eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب می‌خوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
یه‌ورِ شعارنوشته‌م هم از آقای قالیباف تشکر می‌کنم که توضیح دادن و مطالبه می‌کنم اخبار مهم رو تا جایی که اسرار جنگی نیست، سریع و دقیق به مردم بگن. این مهمه. این خی‌لی مهمه. خصوصاً حالا که گوگل بازه.
سربه‌راه
بریم پی مهماتِ امشب و خیابون. امشب می‌خوام روی حفظ اورانیوم مشهدمون رو پر کنم. چرا؟ ساده است! چون دش
چیزی که دشمن ازش می‌ترسه یعنی ضامن امنیتِ ماست. بدیم بره یعنی دیگه چیزی نیست که دشمن ازش بترسه! البته من به این خاطر نمی‌خوام اورانیوم برامون بمونه. این «حداقلی‌ترین دلیل اهمیت اورانیومه». ما خدا رو داریم. این ضامن پیروزی و امنیت ماست. ولی چون طول روز دارم مدام پاسخ می‌دم که حالا مگه اورانیوم چیه؟ این حداقلی‌ترین پاسخ، مردم رو یهو متوقف می‌کنه(!) که عه... پس برای همین بمب اتمی و هسته‌ای نزد! پس تا این و داریم زنده‌ایم! اینا مردم رو قانع می‌کنه نه دلایلِ شخصیِ من برای حفظ اورانیوم که یکی‌ش همون توئیت معروفه که شما بگو چهارصد کیلو پیاز! به زورگوجماعت هیچی نمی‌دیم! یکی‌ش علم و زحمتِ جوان‌های کشورمه که این اورانیوم رو به خون دل و تو تحریم به این‌جا رسوندن... بدیم بره؟! دوست دارم مردم با این دلیل اورانیوم رو حفظ کنن... سمتِ من نبود... ان‌شاءاللّه سمت شما باشه... من حاضرم سینه‌م رو بشکافن و قلبم رو تازه‌تازه بدن ترامپ، اما نگاهش حتی به اورانیوم‌مون نیفته! به حاج‌آقاهای مساجدی که شماره‌هاشون و این شبا گرفتم هم پیام دادم. باید مطالبه شه. باید مسؤولین بدونن ما هیچی رو نباید از دست بدیم. پیروز میدان و خیابان ماییم. پس ماییم که شرط تعیین می‌کنیم. ماییم که باید ناز کنیم. ما. مسؤولین باید ببینن ما هستیم. هیچ‌کدوم نباید بترسن. نباید تو دل‌شون خالی شه. باید ببینن ما جوری پای کشوریم که هرجا دل‌شون خواست بزنن زیر میز و موشکا رو پرتاب کنن. مرگ یه بار، شیون یه بار! طرف و جوری زدیم که صدای سگِ تازه‌زایمان‌کرده می‌ده، بعد اون برامون تعیین‌تکلیف کنه؟! باعش(!)
سربه‌راه
اعضای پیکرم؛ خستگی ممنوع✊
وقتِ کار و درسه. بسم اللّه.
سربه‌راه
دفتر و کتاب رو بستم. لبریزِ فروریختنم. چای‌شیرین می‌خوام. با جزئیات. با احترام. با محبّت. با مردانگی. یا صاحب‌الزمان؛ از شما مدد...
از چهار صبح تا چهارِ الآن: دوازده ساعت کار و درس، بدون وقفه. چای و قهوه و صبحانه و ناهار و نماز همه پای کار و درس. چرا؟ چون امشب، شب‌کارم و فردام بیام کلاسامه. پس عقب می‌موندم. نذاشتم عقب بمونم. امشب جای من برید تجمع. شعارنوشته‌م حفظ همه‌چی‌مون باشه. برنده شرط می‌ذاره، نه بازنده. چون به کشتی‌مون هم تجاوز شده، می‌تونیم دهان ترامپ رو گ... گِل بگیریم. همون همیشگی تقدیم هرکی جام رفت تجمع با شعارنوشته. دقت کنید به احدی توی شعارنوشته‌تون توهین نشه، واگرنه شامل پیگیریِ اخرویِ منِ نَگْذَر می‌شید!
یکی از تمرین‌هایی که در کارگاه نویسندگی (ترم پیشرفته) می‌دم؛ هست. تمرین سختیه و کمیتِ خودم هم توش لنگ می‌زنه... چون باید بلد باشی رو ببینی. وَ خب خدا تو قرآن‌ش گفته وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور! درواقع پیش‌نیازِ بازتعریف، قلم و دانش ادبی نیست، سبک زندگیِ شاکرانه است! از عمد چنین تمرینی رو طراحی کردم چون قرار بود منِ معلم هم صرفاً یه کارگاهِ نویسندگی مثل بقیه برگزار کنم که ریخته(!) کارگاه نویسندگیِ یه معلم، یه جهادی، یه فرهنگی، یه دغدغه‌مند، باید متفاوت از یه کارگاه نویسندگیِ فقط نویسندگی باشه. باید هم خودم رو رشد بده، هم شاگردم رو. اگر معلمی در طراحیِ تمرین، رشدِ خودش رو هم در نظر نگیره، قطعاً مؤثر نخواهد شد. این بحثی دیگره که بمونه برای بعدها. بازتعریف، کارِ انسان‌های شاکره! شاکر نه به معنای این‌که بگیم الحمدلله(!) نه! شاکر به معنای واقعی! معنای واقعی‌ش چیه؟ شاکرین رو در قرآن و نهج‌البلاغه جستجو کنید. در مناجات الشاکرین. ما جزوش نیستیم :) برای همین بازتعریف برامون سخته! ما فرصت‌های آشکار رو از دست می‌دیم، چه رسد به این‌که تهدیدها رو هم فرصت بدونیم(!) از دیشب دارم روی بازتعریفِ اندوه‌هایی کار می‌کنم که دیگه داره زمین‌م می‌زنه...‌ ولی بلدش نیستم... چون سبک زندگی‌م شاکرانه نبوده... چون من جزوِ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور نیستم... عقب‌نشینی؟ نه. دارم با درد با اشک با خشم با فروریختن با زجر با خون با شنیده شدنِ صدای خرد شدن‌م اَداش رو درمیارم. امام علی علیه السلام فرمودن: ادای گروهی رو دربیاری بالاخره از اون‌ها می‌شی. دارم سعی می‌کنم ادای شاکرها رو دربیارم... وَ شاکرها اونایی نیستن که برگه می‌ذارن و نعمت‌ها رو می‌نویسن و صبح‌ها مراسم شکر برگزار می‌کنن... نه! شاکرها کی هستن؟ شاکرین رو در قرآن و نهج‌البلاغه جستجو کنید. در مناجات الشاکرین. ما جزوش نیستیم :)
سربه‌راه
یکی از تمرین‌هایی که در کارگاه نویسندگی (ترم پیشرفته) می‌دم؛ #بازتعریف هست. تمرین سختیه و کمیتِ خود
یکی از ساده‌ترین و پیشِ پاافتاده‌ترین بازتعریف‌هایی که هنرِ من نیست، بلکه روزگارِ آموزگار خودش به رخم کشیده، دیشب و الآنمه؛ دیشب با خستگیِ ساعت‌ها ویدئو گرفتن برای مدرسه و کم‌خوابی و استهلاکِ روحی، آماده شدم برم شب‌کاری. توی اتوبوس، توی دلم، داشتم نِق می‌زدم کاش امشب رو مرخصی می‌گرفتم. تابستون که کلاسام کمتره، جبرانی می‌رفتم. اما الآن که دارم با عجله برمی‌گردم خونه تا آمادهٔ کلاسام بشم، کوله‌پشتی‌م پره از هدایای دوستان و همکارانم برای روز دختر... هدایایی از خانم‌های خونواده‌دار و بچه‌دار که هرکدوم برای دخترای خودشون هدیه گرفتن، اما در کنارش این‌قدر محبت و سخاوت داشتن که یادِ یه‌دونه دوست و همکارِ دخترشون هم بودن... حتی بهم هدیهٔ معنوی هم دادن؛ دیدن بدوبدو دارم آماده می‌شم که برم، پرسیدن کلاس داری امروز؟ لبام و آویزون کردم و با خستگی و خواب‌آلودگی گفتم آره... اَه! یکی‌شون گفت اگر شغلت رو‌ نداشتی، می‌تونستی هی بری کربلا؟! وَه که چه بازتعریفی! می‌بینید؛ هیچ‌کدوم نویسنده نیستن. ادبیات نخوندن. حتی شاید اصولِ بازتعریف رو ندونن و متوجه نباشن نیازمندِ خلاق بودنه و خاصِ متفاوت دیدن، اما شاکر هستن! وَ من نوشتم پیش‌نیازِ بازتعریف، سبکِ زندگیِ شاکرانه است... چیزی که من «فعلاً‌» ندارم‌ش. +از پس‌ش برمیای دختر.
اگر مهمانِ خونه‌ای شدید که دیدید یکی از اعضاش معلمه، وَ اون معلمه رفته تو اتاق و در رو بسته و ازش صداهای خنده، تَشَر، صحبتِ جدی وَ سکوت به شما می‌رسه، وَ پرسیدید با کی صحبت می‌کنه و بهتون گفتن تدریسِ مجازی داره، مثلِ آهو سرتون رو نندازید پایین و با نیشِ باز و گوشِ دراز بیاین بالاسرش بایستید که وااااااای! تدریسِ مجازی تا حالا از نزدیک ندیده بودم(!) بقیهٔ همکاران‌م رو نمی‌دونم، اما من کلاسِ حضوری‌م رو از اداره، رئیس رؤسا اومدن فیلم‌برداری، چون وسطِ تدریسِ نکاتِ «شاخص» بودم، اجازهٔ ورود ندادم و تاااااااا نکاتم تکمیل نشد و چادرم رو سرم و، صورتم رو پاک نکردم، همون پشتِ در، با مدیر و معاون‌های مدرسه، نگه‌شون داشتم! کلاسِ درسه، نه کوپهٔ قطار! اون معلم، تمرکز لازم داره! خصوصاً وقتی افرادی دووووور از فضای درس و مدرسه میان بالاسرش و می‌خوان هرچی نمی‌دونن رو همون لحظه بدونن(!) یادتون باشه؛ معلم، فقطططططط برای شاگرداش مهربون و صبوره، نه برای همه! بار اوّل رو لبخند می‌زنه و هی موبایلِ توی دستش و لپ‌تاپِ صد فایل روش‌بازشده رو با کتابایی که تا پیشانی توشون فرورفته و قهوهٔ ماسیده‌ای که نفس نتونسته بکشه که اون و بده بالا رو نشون‌تون می‌ده بلکه خودتون از خودتون بفهمید، اما بارِ دوم حتماً خودش رو آماده می‌کنه تا برای ابد و یک روز، از دیدنِ حقیقیِ هرگونه تدریسِ حضوری و مجازی هول و هراس داشته باشید و از خشمِ هر معلمی به خدا پناه ببرید. باشه؟ اَه. +برای گرفتنِ این عکس، چادر پوشیدم و فقط دماغم رو حدّ شرعی گرفتم؛ چون انعکاس زیاد داره گفتم زحمت‌تون نشه.
دارین شعارنوشته‌های امشب رو آماده می‌کنید دیگه؟ آفرین، منم همین‌طور. در حالی که داره می‌شه ۴۸ ساعت که نخوابیدم و بدنم داره از کنترلم خارج می‌شه، ولی محاله بذارم دست به اورانیوم‌مون بخوره. متوجهید که اورانیوم‌مون چقدر مهمه؟ دیگران رو هم دارید متوجه می‌کنید دیگه؟ آفرین، منم همین‌طور. ما هیچی رو نباید بدیم بره، هیچی. اما اورانیوم بره یا حتی دست بخوره و رقیق شه دیگه نیستیم! بممممممببببببب! شده اورانیوم رو سینه به سینه خودمون مخفی کنیم و حفظ بااااااااااید بکنیم. ولی اورانیوم حتی دست نباید بخوره! برام مهمه تأکید کنم که به‌شخصه اورانیوم رو برای جونم نمی‌خوام. من جزوِ دسته‌های اولِ تستِ واکسنِ برکت هستم. برای تست واکسن شهید فخری‌زاده هم ثبت‌نام کردم که گفتن چون برکت زدم، نمی‌شه. من علم برام مهمه. العلم سلطان! علمی که جوونای همین مملکت براش تلاش کردن مهمه. علمی که جوونای همین مملکت تو تحریم براش تلاش کردن مهمه. برام مهمه که تأکید کنم داوطلبم سینه‌م رو بشکافن قلبم رو تازه‌تازه بدن دست ناپاکِ ترامپ ولی اورانیوم‌مون با میمِ مالکیت سینه به سینه منتقل و حفظ شه. می‌خواید با شعارنوشته‌هاتون جلوی همه دوربینا و مجری‌ها و مراسم‌گردان‌ها رژه برید؟ آفرین، منم همین‌طور. اورانیوم، ناموسِ ماست. نگاهِ چپ بهش بیفته اون چشم رو از حدقه درمیاریم. باشه؟ آفرین! منم همین‌طور.
سربه‌راه
طلب داشتن جدای از مطالبه است. مطالبه کارِ به‌فکرها و دلسوزهاست. همینی که شب‌ها در بینِ «مردم» می‌ب
یه بنده‌خدایی که تا همین دو شبِ پیش، بدون قضا شدنِ یک شب، تجمع بوده، گفت من که دیگه تجمع نمیام! با مذاکره همه‌چیز رو شل کردن و امیدِ مردم رو ناامید... فکر کردید نشستم تبیین‌ش کردم و نازش و کشیدم؟! اوه نه، متأسفم! گفته بودم دیگه این مدل ادبیات رو تحمل نمی‌کنم. خی‌لی بی خیال گفتم بالاخره هر وطن‌فروشی یه روزی از یه جایی و از یه کسی طلبکار شده که برای دفاع از وطنش دنبال بهانه بگرده! در خودش فرو ریخت ☺️ نمی‌دونم امشب بره تجمع یا نره، ولی به‌شدت به حرفی که زدم معتقدم. ضدّ اتحاد گفتم و زیادی تند؟ کانال رو عوض کنید ضدّی و تندی نشید.
سربه‌راه
یکانِ جان‌فدا، برای ایران، منم. شما هم دوست داشتید ثبت‌نام کنید.
من روزی سه بار فالوورهای جان‌فدا رو نگاه می‌کنم. نماز صبح. نماز ظهر. نماز مغرب. هر روز منتظرم ۴۰ میلیون بشه... هر روز منتظرم... هر روز.