اولین وعدهی غذاییِ خودمون رو جهااااادی خوردیم، یک ساعت کارامون و کردیم چون ما دقیییییقا از وسطِ کارامون بلند شدیم و رسیدیم :) حالا میخوایم فیلم ببینیم و شکلاتایی که پول روی هم گذاشتیم خریدیم تا اونجا عیدی بدیم رو بستهبندی کنیم😍
یا صاحبالزمان!
از شما... ممنون❤️
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
داریم از خواب بیهوش میشیم، ولی مگه چند شب تو عمرمون با همیم... تو مسیری که دوستش داریم... روی ریلهایی که ما رو به اقیانوس میرسونه...
یا صاحبالزمان!
از شما... ممنون❣
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
زمان:
حجم:
266.3K
این صدای زیبا تموم شد و رسیدیم همدان.
مادرِ یکیمون زنگ زدن که پیشِ باباطاهر هم برید. دوستم میگه نه! پیشِ باباطاهر نمیشه رفت، عریانه😂😂😂
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
تهِ وَن، زیرِ کلی کوله، غرقِ خواب بودم که رفیق تکونم داد و گفت بیرون و ببین، وَ با هزار برابرِ کیفیتِ چیزی که شما تو عکس میبینین روبرو شدم...
از رشتهکوهِ زاگرسِ جغرافیای دبیرستانم، بیستونِ فرهاد و شیرینِ نظامی رو شاهدم؛
باشکوه... غریب... حزنآلود... مقتدر... پر از حرفهای مگو...
چو شد پرداخته فرهاد را چنگ
ز صورت کاریِ ديوارِ آن سنگ
به کوه انداختن بگشاد بازو
همي برّيد سنگي بي ترازو
به هر خارش که با آن خاره کردي
يکي برج از حصارش پاره کردي
به هر زخمي ز پاي افکند کوهي
کز آن آمد خلايق را شکوهي
به الماس مژه ياقوت مي سفت
ز حال خويشتن با کوه مي گفت
که اي کوه ار چه داري سنگ خاره
جوانمردي کن و شو پاره پاره
ز بهر من تو لختي روي بخراش
به پيش زخم سنگينم سبک باش
وگرنه من به حق جان جانان
که تا آندم که باشد بر تنم جان
نياسايد تنم ز آزار با تو
کنم جان بر سر پيکار با تو...
و جانش بر سرِ پیکار با بیستون، بشد...
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
تهِ وَن، زیرِ کلی کوله، غرقِ خواب بودم که رفیق تکونم داد و گفت بیرون و ببین، وَ با هزار برابرِ کیفیت
قبل از انتخابِ شاخهی دستورزبان تو ارشد، ذهنم گنجینهی اشعارِ زیبایی بود که از هر شاعری خودم گزیده بودم که حالا سالهاست جاش رو نکاتِ دستوری پُر کرده.
اغلب دوست دارن در بروزِ احساساتِ مختلف بتونن شعری رو به مناسبت از حفظ بخونن، اما من هر وقت پای یه پدیدهی طبیعی، تاریخی یا اسلامی میرسم دلم هوای اشعارِ دورهی لیسانسم رو میکنه.
با چشمای خوابآلودم، بیستون رو که دیدم دلم کلی شعر خواست و ذهنم نداشت... پیشاپیش برای وقتِ دیدنِ دجله، دلم خاقانی میخواد که محوه تو ذهنم...
خود دجله چنان گرید؛ صد دجلهی خون گویی... کز گرمیِ خونابش، آتش چکد از مژگان... بینی که لبِ دجله، کف چون به دهان آرد... گویی ز تَفِ آهش، لب آبله زد چندان... از آتشِ حسرت بین بریان جگرِ دجله... خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟!...
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
نماز خوندیم، ناهار زدیم، چای آتیشیای که آقای ایلامی بابتش ازمون هزینه نگرفت خوردیم. اصلا ایلامیها دلگنده و بخشندهان، تو سفرای قبلی هم ازشون نون میخریدیم، هزینه نمیگرفتن، میگفتن مالِ خداست، پول نمیگیریم.
داشتیم سوارِ ون میشدیم که دیدم اونسمتِ خیابون امامزاده است. آقای مهربونِ راننده که بازم از اهالیِ خوشلهجهی همین دیارن، با اینکه میخواست حرکت کنه ولی اجازه داد بریم یه سلام بدیم :)
اولین زیارتمون شد امامزاده جعفر شباب علیه السلام؛ از نوادگانِ امام سجاد علیه السلام❣
دورِ ضریح دعای فرج خوندم... یا صاحبالزمان! از شما ممنون❤️
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکرِ خدا، ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، ما همیشه خوشروزی و خوشسفریم :) همون اول، همدان میخواستیم سوار اتوبوس شیم، گفتن شما جوونید بیاید برید سوار ون شید. ده نفر جدا شدیم و با ون رسیدیم مهران. خوبیِ ون این بود که هرجا برای سرویس بهداشتی و نماز و غذا ایستادیم، نیازی به صف طویل و استرس و بدوبدو نبود :) وصفِ رانندهی مهربون هم که گذشت، فقط یه پیچ حواسشون نبود بپیچن که خدا حفظمون کرد :)
حالا هم زودتر رسیدیم و مهرانِ خلوت مالِ ماست :) کنار سرویس بهداشتی، میوه میزنیم تا کاروان برسن😍
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
یا صاحبالزمان!
از شما تشکر...
از شما ممنون...
از شما شُکراً😍😭❤️❣
آقا امام حسین❣
به شما از نزدیک...
از نزدیک...
از نزدیک...
سلام❤️
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
قبل و بعدِ سفرنامه باشه بعد، محدودیتِ نت دارم، فقط اومدم ثبت کنم حاجتروا شدم و به مشّایه رسیدم...
همین لحظه، همین ساعت، اینجام؛
دلِ جادهی جنون...
زیرِ نمِ بارون...
جادهی شروعِ من و آقام امام حسین علیهالسلام...
با پرچمِ اللّهم عجّل لولیک الفرجی که از غیب روی دوشِ من رسید...
طریقالحسین... مشّایه... مشّایه... مشّایه... همونجایی که زندگیم رو از هم پاشوند و از من، منی دیگه بنا کرد...
من مشّایهام...
من خوشبختترین دخترِ دنیام...
من اینجام؛ موطنم... زادگاهم...
کسی صدا میزنه هلبیکم یا زوّار بوسجّاد... من هزار بار بالوپر میگیرم... هزار بار هزار بار هزار بار روی ابرام...
یا صاحبالزمان!
از شما ممنون... از شما تشکر... از شما از شما از شما مدد...❣❤️❣❤️❣❤️❣❤️❣❤️❣
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah