من گَندهاخلاق و تند و مقرراتیام. خودم همسفرِ بدی هستم که خدا هدایتم کنه ولی تا دلتون بخواد خوشروزیام در سفر.
شکرِ خدا، ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، همسفرِ پایه و همجیب و همدرک و همدل دارم و اغلب هم همسفرانِ جدیدِ ماهی روزیم میشه که جز عنایتِ خدا و نگاهِ کریمانهی حضرات دلیلی نداره.
ما اول یه کاروانِ دیگه ثبتنام کردیم. از دیوار پیدا کرده بودیم و مسؤولش آقای جوانی بودن. پول هم واریز کردیم و چیزی به حرکت نبود. از قضا یکی از دوستانِ جهادیمون پیام داد این گروهی که قراره باهاش برید و ما میشناسیم و خط و ربطی با شیرازیها و حجتیه دارن. دلمون بد شد و از دوستانِ فعالِ جهادیمون استعلام گرفتیم و گفتن بهتره قطعِ رابطه کنین.
حجت تموم بود و با اینکه غصهی جا موندن از نیمهشعبان برای ما هواییشدهها که حتی به عشقِ مرخصی، دوبله_سوبله کار کردیم و یک ماهِ اخیر رو پرفشار گذروندیم، کُشنده بود، اما به بهانهی مغایرتِ تاریخ حرکت و مرخصیهامون، پول رو پس گرفتیم و محزون افتادیم دنبالِ قطارِ قم. کاروانای نیمهشعبان بهخاطرِ قیمتِ دلار کنسل کرده بودن و دیگه کاروانی نبود... ما هم گفتیم خودمون رو حداقل به جمکران برسونیم...
فقط چند روز تا حرکت بود که یه شماره اتفاقی پیدا شد و زنگ زدیم و سنجیدیم و بررسی کردیم و پول واریز شد و زائر شدیم!
حالا بهجای اون کاروان قبلی با کی همراه شدیم؟
با زن و شوهرِ بزرگسالی که سالِ اولِ کاروانداریشونه و فوقالعاده مامان_بابایی رفتار میکنن و ما چهار تا رو که ویژه، توجه دارن :)
حتی ازمون پرسیدن چی صداتون کنیم؟ گفتیم دالتونها :) گفتن نه! شما دخترانِ آفتابید... الآن نه تنها ایشون، که همکاروانیها هم ما رو دخترانِ آفتاب صدا میزنن :)
ما برنامه ریختیم یک روز ازشون جدا شیم که بیایم مشّایه، آقای مسؤول چنان حمایت کردن و راهوچاه ریختن برامون که واقعا از یه غریبه بعیده. حتی ما تا حالا مقام امام صادق علیه السلام رو ندیده بودیم (چون اون سمتِ رودِ علقمه است و همیشه شب اون سمت بودیم و احتیاط میکردیم نمیرفتیم)، گفتیم روزِ زیارت دُوره ما پیادهروی هستیم، برگردیم میشه ما رو ببرید؟
مسؤول آقا شخصا خانمشون رو فرستادن قبل از پیادهروی ما رو بردن مقام رو دیدیم و برگشتیم :)
اینا اگه رزق نیست، چیه؟!
وقتی برنامهی مشّایه ریختیم، خب بقیه هم فهمیدن و البته که باعث خیر شدیم و چند گروه دیگه هم راهیِ مشّایه شدن، ولی ما اینقدر از تو چشم بودن ضربه خوردیم که نمیخواستیم با کسی همراه شیم، لذا به صراحت گفتیم ما چهار تا خودمون میریم.
صبحِ روزی که میخواستیم راه بیفتیم بریم مشّایه، دیدیم همسر مسؤول هم دارن آماده میشن. اعتراف میکنم اول ناراحت شدیم و به برنامهی خدا شک کردیم...
هزار استغفرالله...
ولی بعد فهمیدیم چی رزقمون شده...
هزار استغفرالله...
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
يَا مَوْلَاىَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ❣ هٰذا يَوْمُ الإِثْنَيْنِ وَهُوَ يَوْمُكُما وَبِاسْمِكُما وَأ
هی دوشنبه به دوشنبه از دور... از خیلی دور... خیلی خیلی دور به میزبانِ دوشنبهها سلام دادم...
این دوشنبه اما😍
سلام آقا
که الآن روبروتونم❤️❣
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِين
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِين
أَشْهَدُ أَنَّكَ أَقَمْتَ الصَّلاَة
وَآتَيْتَ الزَّكَاة
وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوف
وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَر
وَعَبَدْتَ اللّٰهَ مُخْلِصا
وَجَاهَدْتَ فِى اللّٰهِ حَقَّ جِهادِه
حَتَّىٰ أَتَاكَ الْيَقِين
فَعَلَيْكَ السَّلامُ مِنِّى مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهَار
وَعَلَىٰ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين
أَنَا يَا مَوْلَاىَ مَوْلىً لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِك
سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ
مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ جَهْرِكُمْ
وَظَاهِرِكُمْ وَبَاطِنِكُمْ
لَعَنَ اللّٰهُ أَعْداءَكُمْ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ
وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَى اللّٰهِ تَعالىٰ مِنْهُمْ
يَا مَوْلَاىَ يَا أَبا مُحَمَّد
يَا مَوْلَاىَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰه
هٰذا يَوْمُ الإِثْنَيْن
وَ هُوَ يَوْمُكُما وَ بِاسْمِكُما وَ أَنَا فِيهِ ضَيْفُكُما فَأَضِيفانِى
وَ أَحْسِنا ضِيَافَتِى
فَنِعْمَ مَنِ اسْتُضِيفَ بِهِ أَنْتُمَا
وَ أَنَا فِيهِ مِنْ جِوارِكُما فَأَجِيرانِى
فَإِنَّكُمَا مَأمُورانِ بِالضِّيافَةِ وَالْإِجارَة
فَصَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكُمَا وَ آلِكُمَا الطَّيِّبِين❤️
#دوشنبه
@sarbehrah
لطفِ آقا بسی کَرَم فرمود
درِ میخانه را به ما بگشود
جامِ گیتینما به ما بخشید
میِ میخانه را به ما پیمود
از ازل تا ابد عنایتِ او
هست با بندگان و خواهد بود😭😍❤️❣
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
لطفِ آقا بسی کَرَم فرمود درِ میخانه را به ما بگشود جامِ گیتینما به ما بخشید میِ میخانه را به ما پیم
اول تردید داشتم که تصویرِ غذا رو هم بذارم یا نه، تصویر غذا گذاشتن تبعات داره که بابتش حدیث هم داریم، ولی بعد از کلی تحلیل دیدم این قهوه و غذای دنیا نیست که دلی اگر بسوزه به حسرتِ پول و همچشمی و این چیزا برسه، به آهِ از تهِ دل میرسه که یا امام حسین! ما رو هم سرِ سفرهت دعوت کن.
من از سالِ ۹۲ چرا سفرنامهی اربعین و شعبان مینویسم؟ چرا از ۹۲ نذر دارم دههی دومِ محرم رو روضه بنویسم؟
چون میخوام حتی شده یک نفر به این جاده اضافه شه.
چون میخوام دنیا رها کنه عقلِ معاش رو. از بحرانِ معنویت پناه بیاره به اباعبدالله علیه السلام. برسه به عطشِ حضورِ امام زمان ارواحنا فداه.
ما ناهار مهمانِ مضیفِ آقا بودیم.
فقط ما چهار نفر رفتیم داخل. نشستیم پشتِ میزهای سالنِ مضیف.
چند نفرِ دیگه هم فیشِ غذا گرفتن اما با غذا اومدن اسکان و گفتن داخل نذاشتن برن.
ما تازه هشتِ صبح خوابیدیم و تا خود ۱۲ و نیم خواب بودیم. بدو بیدار شدیم و تا نماز خوندیم و حاضر شدیم شد یک و ربع.
دیرتر از ساعتِ روی فیش رسیدیم. دقیقا یه دخترخانم بعد از ما رو راه ندادن و درِ مضیف رو بستن. اما ما داخلِ مضیف شدیم.
دو تا غذا رو چهارتایی خوردیم و دو تا رو آوردیم یکی برای آقایونِ کاروان، یکی برای خانمها که برکت بهشون برسه. این رو از اولین کربلام یاد گرفتم. نیمهشب بیدارم کردن و چهار دونه برنج ریختن کفِ دستم، گفتن غذای مضیفِ اربابه، یکی بهمون رسیده، خواستیم به همه برسه
به خادما برخورده بود ما چهارتایی، دو تا میخوردیم، بهمون اضافه دادن که ما قبول نکردیم، سهم فیش ما چهارتا بوده که گرفتیم.
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
اول تردید داشتم که تصویرِ غذا رو هم بذارم یا نه، تصویر غذا گذاشتن تبعات داره که بابتش حدیث هم داریم،
حتی قاشقها به چشمکشیدنی بود...
زوم کنین روی عکس؛ دمِ قاشقها نوشته مضیف الامام الحسین علیه السلام😍❤️❣😍😭😍❤️❣😭😭😍❣
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah
سربهراه
همین ساعت؛
همین حالا؛
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم!
یا صاحبالزمان!
از شما سپاسگزارم...😭😍😭😍😭😍😭😍😭😍😭😍
#سفرنامه
#عراق
#با_ذکر_دعای_فرج
@sarbehrah