سربهراه
یک فصل هر شب تو هر شرایطی کف خیابون بودن خیلی حرفه! واقعاً اوّلینباریه که حقیقتاً و راستراستکی د
از کیکپزی یاد گرفتم
هی باید آرد رو الک کرد
هرچی الک بیشتر
آرد یهدستتر
کیک منسجمتر
زیباتر و خوشمزهتر.
هی الک میشیم
هی الک میشیم
هی الک میشیم
هی الک...
سربهراه
از کیکپزی یاد گرفتم هی باید آرد رو الک کرد هرچی الک بیشتر آرد یهدستتر کیک منسجمتر زیباتر و خوشمز
پشتِ سرِ آقای مسلمِ بن عقیلِ مظلوم
هی الک شدن...
هی الک شدن...
هی الک شدن...
سربهراه
پشتِ سرِ آقای مسلمِ بن عقیلِ مظلوم هی الک شدن... هی الک شدن... هی الک شدن...
هرکس یه خلأیی داشت...
بهقول دخترام باگ!
هرکی یه باگی داشت...
مشکل اقتصادی...
مشکل خانوادگی...
تنبلی...
کنکور...
ترس از امربهمعروف...
بهانه...
مهمونی...
اذن ولی...
راه دور...
بچه...
سرما...
گرما...
مقام...
میز...
دفتر...
دستک...
با همون باگی که داریم
الک میشیم!
سربهراه
هرکس یه خلأیی داشت... بهقول دخترام باگ! هرکی یه باگی داشت... مشکل اقتصادی... مشکل خانوادگی... تنبلی
حتی دلبستگی به همون موسیقیِ ساده(!)
سربهراه
حتی دلبستگی به همون موسیقیِ ساده(!)
حتی به همون چفیهای که برای بهچشم اومدن روی چادر بستیم(!)
سربهراه
حتی به همون چفیهای که برای بهچشم اومدن روی چادر بستیم(!)
حتی به همون پیامِ نامحرمی که میدونیم باید دقیقاً چه کار کنیم، ولی خب... وسواسِ خنّاس(!)
من أباحمیده رو خیلی دوست دارم❣
ماشپلوم رو نذرِ خودش درست کردم و کیکم رو نذر دخترکش حمیده❣
سحری
سرِ سفرهٔ اباحمیده هستم...
اباحمیده خیلی نگران بود حسین علیه السلام به کوفه برسه...
خیلی نگران بود...
با نگرانیِ رسیدنِ حسین علیه السلام از این دنیا رفت...
نگرانی رو میفهمه...
امشب سحری سرِ سفرهٔ اونم
که بگم نگرانم...
نگرانِ اربعین...
نگرانِ رسیدن به حسین علیه السلام...
نگرانِ سیل سیل مذهبیونی که برای کربلا رفتن دعا میکنن
اما برای پیروزی نه...
وَ تا پیروز نشیم
حرمِ جمهوری اسلامی رو...
دلیلِ برپا بودنِ تمامِ حرمهای جهان رو...
چطور رها کنم و پا به مشّایه بذارم؟!
یا أباحمیده؛
من نگرانم...
من بیقرارِ مشّایهام...
من چشمبهراهِ اربعینم...
من قابِ عکسش رو گذاشتم روی دیوار تا اربعین دستم بگیرم و ببرم حوالیِ عمودِ ۸۸۸ براش عزاداری کنم...
شما نگرانی رو میفهمید آقا...
دعا میکنی پیروزیِ نهایی رو ببینیم و جانِ ولی در خطر نباشه و حرمِ جمهوری اسلامی در امن و امان باشه و ما سبکبال و آسودهخاطر راهیِ حسین علیه السلام شیم و بهشون بگیم نهم اسفند چی به سرمون اومد؟...
من زانو زدنم رو هی حواله دادم به سیزده مرداد
شما شاهدید.
شاهدید.
به نگرانیِ أباحمیده قسمتون میدم
به گریههای دمِ شهادتش...
که مسخرهش کردن از ترسه
ولی جواب داد نگرانِ حسینم...
برای پیروزی دعا کنید...
برای پیروزیِ نهایی دعا کنید...
فتح و توسل و چهاردهتون رو از تو گنجهٔ شبهای موشکبارون بیرون بیارید و روزی یه بار حداقل بخونید...
بذارید با خیال راحت بریم اربعین...
من اربعین مشّایه نباشم تموم میشم...
من سیزده ساله اربعینها بیابونگردم...
من اربعین جایی جز مشّایه بودن رو بلد نیستم...
من نمیتونم خیابونی که حسینم فرمان داده حفظش کنم رو رها کنم و برم زیارتِ نقره و طلا...
برای پیروزی دعا کنید...
برای نابودی استکبار...
برای نصرتِ حزباللّه...
برای فتح...
شما شاهدید من تکیه دادم به عصای انتظار که هنوز سرِ پام...
شما شاهدید من چقدر نوشتم:
بمونه برای سیزده مرداد...
خاک بر سرِ مطیعی و کریمی و طاهری که اومدن کار رو به جایی رسوندن که پزشکیان بهجای رسیدگی به وضعیت اقتصادی و جنگ، دنبالِ باز کردنِ مکانهاییه که بهخاطر حجاب پلمب شدن...
کفِ خیابون رو محجبهها گرفتن و از هر ده نفر یکی بدحجابه و از هر پنجاه نفر یکی بیحجاب،
بهترین موقعیت بود برای «فرهنگسازی» حجاب...
ما کفِ خیابون موفق بودیم و خوب پیش رفتیم، دوستانه و درست عمل کردیم که همه میتونن شبا کنارمون باشن،
اونوقت همونایی که پای سفرهٔ اهل بیت علیهم السلام رشد کردن، زحماتِ ما رو به باد دادن...
خاک بر سر امثال نظافت و مداحایی که اسم بردم.
من نمیگم خاک بر سر بلاگر و عباپوشای ایتا و بله و مسؤولینِ بیغیرتی که دیشب خوردیم و در سکوت خبری هنوز درگیر مذاکره هستن. نه! چون از اونا اصلاً چنین توقعی ندارم😂 آدم با اونا تکلیفش مشخصه و سطحشون معلوم(!)
ولی اینا که پای سفرهٔ اهل بیت علیهم السلام بودن... اینا...
جنگیدیم. مقاومت کردیم. چی به دست آوردیم؟
کنار گذاشتن قانون حجاب(!)