از هوش مصنوعی ایراد گرفتم و باهاش کلی سر یه جمله بحث کردم😂
هوشِ طبیعی (انسان) رو خدا خلق کرده❣
وَ هوش مصنوعی رو مخلوقِ خدا خلق کرده...
دنیا با سرعت... با سرعت... با سرعت برمیگرده به «انسان» بهجای تکنولوژی و ارتباطات!
کاش شاگردام از هوش مصنوعی در جهت ارتقای زندگی استفاده میکردن...چیزی که کارکردشه... انسان آفریدهش که در خدمتش باشه...
اما دردِ دل کردن باهاش... تنهایی رو پر کردن... تصویرسازیهای بیهدف... تقلب...
شدن بردهٔ هوش مصنوعی با اینهمه کاربرد که میتونه صنعت، علم، هنر، دانش، تجربه و اندوخته رو افزون کنه...
بریم جبهه تا دیر نشده.
این پیام یه گذشتهنما بود برام...
یه آنچه گذشت...
خودم رو از دریچهٔ نگاهِ شما دیدم...
وَ همهٔ نهمِ اسفند تا الآن برام مرور شد...
از پسش براومدم؟
نمیدونم...
اما آره. عقبنشینی نکردم.
پس زخمهایم چه؟
هیچی!
باهاشون زندگی کردم.
بابتِ این پیام متشکرم. مرورِ تلخ، اما شاکرانهای بود...❣
سربهراه
میخواستم در وصفِ پنکیکم بسیار بنویسم،
اما خیالم نازک و رقیق شد و اکتفا میکنم به این چند خط که اولین پنکیکم مزهٔ درههای قلهزو میداد...
خنک... وسیع... سرسبز... مرتفع و عمیق... جوان و سرزنده...
پنکیکم مزهٔ ۲۳ سالگی میداد؛
اوّلین باری که پا گذاشتم به کلات...
وَ راهیِ پشتِ کوهها شدم برای جهاد...
درههای قلهزو؛ حَرای مناند...
من خدا رو
همونجا ملاقات کردم...
قبل از پر شدنِ پیمانهٔ عمرم
آرزو دارم یک بارِ دیگه برگردم اینجا...
از قله زو
به سمتِ سیرزار...
وَ باز هم بهعنوانِ جهادگر...
سارا با کوچولوها باشه... ملوک با نوجوانها... هانیه با پسرا... سوده با خانمها...
من نشسته باشم روی پرچینِ مدرسه که دامنهٔ کوه بود... چوب گرفته باشم دستم... یه چشمم به مدرسه باشه که نیروهام مشکلی نداشته باشن... یه چشمم به گوسفندای محمد باشه که راضیش کردم جاش چوپونی کنم و اون بره سر کلاس درس یاد بگیره...
محمد حالا چند سالته عزیزم؟! من رو ببینی یادت میاد من همونیام که برای راضی کردنت گفتم مسابقهٔ دو بدیم و تو گفتی با چادر میخوای بدوی؟! یادت میاد چادر سادهٔ ایرانیم و که جلوش رو تا شکم دوخته بودم محکم گرفتم و گفتم آره!
محمد...
یادته سر همهٔ بچهها داد زدی یک قدم میریم از عقبترِ خانم شروع میکنیم به دویدن؟ اون چادر داره ما نداریم. نامردیه!
وَ سر همون یک قدم من بُردم و تو گلهت و سپردی به من و رفتی کلاس...
محمد...
تنها عکسِ دوستداشتنیِ من از تمومِ اردوهای جهادیم...
کجای این دنیایی الآن؟
مگه گِرد نبود دنیا؟ چرا هرچی رفتم باز به تو و گوسفندات برنگشتم؟...
سلام
چون دیدم نوشتن دوست دارید،
هرکس همچنان میخواد بنویسه یه پیام بده.
هشتگ یا آیدیتون یادتون نره.
فعلاً پاسخی نمیدم، سرم شلوغه، صبور باشید، اما تا جمعه تصمیمتون رو بگیرید و پیام بدید.
بهخدا یکی من و بیرون و تو تجمعات ببینه، زبونم لال، روم به دیوار، فکر میکنه من جزو اون ۱۶ میلیونی هستم که به آقای پزشکیان رأی دادم😞
اینقدر که پشتش وامیستم و نمیذارم با بیادبی و توهین ازش یاد کنن...
مطمئن هستم حتی نمیتونین تصور کنید منظورم دقیقاً چقدر حمایت و پشتیبانی هست😂
حاجخانومه با عصبانیت گفت چیه؟ تو بهش رأی دادی پشتشی؟!
گفتم نه واللّه! من به آقای جلیلی رأی دادم، اما دکتر پزشکیان انتخاب ۱۶ میلیون نفره از همین کشور. جمهوری اسلامی رو دوست دارم، چون دیکتاتور نیست، چون به رأی مردمش احترام گذاشته. ما هم باید بذاریم اگر طرفدارشیم. آقای شهیدمون وقتی بودن مشخصاً فرمودن حتی در خلوت نباید بد ایشون رو بگیم، نباید بگیم اگر ولایتپذیریم! امامِ جدیدمون هم با احترام از ایشون صحبت کردن، ما هم باید بکنیم! من طرفدارِ منش و دیدگاه ایشون خصوصاً در مبحث حجاب، مذاکره و اقتصاد نیستم، اما انصاف هم باید به خرج داد. ایشون شبیه حسن روحانیِ ملعون نیستن، اگر بودن همون ده روز اول که آقامون رو زدن، تجزیه شده بودیم. دولت بدون ملت هیچه، ملت هم بدون دولت هیچه. اگر صد شبه مقاوم ایستادیم بهخاطر همراهی دولت با ملته. اگر بازم جنگ شده، یعنی خیانتی شکل نگرفته، چیزی رو ندادیم بره که ترامپ لجش گرفته. خب همهٔ اینا یعنی اصل نظام و مسؤولینش درستن. نباید همهچی رو خط بزنیم که! استعفا بده همونیه که دشمن میخواست! تو شرایط جنگی همه باید کنار هم بمونیم، ما باید به ایشون دلگرمی بدیم و ایشون رو قانع کنیم به استعفا فکر نکنن. نه اینکه تو این آتیش بدمیم!
دورم جمع شده بودن. حاجخانومه چیزی نگفت دیگه ولی یه خانم جوان گفت وقتی فلان نمیکنه بهتر که استعفا بده.
گفتم خانم ایشون یا هر مسؤول دیگهای از ما استعفا بده، دشمن خوشحال میشه یا نمیشه؟
اونای دیگه جواب دادن میشه!
گفتم خدا خیرتون بده! از کجا راه رو پیدا کنیم؟ هرجا دشمن عصبانی میشه یعنی ما درست میریم. هرجا دشمن شاد میشه یعنی اشتباه میکنیم. دشمن از استعفای مسؤولین ما شاد میشه؟ پس اشتباهه!
یکی گفت خب اون داره اشتباه میکنه، به ما چه؟!
گفتم هرکس مسؤول کار خودشه. امام جوانمون فرمودن فریادهای ما کف خیابون تعیینکننده و هدایتگره. این یعنی ما میتونیم مطالبه کنیم و دلگرمی بدیم. نه اینکه به اشتباه دامن بزنیم. بدش و میبینید، خوبشم ببینید! اگر آقای پزشکیان بد مطلق بود، یا خدانکرده خائن بود، صد روز میتونستید این کشور رو نگه دارید؟! یکی گفت نه و خودش گفت لبنان میشدیم...
گفتم خدا خیرت بده. ما لبنان نشدیم چون اصل نظاممون پاک و پاکدسته. بله نفوذ داریم، کارشکنی داریم، ولی رئیسجمهورمون خائن نیست!
بعدم مباهلهای صحبت کردم و فاز عرفانی😂😂😂 گفتم ما همه برای پیروزی دعا میکنیم، برای سلامتی امام جوانمون دعا میکنیم، برای ظهور دعا میکنیم، دممون گرم، ولی چقدر خدایی برای عاقبت بهخیری مسؤولینمون دعا میکنیم؟! شده تا حالا یکیمون بعد از نماز دست بلند کنه سمت آسمون بگه خدایا آقای پزشکیان رو تو این آزمون سختِ کشورداری عاقبت بهخیر و روسپید کن؟! برای عاقبت بهخیریِ آقای قالیباف، آقای عراقچی دعا کردیم؟! تکتک مسؤولامون؟! دعا کن فیکون میکنه! چطور به زبون میگیم مارمیت اذ رمیت، ولی اینقدر دلمون از مسؤولینمون پره؟! خب برای اونام دعا کنیم... اونا در جایگاه لغزندهای قرار گرفتن... خدا فقط باید یار و یاورشون باشه... اونا عاقبت بهخیر شن کی عاقبت بهخیر میشه؟
همه گفتن خودمون.
گفتم خدا خیرتون بده... پس عملاً با دعا در حق اونا برای خودمون و کشور و انقلاب و ظهور و آینده دعا کردیم.
غائله خوابید ولی دارم فکر میکنم مدیونن اگه فکر کنن من به آقای پزشکیان رأی دادم😂😂😂😂😂😂😂
آقای پزشکیان ببین آدم و به کجا میرسونی... 😂😂😂😂
سربهراه
بهخدا یکی من و بیرون و تو تجمعات ببینه، زبونم لال، روم به دیوار، فکر میکنه من جزو اون ۱۶ میلیونی ه
بعد شما این و بذارین کنارِ همین عصر که تو کلاس بهم گفتن سوپرانقلابی😂😂😂😂😂😂😂😂
سربهراه
همیشه خواستهام از خدا فقط او را چنان که خستهتنی چای قند پهلو را! تو شاعرانهترین اتفاقِ عمرِ منی ب
کجا گذاشتهای رفتهای عزیزِ دلم؟...
خوبه که بوی محرّم به مشام میرسه؛
پارسال که از نگرانی جونمون به لبمون رسیده بود
شما شبِ عاشورا پرده رو کنار زدین و اومدین...
خدا رو چه دیدی... شاید این شبِ عاشورا هم پرده رو کنار زدین و اومدین...................