eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستانِ وبلاگی شماره‌م رو دارن، پیام‌رسان نذاشتم. گفتم از این پیامک، باز وقت نذارید پی‌اش بگردید. پیام‌رسانِ باب میلم رو پیدا نکردم هنوز.
این در رو آستان مقدسِ حضرت معصومه سلام اللّه علیها به حرم هدیه کرده. هر وقت دلتنگِ قم می‌شم میام این در رو ببوسم و ببویم و بغل بگیرم. از دارالولایه به سمتِ ضریح که بیاین می‌بینیدش. یه درِ کاااااااااااملاً دخترونه با کلی جزئیاتِ حکّاکی و نقّاشیه که شبیه معماریِ آستان قدس نیست، قشنگ معلومه از یه حرمِ دخترونه اومده❣ چشم‌تون روشن امام رضاجانم❣ دل‌تون همیشه شاد دورتون بگردم❣ صدقه‌سریِ خواهرتون، عباتون و روی سرِ کشورم، رهبرم وَ مردم‌م بتکونید و برای عاقبت به‌خیری‌مون دعا کنید❣ پی‌‌نوشت: شعری که روی دره، شعر آقاجانه...
امروز عروس زیاد تو حرم بود. من اگه ثروتمند بودم تو حرم عروس و دوماد می‌دیدم، دست می‌کردم جیبم و دو تا تراول هدیه می‌دادم. البته از ده تا عروس و دومادی که امروز دیدم فقط به یکی‌شون هدیه می‌دادم. ۹ تای دیگه آرایش داشتن و با چادرِ سفید و تو چشم‌شون تو صحن می‌گشتن(!) فقط یه عروس و دوماد بودن که عروسه چادرسفیدِ عروس‌ نداشت، آرایش نداشت، دوماد کراوات نداشت، حتی جفت‌شون کتونی پاشون بود و کوله‌پشتی داشتن😂 خودشون دو تا، کوله‌پشتی‌ها رو گذاشتن زمین، یه گوشهٔ خلوت و دور از چشم‌های نامحرم، ایستادن که سلفی بگیرن😂 حتی سلفی‌شون ساده بود و اداییِ عروس و دومادا نبود😂 انگار من و رفیق‌یم که ایستادیم حالا یه عکسی بگیریم بمونه برامون😂😂😂 حتی عروس، چادرش از این چادرعروسای اداییِ این روزا نبود، قدیم چادررنگه می‌بردن برای عروس یادتونه؟ از اونا بود. ساده. ساده. هرچی بگم از سادگی‌شون کم گفتم. دختره و کتونی و کوله‌پشتی‌ش که قشنگ خودم بودم😂 انگار معلمیه که بین دو کلاسش اومده عقد کرده و بره کلاس بعدی😂 دومادم انگار از تهرون و آوابرداری برگشته، کت پوشیده، عقد کرده که برگرده بقیهٔ کارش رو بکنه😂 جای تراولی که ندارم بهشون هدیه بدم، جامعهٔ کبیره براشون خوندم و هدیه کردم به آقاجانِ شهیدم که سادگی رو در ازدواج می‌پسندیدن❣ خدا به‌پای هم پیرشون کنه و همسرِ دو دنیای هم باشن و ذرّیه‌ای امام حسینی نصیب‌شون بشه و هر دو از فرماندهانِ سپاه امام زمان علیه السلام باشن😍 ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه. ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه. ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه.
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب می‌خوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دشمن دو تا چیز از دهنش نمیفته: تنگه اورانیوم یعنی روی اینا حساسه! یعنی عمرش وصله به این دو تا. یعنی مثل سگ از این دو تا می‌ترسه! تنگه رو با مطالبه بستیم، اورانیوم رو هم باید با مطالبه چو جانِ خویشتن حفظ کنیم! بی اون‌که بهش دست بخوره! بی اون‌که رقیق بشه! شده سر به سر تن به کشتن دهیم دریغ است اورانیوم به دشمن دهیم!
سربه‌راه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب می‌خوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
یه‌ورِ شعارنوشته‌م هم از آقای قالیباف تشکر می‌کنم که توضیح دادن و مطالبه می‌کنم اخبار مهم رو تا جایی که اسرار جنگی نیست، سریع و دقیق به مردم بگن. این مهمه. این خی‌لی مهمه. خصوصاً حالا که گوگل بازه.
سربه‌راه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب می‌خوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
چیزی که دشمن ازش می‌ترسه یعنی ضامن امنیتِ ماست. بدیم بره یعنی دیگه چیزی نیست که دشمن ازش بترسه! البته من به این خاطر نمی‌خوام اورانیوم برامون بمونه. این «حداقلی‌ترین دلیل اهمیت اورانیومه». ما خدا رو داریم. این ضامن پیروزی و امنیت ماست. ولی چون طول روز دارم مدام پاسخ می‌دم که حالا مگه اورانیوم چیه؟ این حداقلی‌ترین پاسخ، مردم رو یهو متوقف می‌کنه(!) که عه... پس برای همین بمب اتمی و هسته‌ای نزد! پس تا این و داریم زنده‌ایم! اینا مردم رو قانع می‌کنه نه دلایلِ شخصیِ من برای حفظ اورانیوم که یکی‌ش همون توئیت معروفه که شما بگو چهارصد کیلو پیاز! به زورگوجماعت هیچی نمی‌دیم! یکی‌ش علم و زحمتِ جوان‌های کشورمه که این اورانیوم رو به خون دل و تو تحریم به این‌جا رسوندن... بدیم بره؟! دوست دارم مردم با این دلیل اورانیوم رو حفظ کنن... سمتِ من نبود... ان‌شاءاللّه سمت شما باشه... من حاضرم سینه‌م رو بشکافن و قلبم رو تازه‌تازه بدن ترامپ، اما نگاهش حتی به اورانیوم‌مون نیفته! به حاج‌آقاهای مساجدی که شماره‌هاشون و این شبا گرفتم هم پیام دادم. باید مطالبه شه. باید مسؤولین بدونن ما هیچی رو نباید از دست بدیم. پیروز میدان و خیابان ماییم. پس ماییم که شرط تعیین می‌کنیم. ماییم که باید ناز کنیم. ما. مسؤولین باید ببینن ما هستیم. هیچ‌کدوم نباید بترسن. نباید تو دل‌شون خالی شه. باید ببینن ما جوری پای کشوریم که هرجا دل‌شون خواست بزنن زیر میز و موشکا رو پرتاب کنن. مرگ یه بار، شیون یه بار! طرف و جوری زدیم که صدای سگِ تازه‌زایمان‌کرده می‌ده، بعد اون برامون تعیین‌تکلیف کنه؟! باعش(!)
سربه‌راه
اعضای پیکرم؛ خستگی ممنوع✊
وقتِ کار و درسه. بسم اللّه.
سربه‌راه
دفتر و کتاب رو بستم. لبریزِ فروریختنم. چای‌شیرین می‌خوام. با جزئیات. با احترام. با محبّت. با مردانگی. یا صاحب‌الزمان؛ از شما مدد...
از چهار صبح تا چهارِ الآن: دوازده ساعت کار و درس، بدون وقفه. چای و قهوه و صبحانه و ناهار و نماز همه پای کار و درس. چرا؟ چون امشب، شب‌کارم و فردام بیام کلاسامه. پس عقب می‌موندم. نذاشتم عقب بمونم. امشب جای من برید تجمع. شعارنوشته‌م حفظ همه‌چی‌مون باشه. برنده شرط می‌ذاره، نه بازنده. چون به کشتی‌مون هم تجاوز شده، می‌تونیم دهان ترامپ رو گ... گِل بگیریم. همون همیشگی تقدیم هرکی جام رفت تجمع با شعارنوشته. دقت کنید به احدی توی شعارنوشته‌تون توهین نشه، واگرنه شامل پیگیریِ اخرویِ منِ نَگْذَر می‌شید!
یکی از تمرین‌هایی که در کارگاه نویسندگی (ترم پیشرفته) می‌دم؛ هست. تمرین سختیه و کمیتِ خودم هم توش لنگ می‌زنه... چون باید بلد باشی رو ببینی. وَ خب خدا تو قرآن‌ش گفته وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور! درواقع پیش‌نیازِ بازتعریف، قلم و دانش ادبی نیست، سبک زندگیِ شاکرانه است! از عمد چنین تمرینی رو طراحی کردم چون قرار بود منِ معلم هم صرفاً یه کارگاهِ نویسندگی مثل بقیه برگزار کنم که ریخته(!) کارگاه نویسندگیِ یه معلم، یه جهادی، یه فرهنگی، یه دغدغه‌مند، باید متفاوت از یه کارگاه نویسندگیِ فقط نویسندگی باشه. باید هم خودم رو رشد بده، هم شاگردم رو. اگر معلمی در طراحیِ تمرین، رشدِ خودش رو هم در نظر نگیره، قطعاً مؤثر نخواهد شد. این بحثی دیگره که بمونه برای بعدها. بازتعریف، کارِ انسان‌های شاکره! شاکر نه به معنای این‌که بگیم الحمدلله(!) نه! شاکر به معنای واقعی! معنای واقعی‌ش چیه؟ شاکرین رو در قرآن و نهج‌البلاغه جستجو کنید. در مناجات الشاکرین. ما جزوش نیستیم :) برای همین بازتعریف برامون سخته! ما فرصت‌های آشکار رو از دست می‌دیم، چه رسد به این‌که تهدیدها رو هم فرصت بدونیم(!) از دیشب دارم روی بازتعریفِ اندوه‌هایی کار می‌کنم که دیگه داره زمین‌م می‌زنه...‌ ولی بلدش نیستم... چون سبک زندگی‌م شاکرانه نبوده... چون من جزوِ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور نیستم... عقب‌نشینی؟ نه. دارم با درد با اشک با خشم با فروریختن با زجر با خون با شنیده شدنِ صدای خرد شدن‌م اَداش رو درمیارم. امام علی علیه السلام فرمودن: ادای گروهی رو دربیاری بالاخره از اون‌ها می‌شی. دارم سعی می‌کنم ادای شاکرها رو دربیارم... وَ شاکرها اونایی نیستن که برگه می‌ذارن و نعمت‌ها رو می‌نویسن و صبح‌ها مراسم شکر برگزار می‌کنن... نه! شاکرها کی هستن؟ شاکرین رو در قرآن و نهج‌البلاغه جستجو کنید. در مناجات الشاکرین. ما جزوش نیستیم :)
سربه‌راه
یکی از تمرین‌هایی که در کارگاه نویسندگی (ترم پیشرفته) می‌دم؛ #بازتعریف هست. تمرین سختیه و کمیتِ خود
یکی از ساده‌ترین و پیشِ پاافتاده‌ترین بازتعریف‌هایی که هنرِ من نیست، بلکه روزگارِ آموزگار خودش به رخم کشیده، دیشب و الآنمه؛ دیشب با خستگیِ ساعت‌ها ویدئو گرفتن برای مدرسه و کم‌خوابی و استهلاکِ روحی، آماده شدم برم شب‌کاری. توی اتوبوس، توی دلم، داشتم نِق می‌زدم کاش امشب رو مرخصی می‌گرفتم. تابستون که کلاسام کمتره، جبرانی می‌رفتم. اما الآن که دارم با عجله برمی‌گردم خونه تا آمادهٔ کلاسام بشم، کوله‌پشتی‌م پره از هدایای دوستان و همکارانم برای روز دختر... هدایایی از خانم‌های خونواده‌دار و بچه‌دار که هرکدوم برای دخترای خودشون هدیه گرفتن، اما در کنارش این‌قدر محبت و سخاوت داشتن که یادِ یه‌دونه دوست و همکارِ دخترشون هم بودن... حتی بهم هدیهٔ معنوی هم دادن؛ دیدن بدوبدو دارم آماده می‌شم که برم، پرسیدن کلاس داری امروز؟ لبام و آویزون کردم و با خستگی و خواب‌آلودگی گفتم آره... اَه! یکی‌شون گفت اگر شغلت رو‌ نداشتی، می‌تونستی هی بری کربلا؟! وَه که چه بازتعریفی! می‌بینید؛ هیچ‌کدوم نویسنده نیستن. ادبیات نخوندن. حتی شاید اصولِ بازتعریف رو ندونن و متوجه نباشن نیازمندِ خلاق بودنه و خاصِ متفاوت دیدن، اما شاکر هستن! وَ من نوشتم پیش‌نیازِ بازتعریف، سبکِ زندگیِ شاکرانه است... چیزی که من «فعلاً‌» ندارم‌ش. +از پس‌ش برمیای دختر.