سربهراه
یه تجربه بهتون بگم؟ البته قبلاً یادمه نوشتم، تو اسفندماه، ولی بعید میدونم به این جزئیات دقت کرده با
ببین چقدر دغدغهش بوده که فراتر از امکاناتش، خلاقیت به خرج داده و دستبهکار شده😍 آفرین به این تکاپو و تلاش❣
این ناشناس، امکانات ارسال عکس نداره، کانال زده، عکسا رو اونجا گذاشته، لینک کانال رو برام ارسال کرده که بتونم ببینم و بردارم.
یه نماهنگ گذاشتن که فقط همیناش و یادمه:
به عشق حسین
امام شهید
؟؟؟
که خورده سند
به نام شهید
داشتین برام بفرستید، حوصلهٔ گوگل و جستجو و موبایل ندارم😶🌫
با تشکر
سربهراه
مجریِ تجمع میکروفن رو نزدیکِ دهانش برد و یه آقا رو به اسمِ کوچیک صدا زد. [بر فرض، مسعود.] آقا مسعود!
من اگر استاد دانشگاه بودم
وقت میذاشتم #مباهله رو درس یه ترمِ خیلی از رشتهها میکردم!
بهطور مثال؛
خانوادگی رفتنِ پیغمبر صلوات اللّه علیه و آله رو میشه تو کدوم رشته تبیین کرد؟
جامعهشناسی... روانشناسی... تربیت کودک... تربیت معلم... علوم سیاسی...
یاد و نامِ مردهای گریباندریدهٔ عزای زینب کبری سلام اللّه علیها گرامی که اربعین زن و بچهشون رو نمیبرن چون جای زن و بچه نیست(!)
سربهراه
من اگر استاد دانشگاه بودم وقت میذاشتم #مباهله رو درس یه ترمِ خیلی از رشتهها میکردم! بهطور مثال
من اگر استاد دانشگاه بودم
وقت میذاشتم #مباهله رو درس یه ترمِ خیلی از رشتهها میکردم!
بهطور مثال؛
اینکه پیغمبر صلوات اللّه علیه و آله
بعد از تبیین، مباحثه وَ روشنگری؛
بعد از وقت گذاشتن، مدارا وَ مذاکره؛
روی آوردن به پاسخِ زور رو با زور دادن
بهوسیلهٔ دعا و نفرین
میرسه به کدوم رشتهها؟
الهیات... علوم سیاسی باز... حقوق و قضا... امور بینالملل... رشتههای مدیریتی... گفتمانی... ادبیاتِ هر زبانی... علوم قرآنی...
نمیدونم چرا کمتر روی این بُعد از فردا کار شده، ولی من همیشه روز مباهله، دعاهام و مینویسم! خب ما معمولاً دعا میکنیم یعنی میگیم، یا تو دلمون، یا رو زبونمون. ولی مکتوب معمولاً نمیکنیم.
من شبای قدر و مباهله، مکتوب میکنم. برام حیاتی میشه. جزئی و دقیق مینویسم و میذارم لای قرآن یا میندازم ضریح. مباهله روز دعاست! فردا شریفترینِ خلقتِ خدا، خونوادگی میره مذاکره با زورگوها، وَ گرمترین سلاحش که درجا اثر میکنه
دعاست!
بعد از اینکه برای پیروزی کامل و نهایی دعا کردید،
برای ظهور و اربعین هم،
برای منم دعا کنید اگر خیری از کانالم بهتون رسیده❣
سربهراه
من اگر استاد دانشگاه بودم وقت میذاشتم #مباهله رو درس یه ترمِ خیلی از رشتهها میکردم! بهطور مثال
من اگر استاد دانشگاه بودم
وقت میذاشتم #مباهله رو درس یه ترمِ خیلی از رشتهها میکردم!
بهطور مثال؛
اینکه پیغمبر صلوات اللّه علیه و آله
بهجای اینکه با یه لشکر برای مباهله برن
فقطططططط عزیزان و نزدیکانشون رو بردن
وَ همین تو دلِ دشمن رو خالی کرد
که ببین! به حقانیتِ خداش و دینش مطمئنه که عزیزترین کسانش رو سپر بلا آورده... نه دیگران رو!
تو کدوم رشتهها دربارهش حرف بزنیم؟
فلسفه... متافیزیک... سیرهپژوهی... منطق... کلام... حقوق مدنی... شیمی... زیستشناسی... کامپیوتر... فقه... تفسیر... ارتباطات و رسانه...
ما هم یه آقاجانی داشتیم که بعد از سالها تبیین... روشنگری... مدارا... عطوفت... مباحثه... مذاکره...
آخر برای اثباتِ حقانیتِ خداش و دینش برابرِ لجوجها...
با عزیزترین کسانش به معرکهٔ نبرد پا گذاشت...
دخترش... دامادش... نوهش...
کاش دوباره بیاین تو تجمعات شرکت کنین آقای پزشکیان... باعثِ قوّتِ قلبتون میشه... باعثِ اطمینانتون میشه...
ما برحقّیم آقای پزشکیان.
ما ملّتِ مباهله،
برحقّیم آقای پزشکیان.
نترس و بزن.
با دلِ قُرص بزن.
جوری بزن که تا قیامت نتونه و نخواد بزنه.
مذاکره و مباحثه و مدارا کردید...
طرفتون لجوجه... زورگویه... نمیپذیره...
تکیه کن به ملّتِ #مباهله و بزن!
ما پشتتیم.
ما همراهتیم.
فَقُلْ تَعَالَوْا!
نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ
وَنِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ
وَأَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ...
اینجا مکث کن آقای پزشکیان و بگو که ما جانمون رو پیشتر فرستادیم... بگو جانمون، جانفدامون شد... از جانمون با سرِ بلند و سینهٔ ستبر و بغضِ در گلو بگو!
ثُمَّ نَبْتَهِلْ
فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِین.
سربهراه
تو فیلم غریب، بروجردی در پادگان و باز کرد و مردم رو بیاجازهٔ بالادستی راه داد. تو فیلم آسمان غرب هم
یکی توئیت زده هلیکوپتر آمریکا رو یکی شبیه شهید نادر مهدوی زده...
یعنی یکی
بدونِ
دستورِ
مافوق
زده!
دمش گرم!
مداری که روش چرخیده رو دوست دارم.
کاش همه اون بودن و همه شهید نادر مهدوی!
«کجاست آن شجاعت و توکل و عشقی که مثل نادر مهدوی یا بیژن گرد
بر یک قایق موتوری بنشیند و
به قلب ناوگان الکترونیکی شیطان خلیج فارس حمله برد؟
میپرسید این شجاعت و توکل و عشق به چه درد میخورد؟
هیچ!
به درد دنیاداران نمیخورد
اما به کارِ آخرتِ عشاق میآید
که آنجاست دارِ حاکمیتِ جاودانهٔ عشاق.»
سِدمرتضی آوینی
وقتی چیزای درست
میفته دست آدمای نادرست
به آدم حس چندش میده!
مثلاً تا دیدم شاگردم حرز داره
چندشم شد...
حد چندشم رو نمیتونین تصور کنین...
و بروز میدم.
مبارزه و مقابله میکنم.
چون چیزهای درست
افتاده دست آدمهای نادرست
و اون چیزهای درست
نمادِ نادرست شده...
نمادسازی کردن...
نمادسازی!
یعنی ارج و قرب رو شکستن...
یعنی اختصاصش دادن به گروه خاصی...
و غالباً آدمهای عاقل
از نماد و گروهها پرهیز دارن...
مثلاً من عاشق کفش آلاستار هستم
چندینبار حتی تکراری
میرفتم آلاستار سورمهای میخریدم میپوشیدم
از یه جایی دیدم فقط طیفی به پا میکنهش که طرفدار خاتمی و موسوی و روحانی لعنت اللّه علیهم هستن
دوستداشتنیم و گذاشتم کنار...
نابالغ و نادان نیستم که بگم چه ربطی داره؟! من میتونم بپوشم و اتفاقاً جا بندازم چنین چیزی نیست(!) نخیر! تو غار زندگی نمیکنیم! نمیشه برای تکتکِ مردمی که تو خیابون و مترو و اتوبوس و دانشگاه و مدرسه و صف نونوایی و هرجا رفت توضیح داد ببین! من اینا رو پوشیدم طرفدار جمهوری اسلامیام هاااااا(!)
یا من تیپهای ادبیاتی دوست دارم... رشتهمه، علاقهمه، فکرمه، سلیقهمه، پسندمه، انتخابمه، شغلمه... شما بگو یه انار گردن انداختن... خیلی دوست دارم... ولی تیپهای ادبیاتی شدن نماد طیف اصلاحطلب... نماد طیف خنثی... نماد طیف صلح با همه...
اونم گذاشتم کنار... چون من با همجنسگرا در صلح نیستم! با دوجنسه در صلح نیستم! با اهالی ازدواج سفید در صلح نیستم! با دشمن اسلام و انقلاب در صلح نیستم! با تجزیهطلب در صلح نیستم! من حتی با مذهبیولاییِ بیتفاوت در صلح نیستم!
انتخابِ سختتری کردم؛
اگر نمادهایی که گفتم رو استفاده میکردم، بهم میگفتن روشنفکر... باسواد... تحصیلکرده... کتابخون... آدمحسابی... متفکر... متخصص...
ولی انتخاب کردم دربارهم فکر کنن بیسواد... امّل... عقبمونده... کتابنخونده... منبری... بیفکر...
ولی در طیفِ طرفدارِ اسلام و انقلاب جا بخورم...
پس شبیه مذهبیهایی پوشیدم که غالباً واقعاً بیسواد... امّل... عقبمونده... کتابنخونده... منبری... وَ بیفکرن...
طرف اگر مدتی با من میبود، من رو از اینا تفکیک میکرد... شاگردام رو غالباً یادتونه که به صراحت چی میگفتن که خانوم مذهبی مثل شما ندیدیم... ولی همه که مدتی با آدم نیستن که بشناسنت...
این رنج رو حمل میکردم فقط برای اینکه هر لحظه مرگ من رو فرا گرفت، در لباسِ دین و عقیدهم باشم، نه دل و علاقهم! این همیشه برام مهم بوده و هست... از ابتدای انتخابِ مسیرم.
حالا در قشر مذهبی هم
یه چیزایی
نماد شده...
هم من و
هم حتی صلح با همه رو
منزجر میکنه...
مثلاً من بهشدددددددت از آدمایی که حرز میبندن بدم میاد!
یکی از همین مذهبیعقبموندهها به رفیق یه بار حرز هدیه داد. رفیق با تعجب گفت چه کارش کنم؟! اون گفت ببندش بازوت... بعدم منبر رفت که ال است و بل است...
اونکه رفت به رفیق گفتم اگر روزی به بازوت یا گردنت ببینم، دیگه کنارت میذارم!
بیچاره گفت نه بابا، استفاده نمیکنم، ولی چرا؟
گفتم چون عقبموندهمذهبیا از اینا دارن. همونایی که غالباً واکسن نزدن تو کرونا... اهل کتاب و سواد و اصول نیستن... در پس پرده هزاااااار غلط اضافه میکنن... پیش مردم ریاکارن... دغل و دروغن... و یهبند و یهنفس با چندش اوصافشون رو گفتم و البته برای رفیق مثال آوردم!
گفتم فلانی یادته تو فلان اردو؟
میگفت اَه آره... دخترهٔ سجاده آبکش بیعرضهٔ درسنخونده...
گفتم از اینا به بازوش بود(!)
گفتم فلانی یادته تو فلان هیئت؟
میگفت اَه آره... زنک بیسوادِ ضد علمِ بوگندوی دهانمسواکنکرده با خزعبلاتی که میگفت...
گفتم از اینا بود به گردنش(!)
یا اینا که خیلی علی علی میکنن... ذوالفقار به گردن دارن... تمثال دارن(!)... مستِ نجفن... ببخشید ولی عوووووووق! یه دور نهجالبلاغه نخوندن(!) چند ساله الغارات چاپ شده، تازه این یه سال اخیر که چاپش چندبرابر شده گرفتن دستشون(!) یا اینا که مدام از مراقبه حرف میزنن... استاد دارن... کسی دورشونه که نفسش حقه(!) داروی امام کاظم علیه السلام دارن... علفخوارهای طب اسلامی(!) که البته زندگیشون فاقد هرگونه اسلامه(!) اَه اَه... دارم با چندش مینویسم... با چندش تماااااام...
من میدونستم شاگردم روابط نامشروع داره، ولی یادتونه پرچم امام حسین علیه السلام رو دادم یه گوشهش و اون بگیره؟
اینا از اسلام و انقلاب دورن... باید به آغوش امن اسلام و انقلاب بیان... اینا آبروی خودشون رو بردن، نه خدا و دینش رو...