eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
چون تمومِ روز رو در حال نَوَردیدنِ گلزارشهدا بودم، پاهام خسته شده. چهارزانو نشستم لبهٔ خیابون و پرچم رو تکیه دادم به سرم و شعار می‌دم. ناگاه متوجه شدم تمومِ اون‌ورِ خیابون و هر ماشینی که رد می‌شه بهم می‌خندن😂😂😂 خجالت کشیدم و بلند شدم؟! نه بابا، دارم پابه‌پاشون می‌خندم و همون‌طور نشسته شعار می‌دم😂😂😂 گرسنمه‌م هست و هر آن ممکنه نون خالی از جیبم دربیارم و گاز بزنم😁
+ بفرمایید هویج😊 ـ نه ممنونم.‌ + بفرمایید، برش کوچیک زدم، چیزی نیست که. (خودم برمی‌دارم بخورم اعتماد کنه) ـ خیلی ممنون☺️ (برمی‌داره بخوره) + واااااای چه ناخونای قشنگییییییی😍 - چشمات قشنگ می‌بینه عزیزم، مرسی🥰 + ناخونای خودتونه این‌قدر نازه؟😍 - فدات شم، کاشتِ🙂 + وای ناخونای من و ببین، انگار جویدم خوردم این‌قدر کوچیک و گرده😂 - نه بابا این‌طوری هم قشنگه، ولی خب شمام ناخن بذار😊 + وای مثلاً آبی آسمونی با ابرای پف‌پفیِ سفید😍 ـ ای جانم☺️ + ولی خب غسل نداره، وضو نداره، طهارت و پاکی ندارم دیگه اون‌طوری، نماز و روزه‌هام هوا می‌ره، مسجد نمی‌شه برم، وای قربون امام رضاجان بشم، دیگه نمی‌تونم برم به ضریحش بچسبم😭 نخواستم🥲 _ (در سکوت به ناخوناش نگاه می‌کنه) + بفرمایید یه تیکه دیگه هویج بردارید☺️ پایانِ عملیات با رمزِ: هویجُ نبین چه ریزه بخورُ ببین چه تیزه😎✌️
پیش‌شرط گذاشتیم برای رفتن پای میزِ مذاکره... ما! جمهوریِ اسلامیِ ایران! پیش‌شرط! برای آمریکا! برای ترامپ! خدای من... آقای قالیباف! آقای عراقچی! چقدر دوست‌داشتنی شدید😍❣ در تحقیرِ ترامپ چقدر خواستنی شدید😍❣ برای سلامتی‌تون صدقه می‌دم و پنج تسبیح، مرگ بر آمریکا تقدیمِ امام زمان علیه السلام می‌کنم❣ خدا کمک‌تون کنه خُرد کنید ترامپ رو... اون کمرِ ما رو سال ۹۸ شکست... غرورِ ما رو نهمِ اسفند... خدا کمک‌تون کنه هیمنه‌ش و بشکنید و فروبریزیدش... پسرانِ خَلَفِ ابراهیمِ بُت‌شکن؛ شما با خدا هستید و خدا با شماست❣ دلتون محکم. دلتون خی‌لی محکم.
سربه‌راه
پیش‌شرط گذاشتیم برای رفتن پای میزِ مذاکره... ما! جمهوریِ اسلامیِ ایران! پیش‌شرط! برای آمریکا! برای ت
چند میلیون نفر هر شب کفِ خیابونیم؟ می‌خوام بگم اگه لازم شد جونِ همه‌مون رو بذارین روی میزِ مذاکره و بگین اینا گزینهٔ روی میزِ جمهوری اسلامیه. یا همونی که ما می‌گیم، یا گم‌شو هر گ... غلطی می‌خوای بکن! شبی که تهدیدمون کردی به پاک شدن از نقشهٔ جغرافیای دنیا، این چند میلیون خیابون‌نشین‌های ما با یه کاسه تخمه نشسته بودن پا شبکه خبر ببینن با هسته‌ای قراره شهید شن یا اتمی! موهات سفید بود بهت می‌گفتیم فهمیدی زال؟ ولی چون زرده باید بگیم فهمیدی اسهال؟
من خدا نیستم هزار بار به آدما فرصت بدم! آدم هستم و باید از روابط‌م مراقبت کنم، چون آدم‌ها به دینِ دوستی هستن که باهاش در ارتباط‌ن... آدم‌ها به دینِ فامیلی هستن که باهاش در رفت‌وآمدن... آدم‌ها به دینِ کانال و‌ سایتی هستن که هر روز می‌خونن‌ش... آدم‌ها به دینِ استاد و گروهی هستن که مرجع فکری‌شونه... برای همین از ۴۰۱ که طاقچه و دیجی‌کالا ضدّ جمهوری اسلامی کار کردن و هرگز عذرخواهی نکردن، حذف اکانت کردم ازشون و تا همین امروز دیگه نگاه‌شونم نکردم. برای همین پویانفر با اون‌همه استعداد و صدا و متن خوب، وقتی ۴۰۱ نسنجیده حرف زد و وقتی مرگِ یارو بهائی رو تسلیت گفت و شد خلاف حرف امام خمینی که بهائیت ضالّه است و اونم عذرخواهی نکرد، از همهٔ موبایلم حذفش کردم و هرجا هم ببینم صداش و گذاشتن می‌رم و تبیین می‌کنم. برای همین وقتی فلانی که با هم پایه‌ثابت دفتربسیج بودیم، صبحِ جمعه‌ای بدون چادر و با عبا دیدم‌ش رو از مخاطبین‌م حذف کردم و فقط به تماس‌های اون پاسخ می‌دادم و خودم دیگه نه باهاش کاری داشتم، نه دوستی و همکاری‌ای. برای همین مسؤول آقایی که پیگیر بود با هم یه کار خفن و جهادی کنیم و واقعاً استخوون‌دردِ اون کار بودم و لحظه‌شماری می‌کردم تا شروع، اما شبی که بهم پیام داد و دیدم پروفایلِ قرمز گذاشته و عیدالزهرا رو تبریک گفته و شده ضدّ رهبرم که حتی یک سال، حتی یک بار تو این‌همه سال رهبری و ریاست‌جمهوری و فعالیت انقلابی، این عید موهوم رو نه تبریک گفتن، نه حتی راجع‌بهش صحبتی کردن چون اتحاد بین مسلمان‌ها مثل رگ گردن حیاتیه، درجا بهش پیام دادم دیگه تمایلی به همکاری ندارم و شماره‌ش رو حذف کردم. با هرکی باشی و خرسند به اعمال هرکی، بالاخره باهاش شریک می‌شی... دشمن باشه، دشمن می‌شی... دوست باشه، دوست می‌شی... ماهواره داره آقای قالیباف رو مسخره می‌کنه. ماهواره دشمنِ من و جمهوری اسلامیِ منه. پس هرکس با ماهواره و دشمنِ من هم‌صدا باشه، دشمنِ منه. سه شمارهٔ جدید از موبایلم حذف شد.
بدیهیات. پی‌نوشت: قسمتِ آخرِ گاندو ۱ وقتی برای تبادل رفتن، نمایندهٔ بانک مرکزی رو برده بودن برای دریافتِ پول‌های بلوکه‌شده. بعد از تأییدِ اون، مایکل رو تحویلِ نمایندهٔ سوئیس دادن. فیلم رو تفریحی دیدید یا در راستای وظایف‌تون؟!
«اگر» نهی از منکر جلوی گناه را نگیرد، «لااقل» جلوی سرعت آن را می‌گیرد. ✍خدا
من دبیر دینی بودم، برای توضیح «ولایت فقیه» با این توئیت شروع می‌کردم. بهش می‌گن ساختارِ «ولایت فقیه»😎✌️
سربه‌راه
چند میلیون نفر هر شب کفِ خیابونیم؟ می‌خوام بگم اگه لازم شد جونِ همه‌مون رو بذارین روی میزِ مذاکره و
این متنم رو گذاشتم پروفایل ایتا و شاد و روبیکا و هرجا که هستم. یکی از دوستام برام این رو فرستاده😍😍😍
سربه‌راه
رفتم داروخونه، نسخهٔ پزشک رو بگیرم. دکترِ داروخونه برگشت گفت می‌دونی رنگ سیاه، آفتاب رو جذبِ صورتت می‌کنه، پوستت خراب می‌شه؟ روسری سفید بپوشی بهتره، این سیاهی‌ای که تنت کردی پوستت رو خراب می‌کنه. خندیدم گفتم شما نگرانِ من نباشید، من سال‌هاست با این سیاهی پوست‌م خوبه :) گفت نه دقت نکردی، من چون وظیفه‌مه علمی دارم بهت می‌گم. علم ثابت کرده. الآن شبا هم از خیابون عبور می‌کنی مراقب باش، این پارچهٔ سیاه رو ماشینا نمی‌بینن... به چادرِ اربعینم گفت پارچهٔ سیاه(!) گفتم چهل شبه با همین سیاهی خیابونم، تا آمریکا من رو دیدن، راننده‌ها که چیزی نیستن :))) دکتره عصبانی شد، گفت من چی می‌گم، تو چی می‌گی! خب ماشین، چادر سیاهت رو نبینه می‌زنه‌ت حزب‌اللّه می‌ره هوا، راننده بدبخت می‌شه. هم‌چنان با خنده‌ای کُشنده که دستای دکتر رو لرزونده بود جواب دادم، حزب‌اللّه هواشدنی نیست دکتر، این راننده‌هان که باید دقت‌شون رو بالا ببرن بدبخت نشن :) شما شبا با روپوشِ سفیدِ الآن‌تون از خیابون رد می‌شید؟! :) دیگه همه داشتن صحبتای من رو گوش می‌دادن. همکاراش، چهار آقای منتظر، دو خانمِ منتظر. یکی از خانما محجبه بود و به من مشت گره‌کرده نشون داد، ولی نیومد جلو تک‌صداییِ من رو بشکنه، برای همین من محل‌ش نذاشتم. خودم برای هفتاد تا دکتر بس بودم الحمدللّه :) اونه که رزق یاریِ حزب‌اللّه رو از دست داد😉 دکتره عصبانی‌تر گفت من دارم با تو علمی صحبت می‌کنم. دستام و گذاشتم روی پیشخون و خم شدم تو صورتش و لبخندبه‌لب و قاطع گفتم دکتر! من رتبهٔ ۷۴۰ کنکورسراسری‌ام بدون هیچ سهمیه‌ای! شاگرداوّلِ دانشگاه فردوسی‌ام. معلّمم. پس علم و علمی صحبت کردن سرم می‌شه. شما دردت چیز دیگه است، باشه؟ :) گفت ما به‌جای حز‌ب‌اللّه به علم و پیشرفت نیاز داریم. وقتی این‌جا خالیه (اشاره کرد به سرِ خودش :) )... من حرفش رو قطع کردم و با همون زبان بدن قبلی‌ گفتم رتبهٔ چهار نانوتکنولوژیِ دنیاییم. با کلی دارو که فقط ما ساختیم و اونم با هسته‌ای. موشک‌هایی هم که جنگنده‌های آمریکا رو که هییییییییچ‌کس تا حالا نگرفته، گرفتیم خودمون ساختیم، علمِ بچه‌های حزب‌اللّه :) شما به ایمان نیاز داری دکتر، با ایمانه که دیگه دستات نمی‌لرزه :) همهٔ اون داروخونه با حیرت من رو نگاه می‌کردن :) دستای دکتر هنوز می‌لرزید :) گفتم دکتر؛ علم هم دستِ ما حزب‌اللّه‌هه :) شما وظیفه‌ت رو درست انجام بده و نسخه‌م و حساب کن :) با دستای لرزون حساب کرد. اومد کارت بکشه گفتم کمتر حساب کردین، بیشتر می‌شه، دوباره محاسبه کنین. این‌قدر عصبی شده بود که نمی‌تونست :) همکارش و خودم اومدیم محاسبه کردیم و کارت کشید :) داروهام و گرفتم گفتم دکتر دلت قرص، ما مشکی‌پوشای شب هستیم که شما سفیدپوشای روز نترسید😂😂😂