرد و مَحرم و همهکارهمون سربلندِ بهشته...
وَ امیرالمؤمنین... علی بن ابیطالب...
گفته بودیم ما بچههای حیدر کرّاریم...
دروغ نگفته بودیم...
حسینم...
حسینم...
گفته بودیم کاش کربلا بودیم...
دروغ نگفتیم...
گفته بودیم کاش کوچهٔ بنی هاشم بودیم...
دروغ نگفتیم...
گفته بودیم کاش موقع امام حسن بودیم...
دروغ نگفتیم...
أَوَفَیْنا یَابنَ فاطمه؟😭😭😭
فرماندهٔ خفنی که خفنترین ارتشِ دنیا رو به خاک و خون کشیده، ما رو با میمِ مالکیت خطاب کرده... 😍
میدونی؟
بعد از سی و چند سال شکاف که نه... درهٔ عمیقِ بین مسؤولینِ غیرانقلابی و مردم،
بعد از سی و چند سال که مسؤولین به خواست مردم توجهی نداشتن و مردم هم به مسؤولین اعتماد...
بعد از فریدون و ظریفِ ملعون...
خدا دوباره قلبهامون رو به هم پیوند داد...
مردم به مسؤولین اعتماد کردن و
مسؤولین به مردم توجه...
حالا از همدیگهایم...
مالِ همیم...
سردار موسوی، سِد مجیدِ مردمه و مردم، عزیزمِ سِد مجید...
آقای عِراقچی میاد بین مردم روحیه بگیره و مردم داد میزنن حاجی برگرد برو... خطرناکه واسهت... ما هستیم دیگه... تو برو کارا رو راستوریس کن...
حالا میشه با سرِ بلند گفت رئیسجمهورمون آقای پزشکیانه و آقای پزشکیان هم حالا دلقرصتر روبهروی نفوذ مقاومت میکنه و بینِ مردم شعار میده...
من عاشقِ کارِ تیمی هستم❣
عاشقِ اینکه مردم، مطالبه یاد گرفتن. عاشقِ پیرزنی مستضعف که چادرش چروک بود و آستینای ژاکتش نخکششده... ولی بطریِ آبمعدنی رو پلشت و بیسلیقه موشک کرده بود و ایستاده بود کنار خیابون و موشکش رو تکون میداد و به دونه دونه ماشینها با هیجان و صدای بلند میگفت:
خودم ترامپ و میکُشم😍
من فدای دستهای کارگریای هستم که دیدم میرفت توی جیبِ شلوار و کارتبانکیهایی رو بیرون میاورد که شاید به قدرِ خریدنِ یه کیسهبرنج هم چیزی تهشون نباشه، ولی دویست هزار تومان ازشون کم میشد که پرچمِ زردِ حزباللّهِ لبنان بخرن و ببرن به دستهٔ موتورِ قراضهشون نصب کنن که به مسؤولینشون بگن ما از اسب افتادیم، اما از اصل نه! تا تهش با همیم. نترس و بزن😍❣😭
اللّه اکبر از این روضههای پرشور...
خون... خونِ پاک و مطهّر، همهمون رو از شک و بددلی و دوری و سردی تطهیر کرد... خونِ پاکِ بچههای بیگناهِ شجرهٔ طیبه و آقاجانشون...
آقاجانمون...
هزار رکعت نماز شکر برای شبوروزهایی که میگذرونیم کمه...
میلیاردها میلیارد صدقه برای اینکه چشمزخم نخوریم کمه...
من هر شب قبل از تجمع رفتن صدقه میدم... وَ هر شب چند رکعتی نماز شکر حین راه رفتن و بودن تو تجمع میخونم...
ما رو وطن دور هم جمع نکرده... که جمعِ همهمون فدای وطن❣😭😍
نه...
مرزهای جغرافیایی اگر اینقدر قدرتمند بود اینهمه وطنِ خالی از مردمش در دنیا نبود...
شعارهای غالبِ این شب و روزها رو دقت کنید؛
رمزِ هر موجِ عملیات رو؛
آغاز و پایانِ گزارشِ سخنگوی سپاه رو؛
حتی حتی به گفتمانِ دیپلماسیِ مسؤولینمون دقت کنید که پیش از این نبود و در زندگیِ نحسِ دولتِ فریدونها و ظریفها استحاله شده بود؛
«خدا» با ماست.
ما با «خدا» هستیم.
وَ خدا ما مُهرههای تسبیح رو دوباره نخ کرده و نخمون رو محکم گره زده به پایههای عرشش❣
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.
خدا که هدایتم کرد و منّت سرم گذاشت و اجازه داد یه ساندیسخورِ ارزشی باشم❣ اوّلین نفری که وقت گذاشتم روش تحقیق کردم آقای علمالهدی بود.
یعنی قبل از آقاجان و قبل از کتابای مطهری خوندن و قبل از هر کاری، تا هدایت شدم، رفتم سراغ ایشون.
چرا؟
چون من مشهدی هستم! و مشهدیها دو دستهان؛ یا طرفدارِ دوآتیشهٔ آقای علمالهدی، یا دشمنِ خونیِ ایشون!
وَ وقتی خدا هدایتم کرد و حزباللّه شدم، دیدم عه! ایشون یکی از اشخاص برترِ انقلابی و بسیار مهم هستن. پس چرا حتی بیش از رهبر مورد بیحرمتی و جسارت قرار میگیرن؟!
من مذهبیاسکول نبودم که برای شناختِ مسیرم برم سراغ خانمفلانی و استاد بهمانی و فلان گروه و بهمان انجمن!
نه نه نه، من خودم بررسی میکنم. هرچی از دین و مذهب و عقیدهم دارم رو به زحمت و خون دل بهدست آوردم.
منی که پشت آقای علمالهدی نماز نمیخوندم و حرفای دشمناش رو باور کرده بودم، بعد از هدایتم تا دو سال، هررررررررر جمعه، بدون استثنا، رفتم نمازجمعه و خطبههاش و گوش دادم.
من اونزمان هنوز حجابم کامل نبود، هنوز سر از اربعین درنیاورده بودم، هنوز یک دور قرآن رو با معنی نخونده بودم، حتی نمازای واجبم یکیدرمیون خونده نمیشد... بسیار بسیار جوان و صفر کیلومتر بودم،
اما دو سال هر جمعه رفتم نمازجمعه و به خطبههای آقای علمالهدی گوش دادم و شد آنچه «باید» میشد :)
چی شد؟
هیچی؛ عاشقش شدم😍
سواد، بهروز بودن، صراحت و شجاعت، تقوا، عزیزِ ولیّ فقیه بودن... ایشون کااااااااااااملاً برعکسِ همهٔ چیزایی بودن که دشمناشون میگفتن... حتی اگر اون دشمن از اعضای خانوادهٔ خودم باشه!
منم نه تنها ازشون دفاع که دعوت میکردم بیاین بریم نمازجمعه خودتون از نزدیک ببینید.
فقط برام عجیبه چطور من پی سؤالام رفتم، ولی کمتر کسی رو میبینم چنین کاری کنه(!) حتی مذهبیاسکولایی مثل شما هم این نیستید(!) خب چرا؟ چرا برای سؤالا و ابهاماتون وقت نمیذارید؟ کجای هدایت و آگاهی سخت و دشوارتونه؟
بعد از اون بهخاطر مشغله تنبلی میکردم و دیگه نمازجمعهم ثابت نبود و جمعهها خواب بودم، اما از همون سالها تا امروز یکی از عادتام شده جمعهها بیدار شم و برم سایت ایشون و خطبهٔ اون روز رو یا گوش بدم یا بخونم.
و البته یکی از سایتهایی که هر روز بعد از بیداری بررسی میکنم هم سایت ایشونه.
در جلو بودنِ ایشون از زمانه همینقدر بگم که اغتشاشات کی بود؟ دیماه. یعنی اعتراض به گرونی دیماه بود. ولی ایشون در ویراستی آذرماه به قیمت ماست اشاره کردن و برای گرونی تذکر دادن!
یکی دیگه از مواردی که از ایشون دوست دارم و مرجع خبریم انتخابشون کردم، علاوه بر این بهروز بودن و حتی جلو بودن از زمانه،
اینه که نه در سایتشون
نه در کانالشون
حین پوشش خبری روزانه
حتی یک مورد کشف حجاب یا بدحجاب در تصاویر خبریشون دیده نمیشه😍
مردمپسند کار نمیکنن،
«خداپسند» کار میکنن و تیمشون ظاهراً توجیه و آگاهن.
چی شد از آقای علمالهدی نوشتم؟
چون بهترین تحلیلی که از آتش بس میشد خوند و شنید رو در سایت ایشون دیدم.
خب راستش به انتخابم و زحمتِ دوسالهای که در گرما و سرما کشیدم افتخار کردم❣
الآن حرم رواق امام خمینی داره و نمازجمعه اونجاست، موقعی که من هدایت شدم رواقی نبود... نمازجمعه تو صحن جمهوری برگزار میشد، تو حیاط که اونزمان حوض داشت و کوچولو نشده بود. در گرما زیر آفتاب، در سرما زیر برف و بارون. و من دو سال مداوم رفتم که آقای علمالهدی رو بشناسم😍
خب اینکه زحماتم بر باد نرفته و درست انتخاب کردم کِیف داره❣❣❣
برم براشون صدقه بدم و ماشاءالله بگم😍
دیشب روی کاپوت ماشین تندتند روی مقوای رفقا شعارای مختلف مینوشتم و میدادم دستشون.
به هیچ مسؤولی هیچ تهمتی نزدم و هیچ توهینی نکردم. مهمه که مردم و دولت با هم باشن. اتحاد اونی نیست که امربهمعروف نکنیم(!) من کلیپی صحبتای آقاجانم رو گوش ندادم(!) پایهثابت سخنرانیهاشون بودم و معنای اتحاد سرم میشه. به هیچ مسؤولی هیچ برچسبی نزدم.
فقط مطالبه کردیم.
#مطالبه .
دیشب و امشب شعارنوشته رو خیلی جدی بگیرید!
این شیکترین روش مطالبه در فضای کنونیه. هیچکس نمیتونه مطالبهتون رو مصادره کنه چون کف خیابونید. جلوی دوربینها و عکاسها و فیلمبردارها برید که بهتر.
شده روی کاغذ بنویسید سنجاق کنید پشت چادرتون، بکنید!
اما پرچم لبنان و مطالبهٔ مکتوب یادتون نره!
حتی ساده و به زبون خودتون بنویسید.
جمهوری اسلامیِ عزیزم؛ لبنان در جنگ کنار ما بود، از مرام به دوره حالا غریب بمونه...
یکی از بندهای آتش بس لبنان بود که نقض شده، ما مردم بدبین به مذاکره هستیم...
خواستید هم شعارای باکلاستر؛
هم غزه، هم لبنان
جانم فدای ایران
اما مطالبه کنید. ظهور به این سادگیها نیست... غبار همهجا رو میگیره و تشخیص سخت میشه... اهمال نکنید. مطالبه کنید.
دست بچههاتونم کاغذ بدید. بچهها بیشتر سوژهٔ خبریها هستن.
حتی جملاتِ دلگرمکننده برای لبنانیها مثل اینکه ما کنارتونیم... ما از بمب اتم و هستهای نمیترسیم ولی از غربت شما میترسیم... هرچی.
دقت کنید جملاتتون نشوندهندهٔ قدرت مردم و مقاومت و جمهوری اسلامی باشه. دلتون خونه ولی این خون بودن رو جمله نکنید... مثلاً ننویسید اینجا خونههامون خراب شده و کلی شهید دادیم و شما رو درک میکنیم... نه. اولویت مطالبه باشه. مطالبه. مطالبه.
سربهراه
امید دارم مسؤولین ایتا رو رصد میکنن...
خواستم هر کاری ازم برمیاد انجام بدم که بدونن من در جنگ پشتشونم. من مذاکره نمیخوام. آب قطع شه، برق قطع شه، گاز قطع شه، شده خاک وطنم رو بخورم، من پشتشونم. شده بمب هستهای بزنن من پشتشونم. از جنگیدن با ترامپ نترسید. از جنگیدن با نتانیاهو نترسید. اینقدر ادامه بدید تا اسرائیل از روی کرهٔ زمین محو شه. اینقدر ادامه بدید تا ترامپ به دست مردم خودش کشته شه. چهل روز کف خیابونم. شده چهل سال کف خیابون بمونم میمونم. من فقط یه بار زندگی میکنم. این یه بار حرومِ ذلتش نمیکنم. ادامه بدید. ما با خدا هستیم. خدا با ماست. بکشیم یا کشته بشیم پیروز ماییم.